-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ بهمن ۱۲, جمعه

عباس، فرمایشات پنجاب را تشریح کرد






رؤیا های منفور عباس استانکزی ربطی به مردم افغانستان ندارد - غرزی لایق





گفته‌های اخیر آقای عباس ستانکزی، همانی که از نام امارت اسلامی افغانستان گفت‌وگوهای صلح را در عبا و قبای غریبه با فرستاده‌ی امریکا دنبال می‌کند، برخلاف جو مسلط بر رسانه‌ها، مرا امیدوار ساخت که چانه‌زنی‌های صلح، سرانجام به سود مردم عذاب ‌دیده‌ی افغانستان به ثمر می‌رسد. در اصل، طی این بی‌هوده‌گویی، آقای ستانکزی به تعبیر خواب پریشان ولی‌نعمت‌های پنجابی خویش پرداخته و از نیاتی سخن گفته که پاکستان از روز زایش ناخجسته‌ی خویش آرزوی دسترسی به آن‌ها را در مخیله‌ی گنه‌کار خود می‌پروراند.
چرا هرزه‌ پردازی‌های آقای ستانکزی امید چیره‌شدن صلح به سود مردم افغانستان را در ذهن کنجکاو ریشه‌دار می‌سازد؟
پیش از همه، پافشاری روی این برآیند که عقل و ایمان و زبانِ فرستاده‌ی طالبان در گفت‌وگوهای صلح با امریکا تا ژرفا پاکستانی است، نه باید سبب دودلی گردد، اما آن‌چه نامبرده با ابراز بی‌خبری از راستینه‌گی‌های کشور و جهان در جامه‌ی بی‌اعتنایی و خودبرزگ‌بینی جاهلانه بیرون ریخت، نشان می‌دهد که میان نیاز زمان جاری و چشمداشت‌های طالبان/پاکستان فرسخ‌ها فاصله وجود داشته و آقای سخن‌گو هنوز با سنجه‌ی سال‌های تسلط امارت اسلامی ملا محمد عمر آخوندزاده اندازه‌گیری می‌کند. آقای ستانکزی از همین اکنون عنوان فاتح افغانستان را مال خود ساخته است.
هرگاه جهان، همان جهانی‌که برای یک افغانستان امن، مدنی و مرفه این همه خون ریخت و غلبه بر تحجر قرون‌وسطایی را به قیمت گزاف هزینه نمود، گردن به خیال‌پردازی‌های منطق‌ستیز ستانکزی و عقبه‌ی پنجابی‌اش بگذارد، بیگمان، باید بالای ارزش‌های انسانی و غلبه‌ی مردم‌‌سالاری و داوش‌ِ بلندپروازانه‌ی آدمانه‌زیستن خط بطلان کشید. باور نه دارم که جهانِ پیشرونده و متمدن که حضور باالفعل و باالقوه در افغانستان دارد، در پی این همه جان‌فشانی‌ها، دست‌آوردهای مردم‌سالار و مدنی‌باوری در زادگاه زخمی ما را فدای ذوق‌زده‌گی متحجر و بدوی چند ملا و طالب و چلی وطن‌گم‌کرده نماید و برگه‌های گه‌شماری بشر را با چنین نمونه‌ی سخیف چرکین سازد.
از جانب دیگر، افغانستان بیش از این همان سرزمین افتاده و بیچاره‌شده نیست که تحریک ملا محمد عمر به تقصیر وحشت و دهشت «جهادی» دهکده‌ها و اُستان‌های آن را به ساده‌گی، یکی پی دیگر زیر سلطه‌ی امارت انسان‌ستیز خویش درآورد و زیر نام شریعت و دین محمدی ننگ جاودانه آفرید. حضور نیروهای جهانی و توجه بشریت به بازسازی افغانستان، هم‌پا با بار سنگین جنگ‌ با رشتارهای طالبی و تروریست و یاغی‌گری‌های درون نظام، یک ساختار نیرومند سیاسی-نظامی، زیربنای لازم اقتصادی  و یک نسل بالنده و آگاه را به وجود آورده است که نادیده گرفتن آن‌ها برای گذار به صلح و دوام زنده‌گی صلح‌آمیز در کشور خیلی مسخره و جاهلانه است. افغانستان بیش از این همان لقمه‌ی بی‌خار نیست که از گلوی طالب-پنجابی به راحتی بگذرد.
چونی و چندی دولت و نیروهای مسلح افغانستان، رشتارهای فراگیر جامعه مدنی و ساختارهای روینده‌ی سیاسی کشور و هم‌بسته‌گی ناشکنِ قوم‌ها و قبیله‌های کشور در برابر آن‌چه طالب در صف‌آرایی‌های رزمایشی و پندارسازی خویش عرضه می‌کند، قابل هم‌سنجی نیستند. طالب بدون عقبه‌ی اردوی پاکستان و پول‌های سرشار عرب، فاقد جنبنده‌گی جنگی بوده و به تقصیر سرشتِ آدم‌ستیز خویش توان پیش‌کشیدنِ طرح‌های دورنمایی برای برگشت صلح و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز را نه دارد.
لجن‌پراگنی عباس ستانکزی و ذلتِ رویاهای منفور وی نشان داد که طالب در بازی جاری جنگ و صلح، بیگمان طرف بازنده است.
هالند
۳۱ جنوری سال ۲۰۱۹