-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آبان ۶, یکشنبه

یک گروه بی خبر، احمد شاه مسعود را با خالد بن ولید مقایسه می کنند

شادروان احمد شاه مسعود، قله بلند تقوا بود. در زمان مقاومت حتی پول خریداری یک قوطی شیر کلیم برای کودکش را در جیب نداشت.


از چندی به این سو، شماری از آدم ها دور از کتاب و نا آگاه از تاریخ اسلام، با شنیدن نام خالد بن ولید، از روی حسن نیت جاهلانه، او را با مسعود مقایسه می کنند. فشرده ای از کردار های خالد بن ولید:
خالد بن ولید، در جنگ فارس ساسانی در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید، نذر کرد که اگر سپاه اسلام پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ به دستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم، کتاب تاريخ ده هزار ساله ايران؛ جلد دوم )

خالد از پهلوانان معروف قریش بود که قبل از فتح مکه؛ اسلام پذیرفت و حضرت محمد از مسلمان شدن او بسیار شادمان گردید؛ آنچنانکه او را به ریاست سواران منصوب کرد. خالد بن ولید یکی از خشن ترین و خونخوارترین سرداران صدر اسلام بود که در استقرار اسلام؛ جنگهای بسیار کرد؛ به طوریکه پیغمبر او را (سیف الله) یعنی «شمشیر خدا» نامید. این «شمشیر خدا» در مسلمان سازی قبایل عربستان و در سرکوب «اهل رده»؛ (توده های عربی که بلافاصله پس از مرگ پیغمبر از اسلام برگشته و مرتد شده بودند) نقش فراوان داشت. او در ادامه سرکوب ها و قتل عام های گسترده؛ بسیاری را از فراز خانه ها و بلندی کوهها به زیر انداخت و کشت و برخی را نیز در آتش سوزانید و آنچنان ترس و وحشتی در میان قبایل عرب بر قرار ساخت که «همگی به قبول اسلام گردن نهادند».

(تاریخ طبری پوشینه چهارم، پرتوی در مطالعات اسلامی؛ علی میر فطرس رویه ۴۲)

نمونه ای دیگر: « … و آنان که از شادی مرگ پیغمبر دست رنگ کرده و دف زده بودند؛ همه را بکشت و به آتش بسوخت و بفرمود تا سرهای شان؛ گرد کنند و پایه ی دیگ کنند و آتش در تن های ایشان زد؛ همه را بسوخت … » 

(قصص الانبیا ء رویه ۴۵۵ = تاریخ طبری پوشینه  چهارم رویه ی ۱۴۰۹، الفتوح رویه ۱۵)

در گرکان؛ در سه شبانه روز پیاپی؛ دوازده هزار نفر از اسیران را  بر سر ناودان های آسیابها  سر برید تاگندم آرد کرده و نان بپزد و بخورد؛ ( …  و شش هزار برده از مردم گرگان گرفت و همه را به بردگی فروخت.) در نامه ای به خلیفه نوشت : 
« چندان غنائم بر داشتم که قطار شتر تا به شام رسد … » .

(تاریخ طبرستان = بهاءالدین اسفندیار رویه های ۱۶۴ و ۱۶۵)

حضرت عمر فاروق در زمان خودش دستور داد که عمامه از سر خالد بن ولید بردارند و به امر خلیفه نیمی از مال و منال دزدی شده به وسیله خالد بن ولید، ضبط بیت المال شد.

خلیفه اسلام ابوعبيده جراح را به جاي او گمارد و دستور داد اگر از كارش توبه نكرد عمامه را از سر او بردار:

وكتب عمر إلي أبي عبيدة إن أكذب خالد نفسه فهو أمير علي ما كان عليه، وإن لم يكذب نفسه فهو معزول، فانزع عمامته عن رأسه وقاسمه ماله نصفين. فلما قال أبو عبيدة ذلك لخالد قال له خالد أمهلني حتي أستشير أختي، فذهب إلي أخته فاطمة - وكانت تحت الحارث بن هشام - فاستشارها في ذلك، فقالت له: إن عمر لا يحبك أبدا، وإنه سيعزلك وإن كذبت نفسك. فقال لها: صدقت والله. فقاسمه أبو عبيدة حتي أخذ [إحدي] نعليه وترك له الأخري.

البداية و النهاية ابن كثير ج ۷ ص ۲۳- سيره حلبيه ج ۳ ص ۲۱۳

شادروان احمد شاه مسعود، قله بلند تقوا بود. در زمان مقاومت حتی پول خریداری یک قوطی شیر کلیم برای کودکش را در جیب نداشت.

در ادامه: حضرت عمر عمر نامه بب به ابوعبيده نوشت كه اگر خالد اشتباهش را پذيرفت، پس او بر امارت خود باقي است و اگر نپذيرفت پس او عزل مي شود. پس عمامه او را از سرش بردار و مال او را دو نصف كن. پس زماني كه ابوعبيده اين مطلب را به خالد گفت خالد گفت مهلت بده تا با خواهرم مشورت كنم - خواهرش زن حارث بن هشام بود- پس با او مشورت كرد پس خواهرش به او گفت عمر تو را اصلا دوست ندارد و حتما تو را عزل خواهد كرد حتي اگر اشتباهت را بپذيري خالد به او گفت به خدا قسم راست گفتي. (واشتباهش را نپذيرفت) پس ابوعبيده مال او را تقسيم كرد حيت يك لنگه كفشش را برداشت و ديگري را گذاشت.