-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ اردیبهشت ۶, پنجشنبه

فتوحات مجازی سپه سالار


چشم دوم تاریخ- فصل ششم

رو در رویی  روایات تاریخی با یافته های تازه و حساس در بارۀ نقش مجازی سردار محمد نادر خان در جنگ استقلال

رزاق مأمون




از مجموع یافته ها و مکاتیب مهم تاریخی استفهام می شود که حصول استقلال افغانستان در سال 1919 میلادی در واقع یک وام ناگزیر سیاسی ده ساله انگلیس برای افغانستان بود. هدف، مدیریت گسترۀ قبایلی دو سوی « دیورند» بود. انگلیس با مسترد کردن استقلال سیاست خارجی افغانستان، هیچ چیزی را از دست نداد و درعوض، مسئولیت کنترول بستر های سرکش قبایلی را بین انگلیس وشاه امان الله، پنجاه پنجاه تقسیم کرد. با این حال، اوضاع داخلی و منطقه ای چنان بود که جنگ استقلال امری اجتناب ناپذیر می نمود و امکان ادامۀ رابطۀ بادار و برده میان انگلیس و سلطنت محصور کابل دیگر به سر آمده بود.

دریک سند حکومت هند بریتانیایی آمده است که شاه امان الله « به هدف احراز تاج و تخت کابل ناگزیر بود بر مولوی های مخالف و قبایل مرزی که خواسته های آنان درشخصیت عمویش سردارنصرالله خان متبارز بود، غلبه کند. او بعد از گرفتن سلطنت به این باور رسید که موقعیتتش درمقام یک پادشاه در تیررس تهدید قرار گرفته است. پس به منظور حفظ جایگاه سلطنت، به اعلام جنگ مقدس علیه انگلیس فراخوان صادر کرد. بنا برین، جایگاه واعتبار خود را تقویت کرد. او برنامه اصلاحات به سبک غربی را در پیش گرفت تا مجددا با مطالباتی که با تعصب گرایان روی آن توافق کرده به مقابله برخیزد که حتی اصول مذهبی خود را نیز در آن مسیر از دست داد. (1)

حاشیه نوشت: رسالۀ امور مرزی چاپ هند بریتانیایی، دوره امان الله خان را به آغاز عصر ملی گرایی شرقی ربط داده است: تصویر عمومی از  حقایقی  موجود نشان می دهد حرکت های مردمی در شرق شکل ملی به خود یافته است تا مذهبی و زمانی که این دو نیرو در مصاف هم قرار می گیرند، برنده میدان ناسیونالیزم است. به عنوان مثال در تلگراف سر کمیسار ایالت شمال غربی ( صوبه مرز) به تاریخ دوم مارچ   1919مشخص به این نکته اشاره شده است: مولوی ها هنوز به نصرالله حرمت می نهند اما امان الله که مردم و اردو را در دست دارد از وی جلو زده است.
Name of the source: A precis on Afghan affairs, From February 1919 to September 1927

در باب وقایعی پراکنده که به اعلام استقلال سیاسی افغانستان انجامید، رژیم های مختلف، از همان صد سال پیش در هر دوره، به گوش اکثریت جماعت بی سواد و کم سواد، همسو با مصلحت های خود شان حماسه ها سرائیده اند. مؤرخان نسل اول که زیر ضربات حکمروایی امیرعبدالرحمن و امیر حبیب الله کوفته شده بودند، خارج از دایرۀ رسمیات اوضاع را نظاره و تحلیل می کردند، سعی داشته اند در دفاع  داوطلبانه از کیان ملی دست کم در عرصۀ تبلیغات، درصف مقدم ایستاده و برضد استعمار و سلطه مشت تکان بدهند. چنان که میرغلام محمد غبار، عملیات کوچک محلی مبتنی بر جنگ و گریز فوق العاده ی بی نظم در سه جبهه شکست خورده را «انقلاب ضد امپریالیستی افغانستان» لقب داده است. (2)

اینک فشردۀ این «انقلاب ضد امپریالیستی افغانستان» را که یک سلطان جوان از طبقه اشراف رهبری می کرد، بررسی می کنیم.
غبار گزارش می دهد که انگلیس در جنگ استقلال، «اردوی ۳۴۰ هزار نفری هند با ۱۸۵۰۰۰ حیوان، خطوط آهن، راه های موتر رو ووسایل حمل ونقل و مخابرات منظم» را در دست داشت. استقرار این همه نیرو در قرارگاه های مرزی، امری تازه نبود؛ و بخشی از تدابیر دایمی به منظور حراست از هندوستان بود.
این همه نیرو که نفراتش عمدتاً از خدمت کاران قبایلی بودند، درطی سالیان دراز، بسیج و تجهیز شده بود. توان وظرفیت افغانستان از نظر نظامی و نیروی جنگنده هماره در یک حدودی حفظ شده بود و هیچ گاه آن چنان توان سیل آسای نظامی در اختیار نداشت که «حمله محتمله» اش بر هند «بازیچه» در نظر نیاید. جنگ استقلال در دو هفته اول نشان داد که افغانستان در هیچ محاذی قادر به انجام حمله ای محاسبه بر انداز نشد؛ چه رسد به این که « خط دفاعی امپراتوری هندوستان زیر پای انگلیس منفلق» شود. روشنفکرانی که درجنگ و اتاق تصمیم گیری حضور نداشتند به این باور بودند که بدون شک « خط دفاعی امپراتوری هندوستان زیر پای انگلیس منفلق» می شد و « افغانستان به تنهایی می توانست آن را انجام دهد؟!» (3)

افغانستان که در بیش از سی و یک سال در قیود سیاسی و نظامی امپراتوری انگلیس با کمترین سطح توسعه اقتصادی و نظامی به سر برده و نیمی از مخارج خود را از «سوبسایدی» حکومت هند دریافت می داشت، چه گونه قادر بود امپراتوری جا افتاده و نیرومندی را که جغرافیایی به نام افغانستان را مانند یک قفس آهنین طراحی کرده بود، « به تنهایی منفلق» کند؟
پاسخ این پرسش ها از مطالعه گام به گام مرقومات مؤرخان و منابع دیگر به آسانی رؤیت می شود که چه گونه یک جنگ بی رمق، با مدیریت ضعیف، فرماندهان جنگ ندیده، بی انضباط و جنگ ابزار های نا بسنده و لوژستیک قریب به صفر، نتایج ناقص خود را ابتداء در جنگ استقلال و سپس در عرصه اصلاحات امانی آشکار کرد.
قبل از جنگ، قوه نظامی افغانستان در پاکتیا عبارت بود از یک غند پیاده ( ۳ کندک)، یک کندک سواره و یک کندک توپچی. در ۲۴ اپریل ۱۹۱۹ قوه نظامی پاکتیا از طرف کابل توسط دو کندک پیاده و دو تولی سواره و ده توپ به شمول چندین هاوتزر تقویه گردید. 
حجم نیروهای نظامی انگلیس ازین قرار بود: ۱۶ کندک پیاده، ده تولی سواره، دو تولی استحکام، هفت بطریه توپ به شمول چندین هاوتزر، یک تعداد موتر زرهدار و چند طیاره بم انداز؛ به علاوه چندک کندک ملیشیایی. در می ۱۹۱۹ قوای مذکور توسط غند امباله و گایدز سوم و دو بتالیون پیاده، یک سکادرون سواره، چهار توپ و متعاقبا با یک ریجمنت سواره و چهار بتالیون تقویه گردید. بعد از کمی دو بتالیون پیاده، یک سکادرون سواره، چهار توپ، و باز دو بتالیون پیاده امدادی در محاذ تل آورده شد. در دوران جنگ دو غند عسکر امدادی از فرقه ۱۶ وغند ۴۵ جنرال بینون، دو بتالیون پنجابی و یک باتریه توپخانه از پشاور و باتریه ۸۰ و مقدار عظیمی جباخانه وارد محاذ شد. همچنین غند چهارم جنرال دایر با چهار توپ دیگر رسید. (4)

حاشیه نوشت: بتالیون: ( Battalion) گردان، کندک، هر کندک متشکل از سه یا پنج تولی است.
ماوتزر: ( Howitzer) توپ لوله کوتاه، خمپاره انداز
اسکادران: ( ( Squadron قطعه تاکتیکی نیروی هوایی تقریباً معادل گردان .
ریجمنت: (Regiment) غند، سه گردان یا کندک 

غبار، بی قراری مردم قبایل برای جنگ با انگلیس ها را با ادبیاتی حماسی به تصویر کشیده است که شور و هلهله و «صدای طبل ونای» در مقیاسی بود که گویا به «جشن عروسی» می روند. اما لشکرهای داوطلب محلی، فرمان پذیر افسران اردوی افغانستان نبودند و چنان که ( غبار) خود می گوید « این احضار به جنگ عمومی چنانی که درجهان معمول است از طرف دولت و از صنوف ردیف و احتیاط وزارت جنگ و یا فرعه و حواله رسمی نبود وهم طوری که معمول است، اسلحه و آذوقه این سپاه از طرف دولت پرداخته نشده بود». (5)

 این نکته ای کلیدی در جنگ استقلال بود. انگلیس هماره از همین طغیان های نا منظم عشایر، صرفاً درحد ایجاد بی نظمی و نا امنی موقتی نگران می شد؛ زیرا آنان روال امور را اخلال می کردند. اکثریت شانزده هزار مردی که یازده هزار نفر از آنان تفنگ عصری هم داشتند، از سوی انگلیس دراختیار آن ها قرار داده شده بود. افراد بی تفنگ دنبال شکار یک تفنگ بودند. این وضعیت عادت طبیعی عشایر بود و حالا هم هست. چنان که در وضع بی نظمی وفقدان سوق و اداره و قبل از اعلام رسمی جنگ « جنگ آوران مسعودی به قشله جنگی سروکی حمله کرده و 75 اشتر حمل و نقل انگلیس را اغتنام» کردند. سلسله عملیات خود به خودی که در نواحی تحت فرمان انگلیس اتفاق می افتاد، پای عسکر یا منصب دار افغانستان در آن جا نرسیده بود. 
همچنان پیش از اعلام رسمی جنگ « مردم مسعود در 20 می قلعه جنگی وانه را محاصره کردند؛ سپس نادر خان ( چنان که شرحش خواهد آمد) به طور نا موفق، «پیش کشید» تا مواضع جنگجویان را تقسیم کند. جنگ فرا مدیریتی عشایر در هر منطقه در نزدیکی های تأسیسات انگلیسی در ماوراء سرحد زبانه می کشید و از جنگ برنامه ریزی شده ای «استقلال» در سطح رویارویی دولت با دولت خبری نبود.

مطابق گزارش غبار*، نادر خان در ۲۶ می ۱۹۱۹ به طور ناگهانی با ده هزار لشکر ملی از مردم خوستی ووزیری و غیره وسه هزار عسکر منظم و دو توپ هاوتزر و هفت توپ دیگر در محاذ تل رسید. این قوا بلادرنگ نقاط حاکمه و قصبه تل را اشغال و در ۲۸ می در زیر باران گلوله طیاره های دشمن قعله جنگی تل را زیر آتش ها وتزر ها قرار داد و به سرعت ذخاتیر تیل و چوب و آذوقه قلعه را با استیش های بیسیم و ریل آتش زد. غبار می گوید که دشمن بیخی فرار کرد مگر « آتش باری توپخانه افغانی دیگر گل شدنی نبود؟! (6)

در ادامۀ مبحث، خواهیم دید که غبار به طور عمده گزارش خود را از روزنامه های دولت و مکاتیب رسمی دستکاری شده می گرفته است.
گزارش دیگری مشعر است که قوماندان اصلی و متنفذ حمله به تل، حضرت فضل عمرمجددی بود. نخستین حمله قوای این سوی خط در۱۷ ماه می با شکست مواجه شد. یک روز بعد، نفرات ملک ببرک خان نخستین پیروزی را به نام خود رقم زدند که نتیجه آن حریق قلعه نظامی منطقه سپین وام بود؛ اما باز هم ابتکار جنگ و جدال نا منظم در دست قبایل افریدی و وزیر بود که در فاصله بین تل و سپین وام، کاروان های انگلیسی را از هر گوشه و کنار مورد حمله قرار می دادند. کپتان رسل در بارۀ حمله افریدی ووزیر ها می گوید: « از عجایب زمان که دوستان ما، افریدی ها و کاکر، بالای ما حمله نمودند و ما در عقب نشینی خود بالای شان اعتماد نموده بودیم.» (7)

دپلومات ایرانی در کابل که با ابلاغیه های رسمی و نشریات دولتی سروکار داشت، موقعیت گیری نیروهای نادر خان در عقب جبهه را با لشکرهای حشری جنگجوی قبایل که تأسیسات سپین وام را احتراق کردند؛ به عنوان لشکرهای جنگی واحد قید کرده و می گویند که « فقط در سپین وام که محل ذخیره انگلیس ها بود و چهار صد نفر مدافعه می نمودند، توپخانه محمد نادر خان خوب تیراندازی کرده و ذخیره قشون انگلیس محترق شد ولی مدافعین با کمال رشادت جنگیده و این نقطه را محمد نادر خان فتح نمود و در جنگ استقلال تنها فتحی که افاغنه نمودند همین است و در سایر نقاط و چند محاربه کوچکی که واقع شد، همه جا کتک خوردند. (8)

سپس، غبار به سرایش حماسی روی می آورد و در صفحه ۷۶۸ کتاب خویش می گوید که درین کارزار « قوای افغانی می توانست به یک حرکت جناحی در پشاور بیفتد و سپاه انگلیسی خیبر را معدوم ( درحالی که قوای عظیم مستقر در خیبر را که پایگاه مرزی را هم فتح کرده قبلن تشریح کرده؛ حالا بدون در نظر داشت کوه گذر ها و طول و مسافه و... مثلی که جنگجویان دریک دشت صاف راه پیمایی کنند) و هردو کناره دریای سند را در زیر پای استعمار ( نقشه از تل تا خیبر دیده شود و فاصله آن مشخص گردد) امپراتوری به توده آتشی تبدیل نماید! ولی چنین نشد و متارکه پیش آمد. درکمال تعجب، خواننده از قلم غبار، در پره گراف بعدی در خصوص وضعیت پشت جبهه چنین می خواند: 
قبل از جنگ در پایتخت افغانستان از نظر سوق الجیشی کدام مرکز عالی سوق و اداره اردوی افغانستان وجود نداشت و تشکیلات از سویه لوا بالاتر نمی رفت. به علاوه از نظر تجهیزات و احضارات حربی اردوی افغانستان فقیر بود و نقلیه ماشینی و راه های اداره رو مخابرات تلگرافی وتلفونی با وسایل صحی سفری وجود نداشت. (9)

درجنگ استقلال نیز، نه مجلس شورای رهبری حکومت بود، نه نقشه و استراتیژی؛ نه هم آهنگی؛ تکیه صرف بر دسته جات عظیم شبه نظامیان قبایل از طریق انتشار شعار جهاد و هل دادن آدم ها به دم توپ بود. پس با کدام امکانات، تل را به سر خیبر می زد و خیبر را به توده آتش تبدیل می کرد؟ حال آن که غبار خود آمار می دهد که «اردوی ۳۴۰ هزار نفری هند با ۱۸۵۰۰۰ حیوان، خطوط آهن، راه های موتر رو ووسایل حمل ونقل و مخابرات منظم» را در اختیار داشت.
فرامین و گفتار های شاه امان الله هنگام جنگ، مواردی را فاش می کند که هرگاه جنگ حداقل یک ماه دیگر دوام می کرد، کار، تمام، و خطر سقوط دولت نو بنیاد متصور بود. 
نمایش ملی گرایی، در آثار قدما، بر جریان ها و جزئیات سرنوشت ساز وقایع اتفاقیه پرده انداخته است. فضل غنی مجددی در کتاب پژوهشی خویش * نگاشته است که جبهه جنوب « یگانه جبهه ای بود که در آن به قوای انگلیس شکست فاحش!! داده شد و اگر جبهه پکتیا به پیش روی دست نمی یافت کابل بعد از شکست قوای خیبر سقوط می نمود. (10)

* افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان

نیروهای انگلیس قبل از جنگ جنوب، مواضع اردوی افغانی در خیبر را فتح کرده بودند. مگر اردوی مجهز انگلیس هرگاه فرمانی دریافت می کرد، قادر نبود از کوتاه ترین مسیر ( خیبر) با یک خیز عملیاتی  بر کابل قبضه کند؟ بر فرض، جبهه پکتیا به دفاع از میدان های باخته شده در خیبر، به سوی کابل روی می گشتاند، سراسر وضع الجیش خود را درعقب از دست می داد و قبل از رسیدن به کابل، متلاشی می گشت.
در گفتآورد ها، مطالب نقیض و غیر واقعی قید شده اند که خود به خود کلید گم انداخته شدۀ معما در مورد شکست «فاحش» انگلیس از سوی « قوای افغانستان» را به دست می دهد؛ بدین شرح: در جبهه پکتیا دو دسته قوا موجود بود، یکی قوای نظامی که تقریبا هزار نفر عسکر بود، تحت قیادت جنرال محمد نادرخان و سه صد عسکر پیاده و صد سوار زیر قیادت غند مشر مبارک شاه خان و ۴۸ توپ . اصل قوای جنگنده متشکل از نفرات قبایل مرزی وابسته به اقوام منگل وجاجی بود که از فضل محمد مجددی و فضل عمر مجددی حرف شنوی داشتند و قرار روایت مکاتیب، تعداد شان به سی هزار نفر می رسید. اما این نفرات در برابر فرامین عملیاتی نادر خان کمترین عنایتی نداشتند. شرط رزمنده های منگل و جاجی برای جنگ علیه انگلیس، معافیت از خدمت نظام در صورت پیروزی بود. حضرت نورالمشایخ فضل عمر مجددی که باریکی موضوع را می فهمید درمحضر هزاران تن گرد آمده، به دسته جات قومی اعلام کرد که « امان الله خان در حالت پیروزی بالای انگلیس جوانان قبایل را از خدمت عسکری معاف می کند» (11)

در محاذ جنوب، توافق برای «جهاد» از سوی اقوام وزیری و مسعود نیز به اثر تلاش های نورالمشایخ حاصل آمد. وقتی جنگ شروع شد، ابتکاراصلی در دست قبایل ساکن در دو سوی خط بود که مثل همیشه به سرعت از اوضاع و احوال آشفته امنیتی استفاده کرده و با راه اندازی جنگ های کوتاه مدت حمله و گریز در پی کسب غنایم و اسلحه جدید می بودند. «افراد قبایلی مهمند در ناحیه سروکی به تاریخ ۶ می بر قافله نظامی انگلیس متشکل از ۲۰۰ عسکر پیاده و ۶۰ سواره نظام حمله ور شدند که از آن جمله ۷۵ اشتر را غنیمت گرفتند. قبیله تنی هم در ناحیه میرانشاه یک گوشه از فرقه مختلط انگلیس را مورد حمله قرار داده و «۲۰۰ اشتر مواد غذایی به غنیمت گرفتند». (12)

در ۲۱ می، قبیله وزیر، قوای انگلیسی را در ناحیه سپین وام مورد حمله قرار داده و «یک ضابط و ۱۵ عسکر انگلیس هندی الاصل هندی را دستگیر نمودند و در اثر کامیابی این حمله ۱۵۰ عسکر افغان که ضمن قوای انگلیس بودند* با افغان ها پیوستند.»

منظور از عسکر افغان ضمن قوای انگلیس، قبایل ساکن قلمرو هند است که درتاسیسات انگلیس ها خدمت می کردند.

در ۲۶ می، قوای دیگر انگلیس از اصل افغان ( قبایل ساکن هند) به قیادت بت خان صوبه دار به صف افغان ها پیوست. این آشفته گی داخلی درخاک هند سبب شد که قطعات اصلی و رزمی انگلیس در قلعه تل دست به تجمع بزنند. عقب نشینی موقتی نیروهای تحت فرمان افسران انگلیس از روی اطلاعات جنگی و ارزیابی دقیق بود. چون آشفته حالی در مناطق مرزی بین هند و افغانستان در اثر زدوخورد های پراکنده بین قبایل درحال افزایش بود، انگلیس ها پیش بینی کرده بودند که قطعات کوچک عساکر افغانستان مستقر در مرز نیز احتمالاً با بهره گیری از جو جاری دست به حمله خواهند زد و حوادث، سقم این پیش بینی را ثابت کرد که هیچ فتحی درکار نبود.  
  جنگ قبایل ساکن در قلمرو هند، دست پاچه گی و خطر زیادی را متوجه قوای انگلیس کرد. « قوای افغانی در ۲۷ می حملات خود را از مرتفعات بالای تل آغاز نمود و افغانان مقیم تل ( قبایل ساکن هند) با شروع حمله نظامی از طرف افغانان درتل، علیه انگلیس قیام نمودند وشهر را آتش زده با قوای افغانی یک جا شدند.» (13)

همچنان درگرماگرم این تحولات، افریدی های متحد انگلیس هم با قوای افغانی متحد گردیدند. درین اوضاع حساس « درجه حرارت به ۴۵ درجه رسید و مرض کولرا (یا وبا) درمیان سربازان انگلیس شیوع یافت و شماری تلفات برجا گذاشت؛ اما تا زمان اعلام آتش بس، قلعه تل از سوی انگلیس ها تخلیه نگشت و هرگز به دست سردار نادر یا قبایل محلی نیز سقوط نکرد.  
غبار می گوید: قلعه بزرگ وانه  و سروکی از طرف قوای افغانی فتح شد و در سرتاسر جبهه وزیرستان شکست در اردوی انگلیس افتاد. درحالی که غبار خود می نویسد که این قلعه ها پیشاپیش محروق و قوای انگلیس ها از آن بیرون شده بودند. نه کسی اسیر شد، نه تلفات تفنگ داران انگلیسی الاصل ثبت شده است. انگلیس بعد از پیوستن دسته جات خدمتکار انگلیس؛ به موج عمومی شورش، از بیم درآمیزی جنبش مسلحانه جنگجویان وزیری وقبایل درحال تقرب از خاک افغانستان، سر موقع و به طور مؤقت از مناطق شهری به پادگان های نظامی عقب کشیده بودند.

انگلیس ها براساس یک عقب نشینی سنجیده شده و احتیاطی، قلعه های توجی و گومل را هم تخلیه کرده بودند. نیروهای قبایل در چهار طرف آنان به جنب و جوش در آمده بودند و از اردوی افغانستان نشانی نبود. سرانجام خطوط بن بست آشکار شده می رفت. درین میان امر « متارکه» آمد که براساس آن همه « مأمور شدند که مناطق مفتوحه را ترک نمایند». 
متارکه، سرنوشت میلیون ها نفر در قلمرو قبایلی آنسوی مرز، و جان فشانی های آنان برای بدرقه حکومت افغانستان را تعین کرد. مردم وزیری، مسعود، تنی، افریدی و ارکزی به غیر از شماری از ته مانده های گدام های مواد خوراکه، لوازم لوژستیکی زباله شده، وسایل شکسته و ریخته پایگاه های قبلاً حریق شدۀ انگلیس، به اضافۀ چند شتر و خرت و پرت های دیگر هیچ چیزی را نصیب نشدند؛ حال آن که شمار تلفات آنان را هیچ مؤرخی بر آورد نکرده است. 
مؤلف « افغانستان درمسیر تاریخ»  نام های ده ها تن منصبدار دولتی وسران قبایل این سو و آن سوی سرحد را به عنوان یاوران و مشاوران معیتی سردار محمد نادر خان درج کرده است. 
 ظفر حسن آیبک هندی همدم خاص سردار نادر خان، حضور رهبران قبایل و افسران نظامی که غبار فهرست کرده، رد می کند و می گوید: نادر خان « درعوض این که با افسران رزمی خویش مشوره و برنامه جنگی خویش را آماده کند، خودش به تنهایی برنامه جنگ را ریخت و در مورد خوبی و خرابی آن از من که با هنر رزمی هرگز آشنا نبودم، خواهان مشورت و رای شد». (14)

حاشیه نوشت: ظفرحسن آیبک از مبارزان مسلمان هندی بود که در زمان امیرحبیب الله خان از لاهور به افغانستان هجرت کرد. ارادت دوجانبه بین وی و سردار محمد نادر خان بسیار نزدیک و حتی غیر عادی بود. او عضو ارشد حکومت مؤقت آزاد هند درکابل بوده و بعد از آن که فعالیت های حکومت آزاد هند درکابل دراثر سبوتاژ حکومت امیرحبیب الله و شبکه اطلاعاتی انگلیس اخلال گردید، تحت حمایت نائب السلطنه سردار نصرالله خان قرار گرفت. نایب السلطنه درجنب خانه اش برای چند تن ازین مبارزان امکان بودوباش فراهم کرد. ظفرحسن آیبک درین سال ها برای شماری از مبارزان روشنفکر از جمله میرغلام محمد غبار زبان انگلیسی تدریس می کرد. 


گزارش نشریات کابل مشعر بود « در ساعتی که قوای امانیه به شهر تل یورش بردند، اهالی شهر تل که منتظر این پیروزی و کامیابی مجاهدین اسلام بودند، نهایت خوش و مسرور شده، مردان وزنان واطفال آن جا، جام های شربت به دست گرفته به مقام غازیان افغان آمده با کلمات مانده نباشید، خوش آمدید، کامیاب باشید، جام ها را دو دسته پیش می کردند. و اما هزاران حیف که یک تعداد افراد نادان قبایلی، دست تجاوز و تصرف به اموال دکاکین و اهالی بازرگانان دراز کردند و امید مردم تل ازین وضعیت چپاولگران به یأس مبدل گردید. فریاد وشکایت برآوردند. چون اداره و جلوگیری از وضع چپاولگران بعید از امکان بود».
سردار محمد نادر خان سپه سالار هرچند به تسلی خاطر اهالی شهریان تل کوشید، تأثیر ننمود و اعتماد از مردم سلب گردید. سپه سالار بنا بر نازکی وقت، مصمم شد که قوای تحت ادارۀ خود را از شهر تل امر به بازگشت بدهد و می گفت: ما از دست چپاولگران شکایت داریم و این وضع ما را متأثر ساخت. (15)

سردار محمد نادر خان هیچ گاه حقایق صحنه های جنگ را به شاه امان الله و به هیچ کس دیگر شرح نداد. امان الله تا زمانی که زنده بود، گمان می برد نادر خان در جبهۀ جنوبی فتوحات درخشانی داشته و استقلال سیاسی ثمرۀ فتوحات وی در گسترۀ وزیرستان بوده است و شکست های جبهه خیبر و قندهار دست آوردی برای استقلال را جبران کرده است. شاه در سال سوم جشن استقلال در باغ عمومی پغمان گفت:
این کامیابی ما از مهربانی خداوند و شمشیر شما و تدبیر محمد نادر خان است. زنده باد محمد نادر وزیر حربیه  وتمام قوماندان ها و افسرهای افغانستان. (16)

مصاحب خاص نادر خان در اتاق جنگ می گوید: به اثر تدبیر حضرت مولانا صاحب ( مولانا عبیدالله) و جان نثاری های مردم جنوب هندوستان، و قربانی های مردم پنجاب در شمال، افغانستان آزاد گردید. (17)
سردار نادرخان در حضور سرداران و مقامات عالیه در کابل از گریز نیروهای دولتی در جنگ انتقاد کرد. وی با اشاره به ظفرحسن آیبک می گوید: این جوان اگر چه سن و سالش کم است، اما از خود شجاعت و بهادری بروز داد که افسران عالی رتبه و با تجربه ما را حیران ساخت؛ او یک مسلمان هندوستانی و مهاجر است؛ اما چنان تپ و تلاش کرد که افغان ها را شرماند. (18)

میرمحمد صدیق فرهنگ نیز از عقب نشینی قوای سردار نادر گزارش داده می نویسد: در جنگ جنوب، به فرمان «خانواده حضرات مجددی» «شش عراده توپ را از کوه های دشوار گذار سرحدی عبور داده در 26 ماه می در برابر تل ظاهر گردید.» قلعه تل حصاری شد و موادغذایی اش ته کشید. « قوماندانی عمومی برتانیه یک دسته کمکی به قیادت جنرال دابر عامل کشتار امرتسر، به امداد ایشان حرکت داد. جنرال مذکور با سرعت تام خود را به تل رساند و با رسیدن او قوای افغانی پس از برخورد مختصر به سوی متون عقب نشست. (19)

 درست در همین وقت خبر رسید که متارکه جنگ اعلام شده است! « درحالی که صاحب منصبان محلی برتانیه آرزو داشتند تا به سوی جلال آباد و قندهار پیشروی کنند، حکومت مرکز می خواست هرچه زود تر به خصومت با دولت جدید افغانستان پایان بخشد. (20)


قلعۀ تل هرگز سقوط نکرد
یادداشت های گزارشگر جنگ در اتاق سردار نادر خان

دستیار ویژۀ سردارمحمد نادر خان که از خوست تا حواشی شهرک تل، کنار حضرت مجددی و سردار نادر خان سوار برقاطر راه می رفت، درکتاب قطور خویش * حقایق شبهه ناپذیر، دست اول و غیر شعاری را به طور برهنه درج تاریخ کرده است. گزارشات ظفرحسن آیبک لاهوری از صحنۀ زنده رخدادها، اهمیت بنیادی دارد و ماجرا ها را صاف و بی خدشه به قلم آورده است. به فشردۀ گزارش نگاری آیبک از صحنه های جنگ و گریز نگاهی می اندازیم:

افغانستان از سلطنت امیر حبیب الله خان تا صدارت سردار هاشم خان
ترجمه و تحشیه: فضل الرحمن فاضل، چاپ انتشارات میوند، ثور 1382 هجری شمسی- می 2003 میلادی

سردار محمد نادر خان همراه با سه غند ( هنگ) پیاده  Regiment Infantry ، چهار عراده توپ کوچکی که بر بالای قاطر بار می گردید؛ دو توپ Howitzer جرمنی و یک دسته از نیروهای ارگ شاهی، کابل را ترک گفت و به شهر گردیز که مرکز ایالت جنوبی است، رهسپار گردید. 
قبل از من، سردسته مهاجران کوهاتی- عبدالطیف - و محمد ایوب از خوانین سرحدی باجور، به خدمت سردار سپهسالار محمد نادر خان رسیده بودند. اعزام یک غند به وزیرستان و اعزام دو غند دیگر به پیوار فیصله گردید. اما آن ها به خاطر تحریک برخی از افسران شریر در برابر سپه سالار نادر خان وبرادرانش عَلَم مخالفت برافراشتند و سپه سالار را قاتل امیر حبیب الله خواندند و بغاوت در برابر آنان بار دیگر چنگ و دندان نمود. اما سپه سالار مرحوم با بسیار هوشیاری و دور اندیشی، فتنه را خاموش ساخت؛ زیرا اگر او چنین نمی کرد، بار دیگر * آن سپاهیان او را در اسارت می آوردند و شاید هم او را به قتل می رساندند.

پا برگی: بار اول سردارمحمد نادر خان و برادرانش بعد از قتل امیرحبیب الله خان درگله گوش لغمان، دستگیر و زنجیر و زولانه بر دست و پا روانۀ کابل شده بودند که به زودی از سوی شاه امان الله رها و اعزاز شدند.

درین وقت، سرداران قبایل افغانی به گردیز آمدند و به خدمت مرحوم سپه سالار، مشرف شدند و آماده گی خویش را برای جنگ ابراز داشتند. به این ترتیب، در پهلوی نیروهای منظم افغانی، رضا کاران افغانی و عده ای از مهاجران گرد آمدند. از طرف حکومت افغانی، اسلحه، مرمی، باروت و مود خوراکی و پول نقد، تهیه و جهت ارسال به گردیز آماده گردید. 
افراد یاد شده، به قبایل جنگجو منسوب و تعداد ایشان از سپاهیان نیروهای حکومتی بیشتر بود؛ اما طوری که در آینده میدان عمل ثابت کرد، این مردم به دسپلین عسکری، باور نداشتند؛ از همین رو در میدان جنگ از ایشان سودی عاید نگردید و تنها می شد از آن ها در حملات بی ثمر بهره برداری صورت گیرد. قبایل منگل و جدران از جمله آن قبایل مشهور افغانی بودند. سردار قبیله جدران، ببرک خان نام داشت که همراه با فدائیان خویش به گردیز آمد.
سپه سالار نادر خان در یکی از اتاق های قلعه ( گردیز) با سران قبایل مختلف در بارۀ جنگ گفت وگو کرد. من و برادر سپه سالار، شاه محمود خان و ببرک خان در اتاق دیگر نشسته با هم می زدیم. (21)

سردار محمد نادر خان تقریباً 20 روز در گردیز اقامت کرد. من از ایام اقامت در گردیز استفاده کردم و در تلاش افرادی افتادم که عازم «کوهات» و «بنو» بودند. من دریافتم که برخی هند و ها وسیک های صراف و دکاندار به کوهات می روند. من یک تن از آنان را که هوشیار و قابل اعتماد بود، به دستور سپه سالار نادر خان، به قلعه گردیز فراخواندم و اعلاناتی را که به وسیله مرحوم مولانا صاحب ( مولانا عبیدالله سندی) به او سپردم که در هندوستان در بین مردم تقسیم کند. برادر کوچک حضرت صاحب شوربازار، از طرف امیر امان الله خان فرستاده شد تا مردم را به جهاد فراخواند. سردار نادر خان، شاه ولی خان را به فرماندهی «ارگون» و سردار شاه محمود خان را به فرماندهی محاذ «پیوار» مقرر داشت.
روز دیگر، سپه سالار محمد نادر خان، همراه با نیروهای رزمی اش گردیز را ترک گفت و به سوی سرحد رهسپار گردید؛ بقیۀ اردوی شاهی، یک غند، دو توپ هوتزر جرمنی ( توپ های هژده پنی) و 4 پایه توپ قدیمی که بر قاطر حمل می گردید؛ این لشکر را همراهی می کرد. سپه سالار سوار بر اسب سفید، حضرت صاحب درمعیت سردار و من سوار بر اسپ بر عقب آن ها روان شدم. 
از گردیز، ما دو صد گز فاصله نگرفته بودیم که اسب مرحوم سپه سالار «رم» کرد و دو دست آن در زمین فرو رفت. اگر چه مرحوم سپه سالار با تکلیف، خود را از افتادن نجات داد، اما عمامه اش از سرش افتاد؛ من این حادثه را به فال نیک نگرفته و در من این اندیشه پیدا شد که حمله او بر هندوستان، قرین پیروزی نخواهد گردید؛ چنان چه چنین شد. 

پا برگی: این حادثه قرینه ای افتادن کلاه سردار نصرالله خان در روز بیعت گیری در کاخ سراج العمارت جلال آباد بود.

سپه سالار مرا در اتاق خودش جا داد. درین مرحله، من جهت گزارش از حالات جنگ، در هر هفته، دو سه مقاله می نگاشتم و جهت چاپ به سراج الاخبار می فرستادم. اما نوشته من از زیر نظر سپه سالار محمد نادر خان می گذشت یا به عبارت دیگر، نوشته های مرا «سانسور» می کرد. مقالات من طور منظم در سراج الاخبار به چاپ می رسید و در حقیقت ابلاغیۀ رسمی دولت بود. 

پا برگی: شاه درکابل از طریق همین گزارش های سانسور شده از وضعیت جبهات تصویر می گرفت. غبار نیز در کتاب خود همین گزارش ها را شاهد آورده و تصویر داده است که نادر خان در تل و وانه و سر زمین هندوستان زیر پای استعمار آتش افروخته بود! همان گفتآورد های گرفته شده از سراج الاخبار، چون از طرف شخص نادر خان دستکاری شده و همه به شمول شاه و مؤرخان آن را ابلاغیه رسمی دولت تلقی می کردند؛ گرد بادی از فتوحات خیالی به نام نادر خان در جبهه جنوب برپا کردند که دست کم یک صد سال از سوی همه اقشار و اقوام بالاتفاق پذیره شده و بلند کردن انگشت استدلال و ایراد نسبت به همان متن های «سانسور» شده در حکم خیانت ملی تلقی شده است!

لشکر، شش روز بعد به متون که مرکز ولسوالی خوست است؛ رسید. 
یک شب بعد به ما خبر رسید که جنرال صالح محمد خان، بدون استشاره با مولانا صاحب ( عبیدالله سندی) در تورخم بالای چشمه متنازع فیه که در مرز افغانی در ابتدای دره خیبر قرار دارد حمله کرده است. این مساله موجب قلق * محمد نادر خان سپه سالار شد که قبل از حمله او بر هندوستان، صالح محمد خان که زمانی معاون او بود، بر او سبقت جسته است.

 پا برگی: قلق: ترس ولرز، آشفته گی
اخباری که بعد ها از کابل رسید، مبرهن شد که تسلط به لندی کوتل و محاصره پشاور، سراسر غلط و مبالغه آمیز بوده است. در متون برای ما اطلاع رسید که قبایل وزیر و مسعود، بر «وانه» وسایر حصار های انگریزی حمله کرده است؛ ملیشیای سرحدی مقیم در وانه *، دژ را خالی کرده، برخی به خانه های خود برگشته اند و تعدادی هم به نزد سردار شاه ولی خان رفته و برای او اسلحه خویش را تسلیم داده اند.

پا برگی: نه عساکر انگلیس بلکه افراد خدماتی افریدی

قبایل وزیری و مسعود همچنان لین های تیلفون و پایه های آن را ویران نموده و به این ترتیب، وسیله ارتباط انگریز ها را درهم و برهم ساخته اند. سپاهیان ملیشیا و مجاهدین سرحدی پس ازین درهمی و برهمی، جهت اخذ انعام به افغانستان آمدند.

پا برگی:  دار وندار قرارگاه خود را غنیمت کرده و به قرارگاه حکومت افغانستان می آمدند که ازین جا هم انعام خود را دریافت کنند و بروند. یعنی نه نادرخان خبر دارد، نه کسی دیگر؛ قبایل خود مختار هر زمان می خواستند عمل می کردند؛ هر زمان مزاج شان می طلبید، از جنگ دست برداشته روانۀ کار وبار خود می شدند.

بعد از این که در دکه، صالح محمد خان «پای ما شهید شد» گفته، سنگر را ترک داد، لشکر، خود را بدون سر و سردار یافته، میدان را ترک گفتند. مردم جلال آباد ازین شکست، گمان کردند که حکومت سرنگون خواهد شد؛ از همین رو، آن ها به شهر جلال آباد آمده، به چور وچپاول پرداختند. امیر صاحب، سردار سپه سالار محمد نادر خان را نیز فرمان داده بود که فوراً حرکت کرده به هندوستان حمله نماید تا نیروهای انگلیسی ازدکه، پیروی نکرده به جلال آباد تسلط نیابند. انگلیس ها به خاطر شورش و بد امنی در پنجاب، دست وپای خود را گم کرده بودند؛ ورنه، اندک از جرأت کار می گرفتند می توانستند بعد از تسلط دکه، جلال آباد را به آسانی متصرف گردند و در وقتی که سپه سالار سوی محاذ سمت جنوبی به حرکت شروع کرد، می توانستند بر او نیز حمله کنند و لشکر او را شکست دهند. 

مستند نویس سپه سالار نادر خان، (برگ های ۱۹۰- ۱۹۱) از روی رخداد های جنگ در تل، پرده بر می دارد. 
سپه سالار محمد نادر خان در متون ( نام محلی در خوست- م) خریطه جنگی ای را که من آماده کرده بودم، مطالعه و بررسی کرد. * و براساس آن، برنامه رزمی خویش را بنا نهاد، ولی موضوع را به کسی یاد آور نشد. بعد از اقامت چهار روزه در «متون» همراه با یک غند پیاده و دو پایه توپ های قدیمی که بر قاطر حمل می شوند؛ حرکت کرد. 

ظفرحسن آیبک قرار اظهار خودش، حتی شلیک کردن با تفنگچه را بلد نبود.

و از جمله دو توپ هاوتزر جرمنی، یک پایه را در متون گذاشت؛ مرمی و باروت آن را با سایر مرمی ها و مقادیری باروت اخذ و به طرف سرحد حرکت کرد. ولی باروت آن دو پایه توپ ساخت جرمنی، به حدی اندک بود که کفاف هر دو توپ را نمی کرد؛ از همین رو، هر دو توپ را حمل کردن به نبردگاه، کاری بود بیهوده.
روز بعد لشکر افغانی، به روستای کوچک مرزی رسید که فاصله آن با پایگاه های انگریز های مستقر در تل و میرام شاه، فقط یک روز پیاده راه بود. در آن منطقه، آب اندک بود و درخت هم وجود نداشت تا از سایه اش استفاده می کردند. سپه سالار، شامگاهان، مرا و حضرت شوربازار را فراخواند و در مورد برنامه رزمی ای که آماده نموده بود، رأی ما را خواستار شد.*
 *  رأی دو نفری را که با مبادی رزم و تاکتیک جنگ آشنایی نداشتند!

 ازین حادثه می توان عدم کار آیی افسران نظامی افغانی * و سیستم رزمی شان را درک کرد. سپه سالار مرحوم در عوض این که با افسران رزمی خویش مشوره و برنامه جنگی خویش را آماده کند، خودش به تنهایی برنامه جنگ را ریخت و در مورد خوبی و خرابی آن، از من که با هنر رزمی هرگز آشنا نبودم، خواهان مشورت و رأی شد و افسران خویش را به صورت کل بی خبر نگهداشت. *

غبار نام ده ها بزرگ قومی و منصبداران را فهرست کرده که در بارگاه سردار نادر خان حاضر بوده اند. این روایات نشان می دهد که حساب و کتاب دیگری به جای جنگ واقعی با انگلیس، در مغز نادر خان می چرخیده که نه شاه از آن مطلع بود؛ نه حضرت شوربازار و نه ظفر حسن آیبک که خودش نسبت به این کردار نادر خان مشکوک شده بود. 

انتقادی نرم، گزنده اما سرپوشیده به سردار نادر خان

سپه سالار در توضیح برنامۀ جنگی اش گفت: حملۀ بنیادی را یا بر تل باید انجام داد و یا بر میرام شاه. اگر بر میرام شاه هجوم صورت گیرد، در آن صورت یاری وزیری ها را همراه خواهیم داشت. *
جنگ در تل و میرام شاه بین مردم محلی جریان داشت وظاهراً هیچ پیک و خبر رسانی از جمع وزیری ها به خیمه دور افتاده سپه سالار قدم نمی گذاشت. با این حال، نادر به دو نفر بی خبر تر از خودش می گوید که حمله بنیادی بر تل یا میرام شاه باید انجام بگیرد.

و با تصرف میران شاه، راه برای لشکر افغانی تا متون کشاده خواهد شد و از آن جا داخل شدن به پنجاب آسان خواهد بود.*
با همین مشاوران جنگ ندیده، دو توپ کهنه و یک غند سرباز خسته و محروم از تجهیزات و لوژستیک؟ سردار نادر ظاهراً دفع الوقت پیشه می کرده است!

اما نقص کار درین بود که لشکر انگریز در کوهات می توانست پادگان مربوط تل را انتقال دهد و از راه کُرم به کوتل پیوار حمله کند و در صورت تصرف پیوار می توانستند از راه جاجی داخل لوگر گردند و در مدت سه روز بر کابل حمله نمایند. نیروهای رزمی افغانی در کابل نیز اندک بود.
نادر خان می گوید: من تصمیم حمله بر تل را گرفته ام. سپس یک دسته کوچک پیش جنگ را همراه با دو توپ به فرماندهی دگروال عبدالقیوم به استقامت میرام شاه مأموریت می دهد تا براثر انداخت چند گلوله، انگلیس ها فریب بخورند و گمان برند که قوای افغانی به میرام شاه هجوم آورده و بدین وسیله نیروهای خود را از تل به سوی میرام شاه حرکت دهند.
گزارش نویس جبهه از زبان سردار نادر ادامه می دهد:
 شام روز دیگر یک غند پیاده همراه با دو توپ به فرماندهی عبدالطیف خان به سوی تل اعزام خواهد گردید. آن ها با انگریز ها جنگ نمی کنند، بلکه کوه های کناره دریای کُرم را متصرف شده و تا روز دیگر به انتظار لشکر بزرگ افغانی ( منظور همان یک غند نفر و بقیه شبه نظامیان است) و آمدن من خواهند نشست و زمانی که همه لشکر به محاذ تل رسید، حمله یک دم آغاز خواهد یافت. اما دسته جات اعزامی نادر خان به جای جنگ با انگلیس، به تاسیسات شهرک و دارایی های مردم تل حمله برده و مردم به ستوه می رسند. بدین شرح:

شامگاهان، عبدالطیف خان دستور یافت که همراه با دسته رزمی خویش و دو پایه توپ، در حالی که مجاهدین قبیله منگل او را همراهی می کردند، به طرف تل رهسپار گردد و در کناره کوه های دریای کُرم، برای توپ های خویش موضع حفر نماید. روز دیگر ( 27 می ) سپه سالار مرحوم، صبحگاهان همراه با تعداد زیاد لشکریانش به طرف تل حرکت کرد. با وجود چهار ساعت سفر، هنوز هم ما از تل فاصله داشتیم. صدای فیر توپ به گوش های ما رسیدن گرفت. علت را نفهمیدیم. زیرا عبدالطیف دستور داشت تا وقتی که حصۀ زیاد لشکر به تل نرسد، او حمله را آغاز ننماید. هنوز فاصله ای را طی نکرده بودیم که با یک سپاهی برخوردیم که حامل پیام عبدالطیف خان برای سپه سالار مرحوم بود. سپاهی برای ما گفت:

مجاهدین منگل بدون اجازت به شهر تل حمله کردند و شهروندان تل، از آنان با گرمجوشی استقبال نمودند. با وجود آن در شهر به خاطر چور و چپاول، انگریز ها بالای مجاهدین آتش گشودند. بناءً عبدالطیف خان به خاطر حفاظت مجاهدین، دستور داد تا گلوله باری توپ ها بر مواضع توپ های انگریزی آغاز گردد. چون توپ ها از نوع قدیمی بودند و نمی شد از موضع مستور و به دور از دید دشمن، آن را فیر کرد، گلوله توپ های انگزیزی بر یک پایه توپ ما به آسانی اصابت کرد؛ توپ از کار افتاد و توپچی افغانی نیز زخمی گردید. چون مرهم و بنداژ در دسترس نبود، سپاهی زخمی در حال زاری قرار دارد. لشکر نیز شکست خورده و به عقب نشینی از سنگر های خود آماده گی می گیرد.

سپه سالار مرحوم از جمله محافظان خود دو سپاهی سوارۀ اردوی شاهی را دستور داد تا به نزد لشکر رفته آن ها را بگویند که بدون توقف به راه پیمایی ادامه دهند و هر قدر ممکن است به عجله خود را به محاذ جنگ رسانند. اما آن سواره های نمک حرام، از تعمیل این دستور ابا ورزیده و بهانه کردند که ما به خاطر حفاظت شخصی شما وظیفه گرفته ایم. ما تو را ترک کرده به کار دیگری نمی پردازیم اما حقیقت آن بود که آن ها بیم داشتند که در راه با نیروی انگریزی رو به رو شوند. (22)
سپه سالار مرحوم از سرکشی آن ها بسیار پریشان شد. لشکر پس از سه ساعت به محاذ رسید. درین لحظات خبر آمد که نیرو های انگریزی، از دریای کُرم عبور کرده به طرف مواضع توپ های عبدالطیف خان پیشقدمی دارند و آمدن شان به سوی ما نیز احتمال دارد. سپه سالار مرحوم دستور داد که سپاهیان اردوی شاهی به کوه ها بالا شده هرگاه نیرو های انگلیسی را دیدند بر آن ها آتش بکشایند. این بار هم سواران اردوی شاهی همان بهانه ها را پیش کردند که قبلا آورده بودند. 
من، پادشاه میر خان و محمد یوسف خان پیش شده به مرحوم سپه سالار گفتیم: ما این وظیفه را قبول می کنیم. فضل خدا بود که نیرو های انگلیسی در کناره های دریای کُرم توقف کرد و به طرف ما پیشروی ننمود؛ اگر پیشروی می کرد، ما سه نفر چه گونه می توانستیم آن ها را توقف بدهیم. در آن اثنا، این خطر چنگ و دندان می نمود که اگر سپاهیان انگریز کمی جرأت می کردند و به پیشروی ادامه می دادند، حتماً سپه سالار مرحوم را با جمله سپاهیانش به اسارت می گرفتند. *
(23)

سوال کلیدی این است که قوای انگلیس چرا این کار را نکرد؟

درهمین حال، «جمع غفیری» از دریای کُرم به سوی افغانستان می آمدند. قاصد احوال آورد که « مجاهدان قبیله منگل و جدران اند که همراه با مقادیری از رخت، سوی منازل خود رهسپار اند. معلوم شد که تکه و رخت ها را در چور و چپاول بازار تل به دست آورده اند. پس از تحقیق واضح شد که وقتی قبیله های جدران و منگل به طرف شهر پیشقدمی کردند، افسران انگلیسی از گرد ونواحی پایگاه های شان برآمده، به قلعه تل پناه بردند. اهالی تل با گرمجوشی برای شان شربت وماست تقدیم داشتند. اما آن ها بعد از رفع تشنه گی به چور و چپاول شهر شروع کردند و دکان های بزازی را به یغما بردند. 
در همین روز، نزدیک عصر بخش اعظم لشکر افغانی ( همان یک غند عسکر و قوای قبایلی) به میدان جنگ رسید.

نادر خان بازهم به مشاور لاهوری که هیچ سررشته ای در جنگ ندارد دستور می دهد که به رؤیت خریطه جنگ، فاصله ها را میل و گز کند تا بُرد توپ هاویتزر جرمنی با قلعه تل برابر شود! زیرا « توپچی ها نمی توانستند به اساس خریطه فاصله میان دو محل را تعیین نمایند. سپه سالار مرحوم، شخصاً توپ را به قلعه تل نشانه گرفت و آتش کرد. مرمی توپ درست بر قلعه اصابت کرد. اولین گلوله بر گدام قلعه اصابت کرد؛ باروت و توده های کاه ذخیره شده همه آتش گرفت. چند گلوله دیگر نیز به سوی قلعه آتش شد. چون باروت و گلوله آن اندک بود و امید آمدن مهمات نیز از کابل نبود، از همین رو، فیر آن توقف داده شد. (24)

از جمع یک غند نفر افسر و عسکر، فقط خود نادرخان قادر به شلیک توپ است.  پیام شلیک توپ به سوی قلعه تل که افسران انگلیس در آن جا مستقر بودند، ممکن است چیزی فراتر از یک جنگ مختصر و در طراز اخبار یک رمز عبور تفسیر شود. باقی ماجرا مسآله ای مهم اطلاعاتی و سیاسی است که ماهیت اصلی فتح و یا جنگ خیالی سردار نادر با انگلیس را فاش می کند؛ بدین شرح:
فرمانده انگریز، پس ازین گلوله باری، هوا پیمایش را دستور داد  تا سنگر توپ را دریابد. هوا پیما به سوی محاذ ما حرکت و از بالای سر ما گذشت؛ اما نه موضع توپ را دریافت ونه سنگر های لشکر ما را سراغ کرد. بناءً بر ما بم نریخت و به طرف سرحد افغانی پیش رفت. چند دقیقه بعد ما صدای افتادن بم ها را شنیدیم. شامگاهان معلوم شد که آن هوا پیما، با دیدن خیمه های ما، چند بم بر آن افگنده است که به اثر آن چند سایس ( مهتر) و چند آشپز اردوگاه زخمی گردیدند. ما به جستجوی داکتر و کمپودرافتادیم اما نام و نشانی از آن ها نبود. داکتر هندی لشکر، عبدالحکیم نام همه روز را برای حفظ جان خودش در غاری سپری کرده بود. روز دیگر، چند گلوله به استقامت قلعه، از توپ های جرمنی هوتزر آتش شد و لشکر به محاصره قلعه دست یازید؛ اما این کار ها، قرین موفقیت نگشت و امیدی هم به تسلیم شدن افرادی که در داخل قلعه بودند محسوس نبود. هوا پیما های انگریزی بار دیگر بر اردوگاه ما بم انداخت و بر کوه های اطراف قلعه که گروپ های مجاهدین در آن جا دیده می شدند، بمباری صورت گرفت. اگر چه ازین بمباردمان ها خساره جانی عاید نگشت؛ اما مجاهدین خود باخته گردیدند ووقتی که هوا پیمایی بالای سر آن ها پرواز می کرد، همه کار و بار خویش را رها کرده و می گفتند: «جهاز راغی» یعنی هوا پیما آمد و از هم پراکنده می شدند. (25)

کشف هوایی و عملیاتی انگلیس کور نبود، این می رساند که گلوله زنی شخص نادر خان و پرواز تک هواپیمایی در حاشیه سنگر ها عملیات نمایشی بود. نیروی هوایی انگلیس هیچ دسته جاتی را به طور دقیق بمباران نکرد؛ ورنه، صد ها تن روی زمین می افتادند. در جبهه جنوب اصلن قرار نبود جنگی در بگیرد. 
گزارش نویس جنگ می گوید که بار دیگر بر قلعه تل گلوله باری صورت گرفت اما نتیجه مطلوبی از آن به دست نیامد و به زودی یک قوای کمکی به فرماندهی جنرال دابر انگلیسی به قلعه تل رسید.

قبل از شام آن روز، من مشاهده کردم، ماشیندار هایی که به خاطر گلوله باری بر پاسگاه قلعه به سوی دریای کرم فرستاده شده بود، بر قاطر ها بار شده، از راه دره های کوهستانی بار دیگر می آیند. عقب نشینی سپاهیان از سنگر پایان یافت. سرانجام در نماز شام نزد سپه سالار مرحوم رسیدم و از ایشان دریافتم که همه سپاهیان پیاده انتهای دریای کرم و سپاهیان مسلح، ماشیندار ها و توپ ها را در سنگر های خود گذاشته و از دستور افسران خویش سرکشی نموده، به طرف اردوگاه حرکت کرده اند. باقی لشکر با دیدن این وضع، مورال خود را از دست داده و هرکس خود سرانه جهت عقب نشینی به طرف مرز افغانستان آماده گی گرفته است. حتی عده ای از سپاهیان بالای قاطران که برای حمل و نقل اسلحه تخصیص یافته بودند،  سوار شده، راه افغانستان را در پیش گرفتند ووسایل جنگ را با سایر ابزار که بایست بر قاطر ها حمل می شد، در عقب خود به جا گذاشته اند. از جمله آن ها نه کسی شهید شده بود و نه کسی جراحت برداشته بود. (26)

این بود داستان گزارش نویس رخداد های زندۀ جنگ از عقب نشینی سردار محمد نادر از فتح قلعه تل که هرگز فتح نشده بود.  پای سردار نادر هرگز به شهر یا قلعه تل نرسیده بود و تمامی قوت های اردو و ملیشیا های قومی نخست دست به غارت شهر زده و سپس با رسیدن قوای کمکی انگلیس برای دفاع تل، همه از مواضع خود فرار کرده و سلاح های خود را در عقب خود به جا گذاشته بودند. 
ناگه از کابل خبر متارکه جنگ با انگلیس می رسد. جبهه چنان پیشاپیش متلاشی شده بود که ندیم نادرخان خبر متارکه را «رضای الهی» می خواند. در فرمان امان الله آمده بود که میدان را کرده بیست میل دور تر از سرحد عقب نشینی کنند. از هم گسیخته گی به حدی بوده است که «چون برخی سپاهیان قاطر ها را سوار شده فرار نموده بودند مجبور شدیم یک تعداد از وسایل جنگی را در میدان جنگ رها کنیم». (27)

مردم خوست ازین وضع درهم وبرهم آگاهی نیافتند و نه موضوع در حلقات رسمی کابل نفوذ کرد. همه ( به شمول مؤرخان) گمان می کردند که لشکر در تل به پیروزی دست یافته و صرف به اساس فرمان امیرصاحب عقب نشینی صورت گرفته است.  «از خوش قسمتی سپه سالار صاحب و کرم و عنایت خداوندی که شامل حال او گردید این شکست در انظار مردم رنگ فتح و پیروزی را به خود گرفت و برعزت او افزود. اگر فرمانده سپاه انگلیسی اندکی از جرات کار می گرفت و یک قطعه عسکری را به تعقیب ما می گماشت نه تنها به آسانی به مرز افغانی می رسید بلکه پیشروی هم می توانست. زیرا لشکر افغانی از تل عقب نشینی کرده و به پناه گاهی آمده بود که هفت روزقبل به عزم حمله بر تل از آن روانه شده بود. بنا شاید تا گردیز هیچ مقاومتی در برابر شان صورت نمی گرفت». (28)


جنگ خیبر و نخستین خطای اطلاعاتی

قبل از جنگ خیبر، سپه سالاران جنگ ندیده تشکیلات امانی، از تبلیغات جنگ برای استقلال درخطابه های ارگ تا مساجد به هیجان آمده بودند. صالح محمد خان در ذهن خود پیشاپیش همه میادین جنگی را فتح شده پنداشته و آن چه باید برای دستیابی به آن از دیگران سبقت می گرفت، یورش بی هنگام از یک بستر عملیاتی بی نظم و به هم ریخته بود. آیا قبل از شروع کارزار جنگ استقلال، سران نظامی گاهی در محضر شاه به هدف بحث وتحلیل درباره اسلحه، قوای پیاده، ظرفیت لوژستیکی جبهه و عقب جبهه و دیگر ملزومات در صورت به دراز کشیدن جنگ گردهم آمده بودند؟ آیا روی خریطه جنگ مذاکره و فیصله ای مسئولانه شده بود؟ برای دریافت به این سوال گوشه ای از گزارش جنگ خیبر را می آوریم:
«جنگ در جبهه خیبر باید زمانی آغاز می یافت که حرکت انقلابی در داخل شهر پشاور شروع می شد؛ لیکن این پروگرام به ناکامی مواجه گردید؛ زیرا اداره جاسوسی انگلیس، نامه محمود طرزی را عنوانی غلام حیدر مدیر دفتر پست که حاوی اوامر کابل برای مردم پشاور برای قیام ملی به مجرد اولین حمله ای نظامی قوای صالح محمد برقوای انگلیسی بود، کشف نمود». (29)


قشون انگلیس در محاذ خیبر: یک فرقه پیاده ( ۱۴ کندک)، با یک غند سواره ( دو کندک) ۶۶ توپ ۱۰۴ ماشیندار، چند دستگاه طیاره بم افگن، ۴ تولی مین گذار، یک کندک پیش قراول با دو فرقه پیاده احتیاط عقبی ( ۲۸ کندک) ‌و ۲ لوای سواری.
دربرابر این نیرو، قوای افغانستان عبارت بود از: ۲ غند پیاده ( شش کندک)‌ یک کندک سواره، یک کندک توپچی و ۴۸ توپ به قوماندانی سپه سالار صالح محمد خان و یاور نظامی اش محمد گل مهمند.
غبار می گوید در هنگامی که جنگ درین طرف لندی کوتل به منفعت قوای افغانی دوام داشت و در پشت جبهه مردم افریدی به طرفداری افغانستان به ضد انگلیس قیام کرده بودند و محمد عمرخان افریدی مردانه می جنگید، سپهسالار صالح محمد خان که فقط از انگشتی * زخم برداشته بود، با یاور نظامی خود محمد گل خان مهمند میدان جنگ را ترک گفت و امر عقب نشستن سپاه را صادر کرد.
درحالی که یک پره گراف قبل توضیح می دهد که حمله متقابل انگلیس از طرف غند های پیاده و سواره با توپ خانه های هاوترز و ۸۰ توپ دیگر به قوماندانی جنرال فاولر و بریگیدیر بالدوین و قوای جنرال کلیمو با پشتیبانی طیارات جنگی از لندی کوتل آغاز شد. (30)

حاشیه نوشت: تنظیم کنندۀ فرامین شاه امان الله می گوید که گلوله به پاشنه پای صالح محمد خان اصابت کرده و از پشت پایش خارج شده بود.

روایات متفق مشعر اند که صالح محمد خان بدون ارزیابی وضع دو طرف جنگ و بی آن که با مراکز قیام در پشاور تأمین رابطه کند، به دکه حمله ور شد. طوق خطای محاسبه تنها بر گردن صالح محمد خان نمی افتد. سطحی گرایی رهبران حکومتی در کابل، دایره گمراهی فرماندهان نظامی را تکمیل کرده بود.  افشای قومانده جنگ در نامه بی سنجش محمود طرزی از طریق پست رسمی، از بی کفایتی رهبران سیاسی و افلاس اداره اطلاعاتی حکومت حکایه دارد. ظاهراً صالح محمد خان اراده داشت اولین شخص درردیف نظامیان بلند پایۀ افغانستان باشد که مواضع انگلیس را مورد حمله قرار داد. این درحالی بود که علاقه جات پشاور به طور کامل از سوی اردوی انگلیس در محاصره و زیر ضربه بود.

صالح محمد خان درحالی که 400 جوان بر میدان افتاده بود، از میدان جنگ گریخت. غبار می گوید که قوای انگلیس خط دیورند را عبور و دکه را اشغال کرد و در ۱۴ می جنرال فاولر نیز به دکه رسید. سپس می گوید «ولی یک قسمت قوای افغانی ( به چه تعداد؟) و کندک مشر محمد صدیق خان در کمکی خیبر به حمله شدید آغاز کرد. قوای انگلیسی درهم شکست و با تلفات عمده فرار نمود ( تعداد مهاجمان دولتی که جبهه را باخته چقدر بوده که قوای منظم و مجهز انگلیس درهم شکسته؟) درحالی که از طرف قوای افغانی تعقیب می شد، فردای آن حمله متقابل انگلیس شروع شد و طرفین متحمل خسارات جانی شدند و انگلیس ها چند صد نفر کشته و زخمی دادند. قوای افغانی نیز عقب نشینی اختیار کرد. این یک روایت متناقض است که بیشتر جنبه شعار گرایی دارد. 
همچنان گزارش غبار از محاذ چترال رنگ مبالغه به خود گرفته است. قوه افغانی از کنر در داخل علاقه چترال هجوم کرد. درین منطقه ۷ تولی پیاده، ۱۲ توپ و یک دسته ماشیندار زیر امر جنرال عبدالوکیل نورستانی مستقر بود. غبار می گوید که قوای افغانی البته با این نفرات کوچک « به استقامت ارنوی و نمبر بت چترال مارش کرد! اما در جمله بعدی می نویسد که « این جنگ قاطع نبود.». (31)
درهمین آوان غبار با دریغمندی می نویسد که « مرغ پایتخت بانگ نا به هنگام متارکه  با دشمن را بلند کرد» و «امر تخلیه مواضع مفتوحه» صادر گردید! (32)

پانوشت: سپه سالار صالح محمد خان را که در دهنه خیبر در دکه شکست خورده فرار کرده بود، چادر زنانه به سرش انداخته دور شهر گرداندند. ( تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ، برگ 442) اما در رقیمه های منتشره در افغانستان چنین روایتی نیامده است.

اضطراب شاه و مجمع دولت در مقیاسی بود که امان الله درحالی که رسماً متارکه جنگ اعلام نشده بود، پیشاپیش« در اواخر برج ثور سال 1298 شمسی هیأتی را تحت ریاست سردار محمد یونس از کابل به جانب هندوستان فرستاد». (33)
مرزبانی انگلیس به هیأت شاه امان الله اجازه ورود به قلمرو هند را نداد. مقامات مرزی به سردار یونس تذکر دادند که «وقتی شرایط صلح به میان بیاید، هیأت افغانی می تواند وارد هندوستان شود». قریب یک ماه بعد هیأت مذاکره کننده تحت سرپرستی سردار علی احمد خان به تاریخ 18 برج جوزا به سوی رهسپار راولپندی شد.
کابل ظاهراً برای نخستین صدای صلح لحظه شماری می کرد و پیشدستی در متارکه ( اعزام نا به هنگام سردار یونس به سوی سرحد) از نظر سیاسی، در مذاکره با انگلیس ها تاوان جبران ناپذیری را در تاریخ رقم زد. 
شاه امان الله در هفته های جنگ، از نظر اطلاعاتی ظاهراً به انزوا رفته و گزارش های منظم از اوضاع جبهات و حال وهوای مردم در شهر کابل به درستی به «حضور» او واصل نمی شد. چنانکه خود می نویسد: اگر حالت کابل و سمت مشرقی بالکل خراب شده باشد.... 
شاه در سطر بعدی فرمان خویش، حتی احتمال پذیرش یک جانبه و کامل شرایط مطرح شده از سوی وایسرای انگلیس را مقرون به حقیقت می داند که برای حکومت و افغانستان سرنوشت ساز است؛ از همین رو، نمی خواهد یک جانبه بار این مسئولیت تاریخی را به دوش خود گیرد. پس با اشاره به فقرات مرقومه از سوی انگلیس می گوید: ضرور است که وکلای مردم داخلی و سرحدی افغانستان هم شاملیت داشته باشند. (34)

محاذ قندهار: 
در محاذ قندهار هم خیانت صورت گرفت و آن این که سردار عبدالقدوس خان هنوز در راه کابل بود که انگلیس ها از سمت چمن سر سپین بولدک فشار آوردند. والی قندهار، لویناب خوشدل خان بود و در قلعه سپین بولدک 300 عسکر به قوماندانی محمد یوسف خان به دفاع مشغول بودند. خوشدل خان قوه کمکی به آن جا نفرستاد و 300 عسکر با محمد یوسف خان تا آخرین نفس جنگیدند تا اکثریت آنان به قتل رسیده و دیگران شدیدا زخمی گردیدند. محمد یوسف خان در حالت کوما بود که انگلیس قلعه سپین بولدک را متصرف گردید.  امان الله می خواست خوشدل و صالح محمد خان را اعدام کند؛ ولی اولی مامای امیر بود. مادرش او را نجات داد. (35)
جبهه قندهار برای انگلیس ها و افغان ها از نقطه نظر استراتیژیک اهمیت زیادی داشت و حتی قبل از وصول قوای جدید تحت قیادت عبدالقدوس، درآن جا سه کندک پیاده و دو کندک سوار تحت قیادت غندمشر غلام نبی خان ناصری و قوه کوچک مشتمل از ۶۰۰ نفر در سپین بولدک تحت قیادت تورن محمد یوسف موجود بود. (36)

در روایت دیگری آمده است که در قندهار، یک غند پیاده ( سه کندک) و ۲ کندک سواره و توپچی تحت قوماندانی غلام نبی خان ناصری غند مشر قرار داشت. در قلعه جدید سرحدی ( سپین بولدک) ۳۰۰ نفر سپاهی افغانی ( سه تولی) زیر امر داود شاه کندک مشر و محمد یوسف خان اقامت داشت و ۳۰۰ نفر دیگر در تهانه های سرحدی منقسم بودند. اما مدیریت از هم گسیخته جنگی به حدی بود که درین جا هم جنگ به طور خود سرانه بدون هیچ برنامه عملیاتی مدون و سنجش شده از سوی افغانستان آغاز شد. حال آن که حجم نیروی انگلیس در استقامت قندهار عبارت بود از: عسکر پیاده یک فرقه ( ۱۴ کندک) پیاده هندی سه کندک، سواره انگلیسی یک لوا، سواره هندی یک لوا، پیاده محافظ راه آهن سه کندک،‌ سواره محافظ  دو تولی، استحکام دو تولی،‌ طیاره بم افگن دو عدد با توپخانه قوی و ذخایر زیاد سفر بری.

قوای افغانستان به حدی ضعیف و کوچک بود که جنرال انگلیسی نمی خواست مواضع عساکر افغانی را با عملیات مرگبار نابود کند. نماینده ای با بیرق سفید به محمد یوسف خان فرستادند که بدون جنگ تسلیم شود. اما یوسف خان فرستاده انگلیس را با گلوله استقبال کرد. بنا برین از آن همه قوای عظیم انگلیس، صرفا دو غند دست به تعرض زد و درین جنگ ۱۵۰ سرباز مرزی افغان کشته و ۱۵۰ تن دیگر زخمی به میدان افتاد. رهبری سیاسی و نظامی جنگ تا این حد جان سربازان را بدون یک برنامه دقیق و مطالعه همه جانبه قوای طرفین مفت به هدر دادند. غبار روایت مبالغه آمیز را با این جمله پی می گیرد: قوای بزرگ اعتماد الدوله یک و نیم میل در ماوراء خط دیورند تا موضع بغره پیش رفت و منبع آب را در دست گرفت. نه تنها معسکر چمن بلکه قرارگاه کویته را تحت تهدید قرار داده بودند.

اما این حرکت از نظرتئوری عملیاتی، ورود داوطلبانه به میدان محاصره دشمن بود. آن همه نیروهای مجهز انگلیس که پایگاه سپین بولدک را قتل عام کرده بودند؛ مگر مثل یک قطره در زمین جذب شده بودند؟ معلوم است که منتظر دستور مقامات بودند. هرگاه امری می رسید، هیچ یک از آنان زنده نمی ماند. وقتی اعلام متارکه به سردار عبدالقدوس خان اخبار می شود، او بنا به ادعا، سر باز می زند و بنا به روایت غبار « می خواهد با این نفری که دارد از راه هندوستان به مسافرت حج برود!» این خیال پردازی دراماتیک وغم انگیز است. او به جنگ استقلال رفته یا راه به سوی حج کج می کرد؟ در حالی که تمامی نقاط حاکم جنگی در کنترول اردوی انگلیس بود او چطور با ساده لوحی خیال داشت صف آنان را شق زده به حج برود؟

«عبدالقدوس خان که طرف چمن مآمور بود با تدبیر انگلیس ها موفق به اقدامی نشد و علت این بود که جماعت قزلباش و هزاره به مساعدت سید نور محمد شاه که تمام تجهیزات آن را از خود تهیه کرده بود، برای به سرحد اعزام گردیدند؛ ولی افاغنه به تحریک انگلیس ها به عنوان این که طفل مرده ای را از زیر کثافات به دست آورده اند، جماعت شیعه را متهم و به جای جهاد در سرحد با انگلیس ها، به شهر مراجعت کرده، به خانه جماعت شیعه ریختند. درین واقعه، لوی ناب خوشدل خان حاکم قندهار سه میلیون روپیه به وسیله سلطان محمد خان حاکم کدنی واقع قرب چمن، از انگلیس ها گرفته و ملاعبدالواسع کاکری نیز درین رشوه شرکت نموده، فتوای قتل عام جماعت شیعه را صادر نمود و درین موقع، که با انگلیس ها در جنگ بودند، مردان شیعه را کشته و زن ها را پستان بریده و شکم دریده و اطفال را درگهواره به ریختن آب جوش هلاک نموده و اطفال خرد سال را به روی دیوار چهار دست و پا با کوبیدن میخ آهنین، دوخته و دو میلیون و یک صد هزار روپیه نقد و تمام دارایی آن ها را غارت نمودند و پس ازین سفاکی، سردار عبدالقدوس خان تنها اقدامی که نمود، امر کرد که جنازه مقتولین را در حفره ای روی هم ریختند و دفن نمودند و جماعت شیعه نیز پس از اطلاع از قضیه، از فرونت ( خط اول جنگ) رجعت کرده برای مدافعه از خانوادۀ خود آماده شدند.». (37)
پانوشت سید مهدی فرخ در برگ  441: راجع به عملیات افاغنه در قندهار علیه جماعت شیعه به تحریک انگیس ها سندی در کتابخانه این جانب ضبط است و تصور نشود طبق تعصب مذهبی، مرتکبین را متهم کرده اند و حتی در موقع مسافرت به کابل، در مشهد آقای سید نور محمد شاه نگارنده را ملاقات و تمام واقعه را شرح داده و علت مهاجرت خود را بیان نمود. 

غبار در توجیه شکست جبهات جنگ درهنگامه نظامی استقلال، ادعای های قبلی خود را نفی می کند؛ بدین شرح: 
 چون بُعد مسافت و وضع راه های داخلی متفاوت بود و سرک های مساعد و حمل ونقل ماشینی وجود نداشت، لهذا ستون های ثلاثه افغانی در تاریخ های متفاوت وارد سرحدات کشور شدند. از آن جمله قشون قندهار نظر به بعد مسافه دیر تر از همه در سرحد رسید و تا رسیدن او جنگ دولتین در محاذات خیبر و پاکتیا آغاز و انجام یافته و متارکه اعلام شده بود. همچنین قوای پاکتیا وقتی در محاذات جنگ رسید که قوای خیبر قبلا جنگ را آغاز کرده و دکه را از دست داده بود. (38)
پس امان الله چرا بدون آماده گی پیوسته شعار جنگ داد؟ طرح عملیات جنگی در سه جبهه حاصل مغز کدام نابغه بود که جان صد ها تن از جوانان بیهوده از دست رفت؟ این جنگ، کاملن با عقلانیت و تدبیر نظامی منافات داشت. شکست های متواتر امری طبیعی و ثمره صادق رهبری دولت بود. حتی یک آدم نیمه دیوانه نیز به مصداق آب را ندیده موزه را از پا بیرون نمی کند. امان الله قبل از آن که در جلسات نظامی متعدد، امکانات و فرصت ها و ظرفیت ها را با کابینه خویش ضرب وجمع کند، هی از جنگ استقلال دم می زد. مجموعه ای حوادث جنگ استقلال با توجه به موقعیت مستحکم انگلیس در هند و اروپای پس از جنگ، این حقیقت را در ذهن حالی می کند که اعطای استقلال سیاسی برای افغانستان در واقع یک تحفه موقتی از سوی انگلیس بود و ده سال بعد اثبات شد که جامعه شناسی انگلیس از احوالات افغانستان دقیق تر و همه جانبه تر از پادشاه و رجال دربار بود.
هیچ حکومتی در سرزمینی به نام افغانستان، قدرت، خیزش و جذبات نیرومند مردم سرحدات را آن طوری که بر آینده همین مردم  و ثبات پایدار تاثیر مثبت بگذارد، مسئولانه مدیریت نکرده است. هر حکومت هم طراز با خواسته های یک قشر قدرت مدار، ازین مردم استفاده موسمی برده و همان مردم را بعد از گرفتن نخستین امتیاز سیاسی کوچک، رایگان به چنگ دشمنان آن ها واگذار کرده اند. این درام یک بار دیگر از سوی نظام شاه امان الله تکرار گردید. 



اوضاع شاه در برج شمالی ارگ چه گونه بود؟

دو طیاره، قرارگاه صالح محمد خان را آماج قرار داد و او همراه با محمد گل مهمند به طرف بال های طیاره فیر کردند. گلوله به بال طیاره اصابت کرد. 24 طیاره به بمباران ادامه می دادند، دو تا دو تا می آمدند؛ دو تا دوتا به طرف میدان هوایی نوشهره می رفتند. 
«چره بم به کُری پای سپه سالار اصابت کرده از نیمه پای او برآمد. محمد گل خان مهمند یاور سپه سالار گفت: سپه سالار صاحب پای شما شهید شد، مبارک باشد!» (39)

امان الله در تلفن به صالح محمد خان گفت: همان چره ای که به پای تو خورد، ای کاش به قلب من می خورد! و اظهار داشت که پای شما در شفاخانه عسکری به وسیله منیر بیگ جراح علاج می شود. سپه سالار صالح محمد خان به شاه امان الله می گوید: هرگاه عازم کابل شوم، موفقیتی که حاصل شده است از دست می رود! (40)

امان الله که هنوز از شکست کامل جبهه بی خبر گذاشته شده بود، خطاب به صالح محمد خان افزود: برای اقامت شما در عمارت نظارت حربیه جای تعین شده است. همان جا باشید که داکتر منیربیگ جراح تداوی و معالجه نماید. سپه سالار بدون اطاعت دستور شاه به خانه خود رفت. امان الله احساس کرد که وی از کبر ونخوت دست به چنین کار زد. وی به سپه سالار گفت: حالا که به خانه خود رفته اید، باید که تا امر ثانی از خانه خود بیرون نشوید! سپه سالار یک سال در بستر ماند. او در واقع در حصر خانه گی به سر می برد. (41)

سردار شیراحمد خان رئیس شورای دولت در جرگه ماه سرطان 1303 اظهار داشت که صالح محمدخان اول مانع پرواز طیارات انگلیس شد. * طیاره انگلیس بمبارد شروع کرد و جنگ شروع شد. می گفتند: صالح محمد خان مطابق پروگرام هایی که از حضور برای او داده شده بود، رفتار نکرده و در دکه بدون اجازه پیشقدمی و شکست کرده، عساکر را به قتل داد. (42)
توضیح حاشیه: این حرف دقیق نیست. طیارات از نوشهره یعنی از عقب جبهه پرواز می کردند درحالی که خط جبهه در گذرگاه خیبر بود. منظور شاید این است که صالح محمد به سوی طیارات آتشباری کرد.

عملیات جنگ در سه جبهه از نظر نظامی، لوژستیکی، تأمینات عقب جبهه و تدابیر آتی درصورت ادامه جنگ، در سطح سران سیاسی و نظامی برنامه ریزی دقیق صورت نگرفته بود. 


اولین بمباران درکابل:
حوالی 5:30 صبح، دوم جوزا 1298- خواجه محمد خان نائب سالار از جلال آباد مخابره کرد که «جهاز هوایی از فضای شرقی» به سوی کابل روان است. شاه امان الله در منزل تحتانی برج شمالی ارگ اقامت داشت. به وقت شش صبح، طیاره از استقامت ده سبز نمایان شده و اولین بم خود را بالای اتاق خواب شاه پرتاب کرد. بم از دیوار به عقب فرولغزید ونل آب متصل به ساختمان را متلاشی کرد. « دیوار حرم سرا جغز پیدا کرد و بم دیگری در فاصله صد متری آرامگاه عبدالرحمان خان در پارک زرنگار فرود آمد که چند اسب سواری را همراه با بارشان به زمین انداخت. بم سومی برماشین خانه عمومی واقع لب دریای کابل پرتاب شد که در زمین فرو رفت.

جان نثار خان از فراز تخت کوه شیردروازه- صفۀ سمت غربی- طرف طیاره توپ ضرب کرد. بم چهارمی در میدان نظامی انداخته شد و مردم به طرف دارالامان و چهاردهی متواری شدند. نظام الدین خان ناظم «پیشخدمت باشی حضور انور والا» که شب را با پادشاه در زیر زمینی سپری کرده بود، اجازه گرفت سوار بر اسب، مردم چهاردهی و کابل را خاطر جمعی دهد که شاه در امان است. (43)

« بد خواهان می خواستند اعلیحضرت شاه امان الله را زهر درطعامش آمیخته از بین ببرند. ( فعالیت ستون مخفی انگلیس)
« بعضی دولت مداران گفته بودند که امان الله خان به پغمان برود. او رد کرد و گفت: این حرکت به ضعف همت رجال دولت و حکومت و هم به بی نظمی امور امنیت عامه تمام می کند. »
در جبهه خیبر عقب نشینی سختی حادث شده بود. محمد نعیم خان بدخشی نائب سالار حضور به طرف پل سرخکان واقع در جلال آباد اعزام گشت. شاه هدایت داد که وی باید « نظامیان را قوی دل ساخته، تسلی داده، واپس بگرداند». مگر قوای هزیمت یافته از جبهه مشرقی به سرعت به کابل رسید. قرار شد قوای فراری دو باره به جبهه گسیل شوند. انگلیس ها ازین تصمیم آگاهی یافتند و یک دستگاه طیاره بر اجتماع سربازان در چهاونی کنار ارگ بم فروریخت؛ مگر تلفاتی به بار نیامد. 
شخص شاه از شکست جبهه خیبر، سرازیری لشکر فراری به سوی کابل، فرار اهالی پایتخت به حواشی شهر و پیگرد هوایی، خشم و نارضایی در ارگان های دولت و صفوف اردو، سراسیمه شده بود. شاه در فرمانی عنوانی نادر خان اظهار داشت که اعضای شورای دولت و «معتبرین» بالاتفاق انگشت ملامتی به سوی «حضور پادشاه را» گرفته اند که «وقت جنگ نبود و بی جا حرکت شده است.»
روحیه شکست به حدی شتابنده و عمیق بود که نماینده گان حاضر در شورای دولت و بزرگان شهر کابل خواستار صلح و آتش بس فوری شدند. «اکثریت شورای دولت طرفدار جنگ نبودند» و به شاه گفتند که هرگاه انگلیس ها به قرار شرایط قرار داد دوره امیر حبیب الله « با شما معامله کنند، شما قبول کنید». (44)

این وضعیت نشان می دهد که درنخستین روز های جنگ استقلال درارکان دولت تزلزل افتاده و هم آهنگی واتفاق نظر در میان سطوح عالی دولت در باره جنگ استقلال از ابتداء چندان وجود نداشته است. گویا نتایج احتمالی جنگ و مقاومت ضعیف و پس آیند های معیوب سیاسی آن مشهود بود. سفیر ایران به دربار کابل بدین باور است که امان الله «بدون تفکر و قبل ازین که قوای خود را سنجیده باشد» شروع به جنگ با انگلیس کرد. (45)

اقدام علتی درونی داشت. دپلوماتان خارجی اغلب درآثار شان تصریح کرده اند که « امان الله خان برای این که استحقاق خود را به امارت افغانستان ثابت و مدلل نماید، موضوع استقلال را پیش کشید؛ زیرا با وجود دو برادر بزرگ تر،  امارت خود را طبیعی نمی دانست». (46)

در دو هفته اول جنگ استقلال آشکار شده بود که پیشدستی شاه در جنگ، ظاهراً همانند مشتی بود که به طرف انگلیس حواله شده ولی به لگد طرف مقابل گرفتار آمده بود. اسناد رسمی دولت مشعر اند که اردو و شبه نظامیان داوطلب قبایلی با شور و اشتیاق خواهان ادامه جنگ بودند؛ اما روحیه انصراف از ادامه جنگ درارگ کابل قوی و داغ بود. دسته جات قبایلی با هیجان و حرارت در جبهات عمل می کردند و زمین جنگ بیشتر در وزیرستان و آنسوی خیبر مانند دیگی پیوسته غلیان می گرفت؛ اما درکاخ کابل آن گرما و شیدایی برای جنگ مانند هفته های نخست و کوبیدن بر طبل استقلال «کامل» ساعت به ساعت به سردی می گرائید.
گویا وایسرای هند به نادر خان پیامی فرستاده و نادرخان پیام انگلیس را به شاه امان الله ارجاع داده بود. شاه در پاسخ به سردار نادر خان افاده داد که مفاد و محتوای پیام وایسرای هند برای افغانستان «سراسر نقصان کُلی» به بار خواهد آورد. انگلیس از وضعیت حاکم در دربار کابل دست کم به وسیله شیراحمد خان اطلاع یافته بود که انگیزه و رمق چندانی برای ادامه جنگ در ارگ وجود ندارد. ازین رو شرایطی را که قبل از شروع مذاکره صلح بیان داشته بود، در واقع نافی همه خواسته های عمده حکومت امانی بود و همه چیز را به نقطۀ صفری مشابه دورۀ امیر حبیب الله خان بازگشت می داد.

خطوط عمده مطالبات انگلیس، شکست کامل دولت نو تاسیس امانی را پیش بینی می کرد. از جمله « پرواز آزادانۀ طیارات انگلیسی در آسمان افغانستان، ادامۀ استقرار نیروهای انگلیسی در مناطقی که از سوی اردوی انگلیس در مشرقی فتح شده بود، واگذاری مجدد مواضع اشغال شده از سوی لشکرهای قبایلی وزیرستان که قوای نادر خان در مرز، آن ها را پوشش می داد. مطالبه اساسی دیگر، عقب نشینی «فوج افغانستان» به فاصله هشت میلی* از فوج انگریزی بود. دستور صریح در پیام وایسرا این بود: « به سراسر قبایل ابلاغ کنید که ما متارکه کرده، حاضر به صلح هستیم و آنان را از ادامۀ جنگ نا امید کنید!». (47)
توضیح حاشیه: در بارۀ فاصله میان اردوی افغانستان و پایگاه های مرزی انگلیس، آمار متفاوت ارائه شده است. فاصله مورد توافق از ده تا بیست میل ( هرمیل شش کیلومتر) بوده است.

انگلیس بیشتر از تداوم جنگ های غیرمنظم و مزمن قبایل ساکن در قلمرو هند مشوش بود که درد سر می آورد و آن ها از جنگ با قبایل هیچ سودی نصیب نمی شدند. بنا برین سرپوش گذاشتن بر آتش قبایل را به عنوان وظیفه کلیدی به گردن دولت امانی انداخته بود. شاه امان الله به نادرخان اظهار داشت که اگر چنین شرایطی از سوی ما پذیره شود، « افغانستان به طور کامل برباد می رود». وی در فرمانی مرقومه به نادر نوشت: اگر از 360 رگ انسان، یک رگ خون هم داشته باشد، این قسم شرایط را قبول نمی کند. (48)

اما دغدغه فروپاشی جبهات و موج برگشت جنگ به سوی شهر ها  از جمله کابل، بر مغز شاه کماکان موج می زد. از مکاتیب دست اول بر می آید که مشارالیه نسبت به پی آیند درخشان ادامه جنگ گرم با انگلیس بی باور شده بود و پله نا امیدی اش پیوسته سنگین تر می شد. در فرمانی رقم شده عنوانی سردار نادر این چنین گفت:
اگر حالت کابل و سمت مشرقی بالکل خراب شده باشد و اعتبار نمانده باشد، پس لازم که به هر قسم صلاح دانند.* (49)
* یعنی نادر به هر شکلی که صواب بداند، عمل کند. این به معنی پذیرش کامل مطالبان وایسرای هند انگلیسی بود.
اوضاع و احوال جنگ به شدت متغییر و نا مطلوب بود. با آن که شاه خودش را برای پذیرش شرایط کمرشکن انگلیس برای قطع جنگ آماده نشان می داد، نسبت به عواقب وخیم احتمالی تصامیم خود مردد بود. در سطر بعدی فرمان رسمی سعی می کند خودش را تسلی دهد تا خطر رفتن به خط آخر را کاهش دهد. افاده وی اشاره به احتمال انصراف از شعار حصول استقلال دارد؛ بدین شرح:
«اگر از یک طرف چیزی زمین به سمت مشرقی از دست رفته، به طرف سمت جنوبی، سه چند آن به دست آمده؛ پس اگر مطابق عهدنامه سابقه صلح شود ( یعنی عهد نامه دوره پدرش بدون اصرار بر استقلال سیاسی) عیب دارد.»
تفسیر ساده سخنان پادشاه این است که صحنه نبرد در استقامت جنوب، هنوز گسترده وداغ است و اقوام بومی ساکن در وزیرستان ها به نسبت همخونی و گرایش به آزادی و عزت افغانستان، تهدید زنده و بزرگی علیه حاکمیت انگلیس به شمار می روند... آخرالامر باید یک چیزی متفاوت تر از عهد نامه های سابق به دست بیاید. 
شاه درهمین رقیمه نگرانی خود را نسبت به فقدان برنامه ریزی در بارۀ جنگ و سیاست و نبرد دپلوماتیک در صبح فردای آتش بس احتمالی، ابراز می کند. این مساله ای بود که نه قبل از شروع جنگ استقلال و نه پس از آن،  هرگز در سطح مقامات عالیه دولت مورد بحث و فیصله قرار نگرفت. وضع شاه میان اقوام مادرش و درباریان غیر بارکزایی شکننده و اسباب آشوب ذهنی برای وی بود. سوال این بود که چه کسی برای پیشبرد مذاکره و چانه زنی سیاسی در جریان جنگ و پس از جنگ با انگلیس مأموریت بگیرد تا از خیانت و معامله زیانبار با انگلیس جلوگیری شده بتواند. وی می گوید: اگر این قسم شد که آدم بی فکر مقرر شد، سخت نقص می کند». (50)
شاه در فرامین خویش به سردار محمد نادر خان به نکاتی که خود قبلاً روی آن تاکید کرده، در نیمه بعدی همان جمله،  اطمینان خود را نسبت به سودمندی و امکان انجام بهینۀ همان نکات از دست می دهد و لاجرم عنان کار را به سردار نادر می سپارد و می نویسد: 
«اگر جنگ تعطیل و صورت مکالمه باز شود این قدر عرض می دارم که فدوی دولت را مقرر فرمائید که در مسایل صلح نقص کلی نرسد؛ والا نه، به هر قسم که حضور مبارک والا لازم شمرند، عین صواب است». (51)
به این ترتیب، تقدیر مذاکرات را رقم زند و اوضاع متغییر را مدیریت کند. 
چشم انداز محاذات در جنگ قندهار و خیبر تیره و تار بود. انتظار و امید شاه، به جبهات ( هرچند شکننده) ومعروض با ضد حمله های احتمالی و سنگین انگلیس ها معطوف بود. در سطور بعدی فرمان به نادر خان، به نظر می آید شاه بخش ها و پره گراف های «معروضه» نادر خان را دو باره مرور کرده و از شرحیات وی روحیه اش کمی تقویت شده است. چنان چه می نویسد:
 فوجی افغانستان به چهاونی کلان انگریز ( وانا) مقیم می باشد و شاه ولی خان در وزیرستان می باشد؛ پس حالت مایان شکر خوب است!
شاه در تاریکی تیر می زد و مطلع نبود که در شهرک وانا چه چیزهایی درجریان بود و شاه ولی خان در وزیرستان در چه حالی به سر می برد. حضور نادر خان در حواشی وزیرستان از برکت غوغای مسلحانه قبایل بومی، جنگ حشری ونا منظم قومی و حمله بر اهداف نظامی و لوژستیکی انگلیس بود که به امر و قومانده نادر خان ربط چندانی نداشت و هیچ یک از دسته جات رزمنده گان قومی خود را ملزم به رعایت انضباط نظامی و دساتیر فوج کوچک آمده از افغانستان نمی دانستند. رهبری، تدارکات و مدیریت جنگ از توان اقتصاد و امکانات جنگ اردوی افغانستان بالا بود. شاه امان الله بعد از شکست محاذ مشرقی، سرنوشت دولت و صلح را بر بال کبوتر معجزه و تصادف می دید.
او در پاسخ مراسله شاه ولی خان می نویسد:
اگر از سمت مشرقی جزوی زمین به تصرف آن ها رفته، هفت * چند آن از سمت جنوبی به تصرف آمده است.

حاشیه: چون درخلاء اطلاعاتی به سر می برد، در رابطه به گفته های خویش آمار مشخص ارائه کرده نمی نوانست. درفرمان عنوان نادرخان، زمین های به دست آمده در جبهه جنوبی را «سه برابر» به قلم می دهد؛ درجوابیه به شاه ولی خان «هفت برابر» می گوید! آماردهی تصادف و متفاوت، نشان از آن دارد که سردار نادر از جریانات واقعی درمحاذات جنگ جنوب برای شاه به درستی اطلاع نمی داد.

صورت واقعی اوضاع در مرقومات ندیم سردار محمد نادر خان ثبت شده است. وی می نویسد:
کمترکسی درحکومت ویا مردم عامه در خوست و کابل از فروپاشی محاذات جنگ مطلع شده بودند. 
در فرمان امان الله آمده بود که میدان را رها کرده بیست میل دور تر از سرحد عقب نشینی کنند. از هم گسیخته گی به حدی بوده است که «چون برخی سپاهیان قاطر ها را سوار شده فرار نموده بودند مجبور شدیم یک تعداد از وسایل جنگی را در میدان جنگ رها کنیم». همه گمان می کردند لشکر در تل به پیروزی دست یافته و صرف به اساس فرمان امیرصاحب عقب نشینی صورت گرفته است. از خوش قسمتی سپه سالار صاحب و کرم و عنایت خداوندی که شامل حال او گردید این شکست در انظار مردم رنگ فتح و پیروزی را به خود گرفت و برعزت او افزود. اگر فرمانده سپاه انگلیسی اندکی از جرات کار می گرفت و یک قطعه عسکری را به تعقیب ما می گماشت نه تنها به آسانی به مرز افغانی می رسید بلکه پیشروی هم می توانست. زیرا لشکر افغانی از تل عقب نشینی کرده و به پناه گاهی آمده بود که هفت روزقبل به عزم حمله بر تل از آن روانه شده بود. بنا شاید تا گردیز هیچ مقاومتی در برابر شان صورت نمی گرفت.

بعد از عقب نشینی نیروهای نادرخان از تمامی استقامت ها، پرواز های نظارتی هوا پیما های انگلیسی در امتداد جبهه ادامه داشت و هیچ بمی بر هیچ نقطه ای پرتاب نمی کردند. با آن هم «لشکر افغانی با دیدن هوا پیما ها بالای سرشان آن قدرهراسان شدند که شامگاهان آماده رفتن به طرف خوست گردیدند». (52)

روابط با جبهات قطع بود و امید به پیشروی یا حفظ وضعیت از سوی قوای قبایلی در مناطق زیستی بسته شده بود. شاه مایل بود عقب کشی آن ها سبب حصول یک اندازه امتیازات از انگلیس باشد؛ ورنه، پوره احساس کرده بود که انگلیس هرگاه تصمیم بگیرد تاسیسات مرزی در وزیرستان را که یا به سبب فشار جنگ های حشری ساکنان محلی و یا به جهت جلوگیری از تلفات انسانی به سرعت تخلیه کرده بود؛ دو باره تحت پوشش خود در آورد، قوای اندک شمار نادرخان ومقابله بی قاعده جنگجویان محلی آزمون مهمی نخواهد بود و با اعزام قوای تازه دم مهار شده و راه به سوی کابل مفتوح خواهد گشت.  
ایجاد وضع الجیش قوای مسلح افغانستان در حواشی مرز های وزیرستان تا زمان دستیابی به یک توافق امری نا ممکن می نمود. تأمین هزینه ها از سوی کابل پیوسته ته می کشید. شاه در مراسله ای عنوان فضل محمد ( شاه آغا مجددی) و شاه محمود خان می نویسد:
«اول این که مصارف خوراکه مجاهدان ومال و مواشی، روز به روز قوۀ معنوی دولت را ضعیف می سازد و گرسنه گی سبب تفرقه می گردد؛ و ثانیاً جوش و خروش ملت می نشیند و دلسردی حاصل می شود؛ و ثالثاً، دشمن دین، چون به مرور زمان تفرقه مجاهدین را بداند به هیچ نوع سر اصلاح نخواهد نهاد و بندرات را خالی یافته، از هر طرف هجوم خواهد آورد». (53)
این حقایق دست اول تا به امروز جز در میان شماری اندک از پژوهشگران، در تاریخ نگاری افغانستان رو نشده است. این موارد، خلاف خیال پردازی های روشنفکران طبقه متوسط خارج از حکومت بود که شکست انگلیس را درمجالس خویش تا تیم قرن دیگر با شعارهای حماسی موعظه می کردند. تاریخ های روشنفکرانه و بعضی مؤرخان قومی نیز تا به امروز از دمیدن بر همین سرنا دست بردار نشده اند.

شاه همان رقیمه خویش صریح اشاره داده است که با چنین اوضاعی که در جبهات حاکم است، دفاع یا فتح «محال مطلق» است! شاه پیوسته توصیه می کرد که تا حصول یک توافقی که آبرو واعتبار حکومت را لااقل برباد ندهد؛ کاری کنند که « نفری مجاهدین از جوش و خروش نمانند». منظور از نفری مجاهدین، کتله های به جنبش در آمده ای اقوام مختلف در دو سوی مرز است.
شاه در ادامه خود گویی تحریری خویش باز کمی داغ می شود و «صلح بی شرف» را رد می کند و حتی می گوید که « از خط انگریز» نشانه های «مغلوبیت وبی عزتی» هویداست. همچنین در چنین حالتی، شاه بار دیگر دروازه شکسته جبهه مشرقی را به یاد آورده می گوید:
« اگر طرف مشرقی بالکل برباد نباشد، صلح مغلوبی بربادی دولت است». (54)

«صلح مغلوبی» یعنی که هیچ فتح و ظفری وجود نمی تواند داشته باشد و در مغز شاه، «صلح مغلوبی» زیگنال می داد؛ صلحی که معادل سقوط دولت بود. او مایل است آرزو کند که در محاذ شرقی شرایط بالکل تباه کننده مسلط نباشد و او هراس از آن داشت که اگر صلح طلبی کمی به درازا بکشد، جبهه جنوب هم به سرنوشت مشرقی گرفتار خواهد آمد. 
شاه در مراسله عنوان سردار نادر حتی از روی دپلوماسی تدبیر و مصلحت هم نقاب پس می زند و چنین می گوید:
«در باب مشرقی واضح برای شما در فقره اول مرقوم گردیده که همه شکست خورده و جلال آباد و جبه خانه و خزانه را لاکلام از بی غیرتی منصبداران و افسران نظامی خراب کرده برباد داده اند. (55)

اطلاعات شاه از جبهه جنگ جنوب، فقط از اطلاعات کُلی و نا مشخصی تأمین می شد که در سطور جوابیه های تحریری سردار نادر خان یا شاه ولی خان فرستاده می شد. تخمین های بی سرو ته که از خلاء اطلاعاتی منشاء می گرفت. سردار نادر هیچ گاه در جریان جنگ و هفته های انتظار برای تمدید متارکه، هیچ گاه جزئیات واقعی نبرد و اوضاع جنگی را به شاه گزارش نمی داد. این فقط فرامین پشت در پشت امان الله بود که به او ارجاع می شد و او نیز کلیات مساله را گزارش می کرد. 
به همین علت، شاه گاه می گوید که «سه چند» اراضی از دست رفته در محاذ خیبر، درسمت جنوبی به تصرف فوج افغانستان قرار گرفته؛ اما در پاسخ در مراسله شاه ولی خان متذکر می شود که در جنوبی به تناسب جبهه خیبر« هفت چند» زمین دردست دولت است. این سردرگمی درمرحله بعد به حدی می رسد که شاه به حضرت مجددی می نویسد که انگلیس، صد ها برابر زمینی را که در دکه تصرف کرده، در جنوبی از دست داده است!
چرا اطلاعاتی را که شاه می بائیست از روی دقت و مسئولیت بر زبان بیاورد، لاقیدانه و مبالغه آمیز به مخاطبان خود حواله می داد؟ علت این امر، فقدان انتظام جنگی و اداری بود. ثانیاً این همان تصویر عمومی و مخدوشی بود که از وراء رقیمه های مرموز و عمدی نادر خان در مغز شاه می نشست.

شاه به شخصه، عادت به حسابگیری براساس آمار دقیق و مشخص نداشت. یک نمونه ازین لاقیدی و تکیه بر کلیات، در جریان سفر وی به فرانسه اتفاق افتاد که در محافل رسمی و دپلوماتیک مایه سرافگنده گی و استهزاء قرار گرفت. 
در پاریس در شب مهمانی رئیس جمهور در قصر الیزه، مارشال فوش معروف و فاتح جنگ بین الملل از امان الله خان سوال نمود قشون افغانستان چقدر است؟ جواب داد: در موقع جنگ، یک و نیم میلیون. فوش گفت درموقع صلح؟ جواب داد: صد هزار نفر. سوال نمود با چه اسلحه ای مسلح هستند. گفت: با اسلحه فرانسه. فوش گفت:  فرانسه همچو اسلحه ای به خارج نفرستاده است. امان الله خان گفت: گارد مخصوص من با اسلحه فرانسه مسلح هستند. فوش سوال نمود گارد اعلیحضرت چقدر است؟ گفت: بیست هزار نفر. فوش تبسمی تمسخر آمیز نمود.* 
بعد امان الله خان اظهار داشت سال آتیه من در کابل مانوری خواهم داد، از شما دعوت می کنم. فوش جنرالی به اسم ژآن که در جنگ داردانل یک دستش قطع شده بود را صدا زد گفت: شاه درکابل می خواهد مانور بدهد. من پیر شده ام. شما به این مانور بروید و به من راپورت بدهید! (56)

* مهدی فرخ در پانوشت توضیح می دهد که امان الله خان آن قدر بی فکر بود که نمی دانست مارشالی به اهمیت فوش، چطور ممکن است از قشون افغانستان بی اطلاع باشد.
شاه، از یک چالش دیگری نیز در هراس بود که در صورت شکست تلاش های جنگ و صلح، آینده را تیره و تار می کرد. او با یاد آوری از مردم مسعود ووزیر به نام «مردم خارجه» افاده می دهد که « صدها نفوس شان به شهادت رسیده است» واگر درین دوران «دفع مضرت کفار از آن ها نشود» ممکن است « آینده در وقت ضرورت هیچ احدی اعتماد به دولت نخواهد کرد». (57)
دریک چنین احوال به هم ریخته، شاه تاکیدات حضرت مجددی در مورد « آزادی قوم وزیرستان» را تکرار می کند. درحالی که دارایی نظامی فوج افغانستان درتمام گستره جبهه جنگ، دودستگاه توپ هاوتزر بود که پنجاه گلوله ای که به آن ها اختصاص داشت به مصرف رسیده و جبهه راپور داده بود که « هردو توپ بیکار صرف گفته می شود». به امر شاه از کابل به هر دستگاه توپ یک صد گلوله فرستاده می شود.

سرانجام براساس قبول شرایط انگلیس از جانب امان الله به جبهه جنوب اخبار گردید:
شاه محمود « فوج نظامی خود را از پیوار از مقابل فوج انگریز به قدر ده میل واپس بیاورد.
شاه ولی خان را از رفتن وزیرستان معطل کنید. بلند کردن بیرق افغانستان در وزیرستان را معطل بگذارید.
فوج افغانستان که به فاصله ده میل از مقابل قوای انگلیس عقب می نشیند، تا ختم گفت وگوی صلح عقبه جبهه خالی گذاشته نشود. « اگر صلح به شرف و عزت افغانستان می باشد، خوب؛ والا گذاشتنی اش نیستیم؛ ضرور است که جنگ شود. (58)
سردارمحمد نادر خان درجواب شاه می نویسد:

موضعی را که نظامی پیوار سنگر گرفته خاص به سرحد بخشی است و موضع مذکور اگر خالی شود، به دست دشمن نیفتد. بعد از آن در جاجی تا لوگر و کابل هیچ استحکام برای مدافعه دشمن نمی باشد. اگر چهاونی خوست را انگریز خواهش می کرد که خالی کرده شود، چندان اهمیت برای ما نداشت؛ مثلی که  خط مدافعه پیوار کوتل اهمیت دارد. دشمن در شرایط متارکه که این قسم خواهش را دارد، معلوم شود که در شرایط صلح چه خواهد شد. در باب وزیرستان اول، درمواقع کندک توپخانه که در وانه مقرر شده بود واپس به ارگون طلب نمودم.

اما نادر خان درتحریریه جوابیه خویش از «نا امیدی» وزیرستانی ها به جهت متارکه سخن گفته است. (59)

در مطالبات وایسرای انگلیس، از حکومت کابل درخواست شده بود که دست درازی در امور قبایل را کنار گذاشته و این مسأله را رسماً برای آن ها اعلام نماید. شاه امان الله عنوانی سران قبایل در قلمرو هند چنین اعلامیه داد:
« برادران دلیر، شجاع، با شهامت و با غرور سرحدی من. جدوجهد های شجاعانه ای که شما در مبارزه با دشمن دین و کشور خود کرده اید، هنوز در خاطره ام زنده اند. سوگند و عهد و پیمان شما برای حفظ آبرو و ننگ تان و عزت کشور تان که شما آن را به بهای زنده گی خود نجات دادید، تحسین مرا بر می انگیزند.

دلیل اصلی منازعه بین من و جانب دیگر ( انگلیس) حل مساله سرحدات بوده است. بعد از مدت های طولانی ما صلح موقتی را برای سه سال عقد نمودیم. آن هم به طوری که جانب مقابل ناگزیر گردید بالا دستی مرا بپذیرد! من صاف و پوست کنده وواضح برای جانب مقابل روشن ساختم که مدرمان ساکن در مناطق سرحدی خویشاوندان هم خون من اند و نباید آنان را با هیچ وسیله ای امن جدا کنند و تا زمانی که آن ها از رفتار جانب مقابل رضایت نداشته باشند، صلح قابل تصور نخواهد بود. در طول سه سال آینده دشمن ما باید ثابت کند که آیا می خواهد به طور جدی و صادقانه با من در صلح زنده گی کند یا نه؟ اگر دشمن به قول خود وفادار بماند و صادقانه مطالبات مرا انجام دهد صلح پایدار خواهد بود. درغیر این صورت ما دو باره جرگه ای را برای اتخاذ تصمیم در باره اقدامات بعدی خود بر گزار خواهیم کرد بنا برین، من از شما خواهش می کنم در طول این سه سال روابط مسالمت آمیزی با دشمن داشته باشید و مناسبات تان با یک دیگر در میان تان باید مانند برادر، دوستانه باشد. برافراشته باد درفش سیاه افغانستان (60)


مستندات فصل ششم:

1-
The book name: A precis on Afghan affairs
From February 1919 to September 1927
Compiled by R.R MACONACHI, 
FORIGN AND POLITICAL DEPARTMENT GOVERNMENT OF INDIA

2. افغانستان درمسیر تاریخ، جلد اول، میرغلام محمد غبار، برگ 758
3. هماثر اثر، برگ ۷۵۶
4. همان اثر، برگ های ۷۶۲-۷۶۳
5. همان اثر، برگ های ۷۶۲-۷۶۳
6. همان اثر، برگ 767
7. افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان، مولف فضل غنی مجددی، تاریخ طبع، مکان طبع: فریمونت، کالفورنیا، امریکا، برگ 75
8. تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ، برگ 439
9. افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان، مولف فضل غنی مجددی، برگ 73
10. همان اثر برگ 73
11. همان اثر، برگ 73
12. همان اثر، برگ 74
13. همان اثر، برگ 76
14. افغانستان از سلطنت امیرحبیب الله تا صدارت سردار هاشم خان، ظفرحسن آیبک، برگ 191
15. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، نویسنده و مولف: عزیزالدین وکیلی فوفلزایی، برگ 67
16. شماره دوم روزنامه امان افغان، ویژه جشن استقلال، یوم شنبه 12 اسد 1301
17. سلطنت افغانستان از حبیب الله تا سردار محمد هاشم خان» برگ 215
18. همان اثر، برگ 221
19. افغانستان در پنج قرن اخیر، مولف میر محمد صدیق فرهنگ، چاپ امریکا، برگ 338
20. همان اثر،  برگ 339
21. افغانستان از سلطنت امیر حبیب الله خان تا صدارت سردار هاشم خان، برگ های 180- 190
22. همان اثر،  برگ 191
23. همان اثر، برگ های 196- 195
24. همان اثر، برگ های 196- 198
25. همان اثر،  برگ های 199- 200
26. همان اثر، برگ های 203- 204
27. همان اثر، برگ 206
28. همان اثر، برگ 206 
29. افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان، برگ 66
30. افغانستان درمسیر تاریخ، غلام محمد غبار، جلد اول، برگ 759
31. همان اثر، برگ ۷۶۰- ۷۶۱
32. افغانستان درمسیر تاریخ، جلداول، غبار، برگ 767 
33. افغانستان درعهد اعلیحضرت شاه امان الله، برگ 80
34. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، فوفلزایی، برگ 82 
35. مختصرتاریخ معاصر افغانستان، ابراهیم عطایی، برگ 239
36. افغانس37. تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ، برگ های 439-440
37. تان درعهد اعلیحضرت امان الله خان، فضل غنی مجددی، برگ 71
38. افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، برگ ۷۶۳
39. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، نویسنده و مولف: عزیزالدین وکیلی فوفلزایی، برگ 52 
40. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، برگ 53
41. همان اثر، برگ 54
42. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، برگ 56 
43. همان اثر، برگ 74 
44. همان اثر،  برگ 78 
45. تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ 
46. همان اثر، برگ 438
47. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، برگ 82 
48. همان اثر، برگ 82 
49. همان اثر، برگ 82
50. همان اثر، برگ 83 
51. همان اثر، برگ 93
52. افغانستان ازسلطنت امیرحبیب الله تا صدارت سردارهاشم خان، ظفرحسن آیبک، برگ 206
53. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، برگ 88 
54. همان اثر، برگ 89 
55. همان اثر، برگ 89 
56. تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ، برگ 470
57. نگاهی به تاریخ استرداد استقلال، برگ 90 
58. همان اثر، برگ 96 
59. همان اثر ، برگ های 99- 100 
60. نبرد افغانی استالین، پروفیسور یوری تیخانف، گزارنده به دری: عزیز آریانفر، سند شماره یک پیام ( فراخوان) امان الله خان برای قبایل مرزی
برگرفته از بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند ۴۴، پرونده ویژه ۴، کارتن ۸، برگ ۱۲۸
یادداشت مترجم: اصل متن فراخوان به زبان پشتو منتشر و مزین با مهر دولتی افغانستان بود که در سفارت شوروی درکابل به زبان انگلیسی ترجمه شده بود و بعدا از انگلیسی به روسی درآورده شد.