-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ شهریور ۱۶, جمعه

پسر خاله ام با لحنی روحانی می گفت: قذافی صاحب، رحمت الله علیه

در سالیان زمامداری سردار محمد داوود خان، هر چند هفته بعد به دیدن پسرخاله ام، دکترولی در زندان دهمزنگ می رفتم. او در شورش ناکام براندازی دولت که از سوی گلبدین حکمتیار در ۱۳۵۴ به راه افتاد، از پنجشیر دستگیر شده بود. همیشه برایم نقل قول هایی از برادر اعظم، قذافی صاحب می کرد. آن شهید بیش از آن زنده نماند که پوست اندازی های زمانه و قذافی را شاهد باشد. من به یاد او این شاهد کتبی کوچک را درین جا می گذارم: