-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آبان ۹, چهارشنبه

حامد! می‌خواهی مناطق آن طرف دیورند را دوباره داشته باشی؟



«مرز دیورند»: در بسترِ چون‌وچرا‌های جاری


تمرینات مشترک عسکری روسیه- پاکستان در گسترۀ آنسوی «دیورند» بیانگر آن است که مسکو، داعیه پشتونستان خواهی سال های پنجاه تا نود را اکنون فراموش کرده است.

نویسنده: غرزی لایق


آقای رنگین دادفر سپنتا از سفر هیئت افغانستان به واشنگتن در روزهای چهارم تا ششم آگست سال ۲۰۰۷ چنین تصویر‌برداری نموده است:

«…جورج بوش آدم سحرخیزی بود. وی با رییس جمهور کرزی قرار گذاشت تا صبح زود هر دو با موترهای برقی که ورزشکاران گلف از آن استفاده می‌کنند، در درون محوطه‌ی تأسیسات کمپ دیوید گردش کنند. وی صبح زود با ماشین برقی که خودش راننده‌گی می‌کرد به کرزی کمپ دیوید را نشان داد و سر چای صبح از کرزی مساله ای را پرسیده بود که تا حال تحلیل‌های کرزی را از اهداف و سیاست ایالات متحده در منطقه‌ی ما شکل می‌دهد. بوش، کرزی را مخاطب قرارداده پرسیده بود: «حامد! می‌خواهی تا مناطق آن طرف دیورند را دوباره داشته باشی؟» پاسخ کرزی چنین بود: «هیچ افغانی نه می‌تواند از نیمی از سرزمینش صرف‌نظر کند. من آن نیرو را در اختیار نه دارم تا به این مناطق در اوضاع کنونی دست‌یابم.» سال‌ها بعد تفسیر کرزی از این سوال وضاحت پیدا کرد. کرزی به این باور رسیده بود که «امریکایی‌ها آماده بودند تا به افغانستان در این زمینه کمک کنند، اما وی در آن زمان متوجه نیت حقیقی آنان نه شده بود. از این رو نه توانسته بود خواست افغانستان را دقیق مطرح کند». وی تا کنون از این که آرزوهایش را در این باره با بوش مطرح نه کرده بود، ناراحت است…»

«سیاست افغانستان: روایتی از درون»، جلد اول، چاپ اول، «انتشارات عازم»، تابستان ۱۳۹۶، صفحه ۲۳۶

آقای کرزی، آن‌گاه نه خواست و یا نه توانست « متوجه نیت حقیقی» امریکایی‌ها پیرامونِ پرسمانی شود که در شیب‌وفرازِ صد و چند سالِ اخیرِ گه‌نامه‌ی خونین افغانستان، تمامیت، حاکمیت و همزیستی سرزمین ما را تا استخوان صدمه زده و در پنجاه سال اخیر، کماکان پیش‌شرطِ اصلی دیرشِ خون‌ریزی، ویرانی پایه‌های مادی کشور و چیره‌گی لجام‌گسیخته‌ی فرهنگِ خشونت و جنگ تا کوچک‌ترین سلول‌های جامعه‌ی افغانی گردیده است. با دریغ، زمام‌دارِ تنش‌آلوده‌ترین و پیچیده‌ترین برهه‌ی تأریخ کشور، «سال‌ها بعد» دریافته بود که «امریکایی‌ها آماده بودند تا به افغانستان در این زمینه کمک کنند». کدام سازه‌ها سبب شد تا برگزیده‌ی شایسته‌ی امریکایی‌ها پس از هجومِ برق‌آسا به افغانستان در سال ۲۰۰۱، در پیشگاهِ سردارِ جهانِ تک‌قطبی زانو بزند و در گنگی کلام نه تواند «خواست افغانستان را دقیق مطرح کند»؟ جبن، تدبیر، سوداگری و یا نبود فهم لازم از معضله‌ی بنیادینی که امروز زادگاه ما به تقصیرِ کنش‌های افغان‌ستیزِ پاکستان تا گلو در خونِ فرزندان خویش غرق است؟ نقلِ بی‌غشِ آن پیشآمدِ ویژه از خامه‌ی آقای سپنتا بیان‌گرِ قاصرِ یک حقیقت تلخ است: افغانستانِ زخم‌خورده بار دیگر شانسِ بزرگِ تأریخی برای برگشتاندنِ سرزمین‌های ازدست‌داده‌ی خویش را به هوا رها کرد.

فقط دو سال پس،‌ در زمانِ بارک اوباما، زمانی‌که آقای جو بایدن معاون رییس جمهور امریکا غرضِ بازدید از یگان‌های نظامی امریکا به روز ۹ جنوری سال ۲۰۰۹ همراه با سناتور لینسی گراهام یکی از محافظه‌کاران شهره‌ی امریکا به کابل آمده بود، در مهمانی نان شب که از جانب آقای کرزی برپا شده بود، در واکنش به انتقادِ آقای کرزی از کارزار‌های نامحرم جنگی نیرو‌های امریکا،‌ بایدن به شیوه‌ی جهان‌گشایان یکه‌تاز و دور از رعایتِ ادبِ پذیرفته‌شده‌ی دیپلوماتیک، در برابر رییس جمهور افغانستان چنین ژاژخایی نموده بود:

«ما می‌خواهیم به شما کمک کنیم. ما به شما پول می‌پردازیم و جان سربازان امریکایی را قربان می‌کنیم؛ اما شما آن را در نظر نه می‌گیرید. شما به جای سپاسگزاری از ما انتقاد می‌کنید. برای ما پاکستان پنجاه بار نسبت به شما مهم‌تر است».

«سیاست افغانستان: روایتی از درون»، همان‌جا: صفحه ۲۶۴ 


در گذرِ پرشتابِ زمان، امروزه، از برکتِ همان لغزشِ تأریخی آقای کرزی در برابرِ پرسشِ جورج بوش در صبح‌گاهِ کمپ دیوید، اینک به ایستگاهی رسیده‌ ایم که آقای «برد شرمن» سناتور دموکرات از واشنگتن «کمک‌های امریکا به افغانستان را مشروط به رسمیت‌شناختن «خط دیورند» توسط دولت افغانستان» ساخته و آژیرِ خطر به صدا آورده که گویا «عدم پذیرش خط دیورند به عنوان مرز رسمی توسط افغانستان اسلا‌م‌آباد را نگران کرده است.» بگذار این پندارِ خبیثه‌ی سناتورِ امریکایی در پارینه سرریز شده و بیانِ باورِ سراپای سنای ایالات متحده و سیاست‌گذاران آن کشور نه باشد، عرضه‌ی پرغرضِ چنین برآمدِ نامتعارف و فتنه‌انگیز اما، به ویژه در برهه‌یی که پاکستان برای امریکا «پنجاه بار نسبت به» افغانستان «مهم‌تر است»، می‌تواند به مثابه‌ی نطفه‌ی زایشِ یک دکترین تازه در رابطه‌های امریکا در منطقه، به ویژه در پیوند با افغانستان پذیرفته شود که پیام‌آورِ پیآمد‌های وحشتناک برای ما، همسایه‌ها و جهان است.

گاهی، در متن واژه‌بازی‌های فراگیرِ جهانی پیرامونِ سرنوشت سرزمین‌ها و کشور‌ها و عرضه‌ی دموکراسی‌های رنگارنگ، بابِ خارائین، یعنی رأی و آواز توده‌های باشنده چنان از صحیفه‌ی برآورد‌ها ناپیدا می‌شوند که گویی آزمندانِ جهان بر شهرِ مرده‌‌ها چیره شده و پای تقسیم قبرستان‌ها و سازوبرگِ مرده‌ها، به یاری ابزارِ فریبنده‌ی «جهان نو» و مدرن‌باوری تصنعی سرگرم اند.‌ شناسایی «مرز دیورند» جدا از اراده‌ی مردمِ دو سمت این خطِ نام‌نهاد و انتخابِ آزاد شان توهمی است که بشریت، چون صد و چند سال پسین، بهای گزاف در بدل پیاده‌سازی خودسر و جبری آن خواهد پرداخت. 

راه‌اندازی آزمایش‌های مشترکِ نظامی یگان‌های عسکری روسیه با اردوی پاکستان، به ویژه در نوارِ زیستِ قبیله‌های پشتون در هفته‌های اخیر که به هیچ‌وجه از چشمِ تیزبینِ ولی‌نعمتِ پاکستان مستور نه بوده، مهمل‌نمای تازه در عقب‌گردِ تندِ ماسکو از داعیه‌ی پشتونستان‌خواهی بنیادگرایانه‌ی روزگارِ فرمانروایی اتحاد شوروی به شمار می‌آید که هم‌چندی دیرینه‌ی نیرو‌ها و سمت‌گیری‌ها در منطقه را دگرگونی می‌بخشد. ‌تپنده‌گی‌های پرسروصدای پشتونستان‌خواهانه‌ی اتحاد شوروی که از سال‌های پنجاهِ هزاره‌ی دوم ترسایی واردِ روزمره‌گی‌های حکومت‌داران افغانستان گردیده و سایه‌ی مرئی آن تا آوانِ سرکوبِ حاکمیت دکتور نجیب‌الله، سیاست خارجی افغانستان را دنبال می‌نمود، سببِ تب‌لرزه‌های مدهش در مناسبات میان افغانستان و پاکستان، «جنگ اعلان ناشدن» علیه افغانستان و نفوذِ بی‌سابقه‌ی پاکستان در روزمره‌گی های دیار ما  گردید. آزمایش‌های مشترک نظامی روسیه و پاکستان، آن‌هم در مناطق قبایل پشتون، بیگمان آبستن زایشِ دیدگاه نو در رابطه‌های روسیه با افغانستان و گزینشِ پیشآمدِ صمیمانه‌تر با پاکستان است. گستره‌ی این مغازله‌ی نورسته، بیگمان،‌ سری از بازنگری‌ها را در سیاست‌گذاری‌هایی کشور‌هایی ناگزیر خواهد ساخت که سود شان به گونه‌یی با سرنوشت منطقه تنگ گره خورده است.‌ 

مسأله‌ی «مرز دیورند» که در تمام درازا، پهنا و ژرفای موجودیتِ بدشگون خویش پیوسته به حیثِ ابزارِ نازلِ دادوستد سیاسی و فشار میان زمام‌داران افغانستان و پاکستان به کارگرفته شده، در پناه پرآوازه‌گی خویش اما، ذاتِ پرسمان و سرشتِ پیچیده‌گی در رابطه‌ها میان دو دولت را طی یک سده و اندی همواره از اجندای گفتمان بیرون رانده است. بابِ ننگینِ«مرز دیورند» و تگدی سلسله‌دارِ شناسایی آن، پرسمانِ سرنوشت سرزمین‌های دزدیده‌شده‌ی افغانستان تا کناره‌های دریای اباسین و داعیه‌ی بازگرداندن آن‌ها به افغانستان را در سایه‌ی فریب و گریز از پذیرشِ راستینه‌‌گی‌های سرسختِ جغرافیای ما قرار می‌دهد. افغانستانِ کنونی در فرآیندِ جاری اوج‌گیری ندای نوبتی شناسایی «مرز دیورند»، پیش از پذیرشِ هر گزینه‌ی دیگر، نیاز دارد تا در روشنی گواهی‌های معتبر تأریخی، پرسشِ بازگرداندنِ سرزمین‌های بریده‌شده از بدنه‌ی کشور تا کناره‌های رودِ اباسین را در اولویتِ تپنده‌گی‌های سیاستِ خارجی خویش جا دهد. پرواضح است، تا آن‌گاهی‌که بازگرداندنِ مناطقِ اشغال‌شده‌ی افغانستان شاملِ اجندای حل معضل در منطقه نه گردیده باشد، شناسایی و یا عدمِ شناسایی «مرز دیورند» از تنش‌ها در منطقه نه خواهد کاست.

کوتاه‌ترین و صرفه‌جویانه‌ترین راه برگشت به ثبات در منطقه و فرونشاندنِ آتشِ کینه و ستیزه میان افغانستان و ‌پاکستان را سال پار آقای ریچارد چارنسکی معاون پارلمان اتحادیه اروپا از عقب بلندگوی آن نهاد معتبر اروپایی چنین چوکات بندی نموده بود:

«برای از میان‌برداشتنِ هراس‌افگنی، زمان آن فرارسیده است که اشتباه تأریخی که منجر به درست شدن خط دیورند شد، جبران شود و این مرز بر بنیاد واقعیت‌های تاریخی بازبینی شود. جدا از این، نیاز است تا کشور‌های غربی سیاست شان در قبال این مرز را نیز رها کنند.»(«شفقنا»، ۲۵ ثور سال ۱۳۹۶، کد خبر: ۲۰۰۴۱۲)

باور دارم که بشریتِ آگاه به این پخته‌گی و دوراندیشی دست یافته است تا گرهِ کور کشیده‌گی‌های منطقوی، منجمله سرنوشتِ «مرز دیورند» را که به زخم ناسور در مناسبات میان افغانستان و پاکستان مبدل شده است، به جای شیفته‌شدن به لفاظی‌های زودگذر و میان‌تهی، روی میز گفتگو و در پیوندِ تنگ با سود و انتخاب باشنده‌گان سرزمین‌ها ماورای خط نام‌نهاد دیورند تا کناره‌های رود اباسین حل و فصل نماید. 


۲۹ اکتوبر سال ۲۰۱۸
هالند