-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ آذر ۴, یکشنبه

عاقبت اسطوره سازی ساده لوحانه این است

چه دشوار بود؛ اما چه بی زحمت با پای خود به معرکه آمد.




خبری انتشار یافت که فرمانده شمشیر یا همان علی پور در غرب کابل به دام تیم عملیاتی امنیت ملی افتاده است. او در منطقه قلعه قاضی کابل چه کار داشت که آمده بود؟
حقیقت این است که وی با پای خود، رضاکارانه آمده بود که دستگیر شود. سوار یک موتر فلنکوچ، بی هیچ تدابیری پیاده می شود؛ چند نفر لباس شخصی دست هایش را بسته و خریطه ای سیاه به صورت می پوشانند. آنگاه قوماندان تازه درک می کند که اوضاع از چه قرار است. به سوی مردم فریاد می زند که "او مردم نمانین مه قمندان علی پور استم".
هیچ شخصیتی ظهور نکرد تا حق ارزشمندی تاریخی همبسته گی مدنی و سراسری هزاره ها را با فراست و کیاست پاسداری کند.

مغز این قوماندان و نفرات مقرب به او واقعاْ از حساسیت های اطلاعاتی تهی بوده است. کسی که در مصاحبه های علنی، یک حکومت را با تمام طول و عرضش به دنبال خود کشیده بود، گمان می کرد غرب کابل دژی برای مصئونیت او خواهد بود؟ معلوم می شود که مشارالیه هنر تجربی درخور و مشاورانی با فکر با خودش نداشته جز این که در کشاکش های مغلق جنگ و دفاع، فقط می خواسته صرفاْ از خود یک فیگور تبلیغاتی درست کند.
گرفتاری علی پور خانه سیاسی مقوایی کریم خلیلی را روی امواج می اندازد.