-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ فروردین ۲۳, پنجشنبه

در سوریه قرار است چه اتفاق بیفتد؟


نگاه نیویورک تایمز

خلاصه تحلیل خانم اشفورد این است که هر قدر هم آمریکایی ها از رفتار اسد عصبانی باشند، در نهایت گزینه نظامی مناسبی در اختیار آمریکا نیست، مگر این که توانایی تحمل مخاطرات ناشی از سرنگونی دولت سوریه و یا بروز درگیری نظامی با روسیه را داشته باشد.
 

 
 
 تا پیش از روی کار آمدن دونالد ترامپ در سال گذشته، تصور عمومی در آمریکا این بود که اگر اوباما در سال 2013 به تهدید خود در خصوص اعمال خط قرمز مربوط به استفاده از سلاح های شیمیایی در سوریه پایبند مانده بود، جنگ در سوریه، سرنوشتی متفاوت داشت و شاید اکنون بشار اسد سرنگون شده بود.
ولی سال گذشته، یک حمله شیمیایی دیگر در سوریه و این بار در خان شیخون اتفاق افتاد. دونالد ترامپ با حمله موشکی به این حادثه پاسخ داد، ولی تغییر قابل اعتنایی در وضعیت سوریه مشاهده نشد. وضعیت در آمریکا هم ظاهرا تغییر چندانی نکرده و برای بسیاری، ظاهرا حمله محدود، اصلی ترین گزینه قابل قبول است.
مسأله مهم این که همان گونه که حمله سال گذشته نشان داد، آمریکایی ها نمی توانند با گزینه های ساده و کم دردسر تغییر چشمگیری در سوریه ایجاد کنند. در فضای رسانه ای آمریکا که بر ضرورت اقدام جدی برای جلوگیری از استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه تأکید می شود، اما اشفورد، تحلیلگر مؤسسه کاتو سؤال مهمی مطرح کرده است: «آیا به جز یک جنگ فراگیر، راهی عملی برای رسیدن به این هدف وجود دارد؟»
برای پاسخ به این پرسش، اقدامات احتمالی آمریکا را می توان در سه قالب کلی بررسی کرد؛
 
گزینه نخست، توسل به حملات تنبیهی محدود از همان نوعی است که به اوباما توصیه می شد و ترامپ سال گذشته آن را عملی کرد. هدف از چنین حملاتی، این است که آسیب محدودی به دولت اسد وارد شده و این پیام ارسال شود که استفاده از سلاح شیمیایی تحمل نخواهد شد. در عین حال، آمریکا توجه دارد که این حملات مسیر جنگ در سوریه را تغییر ندهد، زیرا ممکن است به عواقب ناخواسته ای منجر شود که درگیر شدن بیشتر آمریکا در مسائل سوریه و یا سرنگونی حکومت سوریه ـ که سبب افزایش آشوب در منطقه خواهد شد ـ از جمله این عواقب ناخواسته احتمالی است.
استفاده از این گزینه در گذشته، حداقل به دو دلیل به نتیجه مطلوب مورد نظر نرسیده است. نخست این که چنین حملاتی نمی تواند بر محاسبات اسد تأثیر بگذارد. تصمیمات اسد در خصوص شیوه جنگیدن، تصمیماتی برای حفظ و بقای حکومت و نظام سیاسی سوریه هستند و وی اگر اقدامی برای حفظ حکومت ضروری بداند، از انجام آن ابایی ندارد. اسد تنها وقتی تسلیم تهدیدهای آمریکا خواهد شد که موجودیت حکومت این کشور تهدید شود و واقعیت این است که آمریکا اکنون توان تحمل چنین ریسکی را ندارد.
 
دلیل دوم آن که متحدان سوریه، یعنی روسیه و ایران به دولت اسد کمک می کنند که خسارات ناشی از حملات آمریکا را جبران کند. سال گذشته، پیمانکاران روس به سرعت فرودگاهی را که هدف حمله قرار گرفته بود، به وضعیت عملیاتی برگرداندند.
عده دیگری استدلال ضعیف تری مطرح می کنند که این حملات محدود، پیام اراده و جدیت آمریکا را به حکومت سوریه مخابره خواهد کرد، ولی واقعیت این است که این نوع حملات فقط برای جلب محبوبیت در صحنه سیاسی داخلی آمریکا کافی است و نه برای ارسال پیام هشدار به دولت سوریه.
گزینه دوم شامل اقداماتی می شود که مطلوب اوباما بودند؛ یعنی اقداماتی از جمله ارسال سلاح برای مخالفان که هزینه جنگ را برای دولت اسد بالا می برد. دولت اوباما موشک های ضدتانک را در اختیار مخالفان قرار داد که آسیب فراوانی به ارتش سوریه وارد کرد.
مشکل این سناریو این است که متحدان دولت سوریه، یعنی ایران و روسیه هم می توانند حمایت خود از دولت را افزایش دهند، به گونه ای که نه تنها کمک آمریکا به مخالفان را خنثی کند بلکه برتری دولت را نیز تشدید کند. اگر آمریکا برای مخالفان سلاح بیشتری بفرستد، ممکن است ایرانی ها یک لشکر نیروی جدید به سوریه اعزام کنند و روس ها نیز توپخانه خود را برای کمک به اسد راه بیندازند؛ چنین وضعیتی، موقعیت ایران و روسیه را تقویت خواهد کرد.
حتی عده ای مدعی هستند این کارایی موشک های ضدتانک بود که سبب شد، روسها دخالت نظامی در سوریه را ضروری بدانند. به عبارت دیگر، رویکرد اوباما نه تنها شکست خورد بلکه تأثیر وارونه ای داشت.
 
گزینه سوم این که حمله به سوریه فراتر از حدی باشد که ایران و روسیه بتوانند به آن پاسخ دهند؛ بدان معنا که یا جنگی تمام عیار به راه انداخته شود و یا این که موجودیت دولت اسد به مخاطره افتد.
چنین حملاتی اگر از شدت مورد نظر برخوردار باشد، یکی از دو خطری را که آمریکا از آنها پرهیز دارد، ایجاد خواهد کرد. خطر اول سرنگونی حکومت سوریه است که باعث آشوبی فراگیر در سوریه، به خطر افتادن جان میلیون ها تن و گسترش درگیری ها در سوریه خواهد شد. دومین خطر، احتمال درگیری مستقیم با قدرتی اتمی به نام روسیه است که توانایی تشدید درگیری ها در خاورمیانه و اروپای شرقی را دارد.
خلاصه تحلیل خانم اشفورد این است که هر چه قدر هم آمریکایی ها از رفتار اسد عصبانی باشند، در نهایت گزینه نظامی مناسبی در اختیار آمریکا نیست، مگر این که توانایی تحمل مخاطرات ناشی از سرنگونی دولت سوریه و یا بروز درگیری نظامی با روسیه را داشته باشد.
بنابراین برداشت وی این است که آمریکا بار دیگر حملاتی خواهد کرد که در واقع چیزی را تغییر نمی دهد و تنها برای جلب حمایت داخلی از ترامپ کفایت می کند.