-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ اسفند ۸, چهارشنبه

چشمِ دومِ تاریخ- شوک نا متقارن در پادشاه گردشی کابل


فصل شانزده هم -  ناگفته های فرار شاه امان الله از پایتخت



برای نخستین بار درتعامل قدرت، تغییری آمده بود. با پیدایی ناگهانی امیرحبیب الله  ملقب به خادم دین رسول الله، قاعدۀ جنگ قدرت برهم خورده و از شیوۀ سنتی منبعث از نمونه های « پادشاه گردشی» عادتی در قرن نوزده، میان نخبه گان سدوزایی و بارکزایی، درغلتک متفاوتی لغزیده بود. تماشای اوضاع، برای صحنه گردانان میراثی قدرت، «شوک» آور بود و سهمناکی آن «شوک» حتی در روزگار امروزی زایل نگشته و به زمین لرزۀ یک صد ساله بدل شده است.

در روز چهارم حمله حبیب الله به کابل، شاه امان الله اعضای خانواده اش را با سواری طیاره به قندهار انتقال داد. 21 دسامبر، زنان و کودکان خانواده شاهی به سواری طیاره به قندهار فرستاده شدند. ملکه ثریا و نورالسراج حامله بودند. غلام صدیق خان با بسته های پول در طیاره نشسته بود. حکومت از کابل به قندهار انتقال می کرد. (1)

یک روز پیش از شروع سال 1929 استارک سفیر شوروی به مسکو نوشته بود: دشوار است گفت که امان الله در قدرت خواهد ماند یا نه؟ فشار خیلی زیاد است و ممکن است حتا بزرگ تر هم گردد. در روز های آینده، جنگ های تازه ای بر سر کابل آغاز خواهد گردید. هر دو طرف، آماده می شوند و نیروهای خود را آرایش می دهند. بسیار ممکن است که جنگ های آینده سرنوشت کابل را تعیین نمایند؛ آن هم در جهت منفی. (2)

پافشاری مقربان دربار بر شدت عمل و جنگ بود. شخص شاه، اکنون می توانست چشم انداز بدترین وضعیت ممکن را پیش نظر خود مجسم کند. او هرگز نمی خواست او را بعد از از دستگیری « به درختی بسته کنند» و با عالمی از اهانت و تحقیر به هلاکت برسانند. (3)

شاه درمحاصرۀ یک گروه از درباریان کاسب منش قرار داشت و از واقعیات مسایل دور نگه داشته شده بود. ادارۀ امنیت در حقیقت عصای کوری پادشاه در دیدن ماحولش بود. او « از اجتماعات علمای اسلامی و زعمای قبائل خصوصاً سلیمان خیل و جاجی در دیره اسماعیل خان با حضرت نورالمشایخ اصلاً اطلاع نداشت. پادشاه از حلقۀ مهم و سری درعقب حبیب الله بچه سقاء مانند صاحب زاده عبدالغفور جان و صاحب زاده عبدالله جان که هر دو از خانوادۀ مجددی و بعداً ارکان عالی دولت را در حکومت حبیب الله می ساختند؛ بی اطلاع بود. (4)

امان الله حضرت فضل عمر – نورالمشایخ- مشهور به گل آقا و دیگر منتقدان خود را رها کرد تا برای توافق با امیرحبیب الله دوم میانجیگری نمایند. مگر برای عقب نشینی ها، آشکارا دیر شده بود. هواداران پیشین پادشاه که در جمع آن ها اعضای خاندان شاهی هم بودند؛ آغاز به پیوستن به شورشیان نمودند. 
به اضافۀ محمد عمر خان، عموی شاه امان الله، « جنرال هایی که زمانی در رأس قوای امان الله خان قرار داشتند؛ توپ های شان را به سوی قصر سلطنتی دور داده بودند. محمود سامی و دو برادر امان الله- حیات الله و محمد کبیر، حبیب الله کلکانی را درمقام پادشاه قبول کردند». (5)

امان الله از دستیابی به پیروزی مأیوس و ازبیم خیانت درباریان و اقدام احتمالی آنان برای بازداشت و سپردن وی به حبیب الله به سختی مضطرب بود. مقام سلطنت را به سردارعنایت الله خان تحویل داد و همراه با محمود طرزی، غلام صدیق خان وزیر خارجه، محمدیعقوب وزیر دربار و عبدالاحد خان وکیل وزیر داخله با برداشت حدود « صد لک ( ده میلیون) روپیه از پوند طلایی روسی و انگلیسی در پنج عراده موترجانب قندهار رفت. (6)

گزارش نویس ویژۀ سردارنادرخان می گوید که امان الله « اولاً عیال و اولاد و مادرش را با جواهر گرانبها ذریعه طیاره ها به قندهار فرستاد و بعد از آن پی هم در یک ماه شب و روز موتر ها را ذریعه ملازمین مخصوص از طلا و دیگر ذخایر نقدی و اجناس گرانبها به لطایف الحیل به قندهار فرستاد.» (7)

درکابل، طیاره برای انتقال خودش در میدان هوایی منتظر بود « اما حرکت از قصر سلطنتی تا میدان هوایی خطرناک بود»؛ هرچند گمان برین بود که سفر از طریق زمین خطری نداشت، شایعه ای به گردش افتاد که ممکن است شورشیان در مسیر شاهراه کابل- قندهار مستقر شده باشند. طلایۀ اردو به سرپرستی عبدالاحد خان وزیر داخله که دو سوی جاده را از کابل تا وردک رصد کرده بود، اطلاع داد که ظاهراً برای سفر زمینی کاروان شاه کدام خطری وجود ندارد. موتر اول به سواری امان الله، غلام صدیق خان، محمود طرزی و یعقوب وزیردربار از کاخ سلطنتی به سوی جنوب شهر به حرکت درآمد. مسیر شاهراه، فرش یخ بود و موتر حامل شاه و همراهان دربسیاری نقاط، با عبور از جادۀ برف پوش، گرفتار بادهای تندی می شدند. هشت ساعت سپری شد تا به شیخ آباد وردک رسیدند. 
شاه مضطرب بود و از کمین زنی شورشیان واهمه داشت. او به حاکم غزنی تلفنی دستور داد تا « یک غند عسکر را در حاشیه جاده ای که وی از آن عبور می کند، جا به جا کند. به مجریان حکومتی در مقر فرمان داد که تا رسیدن وی به منطقه، خرابی های جاده را ترمیم کنند. شاه تا رسیدن به غزنی هشتاد میل منزل زد و حتی درداخل موتر نان خود را صرف کرد. با این حال بخت و اقبال شاه چندان شگوفا نبود. « پل بالای دریای غزنی درفاصله هشت میلی مُقر، در اثر باران شدید ویران شده بود و موتر شاه بند ماند». (8)

شاه دستورداد اسب بیاورند. قبل از آن که اسب حاضر شود، شاه از روستائیانی که با کنجکاوی به دور موتر حلقه زده بودند، یک نفر راه بلد گرفت و زیر رگبار شدید باران، 24 کیلومتر به سوی مقر پیاده منزل زد. در منزلگۀ محلی، خواستار تماس با عنایت الله خان درکابل شد؛ مگرحضار اطلاع دادند که خط تماس غیر فعال است. درعوض، او توانست با ثریا و مادرش درقندهار صحبت کند و به آن ها اطمینان داد که سفرش از راه زمین کاملاً سری صورت گرفته است. سرور سلطان موتر رولز رایس خودش را را به داماد شان حسن جان سپرد که شاه و مقربان را از مقر به قندهار منتقل کند. « درحالی که امان الله در راه قندهار با برف و باران دست به گریبان بود، در کابل هوا صاف و آفتابی بود». (9)

بعد از فرار شاه از کابل، حضرت شوربازار و سردار محمدعثمان خان بلافاصله از سوی سردار عنایت الله در ترکیب هیأت مصالحه به دیدار امیرحبیب الله رفتند. حضرت شوربازار و سردار عثمان خان، بعد از اجرای حکم خشن اعدام قاضی عبدالرحمان پغمانی همراه با چهار تن از فرزندان و دامادش عقدۀ سختی به دل نهفته بودند. آن ها به حبیب الله گفتند که « شما مستحق و عنایت الله خان برخلاف حق می باشد. اگر چنان چه از راه اطاعت پیش نیامده، بیعت نکند به حکم شرعی، باغی و مهدورالدم خواهد بود». (10)

درگزارش حکومت هند بریتانیایی ذکر شده که امان الله باید زود تر میدان را خالی کند.  جنگ تا 27 دلو 1307 به درازا کشید؛ امان الله زود تر از انتظار دولت انگلیس ترتیبات خروج از کابل را داده بود. 
سفیر روسیه در دیدار با سفیر ایتالیا گفت که اکنون چانس بقا برای شاه امان الله « کم است» و سپس سه طیاره روسی اعضای سفارت را به ترمز انتقال دادند. (11)

مقامات انگلیس در هند همزمان با لرزان شدن پایه های حکومت شاه امان الله نسبت به گسترش هرج و مرج خطرناک در داخل افغانستان بیم ناک شده بودند. درگزارش حکومت هند به لندن آمده بود که « هر اعلان موفقیت یا انتشار اخبار اغتشاش رو به افزایش ممکن است انسجام و موازنه در افغانستان را از بین ببرد. انگلیس از آن هراس داشت که با ادامۀ جنگ در مشرقی، « به اعلان آزادی هر ولایت به صورت جداگانه منتهی گردد که بالاخره باعث تجزیه و تقسیمات افغانستان شد. همچو جنبش ها شاید اگر وابسته به ابتکار روسیه باشد، با اندازه قابل وصفی ما را به موضع و موقعیتی نزدیک تر خواهد ساخت که در مباحثات کنونی خود در بارۀ دفاع از هند با آن مواجه هستیم. (12)

امان الله با ترک عجولانۀ کابل به صوب قندهار، انتظار داشت به کمک قندهاری ها مخالفینش را در سه بستر، جنوبی، مشرقی و شمالی سرکوب کند. خروج نا به هنگام از کابل، دولت را از پا درانداخت. «کناره گیری ( نا به هنگام) امان الله خان لغزش نا بخشودنی یی بود که به زودی پشیمانی او را به بار آورد». (13)

دولت استالین، ناظر اوضاع بود. به تاریخ 18 دسامبر در ماسکو، دفتر سیاسی شوروی فیصله کرد که اگر امان الله بخواهد به وی پناه بدهد. پنج روزبعد، پیام برتانیه از بلوچستان به دهلی مخابره شد که همین موضوع را اطلاع می داد. پس دستور انگلیس این بود که « اگر شاه ( امان الله) بخواهد داخل قلمرو برتانیه گردد، کسی مانع دخول وی نشود». تاکید شده بود همین که شاه و همراهانش به مرز رسیدند، « فوری وی را از مرز دور کرده و با خط آهن به کراچی بفرستید؛ یا هرجای دیگری که حکومت هند برتانوی فیصله کند». (14)

پابرگی: پا به پای حوادث کابل، جدول کاری انگلیس در افغانستان نیز از پیش مرتب شده بود. سردارمحمد نادر خان که در نیس فرانسه مترصد اوضاع بود به تاریخ 5 دلو 1307 یعنی یک هفته بعد از به قدرت رسیدن امیرحبیب الله دوم در کابل، آمادۀ سفر به هند و جنوبی شده بود. برهان الدین کشککی می نویسد که سردار به حدی بیمار بود که در راه قابلیت حرکت نداشت و« درمواقع تبدیل نواقل و سواری جهاز، اوشان را ذریعۀ چارپایی حرکت می دادند» و درمواقعی حتی هذیان می گفت! منبع: نادرافغان، مؤلف برهان الدین کشککی، تاریخ طبع، سال 1310، مطبعۀ سنگی ریاست عمومی مطابع کابل، برگ 346

وقتی صد ها تن از افراد امیرحبیب الله دوم به ارگ داخل شدند، خلاف انتظار با یک دسته از دختران جوان و زیباروی خاندان سلطنتی رو به رو شدند که ظاهراً از رفتن با اعضای خانوادۀ عنایت الله بازمانده و یا عنایت الله نتوانسته بود آنان را با خود به پشاور ببرد. آن ها خواهر اندران شاه امان الله بودند که نه خودش و نه عنایت الله خان حاضرشده بودند آنان را هم با خود ببرند.
« حبیب الله کلکانی یک مرد مُسن را نزد شان فرستاد و به آن ها اطمینان داد که همه شان را به خانۀ عنایت الله خان می فرستد. اقوام زنان به کابل آمدند و یا به کابل آورده شدند وزنان ارگ را» در خانه های مصوون انتقال دادند. (15)
به نظرمی رسد سران جنبش سقاوی مانند دیگرشاهان و حکمروایان، شکارناگهانی اغتشاش اجتماعی شده و قادر به کنترول هزاران تفنگدار شهر ندیده و بی سواد درکابل نبودند و تحول بزرگ سیاسی و اجتماعی، ویژه گی های گریز ناپذیر خود را در رفتار و کردار تازه واردان بازتاب می داد. درگرماگرم دگرگونی درکابل، فیض محمد کاتب هزاره در برگۀ روزنوشت خویش نوشت که بعد از خروج سردار عنایت الله خان از ارگ شاهی، افراد تحت فرمان سید حسین، حمیدالله و پُردل چیله باغی به خیره سری و آزار مردم روی آوردند. به گفتۀ کاتب، نفرات آن ها « به مفاسقت وغارت اقدام کرده، به بهانۀ آن که آواز تفنگ ازین خانه شنیده شده، یا تفنگ درآن است؛ دسته دسته و جوق جوق شده، از دست بدناموسی به زنان و دوشیزه گان و پسران، و تاراج مال ومنال یازیدن؛ و پسران وزنان و دختران را دراتاق های خلوت برای مخالطت کشیدن و هردو و بیست نفریکی و دو نفر زن و پسر و دختر را در منزل و اتاق بیتوتۀ خویش بردن، دریغ نکرده تا امروز که یکشنبه 28 رمضان مطابق 11 مارچ سنه هجری 1307 و سنۀ میلادی است؛ این فعل وعمل جاری؛ اما قدری کمتر از شب ها و روزهای اول است. (16)

ریه تالی استیوارت پژوهش گر انگلیسی بر بنیاد چشم دید بارون پلسن وزیرمختار جرمنی درکابل می نویسد که نفرات امیرحبیب الله « پا ها و بازوهای شخصی را قطع کرده بودند. همچنان زمانی که وی به وزارت خارجه نزدیک می شد، مشاهده کرد که در سرک، یک نفر را برای شکنجه کش می کنند. ولی تقاضای ملاقات با عطاء الحق خان را کرد و نامبرده را تشویق کرد که برود و ازین وضع جلوگیری نماید. شخص دیگری که در زمان امان الله خان، حبیب الله را قطاع الطریق اعلان کرده و فتوای قتل وی را صادر کرده بود؛ درمقابل مأموریت پلیس به وسیلۀ کارد، پارچه پارچه گردید». (17)

اندرین حال، به امیرحبیب الله گزارش آوردند که یک تفنگدار کوهدامنی، هزاره ای را بعد از کشیدن کفش هایش به ضرب گلوله هلاک ساخته است. امیر حبیب الله فوری حکم می دهد سپاهی کوهدامنی را حلق آویز کنند؛ اما کرنیل غلام نبی هزاره از درگاهیان حاضر درارگ، ازین کار مانع می شود. (18)

خبررسانان و جهرچی ها درشهر اعلام کردند که فردا امیرحبیب الله – خادم دین رسوال الله – درجلوی قصر دلگشا به مردم سخن می  گوید. سرموعد، بیرق مزین با شعار الله اکبر از تارک کاخ دلگشا نمایان گشت؛ سپس درب پهن و سنگین به دو سو باز شد و «شخصی با کالای کرباسی و دستارسفید درحالی که تفنگش در دستش بود، نمایان گردید». موزیک سلام شاهی طنین انداخت. حبیب الله آن مرد بی پیرایه، دبستان ندیده و پیرو غیرسیاسی سنت وباورمندی های وراثتی چنین گفت:
من اوضاع بی دینی و «لاتی گری» حکومت سابق را دیده، کمر خدمت دین بستم و شما را از کفر و لاتی گری نجات دادم. آینده، من پول بیت المال را به تعمیر و مدرسه ضایع نکرده، به عسکر و ملا خواهم داد که دعا کنند. مالیات و عوارض بلدی و گمرک نخواهم گرفت. شما رعیت منید؛ بروید و به خوشی بگذرانید. (19)

پابرگی: استاد خلیل الله خلیلی، برش دیگری از گفتار امیرحبیب الله دوم را آورده است؛ بدین شرح: 
برادران من!
به یاری خدا و همکاری رفقای شجاعم درین جا آمده ام. علمای دین فتوا داده اند که پادشاه سابق خلع، و من به جایش بنشینم. من همان دهقان زادۀ ناچیز وبندۀ خداوند و سرباز بی سواد که بودم؛ هستم. امید من این است که به شما خدمت کنیم و درعهدی که با خدا کرده ام، پایدارباشم. میان ما و شما تفاوت نیست؛ هر فرد شما پادشاه می باشید! – عیاری از خراسان، استاد خلیل الله خلیلی، برگ 142
درمکاتیب دودمان حضرات مجددی نخستین سخنرانی امیرحبیب الله خان چنین ثبت شده است:
برادران مسلمان، السلام علیکم!
من بی دینی و لاتی گری امان الله را دیده، کمر خدمت به دین و همت برشما بسته، ملک و ملت را از چنگ کفر و لاتی گری نجات دادم.  من همان دهقان زاده ای هستم که بودم. آینده، پول بیت المال که حق بیچاره و شما ملت مسلمان است؛ بالای مدرسه و مسجد و آن چه به نفع اسلام و مردم است؛ به خرج می رسد؛ نه برای شراب خوری و عسکر که حافظ خاک است؛ نزد ما عزیز می باشد. ما بر شما خدمت و شما برما دعا کنید. دیگر، به زور، پول به نام عوارض بلدیه و گمرک از شما کسی نخواهد گرفت؛ کمک به بیت المال پذیرفته می شود. شما رعیت من و من خدمتگار شما هستم. (20)

پانوشت: امیرحبیب الله خود از آحادِ مردم عادی و قربانی جهل سیاسی قشر حاکم بود و لابد، خط مشی خود را با همین عبارت پیوسته بیان می کرد. او مانند شجاع الدوله، غلام محمد غبار یا محمود طرزی نمی توانست حرف بزند. اما نه او و نه پیشگامان سیاست و عرصۀ روشنفکری در آن زمان درک نمی کردند که وی عامل ایجاد یک گسل تاریخی در افغانستان شده است. تعریف سادۀ این گسل وپاره گی آن بود که همۀ مردم دربارۀ سرنوشت نظام سیاسی مملکت مشارکت داشته باشند. حبیب الله آئینه افکار و احساسات نود و نُه درصد جماعت بی سواد و از از دنیا بی خبر افغانستان دردهۀ سوم قرن بیستم بود. توده ها، درسال های اول نظام امانی، با خوشبینی سخاورزانه، تشنۀ تغییرات درخشان در زنده گی بودند؛ اما در نتیجۀ سیاست های تک مدیریتی و بی برگشتِ شاه و چند چاپلوس عجولِ دربار، یگانه تغییراتی زود بازدِه دررفتار، خوراک، پوشاک و سبک زنده گی یک قشر انگل مسلط برارگ و حکومتی های ولایتی به مشاهده می رسید. شاه امان الله منش منزه و عالی داشت؛ اما از نظرتجربی درنازونعمت دربار به بالنده گی رسیده و تا واپسین روزهای فرار از کشور، ازشناخت قانونمندی های اجتماعی و نظام سنتی و همچنان چند سویه گی یاران خویش عاجز ماند. مردم عادی زمانی که دریک خلاء چندین ساله رها شدند، سهل در اسارت تبلیغاتی چندین ساله رفته، به «بی دینی» دولت ازتۀ دل باورمند شده و فقر وناداری رو به افزایش برخاسته از فشار مالیه گیری مجریان بی عاطفه را دلیل خدایی بر فرعونیت ارکان دولت تلقی می کردند. ناکامی شاه امان الله در مدیریت سیاسی معقول دولت و جامعه بود.
 محی الدین انیس، درکتاب بحران ونجات، سخنان امیرحبیب الله خان را این گونه نقل کرده است:

من اوضاع کفر و بی دینی و لاتی گری حکومت سابقه را دیده و برای خدمت دین رسول الله (ص) کمر جهاد را بستم تا شما بیادر ها را از کفر و لاتی گری نجات بدهم. این را هم در نطق خود اضافه نمود که من بعد، من پول بیت المال را به تعمیر و مدارس صرف نخواهم کرد؛ بلکه به عسکر خود می دهم که چای و قند وپلو بخورند و به ملاها می دهم که عبادت کنند. ( بعد از آن، دفعتاً سر بخشش آمده، تقریباً تمام رسومات دولت از قبیل صفایی و مالیات و گمرک و غیر آن همه را وعده داد که نخواهم گرفت و بخشیدم)  ودیگر من پادشاه شما هستم و شما رعیت من می باشید. سپس، محی الدین انیس یک جملۀ جعلی در ادامۀ گفتار حبیب الله اضافه کرده است؛ بدین شرح: بروین... بعد ازین همیشه ساعت خود را تیر کنین. مرغبازی و بودنه بازی کنین، وترنگ تان را خوش بگذرانین. پارۀ آخری سخنانی را که انیس مرقوم کرده، درهیچ یک اسناد مکتوب آن دوره مندرج نیست. (21)

آنگاه اسیران نظامی را که در دفاع از شاه امان الله تا آخرین لحظه علیه نفرات امیرحبیب الله رزمیده بودند؛ درصف کردند. امیر نگاهی به صف افگنده  گفت:
هرکس با من مردانه وار بجنگد، دوستان من است؛ خاصتاً شما که حق بادار تان را اداء و وظیفۀ عسکری تان را صادقانه انجام داده اید. اگر به وظیفۀ خود ادامه می دهید؛ خوب، والی سفر خرچ خود را گرفته، نزد فامیل های تان بروید. 
پابرگی: تاریخ افغانستان، تا آن زمان به یاد نداشت که دشمنان یک شاه که تا واپسین رمق حیات برضد زمامدار جدید درسنگر رزمیده باشد؛ اما این چنین سهل بخشوده شده باشند. آن جنگجوی جسورو ساده، این سخنان را در واقع برای قضاوت عادلانه درتاریخ بر زبان رانده است. 
آن قدر مردم به کابل جهت اظهار بیعت آمده بودند که در شهر برای شان جای کفایت نمی کرد. (22)

به روایت استاد خلیل الله خلیلی که نسبت به هر کس دیگر، در منش شناسی امیرحبیب الله خان دوم خبره بود؛ حبیب الله جلوی قصر دلگشا،  غرق آهن و کرباس، ریش کوتاه، قامت متوسط، شانه های فراخ، اندام نیرومند، از بین مجسمه های مرمرین دو شیر به صف اسیران برهنه سر قندهاری آمد. موزیک سه بار سلام پادشاهی نواخت.
او به صف اسیران نگاهی انداخت و چنین گفت:  من شما را دوست دارم که با من مردانه جنگ ها کردید و وظیفه عسکری خود را صادقانه انجام دادید. دشمن من کسانی است که در گذشته، مورد اعتماد بودند و حق نمک بادار خود را نشناختند. در جنگ نان وحلوا بخش نمی شود. رفقای مرا که شما کشته اید؛ خون آن ها را به شما بخشیدم و رفقای شما را که همراهان من کشته اند؛ شما ببخشائید. بخشایش کار جوانمردان است. اگر وظیفۀ خود را ادامه می دهید، معاش شما دو چند گذشته داده می شود. اسیران گفتند: شرم است که بادار ما زنده باشد و ما در رکاب دیگران خدمت کنیم. بهتر است به خانه های خود بازگردیم. حبیب الله گفت: از سخنان شما بوی جوانمردی می آید. مصارف سفرتان را اخذ کنید و سلام مرا به خانواده های تان در قندهار برسانید. (23)
حبیب الله کمترین اطلاعی از دولت سازی نداشت. پس شیرخان را نزد خود خواسته به او دستور داد: «به این مردم می خواهم منصب بدهم؛ به نام هرکدام فرمان ها را آماده کن!» امیر حبیب الله به شیرجان خان گفت: « وزیر دربار، من خواندن و نوشتن را یاد ندارم که همه را بخوانم و مُهر کنم؛ خودت آن ها را بخوان و امضاء کن». (24)
یک گروه از رجال سرشناس خاندان محمد زایی در محور امیر حبیب الله حضور داشتند؛ مانند شهزاده کبیر جان، سردار شاه محمود خان ( برادرنادر خان) سردار شیراحمد خان، سردار فیض محمد خان ذکریا، سردار محمد حیدر اعتمادی پسر سردار عبدالقدوس خان اعتماد الدوله، محمدولی خان ( وکیل امان الله خان)، محمود سامی، مولوی عبدالطیف ( هندی الاصل) امیرالدین خان ( والی سابق جنوبی) *عبدالوکیل خان نائب سالار ( نورستانی) محمد هاشم خان شایق افندی ( شاعری از مهاجران آسیای میانه شوروی) سید احمد خان، شیر آقا مجددی، برهان الدین کشککی، جنرال پنین بیگ خان، جنرال محمد عمر مشهور به « سورجرنیل» و غیره همکاری داشتند». (25)

پابرگی:  امیرالدین خان هندی حاکم  اعلی پکتیا، اینک به جامۀ سر کردۀ آشپز خانه سیدحسین نائب السلطنه بچه سقاء در ولایات شمالی خدمت می نمود. منبع: افغانستان درمسیرتاریخ، جلددوم، تاریخ طبع، جون 1999، ویرجینیا، امریکا، ناشر: حشمت خلیل غبار، برگ 6 

جماعاتی خود سر، غارتگر، کاملاً بی سواد، با سابقه و خوی یاغیگری با القاب « حاضرباش ها و خود مختاران» بر امور مسلط شده بودند که خیلی دشوار بود به مشورت های یک گروه کوچک اصلاح طلب که تفنگ و قدرت اجرایی در دست شان نبود؛ ارزشی قایل شوند. 
پابرگی:  برخی منابع تاریخ هجده جنوری 1929 و منابع شوروی تاریخ 19 جنوری را روز اعلام پادشاهی وی ذکر اند. به هر حال درمدت کمتر از یک ماه، رشتۀ رابطه بین خاندان سردار محمد نادر خان و دپلومات های انگلیس فعال و برقرار شده بود. 

درارگ، روال امور به گونه یی دیگر بود. 
امیرحبیب الله خان روز اول، فهرستی را به حاضر باشان خود سپرد که اسامی طرفداران امان الله در آن نوشته شده بود. به زودی هشتاد نفر شامل سیاهه را ، به استثنای حاکم کوهستانی که درصحن ارگ از یک پا آویخته شده بود؛ سرلُچ و پای لُچ با عبور از کوچه های گل آلود به دهلیز وسیعی به صف کرده بودند. اینک، بین اسیران و شخص امیر، یک کلکین شیشه دار حائل بود و اسراء حبیب الله را در داخل یک اتاق بزرگ می دیدند که سرگرم صرف غذا بود. سپس کلکین باز شد و نیم تنۀ امیر در قاب کلکین نموارگشت. دو قطار گلوله در گردن و کمر و یک کمربند پراز گلوله دور کمرش تاب خورده بود. 
عموی شاه امان الله، محمد عمرخان، حیات الله خان و محمد کبیر برادران شاه امان الله را چند گام از صف جلو کشیدند. همه را به طبقه پائین رهنمایی کردند و « به آن ها کشمش پلو دادند. شیرجان – وزیردربار با یک جلد قرآن کریم که یک تومار کاغذ به آن وصل بود؛ داخل اتاق شد؛ آن را باز نمود و نقطه یی را که این مأمورین ( یعنی همان اسیران) امضاء نمایند، به آن ها نشان داد و به آن ها اجازۀ خواندن ( متن نوشته شده را) نداد. بدون چون و چرا آن را امضاء کردند. فقط عبدالهادی خان داوی وقتی فهمید که متن مذکوریک تکفیرنامه علیه شاه امان الله است؛ لحظه ای تأمل کرد و بعد از امضاء، نوشت که تفسیر و توضیح مسایل دینی کار علما است.
پابرگی: حیات الله پسر امیر حبیب الله فرزند یک کنیز چترالی بود. نائب الحکومه قطعن وبدخشان بود. تحصیلات خانه گی داشت. فردی «بی بندوبار» بود. امیر او را بد می دید. دلیلش «ازدواج حیات الله با زنی بود که امیر ( پدرش) می خواست وی را به عقد خود در آورد. اما بعداً مناسبات آن ها بهتر شد و حیات الله خان لقب عضدالدوله کسب کرد. - خاطرات سردار محمد رحیم خان، برگ هایی از تاریخ معاصر وطن ما، سردار محمد رحیم، مترجم: غلام سخی غیرت، چاپ کابل، برگ 24

با این حال، امورات یومیۀ دربار آرام آرام در شرایط جدید شکل گرفت. اکثریت درباریان ارشد امان الله به شمول برادران امان الله و برادرنادرخان- شاه محمود خان- و فیض محمد خان ذکریا، به دور امیرحبیب الله خان جمع بودند.« منگل سنگ بابای درمسال شوربازار کابل، تعصب مذهبی را کنار گذاشته، درپهلوی بچه سقاء از یک جام آب می نوشید و از یک کاسه نان می خورد». (26)
اوضاع نا معلوم بود. در تاریخ ۵ فبروری شاه محمود خان در گفت و گو با همفری سفیر برتانیه گفته بود که « حبیب الله دیر نمی آورد». محقق دیگری می نویسد: به نظر شاه محمود، حبیب الله یقیناْ خود را خلع نموده و زمینه را برای یک افغان نجیب زاده و اشرافی مساعد می سازد. (27)

امان الله خان درقندهار
رؤیای غم آنگیز فتح دو بارۀ کابل

امان الله به تاریخ 24 جدی 1307 برای با 14 جنوری 1929 میلادی به قندهار رسید. 
امان الله با شنیدن خلع عنایت الله خان از قدرت، در قندهار دو باره اعلام سلطنت کرد؛ اما به حکومت انگلیس پیام داد که فعلاً خودش را به دلایل امنیتی از سلطنت خلع کرده اما « امیدوار است که دو باره سلطنت خود را اعاده کند و از حکومت برتانیه خواست که وی را کمک نماید». (28)
« امان الله اعلام کرد که استعفای خود از مقام پادشاهی را پس می گیرد. این بود که جنگ میان دو امیر- «امیرغاصب»- که اورنگ پادشاهی در کابل را گرفته بود و امیر «معزول» که قبلاً قدرت را به برادر خود واگذار شده بود و کنون دو باره می کوشید آن را به دست بیاورد؛ در گرفت.». (29)
وی بعد از آن که کمر استرداد سلطنت ببست؛ گفت: اگر هیچ یک از اقوام افغانستان برای کمک به او حاضر نشود، به مکۀ معظمه رفته ترکی دنیا می گوید. (30)
او هیچ گاه ترک دنیا نگفت. درعوض، از آخرین ابزارها برای یورش برکابل استفاده کرد. ابتداء صاحب زاده محمد عمر را برای گرفتن کمک ازقبایل تحت قلمرو هند به آن منطقه گسیل کرد؛ اما غلجایی ها دیگر حاضر به همکاری با یک دشمن درانی نبودند. « شاه اعلام کرد که او به هرات می رود و از آن جا به راه بلخ، به کابل حمله می نماید». (31)
انتظارامان الله از پایتخت سازی هرات زمانی به یأس انجامید که به تاریخ 4 ماه می 1929 خبر سقوط هرات به وسیلۀ نظامیان وفادار به امیرحبیب الله دوم به اطلاع وی رسانیده شد. گارد حکومتی درپادگان هرات سر به شورش برداشته و درجریان درگیری حدود یک صد تن از هزاره های وفادار به امان الله را برزمین هلاکت افگنده بودند. (32)
سپس، امان الله در قصر سلام خانه قندهار، ضمن آن که خودش را دو باره شاه افغانستان خواند، از سفرش به مزارشریف خبر داد تا شخصاً عملیات سفربری و حمله برکابل را سازماندهی کند. آیا او از سوی شبکه های فعال اتحاد شوروی در آن شب ها و روز ها تشویق شده بود تا لشکرکشی را مستقیم از شمال آغاز کند؟ قندهاری ها با غیابت وی از قندهار موافقت نکردند. 
اوضاع بر وفق مراد نبود. وزیرداخله درقندهار شکوه از آن داشت که « دمِ حاضر نیز میان لشکرقندهار، بین خان ها و سرداران اختلافات و بی اتفاقی جریان دارد». (33)
امان الله به تاریخ 24 فبروری 1929 درخرقه مبارک، خودش را مسلمان و حبیب الله کلکانی را « دزدِ بی دین» خواند و گفت: هرگاه مردم قندهار برای استرداد مقام سلطنت او را یاری نکنند؛ ناچارخواهد شد که دست استمداد به سوی کسان دیگری دراز کند. سپس خرقه مبارک را بوسید و قوم بارکزایی ظاهراً به هیجان اندر شد. روایت دیگری مشعر است که خرقه مبارک به دستور امان الله باز شد. روی قرآن دست گذاشت و برای تطبیق شریعت اسلامی سوگند خورد، اما دستور داد که گاو ها را ذبح نکنند تا باعث آزرده گی هندو های قندهار نشود. (34)
زمانی که امان الله خرقه مبارک پیامبر را به دست گرفت و برآن بوسه زد، مردم به جنب و جوش افتاده و « پس از گذشت سه هفته، شمار رزمنده گان قبیله ای به بیش از 12 هزارنفر رسید که از جمله تنها 7 هزار نفر آن مسلح بودند». (35)
اردوی امان الله ظاهراً داوطلب بود؛ هرچند وقایع آتیه نشان داد که عمر اردوی مأمور فتح غزنی و کابل، به اندازۀ خزانه ای بود که در اختیار شاه قرار داشت. اردوی داوطلب، خیلی کوچک بود که شامل ارکان دولت و همچنان « 150 نفر از فارغ التحصیلان موسسات تحصیلی نظامی ترکیه» بودند.
تلاش ها برای بازپس گیری کابل رو به افزایش بود. امان الله از فرقه 2 قندهار و فرقه 3 هرات واحد های رزمی نخبه را تنظیم کرد و « سه هزار سرباز و افسر را به منطقه مهم استراتیژیک قلات غلزایی گسیل داشت. بقیه نیروها به تعداد 2000 نفر در پادگان نظامی حومه قندهار جا به جا شده بودند. (36)
به اضافه قوای مجهز توپچی در قندهار، امان الله سپاه هشت هزار نفری شامل ده کندک منظم دولتی، پیاده و سواره را هم ترتیب داد. سرجمع نیروهای منظم و غیر منظم به چهارده هزار تن بالغ می شد و قرار بود از راه غزنی به سوی کابل مارش کنند.
« علیاحضرت مادر امان الله خان مانند آب جوی پول مصرف می کرد و خطابه های آتشین ایراد می نمود. او تقاضا کرد که عساکر قبلاً ترخیص شده دو باره به وظیفه فراخوانده شوند. درقندهار، مانند کابل مردم پول های و جواهرات شان را گور کردند». (37)
امان الله هنوزاز سیاست انگلیس تحلیلِ گمراه کننده داشت. او به هیأت خاص تحت سرپرستی شجاع الدوله غوربندی دستور داد که برای جلب کمک عاجل دولت انگلیس با مقامات لندن در تماس شود. تقاضای مشخص شاه مخلوع، دسترسی سریع به جنگ ابزار بود. وی در پیام خود یاد آور شد که هزینۀ اسلحه و مهمات را بعد از اشغال دو بارۀ کابل خواهد پرداخت. شجاع الدوله درلندن به مقامات وزارت خارجه انگلیس گفت که امان الله از مسکو چنین تقاضایی را مطرح نکرده است. انگلیس درخواست وی را کاملاً نادیده گرفت و کابینۀ انگلیس افاده داد که اوضاع بین المللی طوری است که ما نمی توانیم به امان الله کمک برسانیم. زیرا درحال حاضر حکومت قانونی در کابل مستقر نیست. همفری گفت که انگلیس به حکومت شوروی هشدار داده است که از دادن کمک نظامی به امان الله خود داری کند. 
درین احوال، به نظر می رسید که مردم علاقه ای برای جنگیدن به هدف بازگشت سلطنت امان الله از خود ظاهر نمی ساختند. شاه برکنار شده به تاریخ 22 فبروری 1929 درمحضر اهالی قندهار گفت: شما به ما وعدۀ کمک دادید؛ مگر من از شما این کمک را نمی بینم. هرگاه کار به همین سان پیش برود، ناچار می گردم از پیش شما بروم. (38)
تلاش امان الله برای دستیابی به جنگ ابزارهای خریداری شده از اروپا و کمپنی های انگلیس که قبلاً سفارش داده شده بود؛ یک اندازه به نتیجه رسید؛ مثلاً انگلیس « چند دستگاه توپ و چند موتر باربری و نیز شش دستگاه اتوبوس ( لاری) » از جمع تسلیحات خریداری شده از آلمان را همراه با مقادیر زیاد بنزین به او تحویل داد.
قراربود ازهند ماشین ضرب سکه خریداری شود. این برنامه زمانی کنارگذاشته شد که سکه های جدید به نام امیر حبیب الله- خادم دین رسول الله- ضرب شده و تا ولایت غزنی در معاملات بازار به گردش افتاده بود.
شصت ماشیندار که قبلاً به عنوان بخشی از تسلیحات خریداری شده از اروپا به بندر کراچی رسیده بود، وامان الله یک میلیون روپیه برای دسترسی به آن ارسال کرده بود، به دست نیامد. امان الله، ده توپ کوهی، 3 هزار تفنگ و پانزده ماشیندار به هزینه هفتاد هزار پوند به پول افغانی و 15 هزار پوند به شکل خشت های نقره ای و چهل هزار پوند به شکل طلا خریداری کرد. 
با این حال، کار بسیج نیروی انسانی برای فتح کابل، بندش داشت. حتی پیره مردی درقندهار، بیانیۀ امان الله را قطع کرده گفت: 
کمک از کسانی بخواهید که علاقه مند زنان فیشنی بودند. امان الله تفنگچه از کمر برگرفت و به سویش نشانه رفت؛ اما عبدالعزیز خان وزیر جنگ مانع شلیک او گردید. (39)
ملکه ثریا هم اینک چادر پوش شده بود. خود شاه در صف نماز جماعت می ایستاد؛ اما ریش نماند و چپن و لنگی هم نپوشید و بروت هایش را هم کوتاه نکرد. در همان آوان، امان الله در گفت و گو با خبرنگار شیکاگو تریبیون انگلیس ها را از توطئه علیه خودش به طور کلی تبرئه کرد. (40)
درین حال احساسات و اندوه قبایل داخل قلمرو هند برای همدردی  امان الله، خلاف آن چه در میان قبایل این سوی مرز به چشم می خورد؛ به طغیان آمده بود. امان الله در حوزۀ پشاور محبوبیت تام داشت؛ اما دست قبایل سنت گرا در داخل قلمرو خودش، یخنش را از بالا تا پائین دریده بود. 
خان عبدالغفار خان از رهبران معروف پشتون ها درقلمرو هند می نویسد که بعد از روی صحنه آمدن امیرحبیب الله خان و رفتن امان الله خان به قندهار، برای بیداری جوانان پشتون، شهر به شهر و روستا به روستا به سفرآغازیدم. جلسه ها برپا کردم تا آن که تمام پشتون ها یک دم از خواب بیدار شده و درک کردند که قوم شان در معرض تباهی و بربادی قرار گرفته و کمر خدمت به افغانستان را بستند. 
غم و بربادی پشتون های افغانستان، غم مشترک پشتون های سرحد و بربادی آن ها نیز بود. چرا که با یک برادر و یک قوم واحد هستیم. در میان پشتون های سرحد، برای رسانیدن کمک به افغانستان آن چنان شور و جذبه پدیدار گشته بود که قادر به شرح آن نیستم. اگر امیر بود؛ یاغریب؛ تحصیل یافته بود یا زن بی سواد، درمصیبت افغانستان غرقه گشته و برای اعادۀ سلطنت امان الله خان به هرقربانی و خدمت آماده بودند. امان الله یک پادشاه عجیبی بود که انقلابی درمیان پشتون ها برپا کرده بود. شعور سیاسی و احساس پشتون ها خیلی به سرعت تغییر کرده است. انقلاب یک سیلاب است. (41)
خان عبدالغفار خان می افزاید: کمیته کاری « افغان هلال احمر» به هدف فراهم آوری کمک های طبی و مالی « قریه به قریه و علاقه به علاقه» کار خود را دنبال می کرد و درمدت کمی به سرپرستی برادربزرگ من داکترخان صاحب هیاتی برای سفر به افغانستان آماده شد. برای کمک به افغانستان هیچ پشتونی کم نیاورد؛ مگر نقش مردم بنو، دیره اسماعیل خان، خان های سودم، خان های باییزو، قاضی عطاء الله خان، علی اصغر خان، علی گل خان و میا احمد شاه صاحب بیشتر مأیه تأمل است. 
« من به اعضای کمیته گفتم تا زمانی که امان الله خان در داخل افغانستان حضور داشته باشد، انگلیس ها برای ما مجوز رفتن به افغانستان را نخواهند داد.  اعضای کمیته گفتند که هرگاه بدون اجازه انگلیس برویم، در آن صورت آن ها از دادن دارو و خدمات بهداشتی به ما خود داری خواهند کرد. انگلیس ها می گویند که هرگاه از خود امان الله اجازه نامه آورده بتوانید، آنگاه برای رفتن به شما اجازه خواهیم داد. (42)

حملۀ سرگردان بر غزنی
درقندهار، نیروها آمادۀ یورش به غزنی بودند. این نیروها برای تسخیر مجدد کابل بسنده نمی نمود. امان الله لشکرگیری از میان طوائف پشتون درخاک هند را با فوریت شروع کرده بود.
نخستین فکر لشکر گیری از میان قبایل هند، زمانی اولویت یافت که بزرگان قبایل «آزاد» به حضور شاه مخلوع حاضر شده و فراخوان کمک به امان الله در اکثر مجامع اسلامی سرزمین هندوستان به گوش می رسید. عبدالاحد خان مایار وردک وزیر داخله یارمحمد خان مریانی ( جرنیل یارمحمد خان وزیری) * را در مهمانسرای شاه جوی به حضور طلبید و پانزده نسخه فرمان امان الله خان را عنوانی اقوام وزیری و مسعود به او سپرد. درفرامین امان الله آمده بود که هرچه زود تر و به هر میزانی که جنگجویان تازه نفس را تشکیل و آماده می کنند؛ به طرف غزنی حرکت کنند که لشکرقندهار هم قرار است به محاذ غزنی حرکت کند. (43)

پابرگی: شاه امان الله دراوایل حکومت خود برای شماری از سران وزیری آنسوی مرز که درجنگ استقلال علیه انگلیس رزمیده و بعد از معاهدۀ استقلال از سوی اردوی انگلیس مورد پیگرد قرارگرفته بودند؛ درمنطقه شاه جوی قندهار زمین و جایداد توزیع کرده بود. وقتی درکابل شکست آمد و دربار، در قندهار مرکز گرفت؛ امان الله امر داد که وزیرهای مقیم قندهار را برای استرداد سلطنت و جلب لشکر ازمناطق قبایلی خاک هند به کار اندازند. عبدالاحد مایار وردک وزیر داخله که تا آن زمان، افراد وزیری را اصلاً به حساب نمی آورد؛ از علاقۀ ناگهانی شاه به آن ها به حیرت افتاده وحین تسلیمی فرامین امان الله به یارمحمد خان وزیری می گوید: نمی دانم که اعلیحضرت از تمام افغانستان چرا بالای تو این همه اعتماد کرده و دراعادۀ سلطنت از تو یاری خواسته است!
منبع: دافغانستان دخپلواکی او نجات تاریخ، خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری، نشر 1379، ناشر: دافغانستان کلتوری خدمتونو اداره، پشاور، پشتونخوا، برگ142

خط تماس بین قندهار- مسکو هم داغ بود. انتظارمی رفت دولت استالین، سلطنت امان الله را استرداد کند. اما هنگامی که سولوفیت دپلومات شوروی در اوایل فبروری 1929 درقندهار با امان الله دیدار کرد؛ بی میلی شوروی به این امر آشکار گردید. سولوفیت به مسکو توصیه کرد که حکومت شوروی باید به «کمک محدود تسلیحاتی و مشورتی» به او بسنده کند. توصیۀ دپلومات شوروی به طور ویژه آن بود که شوروی بهتر است «هواپیما های شوروی را برای تأمین خروج» امان الله از افغانستان به کار گیرد. اما در 20 مارچ، شوروی فیصله کرد تا به قندهار اسلحه ارسال کند. با این حال، لشکر وفادار به امیر حبیب الله، ولایت هرات را از کنترول نفرات وفادار به امان الله بیرون آوردند و راه گسیل جنگ ابزار از شوروی به قندهار، بسته شد. 
گزارش غلام محمد غبارمشعر است که درین آوان، حضرت نورالمشایخ از تبعیدگاه هند روانۀ کابل بود. او که درسراسر افغانستان، به ویژه میان طوائف پشتون هردو سوی مرز از نفوذ فراوانی بهره مند بود، از اقدامات تلافی جویانۀ امان الله برای یورش برکابل نیز آگاهی داشت.
نورالمشایخ نمی خواست تا زمانی که امان الله حاضر درصحنه بود « بچۀ سقاء از پا درافتد و از طرف دیگر، سلیمان خیل ها که درحدود هشت هزار نفر دور نورالمشایخ جمع شده و مصارف قرارگاه او را دریک شبانه روز پانزده گاو وسی گوسفند می پرداختند؛ همه طرفدار بچۀ سقاء و مخالف شاه امان الله خان و در صدد تهیه و تجهیز حمله به او ( درغزنی) بودند. (44)
درهمین حال، اکثر رهبران قبایل غلجایی درخط دفاع از حکومت نو تشکیل امیرحبیب الله دوم صف بسته بودند. جرنیل یارمحمد خان از سران قوم وزیری ساکن شاه جوی قندهار می نویسد که « از غزنی تا قلات، اکثر اقوام و قبایل، درصف آشوبگران (لشکریان کوهدامن) پیوستند». (45)
 پابرگی: جرنیل یارمحمد خان وزیری می نویسد که بزرگان اقوام مختلف شامل امین الله خان تره کی، عبدالمجید خان تره کی، عبدالرشید خان تره کی، محمد خان تره کی، ( که بعداً از سوی حبیب الله به رتبۀ جرنیل رسید)، عبدالقادرخان اندر، حاجی آدم خان سلیمان خیل، پاچا خان شه خیل سلیمان خیل و محمد عمر خان علیزی سلیمان خیل جرگه روان کردند تا از ما به بچه سقاء بیعت بگیرند. - د افغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ، خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری، چاپ 1379، پشاور، برگ 130
قبل از آن که نبرد غزنی به نقطۀ عطف نزدیک شود، در مسیر راه کابل - غزنی یک واقعه ای ناگهانس و خونبار روی داد که زمینۀ مارش لشکرامان الله برای فتح کابل را فراهم آورد. « اواخر ماه فبروری، کریم خان رهبر قبیلۀ وردک که به امان الله وفادار مانده بود، همراه با وزیری ها و هزاره ها، یک دستۀ سه هزار نفری بچه سقاء را درهم کوبیدند».
بیش از چهارهزار نفر از نفرات حبیب الله در خط جنگ وردک و پنج هزار دیگر در برابر قبایل لوگری سرگرم نبرد بودند. 
ملافیض محمد کاتب، قتل عام قطعه نمونه مستقر در قلعۀ درانی به فرماندهی سپه سالار عبدالوکیل را گزارش کرده است که زیر بارش سنگین برف، شانه به شانه و با توپخانه طی طریق می کرد تا به غزنی و قندهار برسد. درین وقت، قوای کریم خان وردک راه را برین لشکر ببست. درترکیب لشکر 1800 نفری، 400 سوار، 800 پیاده و چهارصد رسالۀ شاهی شامل بودند.
کاروان نظامی طوری به کمین افتاد که « هیچ یک از اهل اردو، توان دست به تفنگ و فشنگ بردن برخود ندیدند» و از هر سو هدف آتش و گلوله قرار گرفتند؛ تا حدی که « اسب و آدم را بالای هم از ضربت تیر توپ و تفنگ در افتادن و جان دادن دیده، دل از زنده گی به کلی بریدند». (46)

قبیلۀ وزیری خان به امان الله وفادار بوده و پیشنهاد جرگه سران سلیمان خیل برای پیوستن به امیرحبیب الله را رد کردند. آنگاه محمد خان تره کی از اعضای جرگه به یارمحمد خان گفت:
« یارمحمد خان مریانی! انشاء الله درهمین جا ( شاه جوی قندهار) باردیگرهمدیگر را خواهیم دید!» (47)
درهنگام سقوط امان الله شاه و تشکیل دولت جدید، چون موضوع عدول او از احکام شریعت به شدت تبلیغ می شد، عوام الناس به ریشۀ قومی امیر جدید توجه نکردند و برخی از پشتو زبانان به ویژه غلجائیان با دولت جدید در قلع و قمع دولت امانی همکاری نمودند. (48)

پابرگی: اما پس از خارج شدن شاه سابق از کشور، مسأله قومی درصف اول موضوعات مورد اختلاف قرار گرفت و پشتوزبانان با احساس این که پادشاهی از دست شان خارج شده، و به زعم بعضی از آنان، به شخصی از قوم درجه پائین تاجک تعلق گرفته، دربرابر دولت جدید موضع گرفتند.- افغانستان در پنج قرن اخیر، برگ 389

به تاریخ 28 ماه حوت 1307 یک غند قومی وفادار به امیرحبیب الله با دو توپ وماشیندار درمسیر شاهراه کابل- قندهار درمحل زیست قوم سلیمان خیل سنگرآراستند. قوای حبیب الله شامل مردم تره کی، سلیمان خیل، اندر وتوخی به تاریخ دوم حمل به رهبری همان سران قومی که پیشتازان بیعت گیری به امیرحبیب الله بودند؛ برمواضع طرفداران امان الله در قلاخیل حمله ورشدند. دو کندک مستقر در قلات نیز «بنای بی نظمی» گذاشته و اطلاعاتچی ها خبر آوردند که آن ها برضد امان الله برخاسته اند. کندک های مذکور به سرعت خلع سلاح شدند.
جنگ دست و پاگیر درعقب دروازه های کابل نیز درجریان بود. بعد از استقرار واحد های سلیمان خیل در شاهراه کابل- غزنی، ناگهان جنگجویان جدرانی، وزیری و وردک، به هواخواهی امان الله برقلعۀ درانی ودشت توپ وردک حمله ور شده و حدود هزار تن از نفرات حبیب الله را به خاک هلاکت انداخته و تمامی جنگ ابزار های شان را به تصرف آوردند. 
به گزارۀ فیض محمد کاتب، به منظور پنهان کردن رویداد کشتار جمعی نیروها در قلعه درانی و دشت توپ، حکومت حبیب الله از روی حیله گری، 28 تن از مردم للندر و میدان را که به جای هواخواهی از شورشیان، سر به اطاعت حبیب الله داشتند؛ دست بسته و اسیر به کابل گسیل داشت. بعد از آن «لای ولجن به روی شان مالیده بودند، « با موزیک نظامی در بازارها گردش داده» و طوری برای مردم کابل «شهرت دادند که وردک را فتح و مردان شان را اسیر آورده ایم که اینک می بینید». (49)

پانوشت: درهیچ یک ازمکاتیب بازمانده از حکومت امیرحبیب الله درین باره گزارشی درج نشده و منبع دیگری غیر از فیض محمدکاتب درین زمینه اطلاع ننوشته است. در کتاب تذکرالانقلاب فیض کاتب، اکثراً به جای توضیح واضح یک حادثه، بیشترینه عباراتِ مطولِ مستهجن ورکیک گویی های مکررنسبت به حبیب الله و اهالی کوهستان نبشته آمده است؛ تا جایی که گاه، یک خوانندۀ طالب حقیقت را نسبت به نیات وسلامت گفتار کاتب به شبهه اندرمی کند. ( نویسنده)

این مقدمه ای برای یک جنگ بزرگ و سرنوشت ساز در روزهای آینده بود. بزرگ قبیلۀ وزیرمقیم در قندهار می نویسد که «منصب داران آمده از کابل خبرآوردند که سقو مصروف تشکیل یک لشکر کلان برای تصرف قندهار است». امان الله قصد پیشدستی داشت. او سوار بر اسب به سوی منزل باغ قندهار راه افتاد و در معیت 4 هزار رزمندۀ پیاده و 500 سوار فراهی روی زینه ایستاد و خطابۀ خدا حافظی ایراد کرد. 
امان الله از فتح مجدد کابل دست بردار نبود. درقندهار، حقوق ماهانۀ نفرات جنگی را تا 35 افغانی بالا برد. حمله بر غزنی به تاریخ 29 ماه مارچ اتفاق افتاد ولشکر 2500 نفر هزاره ها در ناحیه مُقر غزنی به لشکریان امان الله ملحق شدند. * 
پابرگی: دکترخلیل وداد بارش اطلاع می دهد که « 18 اپریل سال 1929 امان الله خان از سه جناح بالای شهر غزنی حمله کرد. حمله کننده گان توانستند نقاط حاکم را گرفته و شهر را زیر آتش مداوم قرار دهند؛ اما در همین وقت بخشی از سربازان که فوق العاده زیر تأثیر تبلیغات خصمانه علیه امان الله خان قرار گرفته بودند؛ از مواضع اخذ شده عقب نشینی کردند». – مردی درحریق تاریخ، دکترخلیل وداد «بارش»، نشر فضل کتاب فروشی، برگ 169

موکب شاه به تاریخ 15 اپریل به غزنی نزدیک گشت. سقوط غزنی قریب الوقوع بود؛ اما مدافعان پایگاه نظامی در ارگ غزنی که از وفاداران زبدۀ امیرحبیب الله بودند؛ پیشروی لشکر امان الله برای فتح غزنی و عبور به سوی کابل را سد کردند. چون شاهراه کابل - غزنی دراثر تلاش های وردکی ها و هزاره ها بسته شده بود، وزیری های شاه جوی که درخط مقدم جنگ پیشروی داشتند، تپه های اطراف شهر را اشغال کرده و میله های توپ را برای کوبیدن برج و باروی حصار غزنی به کار انداخته بودند. هرچند دژ غزنی کماکان به مقاومت ادامه می داد، غلبۀ لشکرامان الله آرام آرام به واقعیت می پیوست.
به دستور امان الله شبانگاهان هزاران ورق تبلیغانی چاپ شده و درمیان ساکنان شهر غزنی انتشار یافته بود. از آن ها خواسته شده بود که دست از مقاومت برداشته و شهر را تسلیم کرده و حاکم امیرحبیب الله را به تسلیم کنند.
با وصف « پیوستن دو هزار نفر هزارۀ دیگر ( به اضافه 2500 قبلی) در رأس سردارمحمد امین جان ( برادر امان الله خان) بازهم باعث ارتقای مورال ارتش امانی شد»، * پادگان دو هزار نفری وفادار به امیر حبیب الله از جا در نمی رفت. ظاهراً « اردوی امان الله در موقع نا مناسب در پشته های خاکی اخذ موقع کرد که در نتیجۀ انداخت های متواتر آتش اقوام اندر و اردوی حبیب الله حرکت کرده نمی توانست و به مشکل مدافعه می کرد». (50)

پابرگی: درجریان نبرد، یک لشکر هزارنفری دیگر از داوطلبان هزاره به اردوی امان الله خان پیوستند.
درین آوان، دو رویداد ناگوار، اسباب شکست و فروپاشی لشکر امان الله را فراهم آورد. مورد اول این بود که « وزیرهای شاه جوی، از فراز تپه ها به روستا های مجاور و پائین نگاه انداخته و تصور نمودند که بسا مال و منال قیمتی در آن قریه ها وجود دارد. آن ها با تفنگ های شان، از تپه ها به سوی روستا ها سرازیر شده و سرگرم غارت و چور شدند. در نتیجه « تپه ها بی دفاع مانده و نفرات حبیب الله از تپه های مجاوربه حرکت در آمده و مواضع بلند آنان را اشغال کردند. آنگاه وزیرها را از بلندی تحت آتشباری قرار داده و جنگ فتح شده دریک لحظه به شکست مبدل گشت». (51)

علی احمد شالیزی که در روزهای جنگ غزنی از ارکان اردوی امان الله خان بود، روایت کرده است که  وزیری های مقیم شاه جوی « تپه حضرت را که برشهر حاکم بود، فتح کردند و نیروی حبیب الله از داخل شهر، آمادۀ تسلیم شد. اما پیش از آن که این کار عملی گردد، وزیری ها به قریۀ سر روضه که در زیر تپه واقع است؛ رو آورده به غارت نمودن آن مشغول شدند. ساکنین قریه به دفاع برخاستند و نیروی داخل شهراز فرصت استفاده نموده،  دوباره بر تپۀ حضرت مسلط شدند». (52)

سپس، لشکرسلیمان خیلی از استقامت قریۀ ده خداداد یورش آوردند. قوای امان الله از سه جناح زیر فشار آمد و بر قوای هزاره تلفات سختی وارد آمد. 
امان الله از دامنه ای بلند در نزدیکی میدان جنگ همه چیز را با دوربین تماشا می کرد؛ او از دیدن اینی صحنه ها از فتح غزنی و تصرف کابل نا امید گردید و پول«نقره ای» هم درخزانۀ شاهی ته کشیده و مردم محلی از معامله با پوند و کلدار احتراز می کردند. (53)

واقعۀ دومی این بود که در چنین اوضاع سرنوشت ساز، دست یاری حضرت شوربازار- شیرآقا- به سوی امیر حبیب الله دراز شد. او شمار زیادی از علماء و مشایخ پشتون را گردهم آورد تا برای دفاع از حاکمیت نو تأسیس امیرحبیب الله با وی بازو دهند. سران قومی و مذهبی فتوا دادند که « بچۀ سقاء پایتخت را فتح نموده و بر تخت دولت پادشاهی افغانستان نشسته است. اکنون او امیر کشور شمرده می شود و بغاوت در برابر او موجب خشم پروردگار می گردد».
به تاریخ 21 اپریل 1929 ریش سپیدان سلیمان خیل به کابل آمدند تا به «امیر» حبیب الله خان سوگند وفاداری یاد کنند. فردای همان روز، هزاره ها بالای قوای امیرحبیب الله حمله کرده و چندین موضع مهم را اشغال کردند. « اما رسیدن پنج هزار نفر از ملیشه های سلیمان خیل از ولایت جنوبی جهت کمک به امیر حبیب الله اوضاع را دگرگون ساخت». (54)
درهمین روز، نخستین تهاجم شوروی از زمین وهوا برشمال افغانستان نیز به وقوع پیوست که سقوط مزارشریف را درپی داشت که شرحش خواهد آمد. *
پابرگی: همزمان با پیشروی اردوی وفادار به امان الله درغزنی، به تاریخ 22 اپریل 1929 «سپاهیان شوروی به فرماندهی پریماکوف رایزن پیشین نظامی شوروی درکابل و غلام نبی خان چرخی سفیر افغانستان در مسکو با پشتیبانی نیروی هوایی، شهر مزارشریف را گرفتند. این مرکز مهم سیاسی- اقتصادی شمال افغانستان باردیگر به کنترول هواداران امان الله خان در آمد که دربرنامه داشتند که آن رابه تختۀ خیزی برای حمله به سوی کابل در آورند.  – جنگ افغانی استالین، گزارنده عزیزآریانفر، برگ 215
واحد های جنگی سلیمان خیل ها به دستور حضرت شوربازار، راه های حمل و نقل در عقب جبهه سپاهیان امان الله را بریده و یکی از پل های تدارکاتی را منفجر کردند. آن ها در مسیر غزنی- قندهار دست به حفر چقری های بزرگ کرده بودند. 
به حوالۀ منابع شوروی، به تاریخ 23 اپریل 1929 بیش از سه هزار نفر جنگجوی آن ها بر مواضع سپاهیان امان الله خان در حومۀ غزنی یورش بردند. (55)

میرغلام محمد غبار می گوید: جنگ درغزنی شدت گرفت و پنج هزار سلیمان خیلی ها از پاکتیا به میدان رزم رسیدند و قوای امان الله را تارومار کردند. بلندی های شهر را اشغال و بر اردوگاه باقی ماندۀ شاه حمله ور شدند. ساعت 9 قبل از نصف شب 6 ثور، امان الله امر عقب نشینی داد. (56)

سرعت عملیاتی سلیمان خیل ها به اردوی کمرشکستۀ امان الله مجال ایستادن نداد و این مصادف به زمانی بود که دسته جات مسلح تحت فرماندهی پردل خان چیله باغی لوی درستیز امیر حبیب الله به جنگ وارد شده و ناکامی حمله برغزنی و سپس کابل محرز گردید. افراد غلزایی در عقب جبهه سر به شورش برداشته « موترها- حتی موتر رولس رایس خود پادشاه را که از انگلستان با خود آورده بود-  غارت کرده بودند. (57)

درین حال، هسته های سری وفادار به امان الله در زمان جنگ غزنی درکابل بیکار ننشسته و در نقش «ستون پنجم» عمل می کردند. زمانی که امان الله از شکست در جنگ غزنی جرأت خود را از کف داده بود؛ هستۀ قوی درکابل به او پیام می داد که از میدان جنگ روی نگرداند. چنان که به تاریخ 10 ثور یعنی چهار روز بعد از فرمان عقب کشی اردو به سوی قندهار، « دوطیاره که از کابل به قندهار رفته و برگشته بودند، بالای اردوی شاه اوراقی پراگنده می ساخت که در آن از حملات مردم تگاب و هزاره و پکتیا علیه بچه سقاء و سراسیمه گی حکومت سقوی سخن زده بود. (58)

امان الله حتی نسبت به دستیاران نزدیک خویش از جمله عبدالاحد خان مظنون گشته بود. 
امان الله درجریان جنگ « بعضی اوقات اعصابش خراب می شد؛ لبانش خشک و رخسارش فرو رفته ودرصورتش خطوطی نموار می گشت. صدایش طوری گرفته می شد که گاه هنگام صحبت، پُس پُس و گوشکانی می کرد». (59)

خط تیلفون قندهار- غزنی به دستور شاه قطع شود؛ پنج روز بعد از فرمان عقب نشینی، کاروان امان الله به مُقر رسید. « به مجرد رسیدن به آن جا، جلسۀ شورای نظامی را تحت آجندای: آیا باید درمقر ماند و یا به غزنی دو باره برگشت؟ دایر کرد». نکتۀ سوال برانگیز این است که در آن اوضاع اضطراری، جلسات شورای نظامی هشت روز به دراز کشید!
تنها نتیجۀ هشت روز شورومشورت، یک رشته لفاظی های نا پیوسته بود. هیچ کسی آگاه نشده بود که به ساعت دو بجه صبح، امان الله خان با وزیر جنگ - عبدالعزیز- در موتر اسپانوسویزا که غلجایی ها به جا گذاشته بودند، از منطقۀ مهمند به سوی قندهار حرکت کرده بود. او درراه، ناگه یک روشنی را در هشت میلی شمال قندهار مشاهده نمود. 
براساس برنامه قبلی، خانواده و بسته گانش از قندهار آمده و موتر های شان را به طرف شمال دور داده و برای وی با چراغ های موتر علامت می دادند که موتر مرسدس بنز درانتظار اوست.
همچنان 18 موتر و لاری حامل 27 نفر که درجمع آنان 35 زن وکودم و سی خدمتکار حضور داشتند؛ درمسیر راه صف بسته بودند.  ملکه ثریا و کوکب خانم عنایت الله خان، هردو باردار بوده و ماه آخر بارداری شان بود و مادر شاه آنان را همراهی می کرد. 
وقتی کاروان به راه افتاد، امان الله موتری را که فرانسوی ها به وی تحفه داده بودند؛ خودش می راند و طرف هند بریتانیایی در حرکت بود. در روزهای گریز اردو به سوی قندهار، محمد عمر قزلباش یک فروند طیاره را از کابل پرواز داد و در قندهار نشست کرد.
دسته جات 6 هزار نفری سلیمان خیل ها اردوی 8 هزار نفری درحال گریز امان الله را پیوسته دنبال می کردند. وقتی اطلاع آمد که یک واحد «سه هزار نفری امیرحبیب الله کلکانی به تعقیب آن ها آمده و به منطقه سرای اسب رسیده است»؛ دلهرۀ مشارالیه فزونی یافت و در قلات ناگهان از اردوی معیتی اش جدا و ناپدید گشت... تا اطلاع رسید که به محل رباط مومند رسیده است. او حتی از علی احمد خان که به پذیرایی اش آمده بود، راز خود را پنهان کرده بود.
درگزارش دیگری قید شده است که « به تاریخ 30 اپریل 1929 سپاهیان امان الله که دیگر روحیۀ خود را باخته بودند، با عقب نشینی از زیر ضربات پی هم سلیمان خیلی ها به مُقر رفتند. امان الله بی درنگ از قندهار نیروهای تقویتی و پول خواست؛ مگر چیزی به دست نیاورد. به حواله یک «اجنت شوروی» امان الله درقلات آخرین تلاش خود را به کار زد تا پیشروی نیروهای حبیب الله را متوقف بسازد؛ مگر کاری نتوانست و آنگاه، آماده گی برای گریز از کشور گرفت. (60)

 در هفته های جنگ، روزی یک طیاره ایرانی ( بدون اطلاع قبلی) به میدان هوایی قندهار فرود آمد. طیاره حامل یک جنرال کهن سال ایرانی بود. امان الله ازین افسربلند پایه به گرمی پذیرایی کرد. در ملاقات با شاه مخلوع، جنرال ایرانی اعلام کرد که وی حامل پیام خاص رضا شاه پهلوی است. و اضافه کرد: « چون اعلیحضرت از کابل خارج شده اند به خاطر استقرار سلطنت تان، دولت ایران حاضر است به اعلیحضرت شما کمک مادی و معنوی انجام دهد. « اگر اجازه بدهید، به خاطر کمک به اعلیحضرت تان، قوای مسلح ایران به افغانستان داخل خواهند شد». اما امان الله این پیشنهاد را قبول نکرد. رسانه های ایران تبلیغات گسترده ای را برای ضمیمه کردن هرات به خاک ایران شروع داشتند و با توجه به شکست های نا امید کننده و تلاش های بی فرجام پادشاهان قاجاری برای باز پس گیری هرات، محاسبه رضا شاه این بود که در صورت استرداد سلطنت برای امان الله خان در کابل، راه را برای اتصال دو باره هرات به ایران باز کند. درحالی که رسانه های ایران تحت شعار « هرات جزء لایتجزای ایران است»؛ ( نقل ازمقاله حبیب الاسلام)  سرگرم چاق کردن انگیزه های عمومی برای این منظور بودند؛ « دولت ایران نیروی وسیع نظامی را در مرز دو کشور جا به جا ساخته بود». (61)
در دربار رضا شاه پهلوی تحت رهبری تیمورتاش کمیسیونی فعال بود که «مسوولیت امور افغانستان» را به عهده داشت. 
پانوشت: در اسناد جدید رو شده است که تمیور تاش به دولت شوروی کار می کرد!
دولت شوروی طی هشداری رسمی به دولت ایران، دولت رضا شاه را از هرگونه تلاش برای مداخله در امور افغانستان برحذر داشت. 
امان الله در رباط مهمند علی احمد خان را که خسته و دست خالی تاج و تخت سه روزه در مشرقی را از کف داده و با یک پیراهن وتنبان خودش را به قندهار رسانیده بود، در دقایق نود حضور درخاک افغانستان به حیث رئیس تنظیمیه قلات عز مقام داد و فوری به اهل و بیت خود پیغام عاجل داد که خود را به قلعۀ جدید واقع در مرز انگلیس برسانند. علی احمد خان که جنون پادشاهی از دماغش نکوچیده بود؛ در همان چند روز اخیر نیز خودش را به حیث پادشاه اعلام کرد!
امان الله در رباط مومند نیز ناگهان از جمع بقیه همراهانش غایب شد و نیمه شب به سوی مرز به راه افتاد. به قول غبار، انگلیس برای وی یگانه راه موهن فرار را باز گذاشته بود. مرزبانان بدون سخت گیری، به همه اعضای خانواده به شمول شخص امان الله خان اجازۀ عبور از مرز دادند. «امان الله خان و اقاربش درموتر های حامل خویش، مقدار زیاد پول، جواهر و زیورات را انتقال می دادند. چنانچه از سنگینی زیاد، موتر ها به سختی و آهسته گی حرکت می کردند». 

« شب هنگام 23 ماه می 1929 امان الله همراه با خانواده، از مرز هند بریتانیایی گذشت و به کویته رسید». اطلاعات شوروی گزارش داد که امان الله خان با آن که درپی عملیات مستقیم شوروی به رهبری پریماکوف و نبی خان چرخی « اوضاع نظامی در شمال افغانستان برای او به پیمانۀ بسیار مساعد و مناسب تحول می یافت؛ به هند گریخت».
گریز امان الله برای متحدان شوروی وی نیز غافلگیر کننده بود. چیچرین وزیر امور خارجه هم جنسگرای شوروی درگزارشی به استالین فرارناگهانی امان الله ازافغانستان را نتیجۀ «تنگ نظری های تباری» برخی از درباریان او دانست که با لنگرگیری شوروی در افغانستان سرسازش نداشتند. چیچرین « با اندوه نوشت: تا چشم برهم زدیم؛ همه چیز برباد رفت. آوخ! تاریخ چه پرِ برنده یی به دست ما داده بود!» (62)

پابرگی: عزیزآریانفر، مطالعۀ عمیقی در شناسنامه سیاست شوروی دارد. وی درتوضیح سیاست مسکو در آن زمان می نویسد که « شوروی ها به پیروزی هواداران امان الله درین نبرد، باور کامل داشتند؛ از همین رو نکوشیدند مانند مزارشریف یگان های ارتش سرخ را به کمک هواداران امان الله خان بفرستند. روشن است این کار یک لغزش آشکار بود. خطر افتادن هرات به دست نیروهای هوادار امیرحبیب الله خان را در صورت شکست نیروهای امان الله خان پیش بینی نتوانسته بودند. 
جنگ افغانی استالین، گزارنده به دری فارسی، عزیزآریانفر، پانوشت برگ 214

خان عبدالغفار خان برای نجات سلطنت امان الله از چنگ امیر حبیب الله به بمبئی رفت و با وی ملاقات کرد. او آماده بود سراسر «صوبه سرحد» را سیلاب آسا به سوی افغانستان هدایت کند؛ اما امان الله دیگر هیچ انگیزه ای برای استرداد پادشاهی و تخت و تاج را نداشت. 
غفار خان می گوید:
پشتون ها آماده هر نوع یاری به برادران افغانستان بودند. من و خوشحال خان از مسیر باریکاو سخاکوت طرف مردان روانه شدیم. همین که به مردان رسیدیم، خبر شدیم که امان الله خان خیالات جنگ از سر بدر کرده و به کویته آمده است. اندوه سنگینی از شنیدن این خبر بر من مستولی گشت. 
غفارخان، برادرخود را به شهر بمبئی هندوستان اعزام می دارد تا از از امان الله خان استفسار کند که اگر قرار باشد ما به افغانستان کمک کنیم؛ چه نوع کمک و برای چه کسی انجام بدهیم؟ از امان الله خان پرسیده بود که در بارۀ اهداف نادرخان خان و برادرانش اطلاعات بدهد. 
غفار خان سپس خود رهسپار بمبئی می شود. مشارالیه می نویسد: به بمبئی رفتم و عبدالهادی خان داوی هم با امان الله خان یک جا بود و به کمک داوی با امان الله خان دیدار کردم. من مسآله بازگشت وی به افغانستان را مطرح کردم. مگر او از افغانستان بسیار نا امید شده و خیال افغانستان را از سر بیرون کرده بود. ما به زبان پشتو حرف زدیم. حین گفت و گو از نادر خان ذکری به میان آمد و من به امان الله گفتم که برخی حساب و مبالغی را که از افغانستان نزد ما وجود دارد به چه کسی بسپاریم؟ 
او درجواب گفت که همه را به نادرخان تحویل دهید و به نادر خان امداد برسانید. (63)

خان عبدالغفار خان «با حالتی غمبار» با امان الله خان خداحافظی کرده همراه با عبدالهادی خان داوی برای صرف نان شب به خانه قنسول افغانستان در بمبئی می روند. غفار خان درجمع مهمانان، با شماری از سرداران معیتی امان الله خان رو به رو می شود. غفار خان با اشاره به سرداران می نویسد: « آن ها بدین باور بودند که امان الله حتماً دو باره به افغانستان بازمی گردد؛ زیرا «جرنیل ها» درتلاش خلع بچۀ سقاو می باشند. آن ها دربین خود بی اتفاق اند و امان الله می تواند وحدت عمومی را تأمین کند. این جرنیل ها یکی نادرخان بود که به کمک مردم جاجی خیال گرفتن کابل را داشت و دیگرش، غلام نبی خان چرخی بود که از مسیرترکستان به کابل حمله ور می شد. 
از بمبئی آمدم و جریان قضیه را به «انجمن هلال احمر» اطلاع دادم. تصمیم گرفتیم که پول هایی را که در هلال احمر موجود بود و لوازم بهداشتی که مردم در اختیار ما گذاشته بودند، همه را به نادرخان ارسال کنیم. ترتیبات ارسال 50 هزار روپیه همراه با سامان آلات طبی به نادرخان گرفته شد. 
درآن روز ها همه به جوش و خروش آمده بودند. احساسات بچه های اسلامیه کالج به غلیان آمده و برای افغانستان اعانه جمع آوری کرده بودند. (64)

پرنو ( Per not) بعد از سقوط امان الله خان در باره او نوشت: 
« یکی از خویشاوندانش ( گل محمد خان نمایندۀ سباقه امان الله در هند) در مصاحبه محرمانه یک سال بعد از سقوط سلطنت، امان الله خان را به یکی از مامورین انگلیس در هند تشبیه کرد. از نظر او امان الله خان آدمی تند مزاج، خود سر، لجوج و بی پروا بود و به دلیل و برهان ارزشی قایل نبود. احمقی بود که خودش به دست خود گور را حفر کرد. (65)
میجرویکهام کارمند سفارت انگلیس در سال 1926 با امان الله شناخت شخصی داشت. بعد از سقوط سلطنت که امان الله که از مرز قندهار به سوی قلمرو هند عبور کرد، به دستور حکومت هند بریتانیایی، همرکاب امان الله و خانواده اش در سفر دریایی به سوی بمبئی بود. او در آن روزهای دشوار، شاهد « افسرده گی و ناتوانی» امان الله خان بوده و او را همانند یک « پوقانه سوزن خورده» تصویر کرده است که از انظار مردم و ماموران حکومتی خودش را کناره می کشیده تا به خاطر پنهان کردن و افزایش ذخایر خویش، «اسناد جعلی» درست کند. میجرویکهام می نگارد که « سرداران همراهش مثل یک دسته گرگان چنان بر وی حمله می کنند که گویی بر یک گرگ پیر حمله ور می شوند». (66)
گفتارمعروفی درافغانستان زبانزد خاص و عام است که « روز بد، برادر ندارد». در چنین روزهای متلاطم شکست و آواره گی، میجر انگلیسی می نویسد: شماری از سرداران همراه امان الله به من اظهار داشتند که وی آدمی حیله گر و دو رو است. و برین باور است که سیاست چه در امور داخلی و چه در عرصه خارجی چیزی جز خدعه و فریب نیست و او با پیروی ازین اصل، سرمایه داران را به جان همدیگر انداخت که در نتیجه عزت واعتبار خودش را از دست داد. (67)

بازیچۀ پادشاهی در دست علی احمد خان
پردۀ آخر

با فتح کابل، درمشرقی داستان دیگری به جریان افتاد. قبل از فرارشاه امان الله، علی احمد خان لوی ناب، «مانند برگ، پول مصرف می کرد و به خوگیانی ها و مومند ها رشوه می داد که صلح کنند. شینواری ها که چند دستگاه توپ ثقیل را از نیروهای دولتی غنیمت گرفته بودند، پیوسته برای کوبیدن شهر جلال آباد به کار انداخته بودند. حتی یک کاروان اموال را که از سوی نفرات ملاچکنور « بدرقه» می شد؛ کمین زدند. (68)

لوی ناب سرگرم استواری پایه های نفوذ خودش بود و شاه امان الله درروزهای آخردرکابل، کنترول بر علی احمد را از دست داده بود. یکی ازعوامل عمده که شاه را به فرار زودهنگام از کابل و تحویل دهی قدرت به سردار عنایت الله خان تلقین کرد، خطر کودتا به رهبری علی احمدخان از مسیر جدلگ بود. شاه اطلاع یافته بود که علی احمد خان قصد دارد با بهره گیری از هرج ومرج و تزلزل در مرکز، از مسیر شرق کابل را تسخیر کند.
علی احمد خان برآن بود که قبل از رسیدن حبیب الله کلکانی به پایتخت، به یاری اقوام مشرقی کابل را فتح کند. وقتی شاه ازین مسأله اطلاع یافت، عزم خود را برای برچیدن بار و بندیل سلطنت به صوب قندهار جزم تر کرد. وقتی به تاریخ 9 دسامبر 1928 یعنی قریب یک ماه پیش که علی احمد خان مؤقتاً شورشیان مشرقی را آرام کرده بود؛ شاه برنامۀ فوری سنجیده بود تا درآن فرصت پیش آمده، « گروه بندی بزرگی از سپاهیان ( نزدیک به سه لشکر) را برای یورش بر بچۀ سقاء در کابل متمرکز سازد؛ مگر در اوایل جنوری، این کار برهم خورد». (69)

وزیرداخله عبدالاحد خان مایار وردک درقندهار، درگفت وگو با یکی از فرماندهان قبیلۀ وزیری، از فساد درونی دربار این چنین تصویر داده است: پایه های سلطنت امان الله خان به وسیلۀ رفقای خودِ ما واعضای خانوادۀ اعلیحضرت به لرزه در آمد؛ ورنه، حبیب الله نه نیرو و توان داشت و نه مردم با وی متحد بودند تا در برابر حکومت بجنگند؛ یا دو سه نفر رهزن، حکومتی را سرنگون کنند که انگلیس ها را با شکست رو به رو کرده بود. درگذشته هرچه که پیش آمده، از دست دوستان ما بوده ودر آینده هم هرچه اتفاق بیفتد، از طرف خودِ ما خواهد بود. (70)

اوضاع نا به سامان بود. تاجران در اول به این نتیجه رسیدند که علی احمد خان به سلطنت می رسد و درتلاش بیمه کردن منافع خود، ده لاری پترول به مشرقی فرستادند. یک مرکز بازرگانی ده هزار روپیه اعانه داد. ملای چکنور حفاظت از شاهراه را به عهده گرفت؛ اما در مناطق جنوب، اوضاع طور دیگری بود. لاری های پستی به کابل و غزنی به غارت برده شد و برخی ملک های شهرک آریوب درخوست به نماینده گی سیاسی انگلیس اطلاع دادند که « جاجی، منگل و جدران فیصله کرده اند که مناطق شان را به برتانیه تسلیم نمایند. اما نماینده انگلیس از ملاقات با سران جنوبی امتناع کرد. (71)
علی احمد خان به سران قبایل شورشی اطلاع داد که هرگاه وی را به حیث پادشاه قبول کرده وملای با نفوذ محل لنگی شاهی بر سرش بگذارد، دروازۀ شهر جلال آباد را به روی شان می گشاید و انبارهای اسلحه و مهمات را به آن ها تحویل خواهد داد.(72)

پانوشت: علی احمد خان در ابتدای امر با امیرنصرالله خان بیعت کرده بود و با امان الله خان مخالف بود. امان الله خان هم شدیداً با علی احمد خان دشمن بود؛ ولی نمی توانست اقدامی بکند و بالاخره علی احمد خان نیز ظاهراً به واسطه سوء رفتار امان الله خان از دشمن های جدی مشارالیه بود. - تاریخ سیاسی افغانستان، سیدمهدی فرخ، برگ 490

دو روز بعد، به تاریخ 20 جنوری 1929 برابر با 30 جدی 1307 دو روحانی معروف هریک نقیب بغداد و حضرت چهارباغ، با عجله در همان ناحیۀ چهارباغ بر سر علی احمد خان دستار پادشاهی گذاشتند. گویا علی احمد خان به حیث رهبر «حکومت عبوری» برگزیده شده بود. نقیب بغدادی گفته بود که «والی علی احمد خان تا زمان تعیین امیر از حکومت وارسی نماید و خود را امیر حقیقی تلقی نکند. علی احمد قبل از حرکت با چند صد تن از مردم خوگیانی به سوی قرارگاه اصلی اش- جگدلک - در نزدیکی کابل، به قرآن سوگند کرد که بعد ازین به شراب نوشی اقدام نخواهد کرد. او در جگدلگ پیمانی را که با نقیب بغدادی و حضرت چهارباغ بسته بود، زیر پا کرد و عملاً مانند سلطان کامل اختیار به اقدامات جدید دست یازید. 
بعد از فرار شاه امان الله، علی احمد خان «موقع مناسبی برای بر آوردن آرزوهایش یافته و در بیست جنوری جرگه قومی را تشکیل و اشخاص ذیصلاح مانند نقیب صاحب چهار باغ، ملا چکنور و ملای هده را گرد آورده، ابتداء از آنان فتوا گرفت که امان الله خان کافر شده است. سپس خودش اعلان پادشاهی کرد. او به دو علت به هدفش نرسید: یکی این که در شراب نوشی بسیار شهره بود و مورد دوم این بود که سران شورشی گمان می بردند که وی یک دام تزویر برای بقا و بازگشت شاه امان الله است. از همین رو، سران خوگیانی، ملک محمد شاه را نزد حبیب الله خان کلکانی به کابل اعزام کردند. حبیب الله پول وافری به خوگیانی ها داد؛ زیرا قوم خوگیانی، بدنۀ اصلی لشکر علی احمد خان برای اشغال کابل بود. (73)

مراسم ویژه و تشریفات در جگدلک برگزار شد و پرچم شاهی بر فراز دفترش به اهتزاز در آمد. نام امان الله را از خطبه برانداخت و برای جلب رضایت مردمی که از اصلاحات امان الله بیزار شده بودند، تمامی قوانین نافذه دورۀ امان الله را یک قلم باطل اعلام داشت و بدون آن که حساب و کتاب دخل و خرجش مشخص باشد، طی فرمانی معاش عساکر را به 20 روپیه بالا برد.

به نظر می رسد علی احمد خان خزانۀ شاهی را از روی یک رشته حدس و قیاس های شخصی تنظیم کرده بود که شامل گرفتن کمک های جنگی و لوژستیکی از انگلیس، گرد آوری مالیات از تاجران و کاروان های شتر در حاشیه مرز شرقی با هند و طلب استمداد از مردم جنوب بود. مردم جنوب با وصف آن که پنج سال تمام به مخالفت با امان الله ایستاده بودند، به شکل تعجب آوری، دست همیاری به سوی او دراز نکردند. 

علی احمد به تاریخ ۳ فبروری نامه ای به همفری از طریق پشاور و بعداْ توسط طیاره به کابل فرستاد و از حکومت برتانیه تقاضای کمک های آتی را نمود:
۱ . یک میلیون پوند استرلینگ
۲ . صد لاری با راننده و میخانیک
۳. ۲۰۰۰ خیمه، یونیفورم و بالاپوش برای دو هزار نفر
۴. ۲۰ هزار تفنگ
۵. ۲۰ میلیون گلوله (‌ امری)‌
۶.  سی توپ کوهی همراه با هزار گلوله
۷ . یک هزار راس اسب مکمل با پالان و غیره ضروریات
۸.  دوازده دستگاه تلفن بی سیم با اوپراتور، یک تعداد طیارات نظامی که با ماشیندار مجهز شده باشند و طیاره بزرگ مسافر بری با پیلوت برتانوی و ۸۰ هزار گیلن تیل برای طیارات.  (74)

به گزارش منابع سری شوروی، علی احمد خان « به خاطر «دوستی» خود با انگلیس بهای گزافی می خواست. چنین بر می آید که « گران فروشی» یکی از دلایلی گردید که به خاطر آن، حکومت انگلیس به او پاسخ رد داد. (75)

وی به نشر یک جریده به نام غیرت اسلام هم اقدام کرد که به جایی نرسید. منابع شوروی اطلاع داده اند که علی احمد خان در تماس با انگلیس ها می خواست با ترسانیدن انگلیس ها از « تهدید شوروی» اسلحه و پول دریافت کند. (76)

به قول منابع انگلیسی، علی احمد خان نوشت که امان الله خان قبلاْ بی ارزشی خود را ثابت کرده و قابلیت پادشاهی را ندارد و حبیب الله محض یک رهزن است و خودش را دوست دایمی برتانیه اعلام کرد و گفت برتانیه فرصت خوبی به دست آورده که یک دوست را بر اریکه قدرت تکیه دهد». 

لوی ناب، پس، با این پیام کوتاه، امیرحبیب الله را تهدید کرد: هرگاه به من تسلیم نشوی، تمام آبادی ها و خانه های کوهستان را ویران می کنم. باید ارگ را بدون درد سر به من تحویل بدهی. (77)


علی احمد خان اعلام کرد که « مستحق ترین شخص به سلطنت، من می باشم». امیرحبیب الله به وی پیام داد که ارگ و پایتخت دراختیار گرفته و حق سلطنت از وی است.
پانوشت: نقشۀ تهاجم برکابل روی میزش قرار داشت که درین اثنا، وفد اعزامی امیر حبیب الله به ریاست پسر آخند زاده صاحب تگاب به جگلدلگ واصل گشت. امیر حبیب الله به علی احمد خان پیغام داده بود که « چون مردم به من بیشتر بیعت کرده اند، و پایتخت را هم پیشتر تصرف کردم؛ ازین رو به سلطنت مستحق تر می باشم. بحران و نجات، محی الدین انیس، برگ 98
مقارن این اوضاع، وایسرای هند یک مکتوب خصوصی و شخصی به ویسکونت پیل نوشته بود که هر چیز به سود ما می چرخد. امیدوار هستیم بدون آن که تحریکات ضد انگلیسی صورت گیرد، نادر خان را به اریکۀ قدرت تکیه دهیم. درین حال امان الله از نادر خان خواست که وظیفه نخست وزیری در حکومت مؤقت در قندهار را عهده دارد شود. (78)

درحالی نبرد « دو امیر» یکی درکابل و دیگری در قندهار آغاز می شد، نادرخان که تازه به افغانستان رسیده بود، مشی خود را این گونه مشخص کرد: « من نه برخلاف اعلیحضرت امان الله خان ونه برعلیه علی احمد خان و نه برضد دیگران اقدام می کنم». سردارنادر در رابطه به عزم امان الله برای حمله برکابل گفت: راجع به پادشاهی مکرر اوشان چیزی گفته نمی توانم؛ زیرا که انتخاب امیر، از وظایف اساسی ملت است». (79)

درین احوال، ستارک سفیر روسیه به وزارت خارجه در مسکو، از شروع تماس ها بین طرفداران حبیب الله در کوهستان و علی احمدخان گزارش داد. وی نوشت که رهبران کوهستان « به علی احمد خان پیشنهاد پادشاهی خواهند کرد». (80)

اما گوش علی احمد خان به این حرف ها شنوا نبود. او نیروهایش را به تاریخ هفت جنوری 1929 در ناحیۀ جلدلگ مستقر کرد تا ترتیبات یورش به کابل و فتح ارگ را آماده کند.  
آوازه حمله علی احمد خان به کابل پیچید. فیض محمد کاتب می گوید که ملک قیس سردستۀ قوم خوگیانی که با علی احمد خان دست هم پیمانی داده بود، «نقض عهد» کرد وبه بهانۀ آن که باری، علی احمد خان او را به چوب بسته بود، « با سه چهار تن از جانب داران خود نزد حبیب الله آمد و هفده هزار روپیه و رتبه نائب سالاری گرفت».
قبل از آن که ملک قیس خان خوگیانی برای یکسره کردن کارعلی احمد خان ترتیبات بگیرد، امیرحبیب الله خان دو عضو خانوادۀ علی احمدخان- موسی خان محمد زایی و محمد علی خان عم او-  را از حبس رهایی داده و به جکدلگ اعزام کرد تا او را از پادشاهی و قشون کشی به کابل بر حذر دارند؛ امیرحبیب الله تهدید کرد که درغیر این صورت « تمامت اعمام و اقارب و زنان او که یکی خواهر امیرامان الله خان و دیگرخواهر گل محمد خان بن تاج محمد خان و عمه فیض محمد خان وزیر معارف و مادر غلام محمد خان و نوراحمد خان است؛ تام در معرض خطر هلاک و دمار و بدناموسی دچار خواهند گشت». (81)

پا برگی: درگزارش دیگری به قلم ناظران انگلیسی آمده است که « خوگیانی ها هیأتی را به سرکرده گی ملک شاه محمد خان جهت مذاکره با حبیب الله به کابل اعزام کردند و حبیب الله با در دست داشتن ذخایر پولی، رشوۀ گزاف به خوگیانی ها داد و ایشان در جکدلگ، در 7 فبروری ( 1929) والی علی احمد خان را از عقب مورد حمله قرار دادند». - جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، ترجمه کوهسار کابلی، برگ 218

ملک قیس در هم سویی با حبیب الله موفق شد خوگیانی های حاضر در قرارگاه علی احمد خان را تحریک به تمرد کرده و همه چیز را غارت کنند. لشکرهای پراکنده سپس به سوی کابل رونهادند و حبیب الله دستور داد که از نفرات خوگیانی در چمن حضوری با موزیک نظامی استقبال کنند! و آنان را با اعزاز نظامیه در ارگ به حضور خود طلبید. وقتی لشکر دو هزار نفری شینواری که قرار بود که به قرارگاه علی احمد در جلدلک ملحق شوند؛ از دیدن این که خوگیانی ها راه شان را از علی احمد خان جدا کرده بودند؛ تغییر موضع دادند. 
ماجرا چنین بود که «علی احمد خان برای صرف غذای شام آن ها چند رأس گاو داد و «ایشان که میل غارت و تفنگ و فشنگ در دل جای داده بودند» لاغری و پیری گاو ها را بهانه کرده از گرفتن آن پرهیز کردند. ناگهان دست به تاراج بنه و آغروق و خلع سپاهیان نظام و خیمه و اثاث علی احمد خان گشوده، حتی البسه همه را کشیده، همه را برهنه کردند. عبدالرحمن غلجایی سه صد هزار روپیه را تصرف کرد». (82)

دم و دستگاه لوی ناب سریع تراز تصور متلاشی شد. مردم مشرقی به خانه و اتاقش حمله ور شده و بوتل های ویسکی را کشیدند و پرسیدند:این چی است؟ او جواب داد: دوا است که زخم شترها را علاج می کند. آن ها بوتل ها را بو کشیدند و گفتند که تو لیاقت پادشاهی را نداری. (83)

میرغلام محمد غبار، بدین باور است که حلقاتی نیرومند برضد علی احمد خان توفانی از تبلیغات بر پا کردند تا او را از صحنه بردارند و کشف بوتل شراب در آن گیرودار از اتاق او بخشی از همان تبلیغات هدف مند و پرقوت بود؛ ورنه « آن مرد جاه طلب به قدری درحصول تاج و تخت افغانستان مسحور و مدهوش شده بود که نیازی به شراب نداشت. او از همان روزی که ( 16 جنوری 1929 یک روز بعد از استعفای شاه امان الله خان درکابل) اعلان سلطنت نمود؛ تا روزی که در قندهار محبوس شد، به غرض عوام فریبی، لب به هیچ شربتی نیالود و در منظر عام و حتی بالای بام عمارت دولتی، وضو می گرفت و در جماعت، نماز ادا می کرد». (84)

محی الدین انیس از دو بزرگ قومی دیگر به نام های ملک محمدان و ملک محمد شاه خوگیانی نام می برد که با هم درگیر کین و اختلاف بودند. این اختلاف موجبات خیانت فراهم آورد و ملک محمد شاه پنهانی به کابل آمد و با امیر حبیب الله سازش کرد و در برگشت به جگدلگ، آتش درگیری بین دو ملک مشتعل گشت که در نتیجه، هردو ملک محلی زنده گی خود را از دست داده و آن عده جنگجویان شان که اهل مناطق شمال کابل بودند؛ راه کابل را درپیش گرفتند. 
علی احمد خان دریافت که تباه و تنها شده است. او شعری از عبدالرحمان خان- امیرآهنین- را به فارسی برخواند:
گردو صد سال کشی رنج و دهی زحمت خویش
مار و شینواری و عقرب نشود دوست به تو (85)

آنگاه جامۀ یک مُلا بر تن کرد و از راه کج راهه های دشوار گذر به سوی پشاور به راه افتاد. حکومت هند انگلیسی از وی خواست قلمرو هند را ترک گوید. روایت دیگری مشعر است که « علی احمد لُخت و برهنه به طرف لغمان رفته و از آن جا هم به کنر رفت و درکنر تعقیبات سلطنت نمود ولی موفق نشد و از راه مهمند، سر راست به پشاور رفت». (86)

علی احمد درپشاور « برای تسکین غم های خویش به شراب نوشی پناه برد. تلاش او برای پیوستن به نادر خان نیز که از راه پشاور به سوی جنوب روانه بود، به جایی نرسید و سرانجام حکومت انگلیس از وی خواست که زود تر راه قندهار را درپیش گیرد. 
بعد از پایان داستان علی احمد خان در مشرقی، هرج و مرج کامل درآن مناطق برپا شد. همه سربازان ترک وظیفه کرده و صرفاً 400 تن در قرارگاه نظامی جلال آباد باقی ماندند. این نظامیان نا عاقبت اندیش از بیم آن که ذخایر اسلحه و مهمات به دست شورشیان نیفتد، همه را آتش زدند که در نتیجه انفجار عظیمی که رخ داد « بیشتر از هزار تن از مردم بی گناه جان های شان را از دست دادند». یک واقعه نگارغربی می نویسد: قبایل مانند درنده گان وحشی که بر نعشی بریزند، چور و چپاول آغاز کرده  شهر جلال آباد را به تودۀ خاکی مبدل ساختند. (87)


به باور منابع شوروی، سرکوب دسته های علی احمد خان دردروازه های کابل، پیش درآمدی بر تراژدی جلال آباد گردید. شب هنگام دهم فبروری 1929 شینواری ها با کار گذاری ماین های ساعت دار، انبارهای مهمات شهر را منفجر ساختند که در اثر آن، در میان باشنده گان سراسیمه گی و دست پاچه گی افتاد. آشوبگران با بهره گیری از این هرج و مرج توانستند جلال آباد را به تصرف در آورده و تاراج نمایند. درین شب خونبار، شبخونیان، سه صد تن از محافظان علی احمد خان را که همه رزم جویان توری تبار ( شیعه مذهب) بودند؛ کشتند و پاره پاره کردند. همچنان هشت صد تن از باشنده گان شهر را از پا در آوردند و مرکز شهر را به ویرانه مبدل گردانیدند. (88)

علی احمد خان درکمال مرارت به سوی قندهار شتافت. « درقندهار، علیاحضرت مادر شاه امان الله او را از خشم و غضب امان الله خان نجات داد. اما این نجات دیری نپائید».
علی احمد خان با آن که در خاندان سیاسی بزرگ شده و هماره سروکارش با مقامات عالی مقام افغانستان و هند بریتانیایی بود، از درک درست اوضاع نظامی و تحولات دراماتیک عاجز بود. او از شکست های توفانی در جلال آباد درسی نیاموخت و درحالی که درقندهار آرامش چند روزۀ قبل از توفان سیطره داشت، بازهم خودش را پادشاه اعلام کرد. بلافاصله، پردل سپه سالار سقاوی دراثر سازش از داخل قندهار- آخرین پایگاه امان الله خان- را تسخیر کرد.
به روز اول جون 1929 برابر با 11 جوزا 1308 حادثه ای روی داد. درین روز قبایل درانی درقندهار سرگرم رایزنی برای پادشاه به جای امان الله خان بودند که لشکر پردل خان سپه سالار به ناحیه منزل باغ خرگاه زد.
احمد علی خان همان مردی که زمانی به نماینده گی از شاه امان الله با حبیب الله  وسیدحسین پیمان نامه ای در حاشیه قرآن مجید مرقوم کرده بود؛ این بار در قندهار« درخفا، کس نزد پردل خان سپهسالار حبیب الله خان فرستاده، پیام داد که من از راه خدمت گزاری تا بدین جا رسانیدم و اینک حوالۀ انجام آن به شماست که به سرعت هرچه تمام تر خود را به قندهار رسانیده، شهر را تصرف کن». (89)

مردم قندهاربرای گشودن درب های شهر هفت روز مهلت طلبیدند و پردل خان پذیرفت. بعد از تصرف قندهار، ترتیب انتقال طیاره ای که محمد عمر پیلوت از کابل به قندهار گریزانده بود؛ فراهم آمد.
یک روز بعد، طیارۀ اختصاصی که به هدف آوردن بیعت نامه مردم قندهار به امارت امیرحبیب الله خان به قندهار رفته بود در کابل فرود آمد. به امر حبیب الله هنگام نماز شام به شکرانه گی این فتح یک صد و یک توپ شادیانه شلیک گردید. 
پردل سپه سالار به سرعت رد پای علی احمد خان لوی ناب را پیدا کرد. به روز 12 جوزا برابر با 3 جون، حاضرباشان او به خانۀ صمد علی هزارۀ حجرستانی درشهر قندهار حمله برده و علی احمد را همراه با ملاعبدالواسع بازداشت کردند و فوری سوار بر یک طیاره روانۀ کابل ساختند.
فیض محمد کاتب می نویسد: علی احمد با قاضی عبدالشکور و ملا عبدالواسع تقدیم حضور حبیب الله خان گردیده، علی احمد درجواب سوال او که گفت: چرا از جکدلگ به حضورم نیامدی که معزز و محترم می بودی؛ عرض کرد: تقدیر حی قدیر بود.
امیرحبیب الله سپس رو به ملاعبدالواسع می پرسد: تو مرا تکفیرکرده ای؟ ملا درجواب گفت: «هرگز مسلمانان را نسبت کفر نداده و نمی دهم؛ یعنی اگر ترا کافر گفته ام، البته صحیح خواهد بود». (90)

پانوشت: به تاریخ دهم جولای ( 1929) برابر با 19 سرطان 1308، علی احمد خان حینی که با سرو پای برهنه دربازار های کابل گشتاده می شد، « از فرط عطش، خود را مسلمان و کوهدامنیان را از اظهار خود شان که خود را خادم دین نام می بردند؛ نیز مسلمان گفته، آب خواست و آن نا مسلمانان بری از دین و ایمان به عوض آب، قنداق تفنگ بر پشتش زده  دشنام دین و مذهب داد و جرعۀ آب نداد. با مولوی عبدالواسع به دهن توپ بربسته، پاره پاره اش کرد. ودر وقت امر کردن پسر سقاء به توپ بستن او، خواهر امان الله خان با سر برهنه به پای آن ستمکار افتاده و طفل صغیر خود را بر پایش انداخته، اجازت دیدار آخرین خواست؛ رخصت نداد. و هم کسانش را از رفتن به توپ گاه منع نمود. و از جملۀ ضعیفه ای که دایۀ پسرانش بود، هر زجر و توبیح دید و قنداق تفنگ خورد. 
تذکرالانقلاب، ملافیض محمد کاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه، ناشر: انتشارات کاوه کلن- آلمان، چاپ نخست جون 2013، برگ های 308- 309

گویا پردل خان خواستار عفو والی علی احمد خان شده و سید آقا قوماندان وحضرات شوربازار نیز وسیله شده و او را به خانه اش درمراد خانی انتقال دادند. ملک محسن و حمیدالله معین السلطنه به منظور انتظام شهر قندهار از کابل به قندهار پرواز کردند.

مستندات فضل شانزده هم:
1. جرقه های آتش در افغانستان،‌ریه تالی استیوارت، ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر، مرکز نشراتی میوند - سبا کتابخانه، ۱۳۸۰، برگ 93
2. سند شماره 18، چکیدۀ نامه استارک سفیر شوروی درکابل، مندرج در بخش اسناد سری مجموعه مقالات در کتاب نبرد افغانی استالین، به گزارش و گزارۀ عزیز آریانفر
3. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، همان اثر، برگ 106
4. افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان، مؤلف: فضل غنی مجددی، تاریخ طبع: 1997، فریمونت، کالیفورنیا- امریکا، برگ 263
5. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 109
6. تذکرالانقلاب، ملافیض محد کاتب هزاره،  نشر انتشارات کاوه، کلن آلمان، جون 2013، برگ های60 61
7. نادر افغان- جلداول و دوم مولف برهان الدین کشککی، تاریخ طبع، 1310 شمسی ، مطبعه سنگی ریاست عمومی مطابع کابل، برگ 334
8. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 106
9. همان اثر، برگ 97
10. تذکرالانقلاب، ملافیض محمد کاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه، ناشر: انتشارات کاوه کلن- آلمان، چاپ نخست جون 2013، برگ 63
11. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 101
12. روابط خارجی افغانستان درنیمۀ اول قرن بیست، لودویک آدمک، مترجم پوهاند محمد فاضل صاحبزاده،  پائیز 1377، چاپ کتابفروشی فضل- پشاور، برگ 202
13. جنگ افغانی استالین، ترجمه گزینش از عزیز آریانفر،  برگ 197
14. جرقه های آتش در افغانستان،‌ریه تالی استیوارت، ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر، مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، ۱۳۸۰، برگ 93
15. روابط خارجی افغانستان درنیمۀ اول قرن بیست، لودویک آدمک، مترجم پوهاند محمد فاضل صاحبزاده،  همان اثر، برگ 116
16. تذکرالانقلاب، ملافیض محمدکاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه- کلن آلمان، برگ 71
17. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ های 166-167
18. همان اثر، برگ 85
19. افغانستان درمسیر تاریخ، غلام محمد غبار، جلد اول، برگ 826
20. زنده گی نامه حبیب الله کلکانی، شاه آقا مجددی، نشر موسسه انتشارات الازهر- زمستان 1378 خورشیدی، برگ 79
21. بحران ونجات، غلام محی الدین انیس، برگ های 77-78
22. مردی درحریق تاریخ، دکترخلیل الله وداد « بارش»، نشر فضل کتابفروشی،  برگ 79
23. عیاری از خراسان، استاد خلیل الله خلیلی، برگ 142
24. مردی درحریق تاریخ، دکترخلیل الله وداد « بارش»، نشر کتاب فروشی فضل، برگ 103
25. همان اثر، برگ 104
26. افغانستان درمسیرتاریخ، جلددوم، تاریخ طبع، جون 1999، ویرجینیا، امریکا، ناشر: حشمت خلیل غبار، برگ 6
27. منبع: اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلاداد، برگ 128
28. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 112
29. جنگ افغانی استالین، ترجمه و گزینش از عزیز آریانفر، برگ 209
30. افغانستان درپنج قرن اخیر، ناشر: احسان الله مایار، نشر، امریکا، برگ 390
31. افغانستان درمسیرتاریخ، غلام محمد غبار، جلداول، برگ 832
32. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 173
33. دافغانستان دخپلواکی او نجات تاریخ، خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری، نشر 1379، ناشر: دافغانستان کلتوری خدمتونو اداره، پشاور، پشتونخوا، برگ 141
34. جرقه های آتش در افغانستان،‌ریه تالی استیوارت، ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر، مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، ۱۳۸۰، برگ 135
35. همان اثر، برگ 211
36. جنگ افغانی استالین، ترجمه و گزینش از عزیز آریانفر، برگ 210
37. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 97
38. همان اثر، برگ 211
39. اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلاداد، نشر: امریکا، برگ 133
40. همان اثر، برگ 135
41. زما ژوند او جد و جهد- خان-  عبدالغفار خان باچا خان،ناشر: د افغانستان د کلتور ودی تولنه- جرمنی- سال ، برگ 342
42. زما ژوند او جد و جهد- خان-  عبدالغفار خان باچا خان،ناشر: د افغانستان د کلتور ودی تولنه- جرمنی- سال 1378، چاپ: انتشارات دانش، شاخه پشاور، برگ 343
43. دافغانستان دخپلواکی او نجات تاریخ، خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری، نشر 1379، ناشر: دافغانستان کلتوری خدمتونو اداره، پشاور، پشتونخوا، برگ142
44. افغانستان درمسیرتاریخ، غبار، جلد اول، برگ 832
45. د افغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ، خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری، چاپ 1379، پشاور، برگ 130
46. تذکرالانقلاب، ملافیض محمد کاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه- کلن آلمان برگ 94
47. همان اثر، برگ 132
48. افغانستان در پنج قرن اخیر، میرمحمد صدیق فرهنگ، ناشر: احسان الله مایار، امریکا،  برگ 389
49. تذکرالانقلاب، فیض محمد کاتب هزاره، ناشر، بنگاه انتشارات کاوه، کلن آلمان، برگ 111
50. مردی درحریق تاریخ، دکترخلیل وداد « بارش»، برگ 169
51. جرقه های آتش درافغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 174
52. افغانستان درپنج قرن اخیر، میرمحمد صدیق فرهنگ، ناشر احسان مایار، امریکا، برگ 391
53. جرقه های آتش درافغانستان، ریه تالی استیوارت،  برگ 174
54. مردی درحریق تاریخ، دکترخلیل وداد « بارش»، برگ 170
55. جنگ افغانی استالین، ترجمه و گزینش از عزیزآریانفر،  برگ 218
56. افغانستان درمسیرتاریخ، غلام محمد غبار، جلد اول، برگ 834
57. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 177
58. افغانستان درمسیرتاریخ، غلام محمد غبار، جلد اول، برگ 834
59. جرقه های آتش درافغانستان، ریه تالی استیوارت،  برگ 174
60. جنگ افغانی استالین، ترجمه و گزینش از عزیزآریانفر،  برگ 218
61. مردی درحریق تاریخ، دکترخلیل وداد « بارش»، برگ 152
62. جنگ افغانی استالین، گزارنده به دری فارسی، عزیزآریانفر، برگ 219
63. زما ژوند او جد و جهد- خان-  عبدالغفار خان باچا خان، ناشر: د افغانستان د کلتور ودی تولنه- جرمنی، برگ 350
64. زما ژوند او جد و جهد- خان-  عبدالغفار خان باچا خان، ناشر: د افغانستان د کلتور ودی تولنه- جرمنی، برگ 350
65. اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلا داد، ترجمه دکترباقی یوسفزی سال 1989 به همکاری دانشگاه نبراسکا، برگ 57
66. اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلا داد، ترجمه دکترباقی یوسفزی سال 1989 به همکاری دانشگاه نبراسکا، برگ 57
67. اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلا داد، ترجمه دکترباقی یوسفزی سال 1989 به همکاری دانشگاه نبراسکا، برگ 70
68. همان اثر، برگ 97
69. جنگ افغانی استالین، ترجمه و گزارش از عزیز آریانفر، برگ 203 
70. دافغانستان دخپلواکی او نجات تاریخ، خاطرات جرنیل یارمحمد وزیری، 1379، ناشر: دافغانستان کلتوری خدمتونو اداره، پشاور، برگ 141
71. جرقه های آتش در افغانستان، ریه تالی استیوارت، برگ 100
72. تاریخ سیاسی افغانستان، سید مهدی فرخ، ناشر: احسانی، چاپ دوم حوت 1371
73. جرقه های آتش در افغانستان، مولف: ریه تالی استیوارت،  ترجمه یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر: مرکز نشراتی میوند- پشاور، برگ 188
74. جرقه های آتش در افغانستان،‌ریه تالی استیوارت، ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر، مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، ۱۳۸۰، برگ 126
75. جنگ افغانی استالین، ترجمه و گزارش: عزیز آریانفر، برگ 208
76.
جرقه های آتش در افغانستان،‌ریه تالی استیوارت، ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر، مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، ۱۳۸۰، برگ 126
77. جرقه های آتش در افغانستان،‌ریه تالی استیوارت، ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر، مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، ۱۳۸۰، برگ 127
78. اصلاحات و انقلاب 1929، لئون پلاداد، نشر امریکا، برگ 120
79. نادر افغان، برهان الدین کشککی، تاریخ طبع 1310، مطبعه سنگی مطابع کابل، برگ 354
80. مجموعه اسناد مندرج در نسخه اول جنگ افغانی ستالین، برگ 30
81. تذکرالانقلاب، ملافیض محمد کاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه، ناشر: انتشارات کاوه کلن- آلمان، چاپ نخست جون 2013، برگ های 76 و 80
82. تذکرالانقلاب، ملافیض محمد کاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه، ناشر: انتشارات کاوه کلن- آلمان، چاپ نخست جون 2013، برگ 81
83. جرقه های آتش در افغانستان،‌ریه تالی استیوارت، ترجمه و نگارش: یارمحمد کوهسار کابلی، ناشر، مرکز نشراتی میوند- سبا کتابخانه، ۱۳۸۰، برگ 127
84. افغانستان درمسیرتاریخ، جلد دوم، میرغلام محمد غبار، چاپ سوم-  بهار 1379، ناشر: مرکز نشراتی میوند، برگ 11
85. تذکرالانقلاب، ملافیض محمد کاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه، ناشر: انتشارات کاوه کلن- آلمان، چاپ نخست جون 2013، برگ 81
86. بحران ونجات، محی الدین انیس،  برگ 100
87. اصلاحات و انقلاب 1929، نویسنده لئون پلاداد، ترجمه باقی یوسفزی، نشر امریکا، برگ 189
88. پابرگی: بایگانی دولتی نظامی روسیه، فوند 25895، پروندۀ ویژه 1، کارتن 897، برگ 14
89. تذکرالانقلاب-، ملا فیض محمد کاتب هزاره، مقدمه از علی امیری، بنگاه انتشارات کاوه، کلن آلمان، برگ 230
90. تذکرالانقلاب، ملافیض محمد کاتب هزاره، بنگاه انتشارات کاوه، ناشر: انتشارات کاوه کلن- آلمان، چاپ نخست جون 2013، برگ 234