-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ تیر ۶, چهارشنبه

ما که از اصل، به تیغ آزمایی علیه همدیگر نیامده ایم

یک دردِ دل و داستانِ دراز
نوستالژی نگاری غرزی لایق- ( روح جمعی ما یگانه است؛ هیولای آلوده به مکروهات ایام را زیر پا له کنیم) 






من اگر جای تو بودم، به طنابِ سِتَبرِ پیوند‌ها و گنجینه‌ی پر بهایِ واهشته‌ی پدران، چون «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» رو می‌کردم و فرجامِ بودن و تپیدن خود را به قارون‌های روزگارِ دهشتِ آدم ستیزی به وام نه می‌گذاشتم، رمزِ هستی را و نهفته‌گی آتیه را اما، نه در درنگِ فرهنگ زدایی جاری، نه در تیغ آزماییِ تباریِ راه افتاده، بل در برگه‌های زرینِ برپا شده‌های گذشته گان، در «گنجِ مولوی» و در «زرِ عطار» می‌جستم، بر پلید‌هایِ چکیده از زیستن می‌شوریدم و به پاسداری زُلالِ همبوده‌گی و سالاریتِ بنی آدم رو می‌آوردم. آنچه که به مدد آن، ما، زیرِ پاژنامِ فرهیخته‌گی پدران و هنجار‌های نیکو مَنِشی رفته گان، به فریفته‌گی خردورز دست می‌یابیم و با اکسیِر پیوسته‌گیِ تیره و تبار خویش به ویژه‌گی‌ها و برتری‌ها راه باز می‌کنیم، هر آیینه، هر کدامِ ما را، با ریشه ی پنج هزار ساله و یا یک ساله، به بیزاری از ستیزه با دگرباوری و دگررنگی فرامی‌خواند.

پیشینه‌ی ما که به بیانِ اُسطوره‌ها و سنگ نوشته‌ها، از سرچشمه‌های یگانه‌گیِ و همسنگی خبر‌ها دارد، آگاهانه‌گی را در راه برافشاندنِ نه گفته‌ها و نه سفته‌ها به مهمیزِ قهر می‌بندد و رسالتِ درست پنداری و درست گفتاری را بر دوش آلِ آموخته گان و قبیله‌ی رستگاران به وام می‌گذارد. پویشِ شایسته‌گی‌ها و برازنده‌گی‌هایی که از جوهرِ هموندی‌ها سر بیرون می‌آورند و تا درگاهِ روزمره‌گی‌های ما راه باز می‌کنند، همزیستی حضرت انسان روی گهواره‌ی مدنیت‌ها و تبا‌ر‌ها را مفهومِ و پاینده‌گی می‌بخشند.‌ تیره‌ها، زبان‌ها، مدنیت‌ها، باور‌ها، سنت‌ها، ارزش‌ها و نرخ‌ها، در رنگین کمانِ پیدایی خویش، در فرجام، به «منی» می‌انجامند که چبود خاستگاه ما از برکتِ حضور و وجود شان پرآوازه است.

از خواجه عبدالله انصار نقل کرده اند:

«ای عزیز! بدان که حرص انسان بر سه چیز است: از وقت پیش می‌خواهد، از حق بیش می‌خواهد و آن دیگران را، از آن خویش می‌خواهد».

فرزانه‌گی و حکمتِ زاینده‌گان ادب و فرهنگِ گهربارِ فارسی و اندرز‌های زرینِ سخن سرایانِی چون سعدی و فردوسی و رودکی و فرخی و نظامی و حافظ و مولانا و صد‌های دیگر، بیگانه با برتری جویی، انسان زدایی، فضلیت دشمنی و آنچه آدمانه‌گی را، در گستره و پهنای هستی، پوسیده و فاسد و ژنده می‌سازد، پوشیده با زیورِ گل واژه‌های ماندگارِ «بنی آدم اعضای یک دیگرند…»، چراغ نورانی گذار به پله‌های وارسته‌گی و خجسته‌گی و پشتوانه‌ی پاکیزه‌گی ضمیرِ سرکش و عاصی ما از اژده‌های نفرت و ویرانگری و شیطان مآبی است. خزانه‌ی پر بارِ آموز‌های آموزگارانِ تمدنِ پر آواز‌ه‌ی فارسی و عظمتِ میراثِ معنویتِ پشینیان سرزمینِ پر آشوب ما، بیگمان، بهترین و شایسته ترین حربه برای غلبه بر وحشت و دهشتِ چیره بر دماغ‌ها و ضمیر‌هاست که در دَور ما، بر هر چه از فضیلت و معرفت و مزیت می‌تازد و بافتِ تباری زادگاه ما را به سنگِ بدنامی و بیزاری می‌بندد. گذرِ شتابنده بر نگارستانِ زایش‌های فارسی گوهرانِ خاستگاه ما و کهکشانِ آفرینشگری‌ها و سازنده‌گی‌های اهل خرد و دانایی، آنچه را که، امروزه، در تن پوشِ بیزاری و کینه میانِ فرزندان آدم رواج یافته است، درنده‌گی و خود کامه‌گی می‌نامند.

چهره‌هایی که در پناه همریگی با مدنیتِ فارسی و بالنده‌گی‌های فارسی زبان‌ها، از باشنده گان دیگر این خطه‌ی نام آور، ارزش‌ها و سرفرازی‌های شان رمیدن پیشه کرده و برهرچه زنده جان و روش‌های پوینده‌ و آدمانه‌ی شان در زیستگاه ما با بیباکی می‌تازند و ویران می‌کنند، بیشترینه، آگاهانه، تاریخ و معنویتِ فارسی گویان را و فرهیخته‌گی، وارسته‌گی و فروتنی یک مدنیتِ انسان باور و فرهنگ پرور را زخم می‌زنند. کینه و کراهتی که در جاری روزگار به هدفِ از پا انداختنِ و ستردنِ «ناخودی‌ها» از سر و صورتِ داونده‌های پاک دامنیِ نژادی می‌ریزد و خیزشِ زیاده روانه در برابر ایستار‌های معتبرِ همه‌‌گانی که هیچ خویشاوندی با ذاتِ هستیِ تاجیک‌ها و فارسی گویی نه‌دارد، سخاوتمندانه آب در آسیابِ خصم خاستگاه مشترک ما می‌ریزد. و آنانی‌که، از نام پر جلال فارسی و از آدرسِ تاجیک تباری بر فرهنگ و ارزش‌های من و تو و آن دگران‌می تازد، هر آیینه، نفرین شده‌‌هایی اند که مدنیتِ اهورایی را و میراثِ پر بهای سده‌ها و هزاره‌های نیاکان ما را، به سودِ غریبه‌ها، در قمار برد و باخت می‌گذارند و به یک تاریخِ بی مانند شرمساری کمایی می‌کنند.

بگذار تا از آنچه طی سده‌ها چبود افغانی نام گرفته است، به پاس آمیزشِ نهادینِ ارزش‌ها و سنت‌های باشنده‌گان این سرزمین در فرهنگ مشترک، در برابر طاعونِ تبار ستیزی و فرهنگ دشمنی، حراست و نگهبانی کنیم!