-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آبان ۱۴, دوشنبه

فیلم کمرۀ سلیم انگار را کی آتش زد؟


جنرال رازق- خار چشم پاکستان- نه از عقب، بلکه از سمت پیش رو گلوله باران شده بود.

روایت تحقیقی نویسنده و ژورنالیست تاجکستان- فخرالدین خالبک




روز مرگش همه گریستند. در تمام مساجد گوشه و کنار افغانستان جنازه خواندند و دعا کردند، که خداوند او را به بهشت خود قبول کند. تاجیک، ازبک، هزاره... بار اوّل در کنار پشتون برای یک آدم اشک ریختند. در داخل و خارج محفل های یادبود گرفته شد. در شهرها آویزه‌های بزرگی از عکس های او قد افراختند. عکس هایش روی میز و دیوارهای اتاق های کاری و منزل ها پیدا شدند. در باره‌اش به همه ای زبانها ترانه آفریدند. در این کشوری، که مرگ یک شخصیت نصفش را شاد می‌کند و همدلی رخت سفر بربسته است، بار اوّل مردم بدون اعلان رسمی به عزای عمومی می نشستند. این همه از نشانه‌های یک قهرمان ملی اند، که افغانستان پس از احمدشاه مسعود یاد نداشت... 
۱۸ اکتبر در شهر قندهار ژنرال عبدالرازق اچکزی، معروف به ژنرال رازق، ضد طالب اساسی، مبارز علیه تروریزم و برازنده ترین و مؤثرترین چهرۀ جنوب افغانستان به شهادت رسید. بیهوده نیست، که کُشتار او را از روی اهمیت، دوّمین حادثه مهم پس از ترور احمدشاه مسعود در سال ۲۰۰۱ ارزیابی می‌کنند. مرگ او پیام از تحوّلات بزرگ نه فقط در جنوب، بلکه افغانستان و در عموم منطقه می‌دهد. رازق یگانه جنگاوری بود، که هیچ کدام از نبردش را به دشمن نباخته است. او همچنین هدف انتقادهای شدید سازمان های حقوق بشر نیز بود. تحلیل مجموعه‌ای از اطّلاعات برملا می‌کند، که مرگ رازق یک طرح مشترک خدمات استخباراتی چند کشور بود. 
ژنرال رازق به که خلل رساند؟ 

“باید خاموش باشد”

۱۸ اکتبر تقریباً ساعت ۱۱ پیش ازظهر، جلسه مقامات امنیتی افغانستان در بنا (یا مهمانخانه) مأموریّت ولایت قندهار، که به بررسی مسائل انتخابات پارلمانی روی ۲۰ اکتبر اختصاص یافته بود، آغاز شد. در این جلسه نمایندگان دستگاه های مرکزی مقامات نظامی، همچنین آستین سکات میلر، فرمانده تازه تعیین شده  نیروهای ناتو و امریکا در افغانستان (۲سپتامبر) ، مقامات قندهار - والی زلمی ویسا، فرماندهان پولیس و خدمات امنیت ولایت-ژنرال رازق و عبدالمؤمن حسین خیل، موی‌سفیدان، افراد بانفوذ و دیگران شرکت داشتند. 
بنا به اخبار منابع گوناگون، حدود ساعت ۳ و ۳۰ پس از ظهر بعد از ملاقات یا هنگام آن به شرکت داران این مجلس حمله تروریستی صورت گرفت. طبق اطلاع رسمی، در پی این حمله ژنرال رازق، حسین خیل و محمّد سلیم ‌انگار، یک روزنامه‌نگار محلی کُشته، چند تن دیگر هم، به شمول والی، عبدالنبی الهام، فرمانده پولیس قطعه ۴۰۴ میوند و سه نظامی ناتو، از جمله ژنرال جیفر سمیل زخمی شدند. ۲۲ اکتبر خدمات امنیت افغانستان از بازداشت ۱۵ گمانبر ( مظنون) خبر داد. 
فرضیه‌های وقوع این حمله مختلفند. دقایق اوّل رسانه‌ها نوشتند، که تروریست خودکُش از جملة محافظین والی به تالار وارد شده، از «کلاشینکوف» تیراندازی کرده است. بعدتر این خبر با این، که حمله در در ورودی یا برآمدگاه بنا از سوی محافظ والی به نام گلب‌الدّین انجام شده است، عوض شد. حتّی این روایت هم بود، که مهاجم در دست انار به سوی هدفش آمده است. 
«طلوع» از محل حادثه گزارش داد، که ژنرال رازق و دیگران در صحن کنار بنا، که چرخبال فرمانده ناتو فرود آمده بود و از سوی سربازان خارجی محافظت می‌شد، مورد حمله قرار گرفته‌اند. بنا به اطلاع «طلوع»، تروریست حمله ور از تیر سرباز ناتو، که در بام بنا بود، کُشته شد. 
خود همان روز“صدای جهاد”، پایگاه اینترنتی حرکت طالبان، از کُشته شدن ژنرال عبدالرازق،« فرمانده وحشی پولیس قندهار با همراهانش از جملة مقامات بلندپایه دشمن» خبر داد. طالبان گفتند، که هدف حمله فرمانده امریکایی آستین سکات ملّیر و ژنرال عبدالرازق بودند. 
امّا سرهنگ کنوت پیتس، نماینده رسمی نتا در تویتّیر نوشت، که رازق را یکی از محافظان نخبه‌ والی قندهار پس از ملاقات سطح عالی در جلسه ولایت از پشت سر تیر زده است. «اخبار اوّلیه نشان می‌دهند، که این یک حمله ای افغان به افغان بود... به ما گفته بودند، که این محل امن است»، - نوشت پیتس. 
۲۴ اکتبر سامانة طالبان خبر داد، که حمله پس از ختم جلسه، وقتی میلر در احاطه رهبران قندهار به سوی چرخبال خود می‌رفت، انجام گرفت.« سربازان دیگر دشمن به مجاهد نفوذی حمله کردند و ژنرال نتوانست از بین رود و به این ترتیب، وفاداران افغانش به خون فرو رفته، برای او قربانی شدند و زندگی جدیدی را برای فرمانده امریکایی به ارمغان آوردند» - می‌نویسد این منبع. 
۲۳ اکتبر رسانه‌های افغانستان فرضیة دیگری را نشر کردند. گل آغا شیرزی، والی سابق قندهار، از قول زلمی ویسا گفت، که تا جلسه تمام سرباز و محافظان افغان، به استثنای گلب‌الدّین، خلع سلاح شده بودند. به قول او، وقتی مهمانان (فرماندهان ناتو) رفتند، بقیه، از جمله ژنرال رازق، دم دروازه شهروالی ایستاده، با مهمانان باقیمانده خداحافظی می‌کردند، که این آدم به تیراندازی شروع و همه را چپّه کرد. 
فرضیه یی دیگر، که از نام« شخص حاضر در صحنه» در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شریک کرده می‌شود، اگر حقیقت داشته باشد، فاجعه را برجسته ‌تر می‌کند. بنا به آن، ژنرال میلر در جلسه به جز مسائل انتخاباتی موضوع دیوارکشی های پاکستان در خطّ دیورند و صلح با طالبان را نیز مطرح کرده، از ژنرال رازق تقاضا می‌کند، که در این امر به کار مقامات افغانستان و ناتو مداخله نکند، بلکه خاموش ‌نشیند. ژنرال رازق می‌گوید، ملّت افغان برای دیورند قربانی زیاد داده و می‌دهد، از این خاطر، حق دارد در تعیین مرز وطن خود سهم داشته باشد و صلح هم برای مردم افغانستان است، نه دیگران. وی می‌گوید، ما دو دهه برای خارجی ها وقت دادیم، امّا نه تنها نویدی از صلح ندادند، بلکه روز افغان ها را از گذشته بدتر ساختند و حالا ما خود دست به کار شده، از هر طریق ممکن صلح را به مردم خود هدیه خواهیم داد. میلر باز تأکید می‌کند، که حاضرین باید دانند، رازق باید خاموش باشد، وگرنه صلح و امنیت جنوب افغانستان در خطر خواهد افتاد. بحث به جایی می‌کشد، که ژنرال رازق با قهر از تالار جلسه بیرون می‌شود و میلر نیز با محافظانش از پس او می‌روند. 
شاهد می‌گوید، او نیز می‌خواست بیرون شود، امّا دم در محافظان میلر او را بازمیدارند و می‌گویند، که انتحاری آمده است، بیرون نایند. این دم تیراندازی شروع می‌شود. شاهد به منزل بالا می‌رود و از تیریزه می‌بیند، که جسد فرمانده رازق در صحن حویلی خواب است. همان لحظه نیروهای ناتو خود را به داخل و خارج تالار می‌رسانند و یکی از محافظان والی را تیرباران می‌کنند. شاهد فکر می‌کند، که شاید همین نفر فرمانده رازق را به قتل رسانده است. به شاهد باز دو نفر دیگر می‌پیوندند. همه جا را دود می‌گیرد. آنها با چشمان خود می‌بینند، که یک خارجی والی، رئیس امنیت و رئیس منابع بشری را، که در ورودگاه دهلیز بنده مانده بودند، نیز تیرباران کرد. شاهدان می‌فهمند، که قضیه قسم دیگر است، از این خاطر، همگی به تشناب پناه می‌برند، تا آنها را نیز نکُشند. تقریباً پس از ده دقیقه تیراندازیها به پایان می‌رسند. شاهدان بیرون می‌آیند و درمی‌یابند، که هیچ خارجی در صحنه حضور ندارد. وقتی داخل تالار می‌شوند، می‌بینند، که خبرنگار تلویزیون ملّی نیز تیرباران شده، روی فرش خوابیده است. کمره او را سوزانده و فیلمش را گرفته بودند... 

« پسرخاله» 
۱۹ اکتوبر، سمیع یوسفزی، روزنامه‌نگار افغانی، که در پاکستان زندگی می‌کند و برای مجله امریکایی     newsweek می‌نویسد، با استناد به منابع طالبان در تویتر خود نوشت، که شخص حمله ور به ژنرال رازق شش سال باز انتظار فرصت بود: «نام او رضا محمد و باشنده ولسوالی گیلان (۱۰۰٪ پشتون‌نشین) ولایت غزنی است». 
۲۰ اکتبر سایت « الهجره»  طالبان نوار صحبت تروریست خودکُش خود به نام حافظ ذبیح‌الله، ملقّب به « ابوجانه» و تمرین های او در پایگاهی را پخش کرد. طبق این منبع، موصوف به صف محافظان زلمی ویسا نفوذ داده شده بود. 
۲۲ اکتبر خدمات امنیت افغانستان اعلان کرد، که تروریست خودکُش بدون هیچ گونه آزمایش و تحقیق رسمی و هم شناسنامه و نام جعلی یک و نیم ماه پیش به محافظت والی گماشته شده بود. بنا به این منبع، او ۱۵دقیقه قبل از حمله تروریستی از طریق تلفن با آن سوی خطّ دیورند صحبت کرده است. بنا به اطلاع دیگر، او در صف محافظین والی منحیث « بچه بی ریش» نفوذ یافته بود. خود والی به گل آقا شیرزی گفته است، که گلبدین را به صف محافظان او پسر خاله‌اش گل احمد آورده بود. 
به قول رحمت‌الله‌ نبیل، رئیس سابق خدمات امنیت افغانستان، قاتل ژنرال رازق یک جوان ۱۷- ساله بوده، در اردوگاه «الحمزه» طالبان در پاکستان، که به آماده کردن تروریستان خودکُش اختصاص یافته است، تحت نظارت نفری به نام تاجمیر جواد، مشهور به مولوی ذبیح‌الله تمرین دیده است. نبیل با این ادّعا، که اطلاعش موثّق است، می‌نویسد: « در اصل برنامه ترور ژنرال رازق توسط ملّا شیرین، یکی از اعضای شورای کویته طالبان و همکاری یک تن از محافظین والی قندهار، که فرد مهاجم را از خویشاوندان خود (پسر خاله) معرفی و در جمع محافظین استخدام و یک ساعت قبل از وقوع حادثه از شهر قندهار فرار نموده بود، طرحریزی گردیده است. 
۲۵  اکتبر شبکه «طلوع» خبر داد، که هماهنگساز کار تروریست نفری با نام بصیر از محافظان ویسا بوده است. پولیس قندهار اعلان کرد، که با تروریست دو محافظ والی (احتمالاً، گل احمد و بصیر) همکاری می‌کردند، که دو ساعت قبل از حملة تروریستی فرار کرده‌اند. 

سردرگمی اطّلاعاتی 
مجموعه بزرگ اطّلاع از حادثه ۱۸ اکتبر در قندهار ناجوری هایی را برملا می‌کند، که خاص همچنین عملیات های مهم، مرکّب و پیچیده است. همزمان مشاهده می‌شود، که با پراکندن اطّلاعات ضدو نقیض ازطریق رسانه‌های معتبر مختلف یک گونه عملیات آگاهانه ذهنیت سازی از طریق افسانه بافی، حتّی ‌بازی با شعور مردم، نیز به راه انداخته شد. امّا بررسی های این حادثه در شبکه‌های اجتماعی معلوم می‌کند، که با این گونه عملیات ها نمی‌توان جامعه آگاه افغانستان را گول زد. این حادثه نکته به نکته، حرف به حرف بررسی شد و آن چه روشن می‌شود، قناعت نیافتن ذهن های جامعة افغانستان از اطّلاعاتیست، که برای آنها مقامات پیشکش کردند. 
از جمله وقتی نمایندة رسمی ناتو می‌گوید، « به ما گفته بودند، محل امن است»، این طور فهمیده می‌شود، که امنیت محل را مقامات امنیتی قندهار گرفته بودند. امّا اخبار رسانه‌های محلی و اظهارات مقامات افغانستان روایت دیگری مطرح می کنند که محل را نیروهای ناتو محافظت می‌کردند. 
آگاهان حال می‌گویند، طی ۱۷ سال حضور نیروهای خارجی در افغانستان این واقعیت از خرد و کلان این کشور پنهان نیست، که ژنرال های ناتو در هیچ جلسه‌ای با افغان ها نمی‌روند، مگر این که خودشان امنیت را بگیرند. آن ها حتّی به ژنرال های افغان اعتماد ندارند، چه رسد به سرباز افغان. وقتی امریکایی ها امنیت ساحه را به دوش خود می‌گیرند، ساعت ها پیش، به تعبیر روزنامه‌نگار رزّاق مامون، تمام انس و جن، خزنده و حتّی سایه‌‌های درختان را تحت نظارت قرار می‌دهند. موجگیرهای گوشی های همراه از کار می‌افتد و فریکانس هر وسیله دیگر در مسافه دو یا پنج صد متر، شنیده و ضبط می‌شود و محلی، که دستگاه فعال است، فوری آشکار می‌گردد. هیچ گارد داخلی در ساحه نمی‌ماند و کسی هم نمی‌تواند از حلقه محافظت گارد امریکایی ها عبور نموده، خود را به جایی رساند. بنا به برخی اطّلاعات، ۱۸ اکتبر امریکایی ها حدود پنج ساعت ساحه را مسدود کرده بودند. پس، منطقاً، اگر حمله تروریستی کار دست محافظ والی است، او با اجازه امریکایی ها آن جا وارد شده است؟ 
از سوی دیگر، این سؤال نیز مطرح می‌شود، که چه طور امکان دارد (به قول والی) ، که همه خلع سلاح و دست‌خالی باشند، امّا فقط همان نفر نفوذی اسلحه به همراه داشته و برابر رفتن سکات میلر ساده و راحت بیاید و از جمع آن همه مقامات فقط ژنرال رازق و چند تن مهم دیگر را آماج بگیرد و جسد خودش هم گم شود؟ ضمناً، از نوارهایی، که در رسانه‌ها نشر شد، دیده می‌شود، که در جلسه افراد خیلی زیاد شرکت داشتند. چرا امریکایی ها اجازه داده‌اند، که محافظ والی با سلاح در ساحه حضور داشته باشد و چرا از او مراقبت نکردند؟ 
بر خلاف ادّعای والی، که گفت، امریکایی ها رفته بودند، ۱۹  اکتبر سی ان ان از قول یک مقام رسمی امریکا خبر داد، که تیراندازی ها در نزدیکی میلر به وقوع پیوسته‌اند. وی افزود، ایالات متّحده بر این است، که هدف رازق بود، زیرا تیرانداز وقتی حق انتخاب برای تیر اوّل داشت، به سوی افغانها رفت، نه میلر. 
طالبان اظهار داشتند، که هدفشان اوّل میلر بود، بعد رازق. امّا تروریست آنها رازق را هدف گرفت، نه میلر را، که او ژنرال معروف و سه ستاره امریکایی، فرمانده عمومی نیروهای ناتو است. منطقاً، اگر ژنرال را هدف می‌گرفت، دستاورد بزرگتری نصیب طالبان در سطح ملّی و بین المللی می‌شد و بزرگترین ضربه به ناتو می‌بود. آن گاه همه می‌فهمیدند، که طالبان آن قدر قوی شده‌اند، که حتّی فرمانده عمومی ناتو را با وجود شدیدترین نظارت امنیتی‌اش از پا در می‌آورند. امّا با کُشتن ژنرال رازق نصف پشتونها به طالب نفرت پیدا کردند و کُشتار او موجب همرأیی تاجیک، ازبک و هزاره با پشتونها شد. 
امّا اطلاع والی نشان می‌دهد، که تروریست منتظر ماند، تا ژنرال امریکایی صحنه را ترک کند و سپس دست به حمله زند. بنا به اطلاع سی ان ان سه نظامی ناتو، به شمول یک ژنرال امریکایی زخمی شده‌اند، امّا آنها را جایی نشان ندادند. 
چرا میلر به خاطر این چنین یک مسئله، که در تمام ولایات اوضاع بدتر از قندهار است، به ولایت دیگر نرفت، بلکه محض قندهار آمد، که امن تر از کابل بود؟ این حال برخی را به این خلاصه آورده است، که مقصد سفر وی نه انتخابات، بلکه بررسی ممانعت ژنرال رازق و خصومت او با پاکستان بود. ضمناً، امنیت انتخابات پارلمانی افغانستان را پرّه مقامات امنیتی این کشور گرفته و برای بیش از۵ هزار قطعه رأی دهی حدود ۵۲ هزار پولیس و امنیتی را جلب کرده بودند. طبعاً، میلر هیچ گپی در باره انتخابات با مقامات قندهاری داشته نمی‌توانست. 
یک مقام قندهار می‌گوید، جلسه‌های ژنرال رازق با والی و دیگر مقامات حداقل هفته‌ای یک بار در مقام ولایت دایر می‌شد. از نقطه نظر امنیتی آن روزها آسانتر بود، تا تروریست دست به چنین عملی بزنند و حتّی می‌توانست مواد انفجاری را با خود نقل دهد. چرا کاری را، که در دیگر روزها به آسانی و بی‌خطرتر می‌توانست انجام دهد، در این روز انجام داد و نخواست آسیبی به میلر رساند؟ 
یکی از قربانیان روزنامه‌نگار شرکت رادیوتلویزون افغانستان (rta) معرفی شده بود، که جلسه قندهار را به نوار می‌گرفت. او بعدها از اخبار رسمی و غیررسمی گم شد. ۲۲ اکتبر مجیب مشعل، خبرنگار « نیویورک تایمز» در تویتر خود نوشت: « فردی، که همراه با ژنرال رازق و ژنرال مؤمن در حمله قندهار کُشته شد، محمّد سلیم ‌انگار، روزنامه‌نگار سابه قداری بود، که ۴۰ سال در رادیو تلویزیون ولایت کار کرده است. این محض آن قربانی بود، که ما روزنامه‌نگاران ندیدیم و قدر نکردیم ». بنا به اتّیلای دیگر، انگار را عمداً کُشته، کمره‌اش را آتش زده و فیلم آن را هم گرفته بودند. در صحنه به جز از افراد رسمی کس دیگری هم نبود. 
با این وجود، شخص تروریست فرصت این را داشته نمی‌توانست، که هم این قدر آدم را کُشته، هم ژورنالیست را از بین برد و هم کمره را سوزاند. اگر چنین هم کرد، کُشته شد، پس نوار فیلم جلسه کجاست؟“با خود کو به آن دنیا نبرد!؟”- می‌پرسد یک فییسبوکی. 
و سی ان ان  از قول مسئولین ناتو نوشتند، که محافظ والی از عقب ژنرال رازق تیراندازی کرده است، ولی افراد نزدیک به رازق در قندهار از زخم خرد تیر ( اصابت گلوله)‌ در رویش می‌گویند. اگر از عقب تیر می‌خورد، باید زخم بزرگی در رویش می‌بود. چون تیر در وقت بیرون آمدن زخم بزرگی ایجاد می‌کند، در حالی، که هنگام داخل شدن در بدن زخم کوچکی بر جای می‌گذارد. 
همین طور، این حادثه معمّا و سؤالهای زیادی را از خود باقی می‌گذارد، که بدون پاسخ به آنها نمی‌توان حقیقت ترور ژنرال را آشکار کرد. از جمله، جسد او به طبّ سودی انتقال نیافت و کالبدشکافی نشد، بلکه او را بدون تشریفات، اشتراک مقامات دولتی مرکزی و با سراسیمگی دفن کردند. اگر طبّ سودی نوعیّت تیر را معیّن می‌کرد، معلوم می‌شد، که در بدن ژنرال تیر که هست: خارجیها یا محافظ والی؟ پوچکهای تیر، سلاح و جسد تروریست هم از پی نوارهای روزنامه‌نگار تلویزیون ملّی غیب زدند، گویا آنها را زمین فرو برده باشد. این همه شواهد کجا شد؟ تفنگش از کدام نوع و چند تیر دیگرش مانده بود؟ جسد تروریست به کجا و از سوی چه کسان برده شد؟ تلفن همراه تروریست خودکُش کجا شد و شمارة رقمهای که در آن درج شده‌اند؟ نام نفری، که آخرین بار تماس گرفته است، چیست؟ 
شاهدان عینی، که در محل بودند، تا به حال خاموشند. در داخل و خارج بنای ولایت قندهار دوربینهای مداربسته نصب شده‌اند، که حتماً همه را ثبت کرده‌اند. آن نوارها چه دارند؟ بنا به برخی خبرها، این کمیره‌ها در وقت حادثه گویا قطع شده بودند. چنین بود یا پس از حادثه نوارها را نابود کردند؟ می‌گویند، به جز“طلوع”، که یک گزارش زیدّونقیزی را پخش کرد، خبرنگاران دیگر تا هنوز به محل رویداد اجازة حضور نیافته‌اند. چرا؟ امریکایها پنج ساعت ساحه را مسدود کرده بودند. آن جا چه کار می‌کردند؟ 
مردم افغانستان، که از شعور بلند سیاسی برخوردار است، این سؤالها را مطرح می‌کند و پاسخ می‌خواهد. هیچ امکان ندارد، که سؤالهای مذکور پاسخ خود را نگرفته باشند. امّا وقتی به زودی رسانه‌ای نشدند، گمان نمی‌رود، که در آینده نیز شوند. 
رسانه‌های داخلی و خارجی، که در ایجاد سردرگومی اطّلاعاتی فعال بودند، این موارد را با مقامات به میان نگذاشتند. پوشش اطّلاعاتی و اظهاراتی، که پس از حملة تروریستی صورت گرفتند، حقیقت حادثه را نه فقط بیان نمی‌کنند، بلکه برعکس، همه را درهم برهم می‌زنند. به نظر می‌رسد، مقامات رسمی امنیتی همه کار را انجام دادند، تا اصل واقعه گفته نشود و افکار عموم سردرگم ماند. سیاستمداران افغانستان نیز به عمق این حادثه فرو نرفتند، بلکه هر یکی ساز خود را زد. 
در حالی، که در افکار عموم امریکایها مینهیس عاملان اساسی ترور ژنرال رازق برجسته شده بودند، دکتر عبدالله‌ با تکذیب این حدس و گمانها گفت، که امریکا به این حمله ربطی ندارد و پراکندن همچنین شایعات کار دست دشمنان افغانستان است، که می‌خواهند روابطش را با پشتیبانان بینولمیللی تخریب کنند. حمید‌الله محب، مشاور امنیتی شورای امنیت ملّی افغانستان اظهار داشت، که این حمله کار دست پاکستان نیست. خود پرزیدنت اشرف گنی احمدزی، که 22 اکتبر برای اظهار غم‌شریکی به خانوادة رازق به قندهار آمده بود، انگشت اتّهام سر پاکستان گذاشت و هم جایی دایش - را مسئول دانست. عطا محمّد نور، والی سابق بلخ و از رهبران“ائتلاف بزرگ ملّی”، که رازق نیز عضوش بود، مقامات بلندپایه کابل را متّهم کرد. وی بدون ذکر نام مشخّصی گفت: “زندة ما نفرین می‌شود، به مُردة ما اشک تمساح می‌ریزند ”. 
قتل ژنرال رازق به ابهام و شکّ و گمان عمیق پیچیده است. وقتی مقامات ردّة اوّل هر یکی مثل کارشناس حدس و گمان می‌زند، حال آن که باید خردترین جزئیات را در دست داشته باشد، چه را هم باید انتظار شد؟ این همه سردرگومی نشانة آن است، که حملة تروریستی 18 اکتبر قندهار واقعاً یک حادثة تاریخی بود، آن گونه که ترور احمدشاه مسعود ارزیابی می‌شود.


رازق که بود؟ 
ژنرال ابدولرازیق اچکزی یا ژنرال رازق سال 1979 (زمان حملة اتّحاد شوروی به افغانستان) در ولوسوالی سپینبولدک ولایت قندهار تولد شده است. او از شاخة ادوزیّهای قبیلة اچکزی، یک شاخة قوم دورانیست. 
خویشاوند مشهور او عصمت مسلم، یکی از فرماندهان رژیم کمونیستی کابل به شمار می‌رفت. مسلم سال 1979 جزء تنظیمهای جهادی بود، امّا سال 1984 از سوی مقامات پاکستان“جاسوس شوروی ها”اعلان شد و به کابل گریخته، به کمونیستان پیوست. او حدود 10 هزار سرباز جمع آورد و به سپینبولدک، مرز افغانستان و پاکستان فرستاده شد. عمک رازق - منثور یکی از فرماندهان نزدیک مسلم بود. پس از سقوط رژیم کمونیستی مسلم به مسکو فرار کرد و در آن جا سال 1991 با دنیای فانی پدرود گفت. 
اچکزیّها طول تاریخ برای نظارت بر اغبة هاجک با قبیلة نورزایّها رقابت می‌کنند. آنی، که هاجک را در دست دارد، تمام تجارت - شروع از اموال عادی تجارتی تا اسلحه و مواد مخدِّر را تحت کنترل دارد. همة مبارزه‌های مسلم به همین خاطر بود. او جاسوس نبود، امّا تجارت سلاح را در دست داشت و به طور خودکار به رقیب استخبارات پاکستان، که توزیع سلاح و کمکهای بشری بینولمیللی به مجاهدین افغانستان را نظارت می‌کرد، تبدل یافت. 
سپینبولدک اوّلین شهری بود، که 12 اکتبر سال 1994 از سوی طالبان فتح شد. متّحدان آنها-نورزایّها-پدر و عمک رازق را به قتل رساندند. ملّا اختر نورزی فرمانده طالبان در سپینبولدک بود و حاجی بشیر نورزی، یکی از بزرگترین قاچاقبران مواد مخدِّر جهان (سال 2009 در امریکا عمرباد زندانی شد) و پشتیبان اساسی مالی طالبان به شمار می‌رفت. 
رازق 25 - ساله به اسارت افتاد، امّا بعد مدّتی موفق به فرار شد و با بقیه اعضای خانواده‌اش، که از کُشته شدن ایمن مانده بودند، به پاکستان رفت. تا سال 2001 او در کویتّه دکانداری می‌کرد. زمان شروع عملیات ضدتیرّاریستی نیروهای ائتلاف بینولمیللی تحت رهبری امریکا در افغانستان رازق 22 - ساله و دیگر جوانان اچکزیی با رهبری جان محمّد خان از سوی دُرّانیهای دیگر - حامد کرزی و گل آقا شیرزی برای تسخیر قندهار با سلاح تجهیز شدند. پس از سقوط طالبان شیرزی مقام ولایت قندهار را گرفت و اچکزیّها به هاجک و مرزهای افغانستان و پاکستان برگشتند. رازق یک مدّت فرمانده خرد بود. . 
جان محمّد خان از عهدة حمایت و تأمین منافع اچکزیّها نبرآمد، محض این که او نتوانست فایده‌های تجارتهای ملّیردی اغبة هاجک را در اختیار آنها قرار دهد. از این خاطر، در یک جرگة قبیلة اچکزیّها، به دلیل دلیری، هوشمندی، تعلق داشتنش به خانوادة منثور و هم قابل اداره بودنش رازق را رهبر ملیشه‌های قوم انتخاب کردند. همزمان سال 2008 او فرمانده کلّ پولیس مرزی سپینبولدک تعیین شد. تا روزهای آخر عمرش، حتّی پس از انتساب به مقام فرماندهی پولیس ولایت قندهار (2011) او در این وظیفه ماند. 
اچکزیّها اشتباه کردند، که پنداشتند رازق یک بچة خوب و گپ‌گیر است. او به زودی نه فقط به یک پیشوای بی‌بحث اچکزیّها، بلکه به“امپراتور یا شاه جنوب”تبدل یافت. از اغبة هاجک، که تحت نظارت نیروهای اوست، روزانه تا 700 باربر اموال تجارتی از پاکستان به سوی افغانستان، ایران و آسیای مرکزی عبور می‌کند. بنا به اتّیلای مقامات قندهار، عایدات ماهانة گذرگاه گمرکی سپینبولدک حدود 55 میلیون دلار، از پنج یک قسمت درآمد اصلی آن را تشکیل می‌دهد. شرکتهای رازق همه‌ساله پودرت و سپارشهای چندمیلّیاندالّری را از نیروهای نتا به دست می‌آرند. بنا به اتّیلای رسانه‌های غربی، ژنرال از امپراتوری اقتصادی خود ماهانه 5 تا 6 میلیون دلار سود می‌گرفت. همچنان از اموال غیرمنقول او در کابل، قندهار، دوبی و تاجیکستان نیز اطّلاع پخش شده است. از همه مهم، او توانست فایده‌های هنگفت را در اختیار همقومانش قرار دهد، انتظاریهای آنها را برآورده کند و اعتراف و احترامشان را به دست آرد. 
ژنرال رازق یک فرمانده معروف ضدتالیب شناخته می‌شد. دشمنی رازق با طالبان نه دشمنی یک پولیس با مخالف مسلّح دولت یا قانون‌شکن است، بلکه ریشه در همان خصومت نورزی و اچکزی دارد. نخبگان نورزیی بیشتر در صف طالبان به چشم می‌خورند. 
سال 2009، وقتی قندهار در حال سقوط به دست طالبان قرار داشت، مقامات از رازق کمک خواستند. نیروهای او از سپینبولدک آمده، قندهار را از طالبان پاک کردند. سال 2011 پس از کُشته شدن خان محمّد مجاهد، فرمانده پولیس قندهار، رازق به جای او تعیین شد. تا سال 2012 او طالبان را پرّه از قندهار، بعدتر تا سال 2015 از دیگر“پایگاههای عنعنویی”- اشان - ولایتهای حلمند، عوروزگان و زابول، یا لوی قندهار تاریخی-بیرون راند. ضبط شهر غزنی، مرکز مأموری ولایت همنام، که با قندهار هم‌مرز و به کابل نزدیکتر است، ثابت می‌کند، که رازق یک کار ناشدنیی را شدنی کرده بود. 
آگوست سال 2014 او به نیروهایش فرمان داد، که طالبان را اسیر نگیرند، بلکه در جایشان کُشند. وی می‌گفت: “در میدان جنگ حلوا تقسیم نمی‌کنند. آن، که ترا با گلوله می‌زند، با گل نزن ”. حکومت اشرف غنی، که به پشتیبانی طالبان متّهم می‌شود، سال 2015 خواست او را از سیمتش برکنار نماید، امّا زورش نرسید. 
پشت رازق امریکا بود. امریکایها محض با زور او ولایتهای خطرناکترین طالبخیز را آرام نگه می‌داشتند. آنها از آغاز رازق را پشتیبانی می‌کردند، زیرا او زبان طالبان را می‌دانست و کار امریکایها در افغانستان را آسان کرده بود. امریکا جنگیان رازق را در شرکتهای نظامی خصوصی، نظیر dynسorp و xe، که به blaسk water تعلق دارند، تعلیم داده، آنها را با سلاح و معاش تأمین می‌کرد. کرل ایکینبیرّ، سفیر ایالات متحدة امریکا در افغانستان، فرماندهان امریکایی نتا-ستانل مک کریستل و دیوید پیتریوس بارها مهمان رازق در قندهار و سپینبولدک بودند. 
با وجود این همه، سازمانهای حفظ حقوق بشر، از جمله human rights watسh (hrw) ، منظّم رازق را برای نقض حقوق انسان مورد انتقاد قرار می‌دادند. بنا به اتّیلای این سازمانها، وی زندان شخصی داشت، که در آن زندانیان شکنجة شدید می‌شدند. برخی از آنها به شیوه‌های بی‌رحمانه، از جمله با استفاده از برق، به هلاکت می‌رسیدند. بنا به اتّیلای“نیو-یارک تیمس”، یک سال از زندان قندهار 81 محبوس بی نام و نشان گم شده‌اند. پس از تعیین شدن رازق به فرماندهی پولیس قندهار تعداد زندانیان 50% افزوده بود، که بیشترینشان جنگیان طالب بودند. 
او را به دست داشتن در قاچاق مواد مخدِّر نیز متّهم می‌کردند. رسانه‌های غربی نوشته بودند، که پس از انتسابش به مقام فرماندهی پولیس ولایت او قاچاق مواد مخدِّر طریق سپینبولدک را پرّه به دست خود گرفت. کارهایی، که خویش مشهورش در زمان خود می‌کرد. تنها فرق در پشتیبانها بود-زمانی-اتّحاد شوروی ، حالا - ایالات متّحدة امریکا. 
بنا به یک نامة محرمانة سفارت امریکا در کابل از سال 2010، امریکایها از نقض حقوق بشر، جنایتهای جنگی، دست داشتن در تجارت مواد مخدِّر، به کیسه زدن بخش عمده‌ای از درآمد گمرک و دیگر کارهای غیرقطاری رازق آگاه بودند. در این نامه آمده است، که اگر رازق در درازمدّت به عنوان «کفیل امنیت» ارزیابی شود، کار رسیدن به یک حکومت پاسخگو در افغانستان به جایی نمی‌رسد. امّا رازق برای نیروهای ایالات متّحده و نتا تنها کسی بود، که می‌توانست طالبان را از آنها دور نگه دارد و حضورشان را ثابت کند. از این خاطر، به جنایتهای او چشم می‌پوشیدند. 
رازق همیشه اتّهامات علیه خود را رد می‌کرد. می‌گفت، به زندان شخصی نیاز ندارد، زیرا پولیس قندهار خود زندان دارد و هیچ گاه ربطی هم با تجارت مواد مخدِّر نداشت. امّا این فرمانده خشن را خرد و کلان و آموخاص قندهار دوست می‌داشتند. می‌گفتند، کارهای بد او به پشیزی نمی‌ارزند، وقتی امنیت و ثبات هزارها ساکن قندهار مطرح است. او باری یک گروه 16 - نفرة آدم‌ربایان را دستگیر کرده، به دست دادگاه داد. پس از چند وقت آگاه شد، که دادگاه سرور آنها را آزاد کرده است. رازق دوباره او را بازداشت و بندی نمود. 
مردم او را“رییس صاحب”یا“قُماندان صاحب”می‌خواندند. نوارهای ویدیوی، که از ژنرال رازق در رسانه‌ها نشر شده‌اند، نشان می‌دهند، که رازق یک شخص با مردم عادّی خیلی صمیمی و خوش‌معامله است، پیشانی کودکان و نورسان را می‌بوسد، با جوانان برادرانه آغوش می‌گیرد و با هر سرباز دست می‌دهد و گرم احوال‌پرسی می‌کند. می‌گویند، از خبر آزرده شدن یک فقیر از سوی زورمندی سخت به شور می‌آمد و زود پی تدبیر می‌شد. در قصر مندیگک، محل کارش در شهر قندهار، همه‌روزه ساکنان را قبول و به مشکلاتشان رسیدگی می‌کرد. می‌گویند، پول را برای فقیران و کاروفتادگان هیچ دریغ نمی‌داشت و عموماً حس نمی‌شد، که او - رازق همان قاچاقبر و ناظر تجارتهای ملّیردی است. او همچنین یک جوان خیلی خاکسار و خوش‌صحبت در خاطره‌ها مانده است. 
قندهار-“زادگاه طالبان”در 7 سال فرماندهی او به یک قسمت رو به رشد و امن افغانستان تبدل یافت. در این ایّام سطح جنایتکاری در قندهار به طور بی‌سابقه پایان آمد و مردم، به شمول زنان و کودکان، تا دیرشب در کوچه‌ها آزادانه گشت و گذار می‌کردند. 
اکنون با مرگ رازق وضع قندهار و ولایتهای همجوارش غیر قابل پیش‌بینی است. آیا برادرش تادین خان، که به جای رازق تعیین شد، این خلاع را پُر کرده می‌تواند؟ این را وقت نشان می‌دهد. حالا آن چه می‌گویند، این است، که تادین یکی از مشاوران اساسی رازق و نفر بااعتمادترین او بوده است. امّا هر کسی نباشد، هیچ گاه مقام رازق را نمی‌گیرد، زیرا رازق با تمام خوب و بدیهایش یک پروژة بینولمیللی برای ثبات لوی قندهار بود و از میان رفتنش ختم این پروژه است. 
موجب مشعل، خبرنگار «نیو-یارک تیمس»، در تویتیرش می‌نویسد، که سال 2013، وقتی مهمان رازق بود، هر دو تعداد سوءقصدها به جان فرمانده 34 - ساله را حساب کردند. حدود 40 مورد شمرده شد. تنها داغی، که در دل داشت، مرگ برادرش فیض‌الله ادوزی بود، که 9 می سال 2017 در پی یک انفجار در محلی به نام ویش مندی در مرز افغانستان و پاکستان به هلاکت رسیده بود... 

خامی، که پخت... 
رازق جنگاور ناترس و مجرب بود، امّا هنر جنگ را نه در آکادمیهای نظامی، بلکه میدانهای جنگ آموخت. او جنگهای طولانیی را با طالبان رهبری می‌کرد و باری هم مغلوب نشده بود. گاها با نیروهای پاکستان نیز می‌جنگید، آنها را نیز شکست می‌داد. یک برتری داشت: هیچ گاه عقب‌نشینی نمی‌کرد. پاکستانیها توانسته بودند در مرزهای جنوب و جنوب و شرق خطّ دیورند سیم‌خار کشند و خندقها کنند، امّا این کار را نتوانستند در قسمت جنوب و غرب انجام دهند. این اجازه را به آنها همین ژنرال جوان و“غیرحرفه‌ای”نمی‌داد. 
او رهبر و چهرة ضدپاکستانی اشدّی بود. استخبارات پاکستان - isi - را دشمن افغانستان و پاکستان را حامی طالبان و“ال-قاعده”و دیگر گروههای تروریستی می‌خواند. بهار سال 2016 او اعلام کرد، که پاکستان می‌خواهد در قطار گوروههای ملّا منثور و سراج‌الدّین حقانی (“ شبکة حقانی ”) گوروه سوّم طالبان را تحت رهبری ملّا قیوم ذاکر تشکیل کند. بهار سال 2017 وی اظهار داشت، که پاکستان می‌خواهد طالبان و دایش-را متّحد سازد. طبق اتّیلای او، ملّا هیبت‌الله، رهبر طالبان، هنگام سفرش به حلمند از جانبدارانش خواسته بود، که عملیاتهایشان را با گوروههای دایش هماهنگ سازند. وی می‌گفت، نسل نو طالب از کهنه‌اش فرق می‌کند: “آنها اصلاً فکر وطن را ندارند و حتّی تگ بزرگان خود مینه می‌گذارند و انفجار می‌دهند». 
سالهای اخیر رازق از یک نظامی پرنفوذ به یک چهرة قوی سیاسی در جنوب و جنوب و غرب تبدل یافت. از لحاظ سیاسی او دستخوش یک تحوّلاتی شد، که کم کسی انتظارش را داشت. قبلاً او ملّا عمر و ملّا داد‌الله، رهبران طالبان را“مجاهد اصیل”می‌خواند و از برهان‌الدّین ربّانی و احمدشاه مسعود انتقاد می‌کرد. بعدها حرفهای برعکس می‌زد. در انتخابات پرزیدنتی سال 2014 او از جان و دل به حمایت از اشرف غنی پرداخت، حتّی جانباران رقیب او-دکتر عبدالله را بازداشت کرد، امّا سال 2017 به قویترین اتّحاد مخالفین سیاسی غنی-“ائتلاف بزرگ ملّی”، که عطا محمّد نور، ابدورشید دوستم، محمّد محقّق، ظاهر قدیر و دیگران را جمع آورده بود، پیوست. او از این راه موازنة سیاسی در افغانستان را به نفع مخالفین حکومت تغییر داد. شاید می‌خواست خود پرزیدنت شود یا فرد مورد نظر خود را پرزیدنت کند. آن سال او به تصمیم غنی، که می‌خواست عطا محمّد نور را از سمت والی بلخ برکنار کند، مخالفت نشان داد. 
در آغاز یک پشتون بود و با قومهای دیگر سر و دکّه می‌زد. بعد طبق عنعنة دورانیها از راه دوستی و یگانگی با غیرپشتونها پیش رفت. او علیه“پشتونکنی”- سیاست نو قومی غنی، که منجر به اختلافات قومی در افغانستان شد، صدا بلند نمود. می‌گفت، همه در افغانستان حق قدرت دارند و غنی پشتونها را با بقیه اقوام جنگ می‌‌اندازد. همین طور، او به رمز وحدت ملّی تبدل یافت. 
ژنرال رازق کدر یا“بازیافت”- ا حامد کرزی، پرزیدنت سابق افغانستان بود. زمان انتخابات پرزیدنتی سال 2009 او به نفع کرزی حتّی در خانة خود مرکز رأیگیری تشکیل داد و علیه دکتر عبدالله‌ تبلیغ به راه انداخت. امّا سال روان او از حامی خود، که بازبینی سازشنامة امنیتی با ایالات متحدة امریکا - را تقاضا نمود، انتقاد شدید کرد. وی گفت، کرزی این کار را به خواست نیروهایی از خارج می‌کند. 
او مهمترین شریک ایالات متحدة امریکا در جنوب افغانستان بود. منافع آنها را تأمین و رسالتشان را آسان می‌کرد، امّا اطّلاعات اخیر حاکی از آنند، که میان آنها اختلافات جدّی به وجود آمده، روابطشان به تیرگیگراییده است. وقتی امریکایها خواهان صلح با طالبان شدند، این به آن معنا بود، که از این به بعد می‌توانند موقع رازق را به نفع آنها تنگ کنند. این ادّاها، که امریکایها از او خواسته‌اند به پاکستان در کشیدن دیوار سیم‌خاری در خطّ دیورند خلل نرساند، حرف بیهوده بوده نمی‌توانند، زیرا امریکا برای بقا در منطقه و پیاده کردن برنامه‌های نوش به همکاری پاکستان سخت نیاز دارد... 

همه علیه یک کس 
طالبان، غنی، نورزایّها، قاچاقبران، پاکستان، امریکا... این فهرست اجراگران و هم سپارشگران احتمالی ترور ژنرال رازق است، که در اذهان جامعه، کارشناسان و مقامات افغانستان ترتیب داده شده است. 
تنها طالبان رسماً کُشتار او را به ذمّه گرفتند. امّا نه امریکایها و هم نه مقامات افغانستان به طور رسمی طالبان را به مرگ رازق متّهم نکردند، هرچند آنها شواهد دست داشتن خود را پیشنهاد نمودند. این به آن معناست، که طالبان با وجود پیشنهاد کردن شواهد از این بیشتر هم، این باوری را ایجاد کرده نمی‌توانند، که این کار را به تنهایی کرده‌اند. آنها این قدرت را هیچ گاه نداشتند و ندارند. 
رازق همیشه یک هدف نه فقط برای طالبان، بلکه نورزایّها و قاچاقبران و پاکستان بود. بدون هیچ اندیشه می‌شود یکی را متّهم کرد. امّا تحلیل اطّلاعاتی، که در دسترس قرار دارند، نشان می‌دهد، که مرگ ژنرال رازق یک طرح مشترک این نیروهاست و آنها در اجرایش دست به دست هم داده‌اند. 
1) گفتیم، سبب مخالفت نورزایّها، که نیز دُرّانییند، با اچکزایّها درآمدهای ملّیردی تجارت مواد مخدِّر و گذرگاه گمرکی اغبة هاجک است، امّا در این میان قتلهایی از دو جانب هم انجام شد، که هر دو را به دشمنان خونی تبدل داد. رازق کاری برای فرو نشاندن این دشمنی قبیله‌ای نکرد. او هیچ گاه قتل پدر و عمکش را، که در میلة تانک آویخته شده بود، فراموش نساخت. سال 2006 از کابل شین نورزی، رقیب معروف رازق در قاچاق مواد مخدِّر، با 15 نفر دیگر غیب زد. آنها مهمان یک اچکزیی معروف دیگر-نعیم لالی حمیدزی، نمایندة کنونی پارلمان بودند. چند روز پس رازق اعلان کرد، که تروریستی با نام نورزی با 15 همراهش در پی درگیری کُشته شده‌اند. رازق نورزی را قاتل برادر خود - فیض‌الله ادوزی می‌دانست، امّا میان 15 نفر دیگر افراد بی‌گناه و فقیر هم حضور داشتند، که در زمان و مکان ناموافق افتاده بودند. این پرونده تا سازمان ملل، نتا و پرزیدنت رفت، امّا به جایی نرسید. 
به قول رحمت‌الله‌ نبیل، رئیس سابق خدمات امنیت افغانستان، برنامة ترور ژنرال رازق را یکی از اعضای شورای کویتّة طالبان به نام ملّا شیرین طرحریزی کرده است. این شورا تحت فرمان ملّا هیبت‌الله، رهبر طالبان است، که از قوم نورزاییست. با این وجود، نورزایّها نمی‌توانند در ترور رازق نقش کلیدی داشته باشند و هم ‌افکندن چنین دامی برای او در بنای ولایت قندهار در حدّ توان آنها هیچ گاه بوده هم نمی‌توانست. 
2) اختلاف رازق با پرزیدنت غنی به رقابت تاریخی میان دُرّانی و غیلجایّها برمی‌گردد. دُرّانیها اساس‌گذار افغانستان بودند و قندهار پایتختشان بود. آنها بیش از 200 سال پادشاه افغانستان بودند، تا این که کمونیستها، از پی آنها طالبان غیلجایی، به قدرت رسیدند و تا زمان حامد کرزی قدرت را در دست داشتند. 
غنی غیلجایی پس از رسیدن به قدرت کوشش به خرج داد، که حتّی افراطیترین غیلجایها-گلب‌الدّین حکمتیار را به کابل برگرداند و بنا به اتّیلای رسانه‌های افغانستان، با“شبکة حقانی”، که در دست غیلجایهاست، تماس برقرار کند (حتّی می‌گویند، غنی با رهبر آن سراج‌الدّین حقانی دوستی پیشینه دارد) ، امّا رازق - آخرین دُرّانی مطرح-به مثابة دژ محکم در مقابل قدرت افزایندة غیلجایها قامت افراخته بود. اشرف غنی چار سال اخیر خیلی تلاش کرد، که او را از فرماندهی پولیس قندهار دور سازد، امّا موفق نشد. رازق می‌گفت: “تنها مردم قندهار صلاحیت دارد، که مرا برکنار کند ”. 
از رازق دُرّانیها - کرزی و شیرزی پشتیبانی می‌کردند. امّا وی محض قربانی سیاست“حذف جزیره‌های قدرت”گردید، که از سوی کرزی و با پشتیبانی امریکایها شروع شده بود. غنی این سیاست را ادامه‌ داد. از جمله، او موفق شد ابدورشید دوستم، رهبر ازبکها و عطا محمّد نور -“امپراتور شمال”و دیگر جزیره‌های خردتر قدرت در محلها را سقوط دهد. امّا سقوط رازق در توان او نبود. او دیگر نه مانعه، بلکه به خطر مجسمی به قدرت او تبدل یافته بود. 
عدّه‌ای هم پیشگویی می‌کردند، که پس از تعیین غیلجایی دیگر - زلمی خلیلزاد-به وظیفة نمایندة ویژة امریکا در امور افغانستان، وضع رازق دُرّانی بد می‌شود، که چنین هم شد. حامد کرزی نیز تکیه‌گاه آخرین و امید بازگشت به قدرت را برای همیشه از دست داد. به جز غنی، همه داوطلبان پرزیدنتی افغانستان می‌خواستند، که حمایت رازق را به دست آرند. او واقعاً یگانه نفری در ولایتهای مهم جنوب بود، که به قول گروه بین‌المللی بحران، در انتخاب پرزیدنت آیندة افغانستان می‌توانست نقش برازنده داشته باشد. اکنون او نیست، “ائتلاف بزرگ ملّی”ضعیف و راه غنی هم باز شد. 
3) رحمت‌الله‌ نبیل، رئیس سابق خدمات امنیت افغانستان، نکتة جالبی را از رابطة“شبکة حقانی”به مرگ رازق روایت می‌کند. وی می‌گوید، “ابودوجانه”، لقب تروریستی را، که ژنرال رازق را کُشت، سراج‌الدّین حقانی به یک تروریست عرب داده بود: “دکتر اردونی (همام بلوی - م .) ، مهاجم انتیهاری در کمپ چپمن قرارگاه سia (اگینتی استخبارات مرکزی) - ا امریکا در خوست نیز ابودجانه نام داشت (حملة مذکور دسامبر سال 2009 به وقوع پیوسته بود، که 7 امریکایی را کُشته به جای گذاشت). این اسم مستعاریست، که سراج‌الدّین حقانی در مصاحبه‌اش در روستای دندی وزیرستان شمالی به مسئول رسانه‌ای شبکة“ال-قاییده”بعد از حمله بر کمپ چپمن یاد نموده بود ”. 
به قول نبیل، تاجمیر جواد، که تروریست را آماده کرد و هم ملّا شیرین، عضو شورای کویتّة طالبان، که طرح ترور ژنرال رازق را کشید، با“شبکة حقانی”و شخص سراج‌الدّین حقانی ربط مستقیم داشتند. 
4) اسلام‌‌آباد رازق را «enemy of pakistan» «دشمن پاکستان» می‌خواند. دشمنی با این کشور، شروع از زمان عصمت مسلم، نیز“میراث اولادی”- ا رازق است. اسلام‌‌آباد او را طاقت می‌کرد، زیرا پشت او امریکایها ایستاده بودند. امّا، بنا به اتّیلای رسانه‌های افغانستان، مسئلة خطّ دیورند میان حکومت غنی و پاکستان خیلی بروقت حلّ خود را یافته، از این قرار امریکایها نیز استقبال می‌کنند. پاکستان سال دوّم است، که در خطّ دیورند - مرز جغرافی، امّا بحث‌ناک افغانستان و پاکستان از سیم‌خار دیوار می‌کشد و خندق می‌کند، امّا کار این پروژه در جنوب و غرب به سبب مخالفت رازق به تأخیر افتاده است. 
رحمت‌الله‌ نبیل می‌گوید، طرح قتل رازق، که تاجمیر جواد و ملّا شیرین تهیه کرده‌اند، به جز“شبکة حقانی”، تأیید ادارة استخبارات پاکستان - isi- را نیز گرفته است. تاجمیر جواد در پیشاور و ملّا شیرین در کویتّه-شهرهای پاکستان زندگی می‌کنند. 
معلوم است، که نورزایّها و قاچاقبران این قوم، حکومت غنی، طالبان و“شبکة حقانی”و پاکستان این همه سالها در پی نابودی ژنرال رازق بودند و آن 40 سوءقصدی، که به جان او شده بود، کار دست آنها بود، امّا هرچند حتّی در معقد یک تروریست مواد منفجره جایسازی کرده، به جان رازق فرستادند، هیچ گاه موفق نشدند. خود رازق یک فرد هوشیار بود، امّا دستهای قوی امریکا نیز او را می‌داشتند، که تا این زمان در صحنه بماند. از این خاطر، کاملاً منطقیست، وقتی می‌گویند، که بدون رضائیت خموش، حتّی همکاری و شرایطسازی امریکا، امکان از میان برداشتن او وجود نداشت. 
5) یک عدّه بر این نظرند، که عملیات قتل ژنرال رازق از سوی طالبان، استخبارات پاکستان و قدرتهای منطقه، نظیر روسیه و ایران، به خاطر بی‌آبرو کردن امریکا در جامعة افغانستان نیز می‌تواند طرحریزی شده باشد. امّا این باور از چندین زاویه ضعف دارد. 
عامل امریکایی در قتل ژنرال رازق خیلی مهم و حل‌کننده است، زیرا محض امریکایها ساحة حضور او را محافظت می‌کردند، سربازانش را بی‌سلاح کرده بودند، به قولی، از آنها بستگی داشت، که رازق کُشته شود، یا زنده بماند. تنها آنها می‌توانستند تیراریستی را، که رازق را کُشت، به صحنه راه دهند و هم او را نابود کنند. اگر ساحه تحت پوشش نه امریکایها، بلکه محلیها بود، اوّلین سؤال این است، که چرا هیچ یکی از امریکایها کُشته نشد؟ حتّی چرا دیگر حضّار تیرباران نشدند؟ 
این هم امکان ندارد، که استخبارات چنین یک کشور قوی از قبل امنیت ژنرال خود را نگرفته، بلکه دیده و دانسته او را به دم تیر دشمن فرستاده باشد. همزمان وقتی آستین سکات ملّیر می‌گوید، که هدف تروریست من نبودم، پرسیده می‌شود، که چرا چنین فکر می‌کند و این اطمینان و دل‌پُری را به او که داده است؟ او از کجا می‌داند، که طالبان او را نمی‌کُشند، در حالی که او سرکردة“نیروهای اشغالگر”-دشمن اساسی طالب است؟ 
امریکا کشوری نیست، که به یک چنین سادگی و مفت شریک بااعتمادی را، نظیر رازق، از دست دهد. گپ این است، که در مرحلة کنونی سیاستهایش در افغانستان به بن‌بست رسیده، تمام دستاوردهایش و هم حضور نظامی‌اش در تنها کشور منطقه تحت سؤال و خطر قرار گرفته است و جز صلح با طالبان راه دیگری برای رهایی ندارد. از سوی دیگر، طالبان تحت نفوذ روسیه و ایران-رقیبان امریکا در جهان و منطقه-قرار دارند. حداقل اگر با قسمتی از آنها صلح کرده، خود را در افغانستان تقویت نبخشد، مثال پخال با پنج‌شاخ آنها به اقیانوس آرام پرتاب خواهد شد. واشنگتن پس از ناکامی در خاور میانه نمی‌تواند در آسیای جنوبی و آسیای مرکزی ببازد. از این خاطر، امریکایها دیگر نمی‌توانستند وابستة خواسته‌های رازق باشند و ناز او را بردارند. 
کشفیات نو امریکایها - «حملة افغان به افغان”نشان می‌دهد، که طالبان دیگر دشمن آنها نیستند. ثبوت ساده‌اش هم این است، که اگر می‌بودند ژنرال ملّیر را هدف قرار می‌دادند. مرگ رازق هم این را ثابت می‌کند، که در قیاس به تحوّلاتی، که سال 2001-زمان اعلان جنگ با طالبان-به میان آمد، مرحلة جدید صلح با آنها شروع شده است و تن بی‌جان رازق - دشمن قسمخوردة آنها-محصول این سیاست و تحفه‌ای برای ثبوت حسن نیت به آنها بود. «حملة افغان به افغان”این پیام را در ضمن دارد، که آنها دیگر به ضدتالیبی نظیر رازق نیاز ندارند، بلکه نیاز آنها اکنون خود طالبان است. 
دیگر این، که طرح صلح امریکا میان حکومت کابل و طالبان بدون مشارکت پاکستان عملی نمی‌شود. قسمت بزرگی از طالبان تابع و دست‌نگر پاکستانند. مرگ رازق و روزی قبل ترور ضدتالیب دیگر-جبّار قهرمان در حلمند جز هدیه امریکایها به طالبان و پاکستان چیز دیگری بوده نمی‌تواند. به گمان غالب، این همه در ملاقات زلمی خلیلزاد با طالبان در قتر، که 13 اکتبر برگزار شد، موافقه شده است. حتّی این اخبار درز کرده‌اند، که رهایی ملّا برادر، یکی از اساس‌گذاران حرکت طالبان از زندان طالبان 4 روز پس از ترور ژنرال رازق با خواست شخصی زلمی خلیلزاد انجام گرفته است. از این رو، قصّة خطّ دیورند در مرگ رازق را عدّه‌ای نوگ کوهیخ می‌خوانند. به گمان غالب، خلیلزاد قندهار را با طالبان معامله کرد و اگر در آینده چند ولایت را به نام طرح صلح به طالبان وا‌گذارند، یکی آن حتماً قندهار است و طبیعتاً ژنرال رازق یک مانعه بزرگ بود. 
در این مورد این سؤال هم، که“چرا تروریست طالب فرمانده عمومی نتا آستین سکات ملّیر را هدف قرار نداد؟”نیز پاسخ خود را می‌یابد. پاکستان هیچ گاه این جرأت را ندارد، که خلاف منافع امریکا علنی عمل کند. کُشتن یک ژنرال امریکایی به معنی اعلان جنگ علیه امریکاست. دشمن پاکستان ملّیر نیست. اگر ملّیر را هدف قرار می‌داد، حتماً امریکا به پاکستان حمله می‌کرد، زیرا خوب می‌داند، که طالبان بدون مشورة پاکستان کاری نمی‌کند. هدف خاص ژنرال رازق بود. این را خود ملّیر هم اقرار کرد. بنا به برخی منابع، پنج یا پانزده دقیقة پیش، که تروریست با آن طرف خطّ دیورند صحبت کرده است، این دستور را می‌گیرد، که فرمانده نتا - را هدف قرار ندهد. اگر چنین باشد، که از قندهار به طالبان“چراغ سبز”داد؟ ملّیر هم خوب می‌دانست، که پاکستان جرأت کُشتن او را ندارد. از این خاطر، صاف و ساده صحنة قتل رازق را تماشا کرد و به چرخبالش نشست و رفت. 
این ادّعای طالبان، که ملّیر را هدف حمله قرار داده بودند، دعوای پوچ، دهان شیرین کردن و لاف زدن است و حتّی خدا می‌داند، رهبران ردّة اوّل آن از همچنین طرحی آگاه بودند یا سلاح همان“ابودوجانه”تیری بیرون انداخت یا خیر. هیچ عجابت ندارد، که اظهارات آنها نیز از قبل موافقشده با دست‌اندرکاران ترور ژنرال رازق، از جمله خارجیها به خاطر هرچه بیشتر زدن مهر سردرگومی بر سر این عملیات باشد. 
همانا عدّه‌ای از آگهان حال در افغانستان به این باورند، که دو نفر از اسرار مرگ ژنرال رازق را خوبتر از همه آگهند، که یکی آستین ملّیر، فرمانده عمومی نتا است. به باور آنها، اگر خارجیها نمی‌بودند، نه طالبان و هم نه استخبارات پاکستان هیچ گاه از عهدة کُشتن ژنرال رازق نمی‌برآمدند. آنها می‌گویند، اگر امریکایها او را نکُشته باشند هم، از روی اتّیلایی، که درز کرده است، بی مساعدت آنها اجرای ترور امکان نداشت، زیرا فرد خودکُش بدون مساعدت آنها وارد صحنه شده یا با خود سلاح داشته نمی‌توانست، چون ساحه تحت نظارت کامل نیروهای خارجی بود. 
از نگاه رحمت‌الله‌ نبیل، حکومت کابل و ایالات متّحدة امریکا باید از پاکستان تقاضا کنند، که تاجمیر و حاجی شیرین را دستگیر کرده، به افغانستان سپارند. در عکس حال، آنها از این امتحان بزرگ نخواهند گذشت. به هر نوعی در اذهان جامعه امریکا و حکومت کابل همدست قاتلان ژنرال رازق شمرده می‌شوند. 

ژنرال مشکوک 
دوّمین نفری، که به باور نبیل، اصل قضیّه را می‌داند و در طرح ترور دست هم داشته می‌تواند، زلمی ویسا، والی قندهار است. این بار دوّم است، که او در صحنة ترور یک ضدتالیب مطرح حضور پیدا می‌کند. 
28 می سال 2011، وقتی در ولایت تخار ژنرال محمّد داوود، فرمانده پولیس منطقة شمال افغانستان، کُشته شد، زلمی ویسا حضور داشت. او آن زمان فرمانده نیروهای کارپوس 209 - ا“شاهین”- ا وزارت دفاع در شمال افغانستان بود (2010-2014). بنا به یک سند محرمانة نتا (از 16 آگوست سال 2011) ، که از سوی german تو - ا آلمان پخش شد، این ژنرال“فاسد”و“تفرقه‌انداز میان نظامیان”زمانی، که تروریست انتیهاری خود را در چلسة مقامات امنیتی انفجار داد، در منزل دوّم با تلفن صحبت می‌کرد. او ده دقیقه پیش جلسرا ترک کرده، زنده ماند، امّا داوود و با او فرمانده پولیس ولایت شاه جهان نوری کُشته شدند. این اطّلاع نیز درز کرده بود، که وقتی داوود زخمی به محافظش زنگ می‌زند، محافظ این حرفها را از گوشی می‌شونود، که شخصی صدا می‌برارد: “تو هنوز زنده‌ای؟”و داوود را یک تیر دیگر می‌زند. 
داوود وعده داده بود، که شمال افغانستان را به“گورستان طالبان”تبدل می‌دهد، امّا پس از مرگ او طالبان در شمال تقویت یافتند و کار حتّی به سقوط شهر قندز رسید. 
ویسا - کمونیست“خلقی”، عضو حزب دیموکراتیک خلق است. آخر سالهای 80-ام عصر گذشته در مسکو معلومات نظامی گرفته است. برادر او، توریالی ویسا، سابق والی قندهار (2008-2014، فوریه - آوریل 2015) نیز در مسکو زندگی کرده است. نتا او را در رابطه با“ادارة استخبارات روسیه (فسب) و“شبکة حقانی”متّهم می‌دانست. در سند دیگر گفته شده است، که بنا به اتّیلای استخبارات افغانستان (nds) ، ویسا با“شبکة حقانی“طریق سرباز کارپوس 209 با نام م...”تماس دارد. سال 2014“ژنرال فاسد”- را از وظیفه برکنار کردند، امّا سال 2016 از سوی غنی والی پکتیا و سال 2017 - قندهار تعیین شد. 
رحمت‌الله‌ نبیل می‌گوید، والی قندهار، که در حادثه از ناحیة پا زخمی گردیده است، باید پرسشهای جدّی را جوابگو باشد، که به کدام دلیل یک پسربچة 17-ساله با شناسنامه و نام جعلی در مدّت یک و نیم ماه آن قدر محبوبولقلب والی می‌گردد، که به چنین مجالس راه می‌یابد و حتّی سلاح“کلشنیکاو”- ا والی را با خود حمل می‌نماید؟ 
واقعاً، زخمی شدن ویسا به این مانند است، که در بعضی فیلمهای هندی قاتل بعد از جنایت یک شلّیک به دست خودش هم می‌کند، تا بتواند خودش را بی‌گناه و یا حداقل از محل حادثه دور کند. وگرنه چه طور تیر فقط به پای او خورده، در حالی که ژنرال رازق و دیگران به سر و صورت تیر خوردند؟ 
به هر حال، روی آب برآمدن“جاسوس فسب”و“شبکة حقانی”قضیّه را به سوی دیگر دور می‌دهد، امّا همانا به صحن ولایت قندهار برمی‌گرداند. پوشیده نیست، که روسیه و پاکستان سالها به این سو همکاریهای مشترکی را به خاطر رام کردن امریکا در افغانستان پیش می‌برند. اگر گوییم، که هر دو در قتل رازق دست دارند، به این واقعیت تلخ بازگشت می‌کنیم، که صحنة قتل در اختیار امریکا بود. بدون امریکا این طرح به جایی نمی‌رسید. پس حذف رازق - متّحد اساسی امریکا - توافق نظر میان استخبارات امریکا، پاکستان و روسیه است؟ پس ایالات متحدة امریکا رازق را فروخت، کاری، که روسها با عصمت مسلم نکردند. 

به جای آخرسخن 
شخص وطن‌دوست، سرکش و حرفناشونو در یک کشور اشغالشده غیر قابل تحمل است. تا رازق از بسیاریها خواستند، که خاموش باشند، قبول کردند، چیزیشان نشد، امّا این قبول مرگ در زندگی بود. 
رازق خاموش نشد، خاموشش کردند. برای همیشه. 
کُشتندش، امّا با مرگ زنده شد. 
در افغانستان بسیاریها خاموش می‌شوند، امّا مردمش خاموش نمی‌شوند. 
این هم سرّ جنگ چل‌سالة این کشور. خاموش ننیشستن در برابر بردگی. 
آن چه، که مسعود و رازق را پیوند داد. 
در قتل او همه چیز آگهانه و هدفمندانه سردرگم کرده شده است. هیچ کس و هیچ گاه حقیقت را نخواهد گفت، زیرا قرار هم این است، که آن را نگویند. و تا دنیا باقیست، کسی هم نخواهد دانست، که چه نیروهایی او را کُشتند.