-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ اسفند ۹, پنجشنبه

حکمتیار؛ اولین کسی که قادر است مغز ها را قفل بزند!

فهیم کوهدامنی
گلبدین از صدام حسین تیل می گرفت و سپاه پاسداران آن را به فروش می رسانید.




زمانی که آقای گلبدین حکمتیار از تاجیکستان به ایران آمد در ایران بنابر روابط استراتژیک که میان وی و سپاه پاسداران از گذشته های دور بالاخص جنگ مشترک نیروهای سپاه و افراد تحت فرمان آقای حکمتیار در آذربایجان به دفاع از حکومت حیدر علی اف داشتند و مبالغ گزاف پول را از آن بابت دولت ایران به جناب حکمتیار میداد، قبل از ورود شان به تهران در بالاشهر تهران منطقه اشراف نشین نیاوران برای وی یک ویلای مفشن حکومتی داده شده بود.
هم چنان برای جنگجویان مربوط به ایشان در شهر بیرجند که همسایه ولایت فراه است نیز یک پایگاه تعلیمی سپاه پاسداران تخلیه شده بود که افراد آقایان امان الله خوژمن، سناتور فراهی، ستاریار، رووفی و یک گروپ عرب های که در جنگ های کابل نیز به تعداد زیاد در کنار شورای همآهنگی علیه دولت اسلامی افغانستان جنگیده بودند بود و باش میکردند که مصارف مالی و لوژستیکی شان توسط قرارگاه انصار سپاه پاسداران تامین میشد.

پایگاه دیگر سپاه که به ایشان داده شده بود در منطقه نصرت آباد نزدیک تل سیاه که در حدفاصل شهر زاهدان و کرمان موقعیت دارد قرار داشت که صدها تن از جنگجویان مربوط به آقای حکمتیار در این پایگاه نیز تعلیم و تجهیز می شدند.

در چندین شهر دیگر ایران نیز دفاتر مربوط به حزب اسلامی فعال بود و در تهران هم چاپخانه تنظیمی داشتند که کتاب های آقای حکمتیار را چاپ میکرد و یک نشریه بنام میثاق ایثار نیز در تهران از جانب شان نشر میشد که اتفاقاً یک مقاله خوب از جناب حکمتیار تحت عنوان( آری برادر من پدر سوخته ام) را در آن نشریه خوانده بودم.

رفت و آمد جناب حکمتیار به بغداد نزد صدام حسین و گرفتن کاروان های تانکر تیل بعنوان هدیه از جانب صدام حسین به آقای حکمتیار نیز از مرز ایران به طرف منطقه رباط که مرز مشترک میان افغانستان، ایران و پاکستان است به همکاری متحدین حکمتیار در سپاه پاسداران منتقل میشد که توسط افراد شان به فروش رسانده میشد و با همان پول ها در تهران یک تجارت خیلی بزرگ را باره انداخته بودند که همه مهاجرین افغان گواه این موضوع است.

یک بار پلیس های شهری شهر بیرجند عرب های مربوط به حزب اسلامی را در سطح شهر گرفته بودند که با دستور مستقیم آقای هاشمی رفسنجانی دوباره آزاد شدند و توسط افراد خاص آقای حکمتیار به سرحد تفتان برده شده و به پاکستان فرستاده شدند. ( در آن روزگار برادرم رحمت الله در زندان هرات نزد طالبان اسیر جنگی بود و من در دفتر دولت اسلامی افغانستان در شهر زاهدان کار میکردم که با دوستانم به طرف مشهد روان بودیم و شب را در بیرجند نزد قاضی مرحوم قاضی اسلام الدین از جمعیت اسلامی مهمان بودیم که فردای آن روز آقای تورن امان الله خوژمن و ستاریار صاحب را در مسجد جامع اهل سنت شهر بیرجند دیدم و همان عرب ها نیز با ایشان بودند و این قصه را برای ما گفتند)
پس از حوادث یازدهم سپتامبر و حمله قوای نظامی امریکا به پایگاه های طالبان خوب بیاد دارم که جناب آقای حکمتیار دو شب در شهر زاهدان مهمان مسولین دفتر حزب اسلامی و متحدین شان بودند که سنگ و چوب شهر خبر داشت و پس از آن به همراهی سپاهی های ایران تا مرز رهنمآیی شده بود که من در آن ایام کارمند دفتر UNJCR در سیستان و بلوچستان بودم و تاجران افغانی که در بازار چهارراهی رسولی کار میکردند و بعضی شان از وفادار های آقای حکمتیار مانند حاجی تیمور از منطقه دارآباد ولایت فراه و گل احمد غلجایی بودند که این خبر را به تفصیل برایم قصه کرده بودند که چیگونه رهبر شان(آقای حکمتیار) از ایران بیرون شد.
امشب وقتی مصاحبه جناب شان را دیدم تقریباً چند دقیقه مغزم قفل شد که آدم چقدر میتواند منکر حقیقت شود.