-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ دی ۲۷, پنجشنبه

چشم دوم تاریخ/ فصل چهاردهم


بمباران جنگنده های شوروی بر شینوار و مهمند - زلزله در کابل
- رزاق مأمون




مطالعۀ شواهد نوشتاری عصرامانی و اسناد سری اداره های اطلاعاتی درهند و اتحادشوروی بیان می دارند که خیزش مسلحانه از سمت مشرقی، نسبت به قیام مسلحانۀ ملای لنگ در جنوب، از نگاه تشکیلاتی و انگیزه های قوام یافته، به مراتب سازمان یافته تر بود. این شورش هستۀ اصلی برنامه ای عملیاتی بود که به هدف سقوط دولت امانی طراحی شده بود.
گروهی بدین باورند که علمای دینی در خیزش خطرناک قبیلۀ شینوار که ظاهراً با یک بهانۀ عادی آغاز شد، در ابتداء هیچ نقشی نداشتند. اما این خیزش، برآیندِ هم آهنگی میان سرداران دربار، مفرزه های فعال اطلاعاتی انگلیس و مجموعه ای از ملا های پایتخت به رهبری حضرات مجددی بود که در کابل، هند و مشرقی مرکز گرفته بودند. آرنولد فلچر- ناظر انگلیسی- می گوید ابتداء همه چیز از یک جرقه شروع شد. ظاهراً یک گروه از کوچی های سلیمان خیل درسفر به سوی هند، با کمین جمعی از تفنگداران قبیله شینوارمواجه شدند. شماری از سلیمان خیل ها در اسارت شینواری ها افتاده و آن ها را به حکومت محلی تحویل دادند. رهایی بازداشتی ها به وسیلۀ حکومت محلی، مردم را به انقلاب کشاند.
اکثر افغان ها « انگلیس را دامن زن آتش انقلاب می دانند. آن ها به این نظر اند که انگلیس با توزیع طلا ووعدۀ امداد به شینوار، انقلاب را به وجود آورد». (1)

سی مورش- کارشناس امور قبائل می گوید که رقابت و حسادت بین شینواری ها و مهمندی ها بر سر اخذ پول از مسافرینی بود که از ازین ساحات عبور می کردند. اشتباه شاه امان الله این بود که درنقش مصلح، بین دو قوم داخل شد. درآمد سنتی قوم مهمند و شینوار که اولی در دوسوی خط دیورند و دومی در ساحۀ خاک افغانستان ساکن اند، از حساب کاروبار «بدرقه» کاروان های تجاری و قوافل مسافران بوده است. حمله یک قبیله بر مسافران یا کاروان بازرگانی در منطقه تحت سلطۀ قوم دیگر، منازعه آفرید. تعرض برکسانی که درسایۀ حمایت طرف دیگر قرار داشتند؛ مطابق عرف «پشتون والی» به معنای اعلام جنگ بود. شاه امان الله پیش از آن، پیدا و پناه قبائل از حساب « بدرقه» کاروان ها و مسافرین را ممنوع کرده و این رسم و رواج را نوعی راهزنی در مسیر آزاد بازرگانی تعریف کرده بود. « محمد گل خان مهمند به امر حکومت مرکزی در اکتوبر سال 1928 لغو سیستم بدرقه را ابلاغ کرده و مضاف برین به رهبران قبایل اخبار کرد که باید شناسنامه نفوس هم بگیرند». زمانی که عشایر مهمند و شینوار حکم شاه در مورد اعدام ملای لنگ و قاضی عبدالرحمن پغمانی را محکوم کردند؛ ریشه های خشم و نارضایتی شان از جای دیگر منشاء می گرفت. (2)

تطبیق این قانون بالای شینواری ها، نه مهمندی ها ( که بیشترینه درآنسوی خط دیورند اسکان داشتند) خشم شینواری ها را شعله ور کرد. بین دو قبیلۀ رقیب، اثرات چند حادثه زن ربایی نیز سایه افگنده بود و با اقدامات اخیر شاه امان الله، شینواری ها به غیظ افتاده و مدعی بودند که وی به دشمن شان امتیاز قایل شده است.

پاورقی: برخی نویسنده گان خارجی از جمله لئون پلاداد، معتقد اند که نشانه ای نمی توان یافت که شینواری ها با برنامه های اصلاحات و تجدد اجتماعی و مذهبی شاه امان الله به جنگ برخاسته باشند. مثلاً پیش از اعلام اصلاحات اجتماعی امان الله « صورت زنان در میان شینواری ها اصلاً پوشیده نبود». قبائل متأثر از «تعامل تاریخی خویش برضد اقدام جابرانۀ حکومت مرکزی برخاستند». اما این نگرش، محافظه کارانه است. شاید درسالیان اول حاکمیت امانی، چنین روحیه ای وجود داشت؛ اما بعد از حوادث خوست و اعدام های دسته جمعی آشوبگران، تشکیل گروه بندی مولوی های خشمگین و ناراضی و بحران و گسست در رهبری دولت، اوضاع دگرگونه گشته بود. به خصوص بعد از آوازه های بسیار تکان دهنده از جمله این که قبل از اجرای حکم اعدام، به محکومین دستور داده شد که قبر خود را به دست خودشان حفر کنند؛ یا اخبار بسیار مستهجنی که از برهنه گی ملکه در محافل نقل می شد... وقس علیهذا.  نویسنده کتاب

از سوی دیگرمنابع محلی گفته اند که شخص والی ننگرهار یا از سر شوق یا از روی جهالت، به آتش قیام مشرقی وال ها روغن ریخت. براساس امر پادشاه، زن و دختران خانواده والی به پوشیدن حجاب و چادری مجاز نبودند؛ بنا برین والی « هر روز با خانم و دختران خود با لباس عادی اروپایی به کوچه های منطقه در رفت و آمد بود و از مأمورین دعوت می کرد تا زنان خود را از قید حجاب آزاد سازند. والی از مردم دعوت می کرد تا دختران خود را برای تعلیم به کابل بفرستند. قبایل شینوار و مشرقی عمل والی را مخالف شرف و عزت خانواده گی خود تعبیر نمودند. (3)

مقارن جنگ شینوار، رزمایش های ضد دولتی فراتر از مرزها هم شروع شده بود که به زودی بر تنش های سراسری از جمله در شینوار و شمالی دامن زد. در روزهای که آخرین لویه جرگه در پغمان برگزار شده بود، شماری از ملا ها از مناطق مختلف افغانستان به شهر پانیال هند برده شدند تا با شیرآغا– حضرت شوربازار- دیدار کنند. (4)
شاه تلاش کرد حضرت شیرآغا را دو باره به کابل بیاورد و مصالحه صورت گیرد؛ « اما ملاهای دیگر به وی پیام ارسال می کردند که به کابل نیاید». (5)
همین سان، « امان الله خان از ملای تگاب خواست که به کابل بیاید و نامبرده در زمان امیرعبدالرحمن خان و حبیب الله خان نفوذ زیاد داشت و در سال 1919 برای امان الله خان فعالیت می کرد. اکنون برضد امان الله برخاسته بود. ملای تگاب به خواست امان الله خان به کابل نیامد. امان الله عسکر فرستاد که وی را با زور به کابل بیاورند. هنگامی که عساکر به نزدیکی خانه وی رسیدند؛ از یک کمینگاه بالای شان حمله صورت گرفت که عقب نشستند و این حمله از کمینگاه توسط حبیب الله کلکانی صورت گرفته بود. حبیب الله 400 نفر را به دور خود و ملای تگاب جمع کرده بود. (6)
14 نوامبر 1928، جبهۀ مشرقی به دولت اعلام جنگ داد.
شورشگران، نماینده گی حکومت در شهرک اچین را به آتش کشیده و « افراد قوای نظامی قرقۀ شینوار به اساس اتفاق قبلی، به آن ها تسلیم شدند. زعیم شینواری ها به دیگر بزرگان مشرقی  دعوت داد و از آنان در شهرک غنی خیل میزبانی کرد. قهرمان این جرگه ملاصاحب چکنور بود که در جرگه 1303 از سوی امان الله به سختی اهانت شده و خاموش گشته بود. او بود که شعار «جهاد اسلامی» را بلند کرد. تفنگداران قبایلی مهلت نداده و بر دکه یورش بردند که در نتیجه خزانۀ دولتی به غارت رفت. 
پاورقی: در مرحله اول کمتر از 300 نفر شینواری بر یک قرارگاه عسکری و قریه های پیش بولدک و اچین حمله و آن ها را غارت کردند. پایگاه نظامی دولت بدون شلیک یک گلوله تسلیم شد. گفته شده که بار اول، یک ملای محلی به نام حافظ فقیر آباد برضد دولت جهاد اعلام کرد. 
وقتی محمد گل خان مهمند اطلاع حاصل کرد که شماری از نفرات نظامی غند کوهی در مشرقی با رهبران قبایل دست اتحاد داده اند؛ به جای اقدام به حل بحران، رهسپار کابل شد. همچنان دودلی حکومت درسرکوب قاطع شورشگران در وهلۀ اول سبب شد تا آن ها « نطقۀ ضعیف حکومت را کشف کنند». نائب الحکومه مشرقی به شورشیان هشدار داد که از سوی نیروی دولتی « مجهز با توپ و طیاره و همچنان با استفاده از دیگر اقوام» سرکوب خواهند شد. این واقعه به جنگ و تخاصم بیشتر دامن زد و این بار ملاها، بزرگان قومی و تمام سرحلقه های ناراض در محل به صحنه آمدند. 
شاه، برای خوابانیدن غائله، فوری سردار شیراحمد خان و پسرخاله اش جنرال محمود خان یاور را به معرکه اعزام داشت. اما در مسیر راه کابل – مشرقی « شیراحمد خان و جنرال محمود خان با هم اختلاف پیدا نموده و از هم جدا شدند». (7)
به امان الله گزارش داده شد که مردم هنوز از مسیر جنوب یا شمال به سوی کابل روی نیاورده و با شورشیان درمشرقی نیز بازو نداده اند. این امر برای شاه خام طمعی به بار آورد و وزیر خارجه غلام صدیق خان چرخی را از طریق هوا به جلال آباد اعزام کرد تا آشوبگران را قلع وقمع کند یا دست کم رهبران شورشی را تا رسیدن قوای تازه دم، سرگرم نگهدارد. 
اما غلام صدیق خان با بغاوت گران همدست بود. گویا وی از انتصاب شیراحمد خان به حیث صدراعظم درنظام شاهی مشروطه رنجیده بود. حکومت صدارتی که هرگز درعمل دیده نشد. برنامه را طوری سنجیده بودند که غلام صدیق خان درنظر شاه امان الله به قهرمان ختم آشوب مشرقی اشتهار یابد. افتخار برقراری آرامش در مشرقی به نام وی ثبت شده و عز و قرابت به حضور شاه حاصل آید. (8)

پاورقی: « شب جمعه ۷ قوس غلام صدیق خان وزیر خارجه با طیاره وارد جلال آباد شد و با مذاکره، محمد افضل خان شینواری را با حکومت امانی موافق نمود ولی کسی که متصدی رول این انقلاب بود، (اشارۀ سربسته به عوامل انگلیس) از غلام صدیق خان  مامورین افغانستان، دور بین تر و مجرب تر بود و به همین جهت غفلتاْ معلوم شد که محمد افضل خان نفوذ قطعی ندارد و نتیجه معکوس گردید».  - تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ، ناشر احسانی، نوبت چاپ: دوم، برگ 486

جنرال محمود یاور به جای رفتن به جلال آباد، با نیروی نظامی زیر فرمان خود در منطقه نمله مرکز گرفت. شیراحمد خان هزاران قبضه تفنگ دولتی را به مردم توزیع کرد و با رهبران قبایل به جرگه نشست. در رقیمۀ پیشنهادی قبایل که به شیراحمد خان تحویل داده شد، نشانه های واضحی از اختلاف درباریان با هم رقیب کابل نشین به چشم می زد. 
گزارش دیگری مشعر بود که جنرال محمود از فرمان شیراحمد خان سرپیچی کرده و خود با شورشیان غلزایی به جرگه نشست. نماینده گان خوگیانی به محمود یاور کاملاْ اطمینان دادند که از دولت مرکزی حمایت می کنند،‌ اما به زودی پیمان گسسته و از هر سو به قوای دولتی حمله ور شدند. درنتیجه، محمود یاور و نایب سالار عبدالوکیل خان هم به دست آن ها اسیر شدند. (9)

درصدر فهرستی که غلام صدیق خان از رهبران شورش مشرقی گرفته و به شاه امان الله تحویل داد، زندانی کردن محمود بیگ طرزی و طرد ملکه ثریا از خانوادۀ شاهی، ذکر شده بود. این زمانی بود که محمود طرزی درحاشیه رفته و عملاً در بطالت به سر می برد.*
پاورقی: اسناد مخفی سفارت ایران درمورد طرزی چنین نوشته است: محمود خان طرزی، روحاً و به واسطۀ کبر سن، شخصی است تنبل و عیاش و دایم السکر؛ مخالف حجاب و بی علاقه به امور مذهبی؛ ولی با تجربه و متین و مأل اندیش است. نزدیک به ترک ها و ضد ایران بوده و به استناد منابع ایرانی « بر اتحاد محرمانه بین افغانستان و ترکیه» کوشا بود. « دراستعمال الکل افراط می نماید.»
کرسی نشینان کابل، احوال دولتمردان افغانستان در روزگار امیرامان الله خان، سید مهدی فرخ، به کوشش محمد آصف فکرت، چاپ ایران، برگ 89
مطالبات آشوبگران به شرح زیر بود:
1. طلاق ملکه ثریا
2. زندانی کردن محمود طرزی و خروج خانواده های طرزی از افغانستان
3. انسداد تمام مکاتب دخترانه
4. فراخوانی دختران از ترکیه
5. همه نماینده گی های خارجی به غیر از نماینده گی سیاسی انگلیس باید بسته شوند.
6. لغو تمام نظامنامه ها و قوانین جدید
7. کاهش مالیات
8. لغو پوشیدن لباس اروپایی
9. اجرای کامل پوشش چادری برای زنان
10. اعلام قوانین اسلامی
11. انتصاب ملا ها به کرسی های حکومتی
با دیدن تصاویر مونتاژ شده ملکه ثریا، حتی در میان شورشیان شایع شده بود که شاه امان الله همسرش را کاملاً برهنه به سفر اروپا برده بود. وقتی شاه فهرست مطالبان افضل خان را مطالعه کرد. پیام ملای چکنور واصل شد که قبایل به چیزی کمتر از خلع شخص شاه قانع نخواهند بود. (10)

پابرگی: گزارش سری سفارت ایران مشعر است که غلام صدیق خان، کفیل وزارت خارجه، پسرسه سالار غلام حیدر خان چرخی « از طرف محمدولی دروزاری برای اطلاع از امور محمد نادرخان، خود را به سپه سالار نزدیک کرد؛ اما افشا شد. « شخصی است خود خواه و خود پسند و خشن و بی ادب و در اخاذی و جلب ثروت و لوع؛ و درکابل تجارت خانه داشت. در سیاست خارجی، خود را به طرفداری روس ها مصراً معرفی می کند و اصرار درهمین موضوع، بنده ( سید مهدی فرخ) را مظنون نموده  که باید از عمال انگلیس ها باشد. بعضی حواله جات مهم نقدی که یک مرتبۀ آن هشتاد هزار روپیۀ هندی بود، به بانک هندوستان فرستاده است. 80 ضد ایران است. درعین حال شخصی است باهوش و فعال و فوق العاده جسور و متهور و زرنگ و کارکن. جزء پارتی محمدولی خان و از مخالفین محمد نادر خان است. - کرسی نشینان کابل، احوال دولتمردان افغانستان در روزگار امیرامان الله خان، سید مهدی فرخ، به کوشش محمد آصف فکرت، چاپ ایران، برگه های 80- 83

 بدین ترتیب، رد پای خانوادۀ حضرات مجددی و گروه تحت قیادت سردار عبدالقدوس خان در شورش شینوار برجسته می نمود. موارد بعدی در فیصله نامه، به مساله مالیات، حجاب و اخراج ماموران خارجی و ... پرداخته بود؛ اما رکن اصلی درخواست شورشیان «تشکیل حکومت جدید» بود.
شیراحمد خان به هدف ایجاد نفاق بین مهند و شینوار، جنگ ابزار های زیادی را به عشایر مهمند تسلیم داد. مهمندی ها با همان اسلحه و مهمات شهر جلال آباد را به تصرف در آوردند؛ اما « دراتحاد خود با سایر قبایل ادامه داده و علیه نظام امان الله خان دست از مبارزه نکشیدند».
شیراحمد به تحرکات متناقضی دست زده بود. از یک سو اسلحه و جبه خان در اختیار شورشیان مهمند قرار داد؛ از جانب دیگر، بدون دستور شاه امان الله، « تمام پیشنهادات قبایل برای صلح با دولت را رد کرد». این اقدام به آشفته گی بیشتر دامن زد و دسته جات قبایل که از سوی خود شیراحمد سلاح گرفته بودند، بر مواضع جنرال محمود خان یاور حمله ورشدند. تسلیمی قوای جنرال محمود به شورشیان شبهه برانگیز بود. شاه بنا داشت به ننگرهار سفر کند؛ مگر درباریان ورود شاه به میدان جنگ را به مصلحت ندانستند. 
درباریان پیشین کابل نیز درخارج از کشور به محور شرارت بدل شده بودند. 
درگرماگرم جنگ شینوار و مومند در مشرقی، سردارهاشم به کنسول انگلیس در نیس فرانسه پیام داد که سردار نادرخان اطلاعات مهمی در بارۀ وقایع جاریه در داخل افغانستان دارد و می خواهد آن را در اختیار انگلیس قرار دهد. هاشم با تاکید بر سری نگهداشتن این تماس، از وی خواست هیاتی را همراه با مترجم اردو و فارسی برای مشورت با سردار نادر اعزام کند. « دریادداشت مخفی وزارت خارجه بریتانیا تذکره داده شده که برادران ( نادرخان و هاشم خان) می خواهند به افغانستان برگردند تا با شورشیان معاونت کنند». (11)

پابرگی: سردارمحمد رحیم در خاطراتش می نویسد: درآوان قیام جنوب اسنادی به دست آمد که سردارنادر خان با جنبش ملای لنگ در رابطه بود. شاه او را به کابل احضار و برکنار کرد. « نادر خان که از بیماری توبرکلوز (سل) رنج می برد، اندکی بعد از سفارت استعفا داد و در ونیس ویلایی خرید و در آن جا مسکن گزید». جالب است! نادرخان به درمان بیماری واگیر توبرکلوز خویش اقدامی نمی کند؛ اما درعضو در فرانسه ویلا می خرد!

شجاع الدوله غوربندی نیز از جرگه آنانی بود که از خود سری های شاه دلگیر شده و به خارج از افغانستان فرستاده شده بود. وی در دوران اقامت در لندن، با نادر خان در فرانسه مکاتبه می کرد. « نادر خان تلاش فراوان به خرج می داد تا همه اشخاص ناراضی از امان الله خان را دور خود جمع کند. شجاع الدوله درنامه های خود سیاست داخلی امیر را انتقاد می نمود و به خاطر عاقبت نیندیشی وی تشویش داشت و بدین باور بود که سیاست سال های اخیر امان الله خان به ضرر کشور تمام می شود. یکی ازین نامه به وسیلۀ میرزاعبدالله سکرتر اول سفارت از طریق غلام صدیق وزیرخارجه به دست پادشاه رسیده بود!» (12)

تخریب و توطئه علیه نظام امانی ریشه دار تر از قیام های جنوب، شرق و شمال بود. غلام نبی خان چرخی درتاریخ رسمی، یکی از فدائیان نهضت امانی به تصویر کشیده شده است. اما مشارالیه خودش را بیشتر از امان الله مستحق سلطنت می دانست. « در زمان سفارتش در فرانسه کوشش می کرد پسر امان الله- هدایت الله خان- را که در آن جا با سایر محصلان افغانی درس می خواند، تحت نفوذ خویش در آورد. غلام نبی درین امید بود که با کسب خوشبینی هدایت الله خان، پس از آن که وی را در عوض امیر به تخت نشاند، عملاً خودش حاکم تمام افغانستان می گردد؛ زیرا هدایت الله خان نه از فضیلت اخلاقی برخوردار بود و نه درتحصیل دانش موقعیتی داشت». (13)
و همزمان، جنگ اعصاب از چندین مسیر درجریان بود. ملکه سرورسلطان- مادرشاه- درجالِ مفرزه های اطلاعاتی گرفتار آمده بود. مقارن جنگ در شرق و وصول اخبارنا آرامی از شمال کابل، شماری زیادی از افراد مجذوب و ملنگ، با پوشش مندرس، کجکول ها در گردن وتبرهای دسته کوتاه در دست در شهر کابل پرسه می زدند. « به بعضی ازین ملنگ های ساخته گی قدرت روحانی را نسبت می دادند. *

پابرگی: مانند روحانی نمای مجهول الهویه به نام راسپوتین، ژولیده موی روسی که دراواخر سال های جنگ اول جهانی، به دربار امپراتور روسیه نفوذ کرد و با یک رشته سحاری های جذبه آفرین، مغز و اعتقادات ملکه روسیه را تسخیر کرده بود.
و علیاحضرت مادر امان الله خان به این خرافات عقیده داشت. 

یک پژوهشگر انگلیسی روایت کرده است که روزی به دستور ملکه، ملنگی مجذوب و دراعتکاف نشسته در یک مسجد محقر درکابل را به کاخ آوردند. ملنگ وانمود می کرد که از عالم سیاست بی خبر است و حتی نام پادشاه مملکت را نمی داند. سپس این ملنگ درحضور سرور سلطان « آهسته سرش را پائین نمود و طوری نشان داد که با یک قدرت آسمانی درتماس است. بعد سرش را بلند کرد و به علیا حضرت گفت که پسرت توسط حبیب الله نام خلع می گردد. شب سرورسلطان به شاه امان الله گفت کدام حبیب الله نام تهدیدی به شما و سلطنت شما می باشد. امان الله خان خیلی ها خسته و ضعیف شده بود که نتوانست در مقابل مادرش مقاومت نماید. وی حاکم مزارشریف حبیب الله نام را به کابل خواسته عوضش، غلام صدیق را تعیین کرد. (14)
دریک چنین احوالی، گردش شایعات، سرنوشت نظام را تعیین می کرد. « دریک شایعه گفته شده بود که امان الله ماشینی را از جرمنی خریداری کرده که اجساد مرده را بسوزاند و از استخوان و گوشت مرده صابون بسازد. مبلغ سی روپیه می دهد که یک شخص ثروتمند را آتش بزنند و مردمان غریب را رایگان می سوزانند. ملا ها را نیز می سوزانند که از انتشار امراض جلوگیری نمایند.(15)

عمارت قصر جلال آباد درکام حریق بزرگ فرو رفت. شاه «متوحش» گشت و علی احمد خان را به ریاست تنظیمیه مشرقی انتصاب کرده و هر چه قوای پیاده و اسلحه در گدام های کابل مانده بود، در اختیار وی قرار داد و مشارالیه از باریک راه های شرق کابل به سوی جگدلک گذشت. او نیز مانند محمود یاور بدون هم آهنگی با شاه و وزارت حربیه، به تنهایی در جرگه هاشم خیل های خوگیانی حضور یافت. مطالعه رویداد های پیوسته درآن هفته ها نشان می دهد که والی علی احمد خان با حس جاه طلبی عجیب، در فکر جایگزینی خودش به جای شاه امان الله به کمک اقوام مشرقی بود. 

 به اساس گزارش سری سفارت ایران، علی احمد خان « ازدخترشیعه مذهب امیردوست محمد خان در مشهد تولد شده بود. پدرش جزو ملتزمان غازی ایوب خان بود که بعد از شکست در قندهار و هرات، به ایران پناهنده شده بودند. علی احمد در هند تحصیلات کرده و زبان انگلیسی را با قدرت حرف میزد. درگزارش قید شده بود که علی احمد « شخصی است فوق العاده خود خواه  به خود مغرور؛ ولی فعال و جدی و با شهامت و جسور و بسیار قابل و لایق و متمول است. « اعلیحضرت امان الله خان ازین شخص خیلی بیم دارد و از نفوذ و تمول و شجاعت و دوستی محکمی که با انگلیس دارد؛ خیلی مخوف است». « با سفارت ایران روابطش خیلی صمیمانه و دوستان است و در هر مورد راجع به اتباع ایران که مراجعه شود؛ کمک می کند. « از دوستان حقیقی ایران است» « مشارالیه به هیچ یک از وزراء اعتنا نکرده و خود را مافوق همه می داند». به رشوه گیری معروف است. (16)

نویسنده کتاب اصلاحات و انقلاب 1929 می نویسد: علی احمد خان فردی زیرک و جاه طلب و درامور قبائل تجربه کار بود. « به استثنای شخص امان الله، سایر درباریان به وفاداری او نسبت به امان الله بی اعتماد بودند». او با دادن رشوه به مهمند ها، قوای نظامی را از محاصره رهایی داد؛ اما این پیروزی با استقرارنیروی نظامی بیشتر تقویت نگردید. چون، چنین نیرویی درکابل وجود نداشت. 
مقامات رسمی بریتانیا، علی احمد خان را چنین معرفی کرده اند: یک شخص مقتدر، با نفوذ، صاحب سجیه، بی رحم و دارای حوصله عالی بود. او سعی کرد تا سمت مشرقی را برای امان الله نگهدارد؛ اما حینی که از فعالیت برای امان الله مأیوس شد؛ خودش ادعای تاج و تخت کرد. علی احمد خان نفوذ زیادی بر قبایل ولایت مشرقی داشت؛ به خصوص نفوذ او برمهمند ثابت بود. او درامور خارجی تجاربی عظیم داشت... به زبان های انگلیسی و اردو کامل مسلط بود و همچنان به زبان های فارسی و پشتو مهارت تام داشت. او به صورت رسمی زمانی مراسم تاج پوشی را انجام داد که حکم کفر بالای امان الله صادر گردید. او شکست خورد. پول نداشت. حمایت انگلیس را جلب نتوانست و به نادرخان نیز به کدام توافقی نرسید. حکومت هند از وی مطالبه کرد که هند را ترک گوید. او یک ماه بعد از پشاور روانۀ قندهار شد. او بعد از آن که به چنگ حبیب الله خان افتاد میله توپ را بوسید! (17)

شاه، دستپاچه به هر سو چنگ می انداخت. بعد از اعزام علی احمد خان، شیراحمد خان، محمود خان یاور و غلام صدیق خان به جبهۀ جنگ مشرقی، دست به دامن سفیران ترکیه و روسیه نیز شده بود. مشوره سفیران این بود که دولت باید دست به مقابله با شورشیان بزند. (18) 
زمانی که شاه موضوع را با همفریزسفیر انگلیس در میان نهاد، «خطر حقیقی» درمیان صحبت ها مطرح گردید. همفریز به شاه گفت:
تمام اقشار مردم از جمله علمای اسلامی، دهقانان، تاجران و عساکربه دلیل اصلاحات و مالیات جدید، از پادشاه فاصله گرفته اند. « همفریز پیشنهاد کرد که پادشاه با قبایل شینواری مفاهمه نماید؛ زیرا هرگاه مهمند با شینواری ها متحد شود؛ پایتخت کشور در خطر خواهد افتاد». 
درگام بعدی، شاه برای مقابله با وضعیت و تولید انگیزۀ عمومی سعی کرد شعار اتحاد ملی را بلند کند. چنان که « جرائد افغانی آغاز به نشر اخبار سیاسی نموده، از نقش ادارۀ جاسوسی انگلستان در اشتعال اغتشاشات مقالات متعددی به چاپ رساندند». (19)
سفارت انگلیس درکابل نیز دست به واکنش زد و در اعلامیه ای، سردبیر جریده امان افغان را همکار شوروی خواند. درین آوان سردار محمد خان در صف اغتشاشیون ظاهر گردید. نوبت به علی احمد خان رسید تا براساس هدایت شاه به میدان مبارزه وارد شود. 
علی احمد از شاه خواست که تمامی اسیران شینوار و مهمند به خصوص ملک محمد جان خان رهبر قبیله خوگیانی را آزاد کند. حضرت صادق مجددی ظاهراً در زندان از ملک محمد جان خان این عبارات را شنید: امان الله در اقوال و افعال خود منافق است و به مجرد رسیدن به جلال آباد، در جهاد علیه امان الله خان ادامه خواهد داد. (20)
علی احمد خان نتیجه گرفت که شاه امان الله جایگاه خود را به طور کامل در میان مردم مشرقی از دست داده است. پس بدون فوت وقت خودش را پادشاه اعلام کرد. « علی احمد خان موفق به کسب تأیید مردم مشرقی نشد؛ زیرا نه پول داشت؛ و نه ملاها از وی راضی بودند». (21)

پاورقی: « حکومت درین عملیات خود کاملاْ در اشتباه  برضد خود عمل می نمود و پرواضح است که علی احمد خان والی کابل که از مهم ترین و متنفذترین عنصر این انقلاب بود» اینک نیروی نظامی در اختیار خود داشت و روابط تنگاتنگی را با روحانیون سرشناس مشرقی برقرار کرده بود. « ولی کسانی که شورش را در دست داشتند، و محور عملیات بودند، برای این که قضیه زیاد به طول نیانجامد، حمله دیگری را تحریک نمودند که در کمال سرعت به سلطنت امان الله خاتمه داد». - تاریخ سیاسی افغانستان، سید مهدی فرخ، برگ 488

مرکزعمدۀ دیگری که احوالات کابل و مشرقی را نظارت می کرد؛ مسکو بود. روند سقوط دولت امان الله خان که در نتیجه نبرد مسلحانه از بستر قبایل جنوب مطابق رخداد های سال های 1924-1925 آغاز شده بود، هیچ گاه متوقف نگشت. « این را در کرملین نیک می دانستند». 
شوروی که از همان سال ها پیش بین حوادث بعدی بود، به منظور جلوگیری از سرنگونی شاه امان الله « تصمیم گرفت تا محموله های نظامی بیشتری در سال 1925 در اختیار افغانستان قرار دهد. فروش 6 فروند هواپیمای جنگی و محموله های بزرگ جنگ افزار و مهمات « به میزان 500 هزار روبل ارزان تر از بهای واقعی آن» در اختیار حکومت امان الله قرار دهد. (22)
اما « در میانه سال 1925، امان الله خان خواستار کمک نظامی بزرگ تری از شوروی برای باز آرایی و تجهیز ارتش خود گردید.» در فاصله ای اندک، حکومت شوروی به ارسال تسلیحات به کابل به شمول کشیدن خط تلگراف، ساختن کارخانه باروت سازی هدایت داد.
«امان الله از شوروی پنجاه هزار میل تفنگ و 20 میلیون گلوله خریداری کرد. همچنان در کارخانه های شوروی، 15 هزار میل تفنگ شکسته و خراب اردوی افغانستان مرمت گردید. « درسال های 1925- 1927 از انبار های آسیای میانه به افغانستان در ابعاد چشمگیری جنگ افزار گسیل گردیده بود». (23)
به اضافه این که امان الله از فرانسه، ایتالیا، آلمان و انگلیس  به طور تحفه یا پرداخت هزینه به میزان 53000 هزار میل تفنگ، 53 میلیون گلوله، 106 توپ همراه با 106 گلوله، 18 فروند هوا پیما، 5 دستگاه زرهی و 6 سدتگاه تانک به دست آورده بود؛ در 1927 کرملین فیصله کرد که ظرف یک سال به میزان سه میلیون روبل برای رژیم امان الله به طور بلاعوض جنگ افزار تحویل داده شود.
درچنین احوالی، رهبران شوروی به این نتیجه رسیده بودند که حکومت امان الله دیر یا زود سقوط خواهد کرد. تحلیل های اطلاعاتی آنان نشان می داد که « اقدامات نا سنجیده، شتاب زده و افراطی شاه امان الله در راندن  پرفشار ارابه اصلاحات به جلو،« درهنگامی صورت گرفتند که فساد در کشور ابعاد گسترده ای می گرفت که حتی برای دیگر کشور های خاور زمین بی سابقه پنداشته می شد. اصلاحات، پیرامونیان شاه را پولدار تر می ساخت و مردم نادار را بی نوا تر واین گونه، بر شانه های افغان های ساده بار سنگینی را می گذاشت. فساد فراگیر در اردو نیز شایع و آشکارا شده بود. « درچنین اوضاعی شوروی نمی توانست او را نجات بخشد.» (24)
همین که بند وبست محرمانه امان الله خان با روس ها واقع شد، حکومت هند تصمیم قطعی خود را گرفته و شخصی به لباس روحانی ( کلنل لورنس) درمشرقی پیدا شد و اولین کبریت را به فتیلۀ باروت رسانید.

اکنون شبح انگلیس درعقب شورش شینوار برای حکومت کابل و مسکو به روشنی قابل رؤیت بود. از لارنس ( Lawrence of Arabia) یا لارنس عربی در محافل جاسوسی و دپلوماتیک به عنوان گردانندۀ حوادث مشرقی نام برده می شد. 
سفیرانگلیس درکابل حضور لارنس در قلمرو افغانستان را به مصلحت نمی دانست. لارنس هنوز در میرامشاه به سر می برد. مقارن این احوال شخصی غریبه ای در شرق افغانستان ظهور یافته بود که اسمش پیرکرم شاه بود که چشم های آبی روشن داشت. گویند که آن غریبه، همان لارنس بود.
پابرگی: لارنس افسر هوایی بود و سپس به گروه کارکنان وزارت خارجه بریتانیا در حوزه کشورهای عربی عضویت یافت. اینک به مرزهای افغانستان وارد شده و درمیرامشاه دیده شده بود. او به یک دوست خود نوشته بود که « افغانستان یک نقطه خطرناک است» و با این گفته ها میل داشت ترتیبی داده شود که وی بتواند در سفارت انگلیس درکابل به حیث حروفچین دفتری گماشته شود. او خود می گفت که علاقه مند امور روسیه است. او به برادرش نوشت: یک روز قبل از سفر امان الله خان به ماسکو، من از کراچی به یک کشور دور افتاده می روم». 
جرقه های آتش درافغانستان، ریه تالی استیوارت، ترجمه یارمحمد کوهسار کابل، مرکز نشراتی میوند، 1380 خورشیدی، برگ 98
 اما ادامه شورش « برخلاف سیاست انگلستان؛ و ممکن بود برای بلشویک ها موقع مساعدی پیش آمده» و آن ها از وضعیت به نفع خود بهره برداری کنند. به همین علت، روحانیون و مجریان شورش مشرقی به شمول علی احمد خان بر اوضاع مسلط نبودند و امور شورش از جای دیگری اداره می شد. در نتیجه، رویداد های طوری به جریان افتاد که علی احمد و رهبران محلی را دور بزنند تا « قضیه زیاد به طول نیانجامد». (25)
درهمین آوان یک مخبر دپلوماتیک ایران درکابل به وزارت خارجه آن کشور نوشت: اعلیحضرت امان الله خان نسبت به محمد نادرخان و برادرهایش غضبناک و مخوف است. می توان محمد نادر خان را مهم ترین رجال افغانستان دانست. تمولی ندارد؛ در مذهب تسنن متعصب است و این خانواده خیلی مذهبی هستند. « اخیراً محرمانه مطلع شدم که انگلیس ها در پاریس، مذاکراتی با محمد نادر خان و برادرهایش نموده اند. بدیهی است سیاست دولت انگلیس این ها را نگهداری کرده و بالاخره از نفوذ این خانواده، استفاده خواهد نمود». (26)
درین میان، سرمایه گزاری های اطلاعاتی و عملیاتی شوروی در افغانستان در خطر اضمحلال قرار داشت. افغانستان برای رخنۀ راهبردی به سوی قلمرو هند، گذرگاهی کلیدی بود. از زمان تأسیس دولت امانی، حوزه افغانستان بیشتراز گذشته به جولانگاه خلوت اداره های جاسوسی شوروی مبدل شده و انگلیس ها نیز به نوبه خویش عملیات خنثی سازی دشمنان خود را در داخل خاک افغانستان انجام می دادند. منابع شوروی گزارش کرده اند که در تابستان 1923 سانتوگ سینگ دبیر کل حزب ناسیونالیستی هندی ( گادر) درکابل همراه با راتان سینگ به کابل آمدند. « آن ها از مسکو یک راست برای سازماندهی  جنبش انقلابی در پنجاب، به کابل آمدند. روی همین منظور به سال 1924 راتان سینگ از بسیاری از نواحی هند بازدید کرد و «پیروزمندانه» به افغانستان آمد با آن که سازمان اطلاعات بریتانیا شکار عمام عیاری را برای به دام انداختن رهبر گادر به راه انداخته بود». (27)
شوروی ها از ماه جنوری 1925 فعالیت های سختی را برای ایجاد «حزب خلق» در قلمرو هند انگلیسی آغاز کرده بودند. شوروی ها تشکیلات غیر منظم پشتون ها را در قندهار به وجود آورده و برای این دسته جات از راه هرات و میمنه اسلحه اکمال می کرد و « توزیع بعدی اسلحه و مهمات را باید وزارت حربیه افغانستان به دوش می گرفت». انگلیس ها قدم به قدم ازین تحرکات اطلاع حاصل می کردند. (28)
پاورقی: به منظور اسلحه رسانی به مناطق «آزاد» از خاک شوروی، رفیق نما فضل فرمانده بریگاد مستقل انترناسیونالیستی لینن تحت پوشش نماینده گی بازرگانی به کابل ازعام شد. ماموریت او ایجاد یک ارتش انقلابی سری در خاک از طریق افغانستان با محوریت کمونیست های هند و بازوی جنگی لشکر های پشتون بود. در جریان تعامل پیچیده در «دهلیز افغانستان» علیه بریتانیا، در سپتامبر 1925 میلادی 9 تن از مربیان امور تبلیغات و ارتباطات به هدف استخدام هندو ها و مسلمانان و گسیل آنان به قلمرو هند، به کابل آمدند. جهت تهیه پاسپورت های «اصلی افغانی» صد ها هزار روبل به کابل آورده شد. در اواخر 1925 درمجموع مبلغ 500 هزار روبل با پشتوانه طلا به هدف پویایی های زیر زمینی به شبکه کابل فرستاده شده بود.  
نهاد های جاسوسی شوروی برآن شدند تا « هسته های زیر زمینی ای را در بالامرغاب، میمنه، بلخ، مزارشریف، خلم، هرات، جلال آباد، کنر و شمار دیگری از شهرها ایجاد کنند. عملیات شبکه های اطلاعاتی شوروی در پشاور، اتک، راولپندی و لاهور از مراکز مستقر در افغانستان هدایت و اداره می گردید. منبع: نبرد افغانی استالین، پروفیسور دکتر یوری تیخانف، استاد دانشگاه لیپیتسک، گزارنده: عزیز آریانفر، برگ 190

برای مهار جنگ شینوار « هواپیما هایی که از سوی خلبانان شوروی به پرواز در می آمدند آغاز به بمباران روستا های شورشیان کردند. به تاریخ 22 نوامبر 1928 به تعداد 12 فروند هوا پیما بر دسته های شورشی بمب ریختند که در نتیجه شینواری ها ناگزیر گردیدند به کوه ها عقب نشینی کنند. مگر دو روزبعد نبرد ها گسترده تر شدند. طوایف دیگر پشتون ها که به شینواری ها پیوسته بودند شمار کل شورشیان را تا مرز 40 هزار نفر بالا برده بود. 
« درماه دسامبر 1928 در فرودگاه کابل 15 فروند هواپیمای آر- 1 ساخت شوروی مستقر بودند که 8 فروند آن فعالانه در اقدامات رزمی در برابر شورشیان شرکت داشتند. هفت فروند هواپیمای آ- 1 زیر ترمیم بودند». « بخش بیشتر خلبانان افغانی به بهانه های گوناگون از انجام دستور های فرماندهان خود سر باز می زدند. (29)
« همفری سفیر برتانیه به امان الله خان گفت: بمباردمان ها توسط پیلوت های روسی به شهرت شما صدمه وارد می کند و شما را قبایلی ها متهم می سازند که برضد اسلام هستید. دو روز بعد، دو پیلوت روسی سهواً بالای عساکر دولی بم انداختند و سی عسکر را به قتل رساندند. پیلوت ها را برطرف کردند؛ اما عساکر، عین سخنانی همفری را که قبلاً به امان الله خان گفته بود؛ تکرار می کردند. (30)
گرداننده گان شورش، سنجیده جلو می رفتند. قنسولگری انگلیس هم چپاول شد. قونسل انگلیس «کتاب کود و رمز را درجایی مخفی کرد و قصرسراج العماره و هوتل آتش گرفت. هردقیقه قبایل داخل شهر می شدند و آن چه را برده می توانستند با خود می بردند و باقی را حریق می کردند. در یک سرای 20 لاری را آتش زدند و به طیارات صدمه رساندند.  لین تیلفون و تلگراف به کابل را قطعه نمودند. (31) 
شاه امان الله تصمیم گرفته بود تا بستر های شورش را برای همیشه بخواباند. « به تاریخ 29 نوامبر 1928 امان الله خان با ای. رینک، رایزن نظامی شوروی دیدار و از حکومت شوروی خواست تا به گونه فوری به او 1200 بمب خوشه ای، 1200 بم آتش زا  و 600 بمب شیمیایی بفروشد. در پیوند با این، به تاریخ سوم دسامبر 1928 دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه ( شاخه بلشویکی) فیصله کرد: اجازه داده شود تا به افغانستان 2400 بمب خوشه ای و آتش افروز فروخته شود. مگر روشن از فروختن بمب های شیمیایی به امیر پوزش خواستند. (32)

امان الله ظرف ده سال، از رسیده گی واقعی به وضعیت سربازان و افسران کوتاه آمده بود. یافتن توضیحات مشخص درین باره گیج کننده است. همزمان با دامنه گیری التهابات علیه حکومت، او به جای بازسازی اردو و کسب رضایت افسران و عساکر، بیشتر به کمک های تکنیکی شوروی وابسته شده بود. بعد از سفر از اروپا و شروع جنگ در شرق، مالیات برحقوق نظامیان ازجمله «مالیات مخصوص مانند اخذ یک ماهه معاش مأمورین برای خرید اسلحه و گرفتن پنج روپیه از هر دانش جو برای تأسیس کتابخانه ها وضع شد». اردو، درجا زده، فرسوده و فاقد انگیزۀ لازم برای دفاع از دولت بود. هزینه های کلان ملی ظاهراً در سروی و مطالعه روی ایجاد ظرفیت ها برای راه اندازی سیستم خط آهن از سوی کارشناسان آلمانی  وفرانسه به کار افتاده بود که بازدهی عملی آن علی العجاله برابر با صفر بود. همچنان پروژه های بزرگ ساختمانی در کابل وپغمان، ایجاد دستگاه های آبرسانی، ساخت هوتل ها، زندان ها، تفرج گاه ها،  زیر کار بود و به نیازهای اردو رسیده گی نمی شد. (33)
با این حال زراد خانه های پایتخت انباشته از جنگ ابزار های شوروی بود. « در میانه سال 1925، امان الله خان خواستار کمک نظامی بزرگ تری از شوروی برای باز آرایی و تجهیز ارتش خود گردید.» در فاصله ای اندک، حکومت شوروی به ارسال تسلیحات به کابل به شمول کشیدن خط تلگراف، ساختن کارخانه باروت سازی هدایت داد.
«امان الله از شوروی پنجاه هزار میل تفنگ و 20 میلیون گلوله خریداری کرد. همچنان در کارخانه های شوروی، 15 هزار میل تفنگ شکسته و خراب اردوی افغانستان مرمت گردید. « درسال های 1925- 1927 از انبار های آسیای میانه به افغانستان در ابعاد چشمگیری جنگ افزار گسیل گردیده بود». (34)
اما گزارشگران اطلاعاتی شوروی اعتراف می کنند که « ارزیابی درست دپلومات ها و جاسوسان بریتانیایی از اوضاع درافغانستان گواهی می داد که روزهای فرمانروایی امیر به پایان رسیده است. (35)
جاسوسان شوروی، نقش انگلیس را در آن شب و روز ها، «بی طرفانه» و «نظاره گری آگاهانۀ» رویداد های توصیف کرده اند. 
رینگ، رایزن نظامی شوروی نوشت: « غرور امان الله خان، سیاست خارجی نا سختۀ او، ارزیابی نادرست از توانمندی هایش و نداشتن درک عمیق از نیرو های مؤثر کشورش، اوضاعی را در افغانستان ایجاد کرد که در آن بسنده بود تکانۀ کوچکی داده شود برای آن که خیزش را در هر ناحیه دلخواه جنوب برانگیزد. در برابر امان الله خان و اصلاحات وی تقریباً همه لایه های باشنده کشورش به پا برخاسته بودند». (36)
« حتی در بایگانی های هند مستقل هم تا کنون اسنادی دال بر حقانیت این امر ( نقش بریتانیا در سرنگونی شاه) یافت نشده است. ( چه رسد به بایگانی های بریتانیا) « مگر هرچه بود، درآن برهه، حکومت انگلیس به آن بسنده نموده بود که با رضایت مندی به سرنگونی امیر اصلاح طلبی که از سوی اتباع متعصب خود محکوم به سرنگونی بود؛ نظاره کند».
شخص شاه، دلیرو پایمرد بود. خلبانان شوروی گواهی داده اند که وی « با شمار اندک محافظان به کارزار جنگ می رفت.»
کارشناسان نظامی شوروی در گزارش خود نشاندهی کردند: « عملیات رزمی مطلق به شکل پراگنده و سست پیش برده می شود. چنین بر می آید که سپاهیان، در پی آن نیستند که زیان جدی یی به شورشیان برسانند و همه تدبیر ها را برای آن به خرج می دهند که اقدامات نظامی تنها شورشیان را بترساند و بار نمایشی داشته باشد؛ نه کوبنده». (37)
1200 مهمندی که ظاهراً به حمایت از شاه امان الله اسلحه، مهمات و پول فراچنگ آوردند، بدون جنگ به خانه های شان رفتند. مردم قندهار نیز از رزمیدن علیه شینواری ها انصراف دادند. « درچنین اوضاعی، امان الله به کنار آمدن هرچه سریع تر با شورشیان هم در شمال و هم در جنوب کشور نیازمند بود. حتی آتش بس کوتاه مدت درحومۀ شهر جلال آباد، به او مجال می داد یگان های اضافی را برای راندن دسته های بچه سقاء متمرکز بسازد».
علی احمد خان در جرگه دوم، موفق به ایجاد آتش بس گردید. شاه « بی درنگ ازین وقفه برای آن بهره گیری کرد تا گروه بندی بزرگی از سپاهیان ( نزدیک به سه لشکر) را برای یورش بر بچه سقاء درکابل متمرکز بسازد». اما این تلاش به جایی نرسید. (38) 
شاه طی فرمانی از تمامی سرخط های اصلاحات اجتماعی اش عقب نشینی کرد؛ مگر ره به منزل مقصود نبرد. تحرکات نظامی از مسیرشمالی به سوی پایتخت درحال انجام بود. درماه جنوری 1929 « شبه نظامی های منگلی که وظیفه دفاع از یکی از جبهات را در برابر بچه سقاء به دوش داشتند؛ به شورشیان (شمال) پیوستند. بچه سقاء با بهره گیری ازین فرصت، درجریان روز و شب، حلقۀ دفاعی پیرامون پایتخت را شکستاند وشمار بسیار توپخانه را به چنگ آورد». (39)
در آغاز جنگ داخلی در افغانستان، «شورش بچه سقاء در مقایسه با خیزش قبایل جلال آباد ناچیز جلوه می کرد». در پیوند با این، در اوایل دسامبر 1928 نیروهای اصلی امان الله خان را به خاور و جنوب گسیل داشتند که با این کار، زمینه بس مساعدی را برای تصرف کابل از سوی نیروهای بچه سقاء فراهم نمودند. (40)
دریک سند انگلیسی آمده است: مشاورین پادشاه «مشوره دادن تا اختلافات بین قبائل تاجک و پشتون استفاده کند و هردو قبیله را علیه یکدیگر شان در جنگ اندازد. برای این مقصد با حبیب الله بچه سقاء تماس گرفته شد تا با کمک مالی و نظامی دولت علیه قبائل مشرقی داخل جنگ شود. و همچنان با غوث الدین خان، خان قبیلۀ احمد زی، مشاورین دولت داخل مذاکره شدند و برای وی پول و اسلحه زیادی فرستادند تا با شینواری ها و حبیب الله بچه سقاء داخل جنگ شود؛ لیکن غوث الدین خان، نه با شینواری ها و نه با حبیب الله جنگ کرد؛ بلکه با تمام افرادش با حضرت نورالمشایخ علیه امان الله خان یکجا شد. (41)
این تدبیر کارگر نیفتاد و درحالی که جبهۀ شرق درگرداب بن بست فرو رفته بود؛ جبهۀ جدید از شمال پایتخت به پیشروی آغاز کرد.




مستندات فصل چهاردهم:
1. اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلا داد، ترجمه دکترباقی یوسفزی سال 1989 به همکاری دانشگاه نبراسکا، برگ 172
2. همان اثر، برگ 173
3. افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان، فضل غنی مجددی، تاریخ طبع: 1997، امریکا، فریمونت، کالیفورنیا، برگ 257
4. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت،  ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی ناشر مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، برگ 63
5. همان اثر، برگ  71 
6. همان اثر، برگ 72
7. افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان، فضل غنی مجددی، تاریخ طبع: 1997، امریکا، فریمونت، کالیفورنیا، برگ 260
8. از کتاب اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلا داد، ترجمه دکترباقی یوسفزی سال 1989 به همکاری دانشگاه نبراسک، برگ 170
9. تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ، ناشر احسانی، نوبت چاپ: دوم، برگ 486
10. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت،  ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی ناشر مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، برگ 84
11. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت،  ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی ناشر مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، برگ 81
12. برگ هایی از تاریخ معاصر وطن ما، مرتب و مترجم: غلام سخی غیرت، چاپ نخست: کابل 1978، چاپ دوم: 2001 مرکز نشراتی فضل- پشاور، برگ های 88-89
13. همان اثر، برگ 68
14. همان اثر، برگ های 79-80
15.    همان اثر، برگ 65
16. کرسی نشینان کابل، احوال دولتمردان افغانستان در روزگار امیرامان الله خان، سید مهدی فرخ، به کوشش محمد آصف فکرت، چاپ ایران، برگ 151- 154
17. روابط خارجی افغانستان در قرن بیست، لودویک آدمک، برگ 209
18. افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان، فضل عمر مجددی، فریمونت، کالیفورنیا، امریکا برگ 257
19. همان اثر، برگ 261
20. همان اثر، برگ 262
21. همان اثر، برگ 262
22. نبرد افغانی استالین، پروفیسور دکتر یوری تیخانف، استاد دانشگاه لیپیتسک، گزارنده: عزیز آریانفر، برگ 193
23. همان اثر، برگ 194
24. همان اثر، برگ 196
25. تاریخ سیاسی افغانستان، تالیف سید مهدی فرخ، ناشر احسانی، نوبت چاپ: دوم، برگ 485
26. کرسی نشینان کابل، احوال دولتمردان افغانستان در روزگار امیرامان الله خان، سید مهدی فرخ، به کوشش محمد آصف فکرت، چاپ ایران، برگ 228
27. نبرد افغانی استالین، پروفیسور دکتر یوری تیخانف، استاد دانشگاه لیپیتسک، گزارنده: عزیز آریانفر، برگ 191 
28. همان اثر، برگ 185
29. همان اثر، برگ 199
30. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت،  ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی ناشر مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، برگ 75
31. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت،  ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی ناشر مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، برگ 77
32. نبرد افغانی استالین، پروفیسور دکتر یوری تیخانف، استاد دانشگاه لیپیتسک، گزارنده: عزیز آریانفر، برگ های 199-200
33. اصلاحات و انقلاب 1929 ، لئون پلاداد، ترجمه دکترباقی یوسفزی، سال 1989، نشر  موسسه عرفانی نبراسکا، برگ 89
34. همان اثر، برگ 194
35. همان اثر، برگ 200
36. همان اثر، برگ 201
37. همان اثر، برگ 202
38. همان اثر، 203
39. همان اثر، برگ 204
40. همان اثر، 197
41.
IOR. P/P + S/ 1011288, 1929.P:53, AND SEE: FLETCHER. OP. CIT.PP: 216. 217
42. افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان، فضل غنی مجددی، طبع 1097، فریمونت، کالیفورنیا، امریکا، برگ های 162-163