-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ شهریور ۲۰, سه‌شنبه

این چه رقمش است؟

سخیداد هاتف
وقتی حیدر سلیم می‌خواند «هر روز شب‌ها ز غمت می‌سوزم»، تعجب می‌کنید و می‌گویید:
«این چه رقمش است؟».

تعجب ندارد. همه‌ی ما این قسمی هستیم. در فرهنگ والای ما سخنی که آدم را از جا نپراند، اصلا وجود ندارد. تا در گپ‌مان پرش و ناسازگاری نباشد، به جایی نمی‌رسیم.

مادرمان در کوچه با یک زن دیگر دعوا می‌کند. می‌گوییم:
«یک زن شلیطه با مادرجانم جنگ کرد».
اتومات، این یکی جان است و آن یکی شلیطه.

بر لب ِ کلکین موتر می‌نشینیم و فیر می‌کنیم؛ این احترام به خون شهداست. آن طرف کسی بیرق ِ پارتی ما را آتش زده؛ کارش مصداق وحشیگری و اهانت به اخلاق و مدنیت است.

ما که کوتاه نیامدیم، از خاطر تعهد ما به عدالت‌طلبی است. طرف که کوتاه نیامد، به خاطر اصرارش بر فاشیسم است.

فلانی که در دولت کارمند است و سخنی نمی‌گوید، ترسو و اسیر منافع شخصی است. من که ساکتم به خاطر مصالح ملی است.

اگر کسی از پاریس مردم را به تجزیه‌ی کشور دعوت کرد، خارج‌نشین فراری بی‌درد است که حق ندارد برای داخل کشور نسخه بنویسد. اگر کسی از واشنگتن این کار را کرد، قلمش رسا باد!

فساد در دولت غیر قابل تحمل است؛ فساد در درون حلقه‌های بیرون از دولت همان دردسرهای معمول مبارزه‌ی حق‌طلبانه است.

کاکا حق دارد هر روز شب‌ها از غصه بسوزد.