-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ مهر ۱۳, جمعه

پاره ای از خاطرات شادروان حبیب الرحمن جدیر

مرتب: مریم جدیر و هیله جدیر 
خاطرات حبیب الرحمن جدیر از حمله لشکریان روسی به پنجشیر ۲۰ حمل ۱۳۵۹




خواننده عزیز با سپاس بیکران از همراهی تان . چنانکه خوانده آمدیم، طی هر سه سفر هیئت حسن نیت به صوب پنجشیر ، حبیب الرحمن جدیر مرکز دایره ای بود که هییت بر مدار آن قرار داشت .‬
‫حبیب جدیر از سومین سفر به خانه برگشت ، در حالیکه فریاد زنده گی را بی جواب نگذاشته و هر آنی در آغوش حقیقت زیسته بود .وقتی برگشت ،خشمگین بود... یک خشم مقدس . فریاد بود ،فریاد خموشانه درد مشترک با مردم ، سرزمین و زادگاه اش!
هنوز خسته گی از تن بدر نکرده بود که پای تلفن فرا خوانده شد . دوکتور نجیب رئیس عمومی خاد پشت خط تلفن در انتظار بود . جدیر: «هیئت حسن نیت و تفاهم به پنجشیر میفرستید و همزمان با آن محل اقامت هیئت و قریه ها را بمباری میکنید . بسیار شگفت آور است .»‬
‫نجیب:« ما از بمباران اطلاع نداریم ، ممکن است روس ها دست به چنین کاری زده باشند .»‬
‫جدیر:« وای به حال ملتی که چنین دولتی را تحمل کند ؛ وای به حال این دولتی که مردمش را از هوا و زمین میکوبند و از آن اطلاع ندارد !»‬
‫هیئت به کمک چریک ها از نابودی نجات یافت ولی در کابل چنان آوازه بود که گویا هییت به اسارت گرفته شده است . در آن احوال حبیب الرحمن جدیر از مشقات و سختی های چشم دیدش خاطراتی نگاشته است که جهت آگاهی شما عزیزان ، پیشکش میگردد. ‬
‫***‬
‫ساعت شش شام نزدهم حمل ۱۳۵۹ وارد قریه منجهور شدیم ... به ساعت هفت نماینده جبهه آمد و بعد از گفت و شنود ها ، مکتوب مردم و حکومت به وی سپرده شد و تقاضا گردید که این هیئت مورد قبول واقع گردد ؛ و هر چه زودتر به ما سپرده شود که تا روز جمعه هیئت بیاید. فردا هم قبل از رفتن به کابل حتمن آمر صاحب را اگر بسیار دور نباشد ، ملاقات نماییم . او گفت : فردا ساعت ۹ دکتر می آید و با شما بر سر تمام موضوعا ت به شمول مراسم و تشریفات هیئت صحبت میکند. البته صلاحیت عام و تام دریافت داشته اید . شب گذشت و فردا شد . سر ساعت هفت خبر رسید که روس ها وارد رخه شده اند. در این موقع همه سراسیمه شدند و هر کسی در صدد پیدا کردن پناهگاه برآمد . معلوم شد که چریک ها به سمت سنگر های خود رفته اند .پیر و برنا ، مرد و زن و طفل با حیوانات و بر و بونه سر از راه گرفتند و به کوه منجهور رو بردند . ما هم در این حالت اضطراری در عقب سنگ ها پناهگاه جستیم ، زیرا هلیکوپتر ها همه مناطق را زیر کنترول داشتند . از طرف یکی از چریک ها جانب کوه " منجهور " رهنمایی شدیم . او به خاطر خطر محسوس گفت که جانب کوه بروید که آسیب نبینید . اگر چه ما میخواستیم که به طرف قریه " ماله " برویم - که خوب شد نرفتیم ، زیرا بعد آنجا مورد شلیک گلوله قرار گرفت و به توپ بسته شد . دو ساعته راه ، در زیر کنترول طیارات ، تازه به منطقه اول قشلاق های کوه رسیده بودیم ، گویا چون شکاری خم - خم میرفتیم و با اخفای چریکی ...‬
‫چاشت در زیر سنگ ها گذشتاندیم . تهدیدات جدا" ادامه داشت و شلیک گلوله و به توپ بستن مناطق تلخه ، ماله و مکتب بازارک به شدت محسوس بود .از راه زمین زره دار ها پیوسته پیشرفت میکردند . چون از طرف چریک های منجهور که در سنگر های خود قرار داشتند ، هیچگونه شلیک صورت نگرفت ، قوای حکومتی نیز جز مانور های هوایی در کوه ها و دهات منجهور انجام نداد ....اما جریان شلیک های متواتر را در سمت سرک عمومی چنان تعبیر میکردند که چریک های کوه " پارنده " شلیک کرده اند و همچنان از قریه تلخه این عمل سرزده است ... این غوغای مهیب و فیر دهشکه و پرواز های اکتشافی و به توپ بستن ها تا ساعت هفت شب ادامه داشت و قوای وارده خود را تا سنگونه رسانید و هر جا که خانه و سدی را در مسیر خود مشاهده نمود ، به توپ بست ... این واقعیت های تلخ تکان دهنده است . همه دعا میکردند که مقاومت ها دیده نشود .‬

‫هیئت با روح خسته و تشویش شب را در یکی از منازل قسمت بالای کوه منجهور سپری کرد . احوال صبحانه حاکی از آن بود که تعدادی از قوای حکومتی و روسی در خانه ( اسفندیار ) در " ساتا " محاصره شده اند . تلفات هنوز در ظرف این چند ساعت معلوم نبود .‬
‫احمد شاه مسعود آمر جبهه قراری که می گفتند در کوه " شابه " بوده و هدایت داده است که از سمت " منجهور " هیچ شلیکی صورت نگیرد . روحیات مجاهدین قوی بود و این زد و خورد ها را امری اجتناب ناپذیر می دانستند.‬

‎‫‫جت های جنگنده نیز چندین پرواز کردند و چهار هلیکوپتر پیوسته وارد عملیات بود ....آه که ما دیگر محصور بودیم و در میان کوه ها و اکثر اوقات در بین سنگ ها در اختفأ بسر می بردیم و از اوضاع سخت نگرانی داشتیم. ‬‬
‎‫‫راپور بعدی گفت که از طرف منجهور فیر ها صورت گرفته ، اما جانب مقابل نفهمیده است که از این طرف است ، بسیاری عساکر روس در آنجا کشته شده اند . " پارنده " تا صبح جنگیده است . روز پنجشنبه بیست و یک حمل از ساعت هفت صبح تا هفت شام دره " پارنده " به توپ بسته شد و طیاره نیز بمباردمان کرد . احوال آوردند که چهارصد عسکر کشته شده و بیست و پنج نفر دستگیر شده است . در رخه نیز بر خورد شدید صورت گرفته است .‬‬
‫‫دو شب در منجاغرم در منزل پاچا میر عمک بودیم. روز جمعه در مسجد جامع دشتک آمدیم و‌ شب از آنجا به برکاچو رفتیم و در منزل بهادر خان عمک بودیم.‬‬

‫‫یاددهانی: زمانی که حبیب جدیر گزارش های دو سفر نخست را برای نجیب تقدیم کرد. نجیب اظهار داشت که این پیشنهادات تراوش افکار و‌ اندیشه های شماست نه جبهه پنجشیر.‬‬
‫‫بعد بازگشت از سومین سفر برخورد شدیدی با نجیب و داکتر بها رئیس خاد پنج نمود و هر نوع ارتباط با دولت را منبعد شدیدن رد کرد. تا آنکه ....‬‬
اشاره: مریم بیش ازین نتوانسته و قاعدتا ( طوری بنده درک می کنم) نمی تواند به آسانی جملات بعدی را بنویسد. حبیب الرحمن جدیر به دستور دکتر نجیب الله به بدترین شیوه ای خاص آن زمان تحت شکنجه رفت و زنده گی اش را از دست داد.