-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آبان ۱۲, شنبه

صلح افغانستان با تلقی کشور های منطقه و امریکا نا همسان است

زلمی خلیلزاد با پرچم سفید صلح به شانه، از قطر تا کابل و اسلام آباد در رفت و آمد است. مگر هیچ گاه منظور خود را در تهران و مسکو دنبال نمی کند.

دکترغنی که نه از سوی طالب به عنوان یک جناح مطرح تحویل گرفته می شود؛ نه از سوی امریکا، بزرگ تر از دهان خود گپ می زند که می گوید که من به جنگ هفده سال پایان می دهم.

فرماندهان امریکایی که وظیفه اصلی شان جنگیدن است‌ِ؛ هم پیوسته با ربط و بی ربط سخن از صلح می گویند. به خاطر صلح تا کنون چند فرد کلیدی کشته شده. نفر اول رهبر طالبان پاکستان ملافضل الله بود که در گردنه های کنر از صحنه خارج ساخته شد.

جنرال رازق در قندهار از بین رفت و مولوی سمیع الحق در راولپندی. عبدالله گل فرزند جنرال حمید گل یکی از ویرانگران نظام در افغانستان نیز همزمان با کشتن ملا سمیع الحق مورد حمله قرار گرفت، اما زنده ماند. او امروز گلو پاره می کرد که اعزام سمیع الحق به جهنم و تبانی برای کشتن خودش از طرف یهود ها در افغانستان سازماندهی شده بود. وی نوید که فتح طالبان در افغانستان نزدیک است!

آیا این حوادث به هم مربوط اند و بخشی از پروژه یا بازی صلح اند تا صلح برای همیشه در گرو باقی بماند؟

صلح مسکو از نوع دیگر است که در آن، نه خلیلزاد حضور دارد؛ نه غنی؛ نه ملا هیبت الله.  تازه معلوم شده است که روس ها در تلاش اند حامد کرزی را با طالبان به میز مذاکره بنشانند. سپس، تلاش خواهند کرد که پای «مجاهدین» را وسط بکشند تا رشته کار را از دست امریکایی ها در بیاورند. اما همه چیز ظاهراً حرکت معکوس دارد. طالبان با کی می جنگند که باید به صلح گردن نهند؟
طالبان درذات قضیه با گروه های «ضدطالبان» در جنگ اند. اما گروه های ضد طالبان، در بازی صلح نه به مسکو دعوت می شوند؛ نه به اسلام آباد و تهران. پس، جنگ هم از دیگران است و صلحش نیز در قیمومیت «دیگرانی» است که به بهای گوشت و خون ما با همدیگر می جنگند؛ یکدیگر را فشار می دهند؛ ما صرفاً خدمات جنگی ارزان تقدیم می کنیم!