-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آبان ۲۳, چهارشنبه

بیداری ملی – نگرش جهان به افغان‌ها و افغان‌ها به جهان

تمیم‭ ‬عاصی‭ ‬معاون‭ ‬اسبق‭ ‬وزیر‭ ‬دفاع‭ ‬ملی‭ ‬در‭ ‬امور‭ ‬استراتژی‭ ‬و‭ ‬پالیسی‭ ‬بوده‭ ‬و‭ ‬فعلاً‭ ‬کاندیدای‭ ‬دکترا‭ ‬در‭ ‬مطالعات‭ ‬امنیتی‭ ‬و‭ ‬دفاعی‭ ‬در‭ ‬کالج‭ ‬شاهی‭ ‬لندن‭ ‬می‌باشد‭



نشر اول در روزنامه هشت صبح چاپ کابل
جنگ، سیاست و جغرافیا همیشه افغانستان و افغان‌ها را بنا بر دلایل غلط در محراق توجه جامعه جهانی قرار داده است. کشمکش‌ها میان امپراطوری تزاری و بریتانیای کبیر پای بازی بزرگ را به افغانستان کشاند، جنگ سرد تضاد قطب شرق و غرب را با اشغال  افغانستان از طرف اتحاد جماهیر شوروی سابق به همراه بود و جنگ علیه تروریزم و القاعده پای امریکا و هم‌پیمانان ناتو او را به این کشور کشانید. اما چیزی که در تمام این لشکرکشی‌ها ثابت مانده است جغرافیا، قربانی مردم افغانستان، مقاومت ملی و بازی‌های منطقه‌ای حمایت یک گروه علیه دیگری است. هر کشور در افغانستان نخبه‌ای دارد و آن نخبه حافظ منافع این کشور‌ها بوده و بازیگر و سدی کم‌هزینه در بازی‌های داخلی افغانستان می‌باشند.

پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، افغانستان در محراق جامعه جهانی قرار داشت و پیروزی و شکست رژیم طالبان و متواری شدن سازمان القاعده در مدت زمان کم‌تر از یک ماه جشن گرفته می‌شد و از آن به نام الگویی از همکاری نظامی و سیاسی بین‌المللی یاد می‌گردید ولی دیگر از این روایت‌ها و قیل‌وقال‌ها خبری نیست. افغانستان دیگر در محراق توجه جهانی قرار ندارد و جهان از افغانستان و جنگ افغانستان خسته شده‌اند هم‌چنانی که مردم افغانستان از جنگ ۱۷ ساله در این کشور خسته شده‌اند. جامعه جهانی در صدد خروج با عزت و داشتن روابط عادی دوجانبه و چندجانبه با حکومت افغانستان می‌باشد. اما سال‌ها جنگ مشترک علیه تروریزم و قربانی و سرمایه‌گذاری روی جنگ جاری افغانستان برای کشور‌های جهان خصوصاً کشور‌های عضو ناتو به یک زخم ناسور بدل شده است و تنها راه التیام‌ بخش به این زخم ختم جنگ از طریق یک معامله سیاسی می‌باشد . بناً در ماه‌ها و سال‌های آینده همه ما شاهد چرخش‌های باور نکردنی در سیاست‌های حکومت افغانستان و جامعه جهانی نسبت به دشمنان مردم افغانستان و یک‌دیگر خواهیم بود. اما این پیام خوب است، چون که این خود درب را برای یک حرکت ملی و بیداری ملی باز خواهد کرد و ما را از این حالت انتزاعی و مصنوعی یک‌ونیم دهه گذشته بیرون خواهد راند.

افغانستان و جغرافیای این کشور بنا بر دلایل مختلف در ادوار مختلف در محراق توجه قدرت‌های بزرگ و سیاست جنگ و صلح جهانی قرار داشته است. تنها دورانی که افغانستان صلح پایدار و متداوم چندین ساله را شاهد بوده، در دوران زعامت شاه‌امان‌الله خان و متعاقباً نادرخان و محمدظاهر شاه بوده است و دلیل آن مصادف بودن این دوره حاکمیت افغانستان با جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم و اوایل جنگ سرد است، چون که قدرت‌های جهانی مصروف خودشان و توجه خاص به میدان‌های جنگ نیابتی‌شان در آسیا، افریقا، آسیای غربی و شرق میانه نداشته است. اما این توجه‌های منفی جنگ و جیوپولتیک افغان‌ها و افغانستان را همیشه از یک کشور متکی به خود و درون‌گرا به یک کشور محتاج و چشم به جیب بیگانه نگهداشته است و در عین زمان حاکمان و بازیگران سیاسی – نظامی افغانستان همیشه به یک خودبزرگ‌بینی و توهم این که سرنوشت دنیا به آن‌ها بسته است گرفتار اند.

ما از هر ایدیولوژی سیاسی، هر مدل اقتصادی و هر تکنالوژی نوین تنها سهم خراب و افراطی آن را نصیب شده‌ایم. نظام شاهی مطلقه کله‌منارها و به توپ بستن‌ها، مشروطه‌خواهی‌های نیم‌بند، جمهوریت‌های بدون رأی مردم، همراه با انقلاب‌های سرخ و خونین، کمونیزم بدون سوسیالیزم و بالاخره مارکیت بازار آزاد و دموکراسی بی‌حد و حصر نمونه‌های بارز این مکتب‌های فکری و الگوهای حکومت‌داری در افغانستان آزمایش و به نتیجه نرسیده است. سوال این‌جا است که چرا هیچ مکتب فکری در افغانستان نتیجه مطلوب نداده است و جواب آن ساده و رک و راست است چون جامعه‌ی آماده آن نبوده و شرایط اجتماعی و سیاسی آن برای تطبیق هم‌چون مکتب و نظام سیاسی مهیا نبوده است. شکم گرسنه نیاز به ایدیولوژی ندارد و دسترخوان خالی مردم مارکیت بازار آزاد نمی‌خواهد و باورهای سنتی و اسلامی مردم با دریشی پوشی بدل نمی‌شود. این است حقیقت تلخ ناکامی ایدیولوژی‌های سیاسی – اقتصادی در افغانستان.



الف. دید و نگرش جهان به افغان‌ها و افغانستان:

نگرش جهان و جهانیان را می‌توان در سه چهار ساحه جغرافیای دسته‌بندی کرد: الف. کشور‌های  همسایه و منطقه ب. کشور‌های غربی و هم‌پیمانان امریکا و ناتو ج. جهان اسلام و عرب و د. مابقی کشور‌ها.  به صورت عمومی و به اساس نظرسنجی‌های سازمان پیو – جهان نسبت به افغانستان و تحولات در افغانستان دید منفی و کماکان مملو از بدبینی‌ها و حس یأس دارد. این نگرش زیادتر تحت تاثیر جنگ جاری در افغانستان و اخبار منفی در مطبوعات غرب است.

دیدگاه و نگرش کشور‌های همسایه و منطقه به افغانستان اساساً یک دیدگاه امنیتی و جیوپولتیک می‌باشد. اما حضور مهاجرین افغان خصوصاً در کشور‌های چون پاکستان و ایران و قسماً کشور‌های آسیای میانه و فدراتیف روسیه به این کشور‌ها حس برادر کلان را داده و آن‌ها خودشان را مستحق مداخله در امور داخلی افغانستان می‌دانند. این دید بزرگ‌واری با خود و تحقیرآمیز به افغان‌ها و جغرافیای افغانستان، از سوی همسایه‌گان ناشی از انارشی داخلی و اقتصاد ضعیف افغانستان و سال‌ها جنگ شده است.

از طرف دیگر جنگ هفده ساله ناتو و هم‌پیمانان ایالات متحده امریکا و سرازیر شدن سیل عظیمی از مهاجرین افغان به کشور‌های اروپایی و امریکا دیدگاه سیاست‌گذاران و مردم آن کشور‌ها نسبت به افغانستان نهایت منفی و تا حدی تا سرحد نفرت بلند برده است. زخمیان و کشته‌گان نظامی و غیر نظامی امریکایی و اروپایی و فساد با پول کمک شده توسط مالیه‌دهنده‌گان این کشور‌ها، دیگر حس دل‌سوزی را میان مردم عام و سیاست‌گذاران و سیاسیون اروپایی کاهش داده و تنها دلیل ادامه‌ی حضور و باقی ماندن‌شان در افغانستان احترام به قربانیان‌ خودشان، ختم مسوولانه جنگ و حس غرور ملی و نظامی‌شان است. منافع جیوپولتیک و سیاسی‌شان تا حدی هم در محاسبات‌شان نسبت به همسایه‌های افغانستان نقش بازی می‌کند.

 کشور‌های عربی،  افغانستان را از عینک جهاد و تضاد با ایران می‌بینند. متأسفانه در دوران جهاد مقدس افغانستان کشور ما باطله‌دانی افراطیون عربی و وهابی بود. افرادی چون اسامه بن‌لادن، ایمن الاظواهری، ابو مصعب الزرقاوی و امثالهم به بهانه‌ی جهاد اما به خاطر جلوگیری از یک تهدید بالقوه داخلی از کشور‌های متبوع عربی‌شان به افغانستان برای جهان به امید کشته شدن در میدان‌های جنگ فرستاده می‌شدند. متأسفانه این سیاست کماکان به قوت خود ادامه دارد. از طرف دیگر جنگ‌های فرقه‌ای و رقابت‌های ایران و عربستان سعودی در شرق میانه باعث شده تا افغانستان هنوز هم در محاسبات سازمان‌های امنیتی و استخباراتی این کشور‌ها قرار داشته باشد. تنها چیزی که در کشور‌های عربی می‌توان به گونه‌ی مثبت از آن یاد کرد حضور گسترده افغان‌ها حتا بعضاً با پاسپورت‌های پاکستانی برای کار و کاسبی و یک‌تعداد سرمایه‌گذاران افغان در این کشور‌ها می‌باشد.

اما مابقی کشور‌ها و دنیا به افغانستان و افغان‌ها از دید دل‌سوزی، جنگ و یک معما می‌بینند. متأسفانه دستگاه دیپلوماسی ما نیز در هفده سال گذشته نه تنها که در تغییر این نگرش‌ها و دیدگاه‌ها کار بسزایی انجام نداده، بلکه حتا دیپلوماتان با فرار و پناه‌جویی‌شان، این روایت‌ها و نگرش‌ها را تشدید نیز بخشیده‌اند.

بر علاوه هفت روایت کاذب دیگر نیز نسبت به افغانستان و افغان‌ها در جهان وجود دارد که متأسفانه سازمان‌های استخباراتی منطقه مخصوصاً پاکستان، ایران و روسیه آن را تولید و ترویج کرده‌اند. این هفت روایت شامل غیر قابل اعتماد بودن افغان‌ها، خو و طبیعت جنگ‌جویانه‌ی افغان‌ها، نزاع‌های قومی و جنگ داخلی در صورت نبود دشمن خارجی در افغانستان، تقسیم افغان‌ها به هویت‌های کوچک قومی و نهایتاً روایت این که افغانستان خاستگاه و جولان‌گاه مواد مخدر و جرایم سازمان یافته است، می‌باشد. متأسفانه در نبود یک دستگاه دیپلوماسی این روایت‌ها در جهان ته‌نشین و مورد قبول قرار گرفته است و بر ما است تا آن را تصحیح نماییم.



ب. دید و نگرش افغانها و افغانستان به جهان:

حادثات یازدهم سپتامبر و سرازیر شدن میلیون‌ها دالر در هفده سال اخیر به افغانستان برای افغان‌ها حس کاذب و تصنعی حضور دایمی خارجیان و کمک‌های سرشارشان را در نبود یک اقتصاد ملی بومی داده است. متأسفانه این حس همه‌گانی نبوده بلکه در بعضی از نقاط افغانستان خصوصاً روستاهای کشور این حضور منبعی برای مظالم گروه‌های محلی با زور و زر خارجیان گشته است که یکی از دلایل اصلی حضور دوباره طالبان می‌باشد. افغان‌ها دید و نگرش‌شان نسبت به جهان و منطقه تحت تاثیر تجربیات تاریخی، احساسات قومی و مذهبی و بالاخره جهان‌بینی این کشور‌ها است. نویسنده مشهور انگلیسی مایک مارتین در کتاب تاریخ شفاهی هلمند می‌نویسد که یکی از دلایل اساسی جنگ‌جوانان هلمندی علیه سربازان انگلیسی جنگ اول و دوم افغان- انگلیس بود چون که اساساً طالبان برای این جوانان تلقین کرده بودند که انگلیس‌ها امروز در هلمند به خاطر انتقام نیاکان‌شان آمده‌اند.  جنرال اسد درانی در کتاب اخیر خویش با رییس سازمان استخباراتی هند می‌گوید که حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار اعضای خویش را در خدمت ما قرار داد تا در جنگ کشمیر و جنگ میان آذربایجان و ارمنستان نقش بازی کنند. هم‌چنان که امروز کتله کثیری از افغان در سوریه و عراق زیر بیرق لشکر فاطمیون با پا درمیانی و کمک جمهوری اسلامی ایران و در حمایت رژیم بشارالاسد می‌جنگند.

اما در مجموع افغان‌ها دیدشان نسبت به همسایه‌ها مشکوک و مملو از تجربیات تلخ تاریخی می‌باشد و از جهان عرب به جز از اسلام و کمک‌های‌شان چیز خوبی به میراث نگرفته‌اند. اما کشور‌های غربی و اتحاد جماهیر شوروی سابق با وجود دنبال نمودن آجنداهای جیوپولتیک برای افغانستان کمک‌های شایان برای ساخت زیربنا و تحصیلات عالی کرده‌اند. دیدگاه افغان‌ها را نسبت به غرب می‌توان در دولایه دید: الف. کمک‌های نظامی، مالی و بشری ب. بازی‌های امنیتی و اطلاعاتی. افغان‌ها به لایه اول کمک و حضور خارجیان به دید قدردانی نگریسته و به هر گونه فعالیت لایه دوم به دید شک و تردید نگریسته و در مقابل آن ایستاده‌گی می‌کنند.

اما در مجموع جهان‌بینی افغان‌ها ساده و سیاه و سفید می‌باشد. یکی از دلایل اصلی خرابی روابط رییس جمهور اسبق افغانستان حامد کرزی با امریکا و هم‌پیمانان ناتو، دیدگاه ساده‌انگارانه و سیاه و سفید رییس جمهور اسبق در موارد قضایای پاکستان و مداخلات این کشور به افغانستان بود.



ج. تلفیق این دو نگرش و دیدگاه:

انتباه‌ها و برداشت‌های جهان و جهانیان از افغانستان و افغان‌ها ناقص، یک پهلو و متکی به داده‌ها مطبوعاتی و پروژه‌های جنگ روانی کشور‌های منطقه می‌باشد. این برداشت‌ها نیاز به تصحیح و یک کمپاین وسیع دو پهلو مطبوعاتی و جنگ روانی از طریق دستگاه‌های امنیتی و سیاست خارجی افغانستان در طویل‌المدت دارد. جهان بنا بر مشغولیت نظامی در افغانستان بعد از حادثات یازدهم سپتامبر و سرازیر شدن سیل مهاجرین افغان به اروپا دید منفی دارد و در نهایت امر از عینک امنیتی به افغانستان می‌نگرد. افغان‌ها و افغانستان تاریخ کهن، منابع طبیعی سرشار، زراعت عالی و صنایع دستی شهیری دارند. این‌ها مزیت‌های نسبی است که در تغییر دیدگاه‌ها کشور‌های دنیا نسبت به افغانستان می‌تواند نقش به سزای بازی کند. افغانستان تنها صادراتش تروریزم، مهاجر و جنگ‌جویان خارجی به کشور‌های منطقه و دنیا نیست بلکه فراتر از این اقلام داشته و دارد و این تصویر افغانستان باید تغییر کند.



د. بیداری ملی –  خودشناسی و برگشت به خود:

دیر یا زود افغانستان دو تکانه بزرگ را خواهد دید: الف- تکانه خروج تدریجی نیرو‌های خارجی از کشور و اتکا به نیرو‌های امنیتی و دفاعی افغان برای تامین امنیت. ب. تکانه اقتصادی و مالی که در نتیجه خروج نیرو‌های خارجی و کاهش کمک‌های خارجی به میان خواهد آمد.

این دو تکانه باید برای ما به مثابه یک زنگ خطر به خاطر یک بیداری ملی باشد و ما باید من‌حیث یک ملت و حکومت خودمان را آماده چنین تکانه‌هایی کنیم و تدبیر لازم را بسنجیم. این تدبیر نیاز به یک طرح ملی مبنی بر یک اجماع ملی و بسیج ملی دارد. در نبود یک طرح ملی با منابع ملی و بسیج ملی، متأسفانه افغان‌ها باز در یک قهقرا و گودال دیگر تاریخ فرو خواهند رفت، آن‌چنان که بعد از ترک افغانستان توسط روس‌ها، حکومت شهید داکتر نجیب و خروج نیرو‌ها اتحاد جماهیر شوروی فرو رفتند. نباید بگذاریم تاریخ تکرار شود و تکرار دوباره تاریخ این بار دردناک‌تر و مهلک‌تر و با هزینه‌ای بالاتر خواهد بود.