-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آبان ۲۲, سه‌شنبه

عشقبازی طالب - روسیه، ترفند نوبتی تحت نام صلح است

غرزی لایق

روسیه، طالبان و آتیه‌ی جنگ و صلح



آزمون‌ها و آموزه‌های دهه‌های پایانی سده‌ی بیستم میلادی که در برگه‌های گه‌شماری سرزمین زخمی ما با نام روسیه‌ی شوروی و روسیه‌ی پس از شوروی با واژه‌های زمختِ جنگ، خون و کشتار درج است، با دریغ، نمادِ دردمندِ همان هم‌جواری را در مخیله‌ ها باز‌هست می‌کند که با «سوگ افغان» و آن‌چه امروز زادگاهِ تیرخورده‌ی ما به آن مبتلا است، تنگ گره خورده است. روسیه‌ اینک، پس از یک‌ ونیم دهه کرختی و بی‌میلی با سرنوشت افغان‌ها، یادِ ایمن‌سازی مرز‌های جنوبی قلمرو خویش را تازه کرده و نیتِ برگشت صلح به خانه‌ی افغان‌ها را پیمان بسته است. افغان‌های خنجرخورده، از جهان، به ویژه از روسیه‌ی پرقدرت و همسایه، همین چشم‌داشت را دارند. جایگاه روسیه، بیگمان، در متنِ برنامه‌ی صلح و ثبات در افغانستان کم‌ارزش نیست.

پیشینه‌ی نه چندان دورِ رابطه‌های روسیه با افغانستان چنان روا داشته است که هر پویایی سیاست خارجی این کشور در قبالِ پرسمان جنگ و صلح در دیار ما با دودلی و دلهره پذیرایی گردیده و به مثابه‌ی ترفند نوبتی پنداشته می‌شود. این بیزاری و بی‌باوری، در پهلوی سازه‌های دیگر، بیشترینه از دو آبشخور ناخجسته و زیان‌ بار تغذیه می‌گردد که در تحلیل نهایی سرزمین ما را به «زخم خونین» مبدل ساخت:

یکی، هجوم واحد‌های لشکر سرخ در ۶ جدی سال ۱۳۵۸ و اشغال نظامی افغانستان توسط سپاهیان شوروی بود که غمنامه‌ی آغازشده در کشور را به سمت یک جنگ تمام‌عیار داخلی به تازیانه بسته، «جهاد» را ناگزیری شرعی و وطنی بخشیده و پای مخوف‌ترین نیروهای جهانی را به سرزمین ما کشاند. این اقدام نابخردانه استناد‌های همجواری نیک با روسیه‌ی شوروی را صدمه زده و سببِ کشتار‌ها و ویرانی فراوان در افغانستان گردید.

دو دیگر، نقشِ منفی و انتقامجوی رهبری روسیه‌ی نو در رخدادهای ثور سال ۱۳۷۱ و سرنگون‌سازی عجولانه‌ی دولت سکولار دکتور نجیب‌الله و زمینه‌سازی برای جابه‌جایی متحجرترین ساختارهای اسلام سیاسی و گروه‌بندی‌های مرکزگریز شمال به رهبری برهان‌الدین ربانی بر اریکه‌ی قدرت در کابل بود که پیآمدهای خونین و بیرحم جنگ‌های میان‌تنظیمی در کوچه‌های شهر کابل و سلطه‌ی وحشت و دهشت «جهادی» هنوز از یاد‌ها زدوده نه گردیده اند. طی تمام زمانِ دوامِ آدم‌کشی‌ها و بیدادِ «جهادی» تا سقوطِ امارت طالبان، روسیه با شیوه‌های بلدِ پنهان‌کاری، در جنگ‌های میان‌افغانی حضور پویا داشته و در بسته‌گی با نیاز‌های سود خویش در منطقه، گروهی را با سخاوت یاری رسانده و برای داغ نگهداشتنِ تنور جنگ‌ها هیزم پیش نموده است.

آن‌چه امروز زیر چترِ دیپلوماسی چندلایه و مرموزِ روسیه پروسه‌ی برگشت صلح به افغانستان را نشانه گرفته است، بیگمان، سببِ ندانم‌گرایی و گمانه‌زنی در چنبره‌ی روشن‌اندیشان افغان گردیده، تخمه‌های شک و ناباوری را در دماغ‌ها بارورتر می‌سازد. خزیدنِ نامرئی رشتار‌های خبرچینی روسیه در طول و عرضِ کارزار‌های جنگی پس از حضور نیروهای نظامی ناتو و امریکا در افغانستان و گوشه‌گیری از سهم‌گیری آشکار و پویا در فرآیند‌های سراسری افغانی چهره‌ی روسیه را به مثابه‌ی آغازگرِ غم‌نامه‌ی افغانستان بیش از پیش آسیب می‌زند. روسیه پروسه‌ی بازسازی زیربنای اقتصادی افغانستان و گذار کشور به خودکفایی را نادیده انگاشته، به جای گزینه‌ی گسترشِ همکاری با نهاد‌های دولتی و سرمایه‌گذاری‌های سودمند به نفع هر دو کشور، آمیزش با خصم افغانستان را ارجحیت می‌دهد.

همایش ماسکو، فراخوان و نمایش چند چهره‌ی گمنام از نام تحریک طالبان به هر هدفی که به راه افتاده بود، بار دیگر روسیه و سیاست‌های افغانی آن کشور را در کفه‌ی بدگمانی گذاشت و نشان داد که روسیه در هم‌چشمی‌های منطقوی باز هم با برگه‌ی ثبات‌زدایی و ناتوان‌سازی استناد‌های دولتداری در افغانستان شامل بازی می‌گردد. پیوندِ نیک روسیه با یکی از چندین رشتارِ تحریک طالبان و گردن‌باری ناخجسته‌ی این «غولِ» ناشناخته بر پروسه‌ی گفتگوهای صلح گویای قاصرِ راستینه‌گی رابطه‌های گسترده‌ی روسیه با تحریک طالبان و پهنه‌ی پویایی‌های ضد افغانی این هیولای خشن، وطن‌دشمن و تروریست می‌باشد. مغازله‌ی روسیه با طالبان که به حیثِ ابزارِ بازدارنده در برابر برنامه‌های رهبردی غرب و امریکا در افغانستان به کارگرفته شده، سببِ روراستِ درازا و پهنای جنگ در کشور گردیده، روندِ بازسازی در کشور را سد ساخته و به بهای زنده‌گی هزاران و ده‌ها هزار افغان تمام می‌شده است. 

آزمایش‌های مشترک عسکری یگان‌های روسی و پاکستانی در سرزمین‌های قبایل پشتون در پاکستان آبستنِ زایشِ سمت‌گیری‌های تازه و سرزدنِ آرایشِ نوینِ نیرو‌ها در تیاتر منطقه است که در درازمدت سود ذاتی افغانستان، ثبات منطقه و برگشت صلح در افغانستان را تهدید می‌کند. نوارِ قبایلی پشتون‌های آن طرف «مرز دیورند» که طی دهه‌ی حضور نظامی روسیه‌ی شوروی در سرزمین ما، به سودِ سیاست‌های مشابه روسیه و افغانستان، سخاوت‌مندانه تقویت و مسلح می‌گردید، امروزه، در بسترِ بی‌موازنه‌گی سیاست‌های روسیه، دارد جامه بدل می‌کند و در نمایشِ مضحکِ تمرین‌های مشترک اردو‌های روسیه و پاکستان و پیامِ زورگویانه، زمام‌داران افغانستان را هوشدار می‌دهد. باور دارم که روسیه هنوز از زمان حضور عسکری در افغانستان پیشآمدِ سخیفِ نظامی‌های پاکستان را به یاد دارد که چه‌گونه اسیران نظامی اردوی سرخ را در غل و زنجیر و ریسمان چون حیوانات به کمپ‌های مجاهدین می‌کشاند و بر جلال و شکوه اتحاد شوروی می‌خندید!

بیگمان، روسیه به مثابه‌ی کشور زورمند و نزدیک به افغانستان جایگاه ویژه در مدوجزر‌های جاری در منطقه داشته و سمت‌گیری سیاست‌های این کشور در مسأله‌ی جنگ و صلح در سرزمین ما اثرات ناگزیر بر روندِ برگشتِ ثبات و آرامش در زادگاه ویرانه‌ی ما به جا می‌گذارد، تندی و سمتِ پیشروی تپنده‌گی‌های سال‌های اخیر در سیاست‌گذاری‌های روسیه اما، بیرون‌کشیدنِ آموزه‌های بایسته از بایگانی تأریخ نه‌چندان کهنه‌ی رابطه‌ها میان دو کشور را در اولویتِ کنکاش‌ها قرار می‌دهد.

۱۲ نوامبر سال ۲۰۱۸
هالند