-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ شهریور ۳, شنبه

دکتر خلیلزاد، دایۀ محرم اشرافیت سیاسی است

او در کاهش گیرودارهای دسته جات داخلی سیاسی در افغانستان به نام خود رکورد دارد.



دکتر خلیلزاد در مدیریت رهبران اول جهاد در محضر رونالد ریگان در کاخ سفید حاضر و ناظر بود. بعد از نگونساری حاکمیت طالب در هجده سال پیش، رهبری مشورتی و فرماندهی سیاست نرم افزاری در برابر نسل دوم جهاد و مقاومت را برعهده گرفت و الحق که به فتح سیاسی بی مثالی نائل آمد و جنجال های مُغلق بین هسته های متفاوت البنیاد سیاسی و نظامی نظیر جمیعت و شورای نظار، جریان روم، گروه های تازه جوانه زده و جمع شده از بستر های اروپا و امریکا و جریان پشاور را دست کم برای ده سال تنظیم کرد. 

برخی سیاستگران مستقل یا وابسته به احزاب از خلیلزاد به حیث یک مأمور ویژه سیاسی «ناکام» یاد می کنند. اما واقعیت مساله این است که خلیلزاد وظایف خود را در مقیاسی که برایش سپاریده شده بود؛ به نفع پالیسی امریکا، تمام و کمال انجام داد. برقراری صلح، کار خلیلزاد نبود؛ از آن زمان تا کنون پروندۀ افغانستان روی میز سه رئیس جمهور قرار داشته و ده ها جنرال ارشد امریکایی در افغانستان وظیفه اجرا کرده اند؛ هیچ کدام به برقراری صلح و ثبات موفق نشده اند. صلح، همان گونه ای که در مطبوعات از آن تصویر داده می شود، همان صلحی نیست که واقعاً برای افغانستان تعریف شده باشد. 
ما ناگزیر باید قبول کنیم که اختیار جنگ، کاهش جنگ و تعیین شعاع جنگ، از دست افغان ها بیرون است و بین چندین کشور آنسوی آب ها و حوزۀ آسیا، استمرار جنگ زنده، مزمن و بدون تاریخ برای افغانستان رقم خورده است. خلیلزاد سیاستگر بنیاد ساز نیست که سرنوشت تعیین کند؛ او مجری یک سیاست عام است که به طور مشخص دستورات استراتیژیک را در چهارچوب ماموریت خود تطبیق می کند. 

خلیلزاد در پایان سال ۲۰۰۱ که به کابل رسید، مدیریت عاجل و سامان دهی یک وضعیت ناهنجار را به دوش داشت؛ هدف این بود که علی العجاله ساختار هایی حقوقی و قرار داد های سیاسی که از بیخ و بنیاد فنا شده بودند، به همان طرح و ریخت دو باره احیا شوند. او در همان حدود ( از نظر زمانی و میزان صلاحیت هایی که برایش داده شده بود) دست به کار شد و در نخستین برخورد با مارشال فهیم گفت:
وظیفه من مشخص و رسمی است. از سوی دولت امریکا مأموریت دارم که آدم های کلان شما را کوچک بسازم؛ کوچک های شما را کلان بسازم تا موازنه به وجود آید و یک فضا برای گذاره سیاسی و همدیگر پذیری سر از نو به وجود آید. 

حالا نیز هرگاه ماموریت جدید خلیلزاد از کنگره امریکا رأی بگیرد، بر مدیریت و آرام سازی رهبران و گروه های سیاسی تمرکز خواهد داشت که از سیاست های نفاق افگنانه صریح و رسمی دکتر غنی خشمگین اند و فکر می کنند اگر نجنبند، از لب بام سرنوشت برای همیشه پرت خواهند شد. از نظر سیاست امریکا، نباید هیچ جریان و سیاست مدار حاضر در صحنه، نادیده گرفته شود. نباید رفتار حکومت کابل ریسک و مصرف جنگ را افزایش دهد. مآموریت خلیلزاد کاربرد داخلی دارد. او کف دست تمام نخبه گان را می خواند؛ تمام نخبه گان به اصطلاح عام پیش وی «افشا» هستند. او در زمانش، حتی دعوا های شخصی و اوقات تلخی های رقابتی بین آن را با میانجی گری حل کرده است. به همین سبب، همه با وی رفیق اند. همه ای آنان از ورکشاپ آموزشی خلیلزاد فارغ شده اند. سرکش ترین شان وفادار ترین فرد به خلیلزاد بوده است. یک دایه سیاسی ومحرم است و به بحران انتخاباتی خاتمه می دهد.  ترسی که به جان رهبران سیاسی افتاده، مؤقتی است و در دور دسترخوان  این وایسرای نرم خو، هیچ کسی گرسنه نمی ماند.هرکس به اندازه حجم واستحاق خود ارتزاق خواهد کرد. اما رئیس جمهور از کاخ سفید منظوری می گیرد که چه کسی باشد. با آمدن خلیلزاد به کابل، حتی قبل از آن که درضیافت های سریالی رهبران دوره کند، پنجاه فیصد بحران داخلی سیاسی افت می کند.