-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آبان ۱, سه‌شنبه

مردی مشکوک با قصه خیالی گل احمد وگلبدین

اختراع ترمینولوژی « حمله افغان به افغان»






از نشانه های یک قهرمان ملی آن است که هر منطقه یک کشور به فقدان وی ضجه و ناله سر می دهند.  به غیر از شماری از تفاله های آی اس آی در خارج از کشور، تمام افغانستان برای جنرال رازق اشکباران است. برگزاری مراسم بزرگداشت از یاد و خاطره جنرال در داخل و خارج از طراحی پوستر های بزرگ در روی دیوار ها و سرایش آهنگ های ماندگار در یادبود از ایشان آغاز شده است.
این ترور تاریخی، مثل ترور شادوران احمد شاه مسعود روایت چند جانبه دارد اما هرگز پاسخ اصلی آن رؤیت نخواهد شد. چون، قرار نیست چنین شود. 
گل آغا شیرزوی از قول زلمی ویسا می گوید:‌ گل احمد بچه خاله ام، گلبدین نام را در تشکیل نفرات محافظ بنده شامل کرده بود. رئیس امنیت ملی در نقش یک آدم «غیره» و بی غرض می گوید که نفر مذکور به شناسنامه و نام جعلی نفوذ داده شده بود.
 والی ( به روایت گل آغا شیرزوی) می گوید که در زمان جلسه، همه سلاح های دست داشته سربازان و محافظان جمع آوری شده اما گلبدین نام اسلحه خود را هنوز در اختیار داشت!
 والی گفته است که با رفتن مهمانان ( جنرالان امریکایی) مابقی به شمول جنرال رازق دم تعیمر شاروالی ایستاده بودند تا مهمانان را رخصت کنند که این نفر فیر کرد و همه را چپه کرد. یعنی منتظر بود که جنرالان امریکایی صحنه را خالی کنند؛ بعد دست به اقدام بزند! 
این نخستین بار است که همه مسئولان و نخبه گان امنیتی، برای پنهان کردن یک راز، انگشت های شان را به جهت های مختلف یا آدرس همیشه گی ( پاکستان) تکان می دهند. دکترعبدالله مکلف به گفتن این سخن بود که این ترور کار امریکایی ها نیست. روایت محب مشاور شورای امنیت ملی تقریباً مشابه به ادعای عطا نور است. محب گفت این کار پاکستان نیست. عطا نور مدعی شد: کار حلقات بلند پایه دولت کابل است. هردو ادعا سوال انگیز اند؛ اما لاجرم ظن دست داشتن حلقات داخلی را برجسته می کند. 
مدعیات استانکزی فقط یک چیز را اثبات می کند؛ یعنی مشارالیه یک آدم معمولی خارج از دولت تشریف دارد و به لایه های حوادث امنیتی کمترین اشرافی هم ندارد و همه چیز را از فیس بوک خبر می شود. اشرف غنی در قندهار تلاش کرده که طوق لعنت را به گردن داعش بیاندازد و همه را تبرئه کند.
رحمت الله نبیل می گوید که قاتل جنرال رازق در مرکز تربیه انتحاری بنام الحمزه که تحت نظارت شخصی به نام تاج میر جواد می باشد، آموزش دیده بود.
اما بانو ثریا بهاء به تبعیت از افکار عمومی یک سوال تا هنوز بی جواب مطرح می کند:

چرا جای انارهای له شده، تصویر مرده انتحاری یا مهاجم سلاح به دست را نمایش نمی دهند؟

پرسشی دیگر، معادل پرسش بالا:
 در مراکزی که نیروهای امریکایی خصوصاً جنرال های ارشد قرار است وارد شوند؛ ساعت ها پیش جنیدن انس و جن و خزنده ها و حتی سایه های درختان تحت ترصد قرار می گیرند. آنتن گوشی ها همراه از کار می افتد و فریکانس هر وسیله ای دیگر در شعاع دویا پنج صد متری، شنود و ضبط می شود و محلی که دستگاه فعال است، فوری تثبیت می گردد. چطور امکان دارد ( به قول والی) که همه خلع سلاح و دست خالی باشند؛ فقط همان نفر نفوذی اسلحه به همراه داشته و به مجرد رفتن سکات میلر، قشنگ و راحت بیاید و از جمع آن همه مقامات، آماج بگیرد و جسدش خودش هم مفقود الاثر شود؟!
شخص سکات میلر اعلام کند که هدف تروریست طالب من نبودم. « حمله افغان به افغان» بود!