-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ تیر ۷, پنجشنبه

معنای معاش خوری از خزانۀ ملت، نفاق افگنی قومی نیست

ضاله نویسی شاه حسین مرتضوی، خود بستنِ داوطلبانه به گادی نفاق است. 



به نظر می رسد که یک بخش پروگاندای نفرت قومی سازماندهی شده از سوی ارگ، به شاه حسین مرتضوی تفویض شده و او ازین بابت بیش از اندازه فخر زده شده است.
مرتضوی وقار گذشتۀ خود را کم کم از دست می دهد. مشارالیه در هفته های اخیر، از خط وظیفه ای تعریف شده در رسمیات، به سوی ادبیات لاوبالی گری رُخ نموده است. آدم کج بشیند، راست بگوید. مرتضوی، اهداف و شعار های پدرام را به نقد بگیرد ( اگر می تواند). توهم نویسی از خود حدی دارد. مثلاْ وقتی پدرام ( به قول تو) از کوه تلویزیون به سوی غرب کابل شلیک می کرد، تو در در خم و پیچ کدام خیابان انزوا و دل شکسته گی مکتوب ناشده در ایرانستان پرسه می زدی که اکنون شاهدی می دهی؟
اگر شاه حسین به اثبات نرساند که کردار پدرام همان بوده است که از زبان کدام یک از اربابچه های ارگ شنفته است، شعور مردم به او چی خواهد گفت؟ این ادبیات، ناقض قانون اساسی افغانستان است. خام طمع نباید بود  که در احوال امروز، دست بازخواست و قانون به سوی زور مندان دراز نمی شود، اما دست تاریخ و وجدان عمومی بر یخن شان می رسد.

نامبرده، سخت « اسیر گذشته گرایی» آنهم به نفع یک گروه  منزوی از مردم شده است. کسی که در مسند یک سخنگوی رسمی، عامداً و قطعاً هدف آتش افروزانه را دنبال می کند، خویشتن را به شکل اسفباری تعریف می کند.  تاریخ، هر کسی را که با برگ قوم، بازی اعتماد زدایی بین مردم را به راه می اندازد، سرافگنده کرده و خواهد کرد؛ اما این آقا، با برگی که مافیای ارگ کف دستش می گذارد، به میدان می آید. «ای بی ستاره مرد، به دست های خالی وخشکت نگاه کن»

 سخنگوی رسمی دولت، بیانگر دیدگاه دولت است و حاشیه نگاری های شخصی در مورد افراد و اقوام، قی وتفاله شخصی است. حال که مرتضوی زیر سایۀ گلبدین و سیاه بازان برگ قومی مستقر در ارگ راه می رود، باید از همه چیز دست شسته باشد.