-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ بهمن ۲۶, جمعه

هشدار که در چاه پوپولیزم سر به تالاق نشوی شاعر عزیز!


دکترسمیع حامد

یک هشدار برای شاعران!
ادبیات برای زمان نوشته میشود نه برای " زمانه" . مخاطب ادبیات امروز در فردا نیز است. ادبیات باید انرژی جاری شدن در آینده را داشته باشد. به گونهء نمونه حتا اگر واکنش سیاسی ما " امروزی" باشد فقط در صورتی میتواند به ادبیات تبدیل شود که از هزارتوی " ادبیت" بگذرد و سیاست به ادبیات دگرگون شود نه برعکس. اگر ادبیات لودسپیکر سیاسی شود دیگر ادبیات نیست " رسانه" یی برای رسانش پیام های شهروندی است : نظم و سرود و شعار و بیانیه یی است که با بهره گیری از شگرد های ادبی ساخته شده است. باید مرز آن را با ادبیات پیشاپیش با خط قرمز کشید. اگر چنان نشود " ابتذال ادبی" رواج پیدا میکند.
ادبیات ( به عنوان ادبیات) فقط در صورتی میتواند کارکرد سیاسی مستقیم پیدا کند که پیشاپیش در یک جامعه موج های سیاسی و مدنی وجود داشته باشند . اثرگذاری سیاسی مستقیم ادبیات بر نخبه گان سیاسی و مدنی است زیرا با متن ادبی فقط کسانی میتوانند رابطه بگیرند که خود " توانش ادبی" داشته باشند. خوانش ادبی بدون توانش ادبی ممکن نیست. بنابراین اگر دیدیم یک اثر ادبی بر عوام نیز اثر گذاشته است یا آن اثر ادبیات جدی نیست یا این اثرگذاری به حاشیه های اثر رابطه دارد : شهرت شاعر، تلویح مسایل سیاسی روز ، تبلیغات و...
ما در تاریخ شعرهای انگشت شماری داشته ایم که سهل ممتنع اند و هم در زمانه مخاطب داشته اند و هم در زمان.
گام گذاشتن در این گستره مثل رقص قطغنی روی پوست کیله است. اگر مهارت لازم نباشد شاعر در چاه پوپولیزم سقوط میکند و ادبیات به ابتذال کشانده میشود.
اهل ادبیات ما میتوانند به عنوان شهروندانی که " سیاسی" هستند از چنین زمینه هایی برای حرکت های سیاسی بهره بگیرند:
یک : شهرت : شهرت یک سرمایه است که میتواند برای اگهی دهی شهروندی هزینه شود و راه را برای تقویت یا تشکل موج های سیاسی-مدنی باز کند. به اهل ادبیات این امکان را میدهد که یکی از " سخنگویان" خرد جمعی باشد.
دو : بهره گیری از ابزارهای ادبی برای تولید رسانه های خلاق : نظم، شعار، متن های گیرای سیاسی-مدنی و...
باید به یاد داشت که اینها " ادبیات" نیستند و هرجایی که ما پیامی داشتیم و خواستیم آن را به مخاطبان برسانیم متن ما تبدیل به " رسانه" میشود و " ادبیات" نیست.
سه: بهره گیری از گردهم آیی های ادبی برای رسانش پیام های سیاسی-مدنی و ترویج کنش/ واکنش سیاسی-مدنی.
چهار: همکاری با نخبه گان سیاسی برای تقویت و ترویج شعور سیاسی از مجرای شورسیاسی.
درک کارکرد شور سیاسی و شعور سیاسی زیاد مهم است. اگر شاعران ما بدون اینکه بدانند شعورسیاسی حرکت های شان در چه ساختاری کار میکند و فقط به شورسیاسی بپردازند " ابزار سیاستمداران" خواهند شد. ما حتا اگر ضد طالب " شور سیاسی" خلق کنیم این انرژی فقط به نفع سیاستمداران و سیاست پیشه هایی تمام میشود که در میدان سیاست هستند و شاید فقط با طالبان منافع مشترک نداشته باشند. این شورسیاسی بدون شعور سیاسی میتواند دعوت مردم به " انتحار" در برابر " انتحار" باشد.
به همین دلیل همکاری نخبه های سیاسی و اهل ادبیات ( آنهایی که کنش سیاسی دارند) در واقعیت تعامل شور و شعور سیاسی است.
ادبیات اگرچه در اوج احساس تولید و تولد میشود اما بستر زایش آن " خونسردی" است. ادبیات در یک بی نظمی منظم شکل میگرد.
ما شاعرانی که شهروند نیز هستیم باید در برابر وضعیت موجود در دفاع از ارزش های انسانی بایستیم اما از یاد نبریم که زمانی که ادبیات تولید میکنیم حتا همین " ارزش های انسانی" را به چالش میکشیم. قانون اساسی ادبیات فقط یک ماده دارد: ادبیات هیچ قانونی ندارد!