-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ بهمن ۱۳, شنبه

کمشین کاران « مقاومت» به مجلس داوطلبی مسکو می روند

نقشه حفظ جنگ صد ساله در افغانستان روی میز ترمپ است.




ماشین کنفرانس سازی روسیه در بارۀ افغانستان شتاب گرفته است.
سه روز بعد، به میزبانی دولت روسیه، بین هیأت سیاسی طالبان قطر و برخی رهبران غیر حکومتی ساکن کابل از جمله حامد کرزی، حکمت خلیل کرزی و احتمالن عطانور، اسماعیل خان و محقق  مذاکراتی مستقیم به راه می افتد. ظاهراً آفتاب سرنوشت غنی- عبدالله بر لب بام نزدیک می شود. اما این طور نیست. توافق، علی الاصول در سطح بین المللی باید به دست آید که هنوز نیامده. در قدم بعدی، بدون رسیدن به یک توافق با اعتبار با مرکزیت سنتی «مقاومت» ضد طالبان، هرگونه مجلس آرایی چه در مسکو و چه در قطر محکوم به شکست است.

حامد کرزی و حکمت خلیل کرزی بخشی از بدنۀ غیر رسمی دفتر سیاسی قطر می باشند و از پیش معلوم است که بی چون و چرا به اجرای حتی مبالغه آمیز همه فرمایشات طالبان متعهد و حاضر به خدمت اند. عطا نور اصولاً در موقعیتی قرار ندارد که به تنهایی، بتواند به حیث نماینده صلاحیت مدار همه نیرو های شامل در منظومه « مقاومت» با طرف مقابل به مبارزۀ دپلوماتیک وارد شود. 
کار جمیعت اسلامی با مرگ استاد ربانی تمام شده و با مرگ احمد شاه مسعود، « مقاومت» علیه طالبان فاقد معسکر است. استاد سیاف، در وضعیتی که بدنۀ تشکیلاتی و اعتبار سیاسی «نخبه ها» درهم شکسته و «هرتخته کجا افتاده» است؛ بعید است در گیرودار بازار تیزی های جاری به موقعیتی ثابت، مستظهر شود.

 طالب، پیشاپیش اعلام کرده که درقدم اول اردوی ملی را هدف گرفته است. یعنی مثل دوران پس از دکترنجیب الله، یگانه ماشین سرکوب تروریزم و نیروی ایستاده در برابر پاکستان باید از بین برود. اردوی ملی، از نظر ذاتی، همان لشکر مقاومت سال های هفتاد است که درشکل نسخۀ امروزی، به قیمت تلفات بسیار سنگین، از افغانستان دفاع کرده است. اکنون که خطر دو باره جدی است، یگانه راه چاره این است که رهبری نظامی و سیاسی مقاومت به وسیلۀ مجریان جوان به سرعت بازسازی شده و بعد از گردهم آیی عظیم بر مزار احمد شاه مسعود، بر دفاع از افغانستان تجدید پیمان کند. سوال بارز این است که چه کسی رهبری تاریخی دفاع از افغانستان، دفاع از دست آورد های هجده ساله، دفاع از اردوی ملی و امنیت ملی را به دوش گیرد؟
برای این سوال جوابی وجود ندارد.

 درحالی که « مقاومت» تن بی سر شده است، خیلی امکان دارد که حضراتی که هجده سال پیش، برای آن که در افغانستان « نظام سازی!!» شده و « حق به حقدار برسد»، ناگهان دو باره بر محراب درانی ها به رهبری حامد کرزی سر سجده بگذارند. کودتا گران علیه ربانی و مسعود،  برای نگهداشت موازنه به نفع کرزی و تیم امریکا در نظام سیاسی، آن قدر عقب رقتند که سرانجام مطالبات مشروع برای آینده همزیستی عادلانه و سالم را از یاد برده و از لبه دیگر بام به زمین افتادند. کودتا گران؛ اما در فربه سازی توهم «نظام سازی»، سوء استفاده از همه چیز و دزدیدن و انحصار همه چیز برای خود و بسته گان شان رکورد زدند.

حالا همان ها دو باره ( بالنوبه) زیر آستین خلیلزاد خزیده اند تا سر از نو درخت «حسن نیت» در شوره زار بنشانند و به روسیه می روند تا بر فرآورده های راهبردی «دشمن دیروز» مارکیتنگ کرده و کمیشن بگیرند. 
پس چه خواهد شد؟
امریکا نتیجه گرفته است که طالبان یک نیروی لایزال است. هر قدرت خارجی که با مردم افغانستان به خصوص طالب « درافتد، برافتد». آیا امریکا به همین آسانی تابوت راهبردی خود را برداشته می رود؟ نا ممکن است. امریکا با قرار دادن طالب وضد طالب در کنار همدیگر، و آوردن شان درمرکز حوادث، آن ها را از حاشیه به متن می آورد؛ آنگاه آن ها را برای جنگیدن با همه، از نظر بانکی بیمه می کنند. به محض آمدن به متن، فشار و رویارویی آن ها با روسیه و ایران و پاکستان در شکل جدیدی ظاهر می شود. ذات قدرت همین است. امریکا طالب را دیر یا زود به روسیه و ایران در جنگ می اندازد و فقط با دادن همین 5 میلیارد دالر، تمام منطقه را در کام آتش فرو می برد و گزینه جنگ صد ساله را روی میز می گذارد.