-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ بهمن ۹, سه‌شنبه

چرا راولپندی کلید صلح افغانستان نیست؟

چرا سخن خلیلزاد که از دل و درون رهبر تا عسکر معلومات دارد، عینیت دارد؟



گفتۀ دکترزلمی خلیلزاد که کلید صلح در کابل است، بازتاب دهندۀ عینیات درکابل است که تنها نام گرفتن از عینیات، یک دفتر قطور درست می شود.  دقت کنید این گپ از زبان چه کسی خارج شده است؟ لابد به یاد می آورید که از دوران ریگان از ۳۸ سال پیش تا دوره ترمپ، این خلیلزاد کدام رهبر و قوماندان را نچرانده است؟

اولین عینیت تلخ، چپ و راست چرخاندن واژه «صلح» است که از بس- از زمان کرزی تا کنون- درلفافۀ دروغ و بی ایمانی پیچانده شده، اکنون در نظر بسیاری از مردم، فاقد معنا واعتبار است. حالا معنای صلح، غلبۀ حریف است. در نظامی درهم و برهم که همه چیز از  روی فارمول های «تنظیم» و قوم توزین می شود، هرگز نمی تواند دعوای صلح معطوف به اقتدار ملی راه بیاندازد.

صلح خلیلزاد، اسم مستعار تسلیم به مطالبات نیروی طالب است؛ یعنی عین همان چیزی که کرزی- غنی از بیش از ده سال به این سو، به طالبان و پاکستان باج داده اند. اسم مستعار سیاست جدید امریکا است که براساس منافع ملی تعریف می شود.

هیچ حکومتی درکابل ثابت نکرده است که کلید صلح در راولپندی است. کابل، اول باید با خودش صلح کند. دو نیمۀ حاکمیت با هم در جنگ و جدال اند. کرزی ۸۰۰ میلیون دالر را برای حفظ پایگاه های طالبان در لوگر و حوالی کابل خرج کرد. ( استاد خلیلی خود این مساله را فاش کرد). زندان بگرام را از تروریست ها خالی کرد. برای شکستن کمر نیروهای ضد طالبان از کرزی تا غنیِ از انورالحق احدی تا اتمر، سال های سال با راولپندی دست یکی کردند؛ درهر ملاقات با سران کاخ سفید، با نمامی و منافقت، برای حریفان و شرکای سیاسی خویش گور حفر کردند.

غنی- اتمر با بی پروایی  آخرین ته مانده های اعتماد نیم بند ملی را در طی چهار سال به طور کامل از بین برده اند.

 از خریداری انتحاری تا تلاش برای کشتن جنرال دوستم و قتل عام شرکای خویش در تپه بادام باغ و قتل معترضان درکابل. غنی، از هلاکت ۴۵ هزار جوان سربه کف در دفاع از افغانستان با خونسردی می گوید؛ اما هیچ گاه از مجازات و اعدام هزاران تروریست در دسترس، سخنی نمی گوید.

 همه چیز به امریکا وابسته است و امریکا با پاکستان و روسیه کنار آمده است تا راه را برای نشاندن همان نظامی که هجده سال پیش به بهانه آن افغانستان را اشغال کردند، دو باره باز کند. آیا مانع و رادعی همانند احمد شاه مسعود در صحنه است که بتوان گفت کلید صلح ( ناگزیر) درکابل نه، بلکه در راولپندی است؟

اتحاد ملی در کابل، با دستان مبتکر همین حکومت کم رمق کابل پیوسته زخم می خورد و از زخم زدن اصلاً خسته نمی شوند. عجبا! و الحق که پروای عاقبت کار را نکردند. کلید صلح ناگزیر واقعاً درکابل است؛ چرا باید در راولپندی باشد؟ امریکا هرگاه یک هفته به اردوی ملی تیل اکمال نکند؛ شما بین مرگ و صلح، کدامیک را انتخاب می کنید؟

 این که راولپندی از ده سال به این سو، از رئیس تا مرئوس دولت را به خاطر عذر و نوازش به درگاه طالب سال ها به خم وچم انداخته است؛ معلوم است که کلید صلح مورد نظر طالب و پاکستان در جیب کابل است. کشوری که با کین و عصبیت تباهی آور قومی اداره شود، کلید هر نوع جور آمد تلخ و ذلت بار را میتوان در کجکول آن یافت. کشوری که مقام حکومتی اش نیم میلیارد دارایی یک بانک شخصی را برای خودش بالا می کشد و هیچ کسی قادر به گرفتن مُچش نیست؛ چرا و به چه حقی می تواند از داشتن کلید آلوده به زهر صلح دیگران انکار کند؟