-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ اسفند ۴, شنبه

چرا به جای فدرالیزم، بر تشکیل یک دولت مدنی به اجماع نرسیم؟


سرواژه‌ی برای یک گفتمان ستره و جدا از ایماها و حاشیه‌گزینی‌ها-

غرزی لایق- 

«فدرالیزم»: نه! چرا؟



جستارِ فدرالیزم و گف‌وگو پیرامون این مقوله‌ی دانشِ جامعه‌شناسی در حوزه‌ی نخبه‌های زادگاه ما به هیچ‌وجهه پدیده‌ی جوان و امروزین نیست، در آشفته‌بازارِ روزگار جاری اما، پیش‌کشیدن پرسمان فدرالیزم در تن‌پوشِ ریشته با تارهای کینه و نفرت قومی، پرداختن به این مفهومِ علمی را از مدارٍ گفتمانِ دانش‌پردازانه بیرون رانده و بیشترینه اسیر پندارها و چشم‌داشت‌های زودگذرِ سیاسی ساخته و گاهی تا سطح ماجراهای شناخته‌شده‌ی رسانه‌یی، کج‌بحثی وپرخاش‌های بی‌هوده و بی‌برآیند می‌لغزاند. کالبدشگافی بابِ فدرالیزم، مانند شمار زیاد مسأله‌های سراسری افغانی، مدت‌هاست که از عرصه‌ی تابو و توتم به میدان بحث‌های باز و همه‌گانی راه‌یافته و شامل فهرستِ خبرهای روزمره گردیده است.

ریزشِ فرضیه‌ها پیرامون ساختار سیاسی کشور و بیانِ انگاره‌ها و گمانه‌ها در این فصل و باب وامی‌دارد تا پیش از پیوستن به پروسه‌ی سبک و سنگین‌کردن این مهم، در عقبِ هر سخن، هر پیام و هر فراخوانِ از این قبیله، آهنگ، مراد و غرضِ  اندرزفرماها و گرایش‌های سیاسی، نسشت‌گاه همبودین، پیوندِ خونی-تباری، ویژه‌گی‌های فردی-روانی و پاره‌یی از سجیه‌های سرشتی فرد را باید دید و از ریزبینِ آدم‌شناختی گذراند. در غربالِ چنین پیش‌آمد، در گام نخست، سره از ناسره جدا گردیده، نیت، منش و غایه‌ی آدم‌ها از بحث روی چنین پرسمان‌ها از پیش برهنه شده و گستره‌ی پاگذاشتن و پیوستن به گفتمان خط‌کشی می‌گردد.

بحث فدرالیزم، سیکولاریزم و هر ایزم دیگر، هرگاه از دریچه‌ی سود ذاتی کشور و غلبه بر ناسازگاری‌های اجتماعی و درمانِ زخم‌های دیرینه‌ی زیستگاه ما روی فرشِ کنکاش‌ها پرتاب گردد، یک داعیه‌ی وطنی، دانشی و نهادین شمرده می‌شود، پرده‌پوشی آزار و کینه‌ی قومی، محلی، زبانی و دینی در آوندِ چنین مقوله‌ها اما، زشت، ناروا و افغان‌دشمنانه است. سزاوارِ فهم است که هنوز پندار‌های پارینه و باور به تابوها و سنت‌های دیرینه بر دماغ‌های شماری از نخبه‌ها حکم می‌راند و راستینه‌گی‌های سرسخت امروزی با سنجه‌ی ارزش‌های تأریخ‌زده تول‌وترازو می‌شود، موجِ نوینِ اندیشه‌ورزی و نیازِ زمان جاری اما، گفتمان روی پاره‌ی از گره‌گاه‌های سراسری وطنی را با درون‌مایه‌ی تازه و ناب صیقل بخشیده است. 

بیگمان، سده‌های سیطره‌ی جهان‌گشایان، هجوم‌های عشیره‌های بدوی، بی‌دادِ امیرانِ مهیب و آدم‌ستیز و زنجیره‌ی خیزش‌ها و نافرمانی‌های مردمی کوهی از نارسایی‌ها و بغرنجی‌ها در هستارِ مادی و روحانی سرزمین ما به‌جا گذاشته و فرآیندِ سرشتینِ گذار به پله‌های ناگزیر پیشرفت را برهم‌زده که خوش‌بختانه درمان‌گری آ‌ن‌ها در سرخطِ بحث‌های زمان ما جایافته است. از سوی دیگر، دگرگونی‌های بنیادین دهه‌های اخیر، آشوبِ جنگ‌ها و پادرمیانی بداندیشِ بیرونی‌ها و تندی پروسه‌های امروزینِ اجتماعی-اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در کشور وادار می‌سازد تا پندارِ کهنه‌ی مشروعیتِ حاکمیت و ساختار سیاسی کشور را به دست بازبینیِ پاسخ‌گو سپرد و بایسته‌ترین نسخه‌ها و برآیندها برای گذارِ خردورز به ‌سامانه‌ی پسندیده‌ی همه‌گانی برون‌آورد. بحث فدرالیزم را در تمام پرآوازه‌گی و پرسش‌زایی آن نیز در همین آرایه باید به رای‌زنی گذاشت.

پیروانِ اندیشه‌ی فدرالی‌سازی، به ویژه جوان‌ترین‌ها، به خطا می‌پندارند که نخبه‌های پشتون به تقصیرِ ذاتِ برتری‌جویانه و آلوده‌گی با ناجوری ویژه‌ساز قدرت در افغانستان با نمودارهای بکر و گذار به دولت مدنی سر ستیزه داشته و در گرو باورهای آغازینِ زایشِ دولت‌داری در افغانستان و استناد‌های ایدیولوژیکی آن اسیر اند. افغانستانِ امروز هنوز از دهه‌ی هفتاد هزاره‌ی دوم ترسایی از بندِ هم‌چندی‌های سنتی حاکمیت رسته و آن سده‌ها را پشت سر گذاشته است. واکنشِ بی‌تدبیرِ چند آدم خون‌گرم و ناآگاه را نه می‌شود به مثابه‌ی ایمانِ همه‌گانی یک بدنه‌ی بزرگِ همبود افغانی شهرت داد. نسل نورسته‌ی پشتون‌تبار مانند نوباوه‌گان تمام تبارهای کشور، جدا و بیگانه از پروسه‌های پیشرونده نه‌بوده، برعکس، نقش خویش را در غنابخشیدنِ فرهنگِ هم‌زیستی، مدنی‌اندیشی و گذار به شیوه‌های نوینِ تقسیم قدرت و ثروت به شایسته‌گی ادا می‌کند. 

کدام نکات و جهاتِ ایمان‌داری به فدرالیزم سببِ دودلی و ناخشنودی می‌گردد؟ 

چرا فدرالیزم‌خواهی در عبا وقبای کنونی سببِ بروز ستیزه و بی‌زاری می‌گردد؟

کدام بن‌پاره‌ها در بیانِ فدرالیزم نارسا و آه‌مند است و چه نکاتی در متن آن زاید و ناجایز؟

آن‌چه را امروز در تن‌پوش فدرالیزم تنیده اند، به برکتِ گواهی‌ها، تاروپودش از الیاف خصومت با پشتون‌ها و برپایی «دیوار چین» میان پشتون‌ها و غیرپشتون‌ها چاره‌سازی شده است. این فرداد را می‌توان در انبوهه‌ی یادمانده‌ها، منجمله در تبارزِ بیزاری در برابر فرهنگ، چه‌بود و گنجینه‌ی ارزش‌های بومی پشتون‌ها، خوارشمردن زبان و ادبیات و تازش بر فضیلت و معنویت این بخشِ پرآوازه‌ی باشنده‌گان افغانستان و روی‌گرداندن از راستینه‌گی هستار پشتون‌ها ردیابی نمود. حمله بالای یگانه‌گی و همزیستی بردرانه‌ی تبارها، خوارشمردنِ هنجار‌های سراسری وطنی، زیرپانمودنِ سود ذاتی سرزمین ما و ده‌ها بدعتی از همین طول و عرض که داونده‌های فدرالی‌خواهی به آن‌ها مبتلا اند اجازه می‌دهد تا روی راست‌‌پنداری و راست‌کرداری آن‌ها دودل بود. کسانی‌که قانون اساسی جاری کشور را با تمام «کژی‌ها» و «کاستی‌های» آن مورد شب‌خون قرارداده و جامعه‌ی جنگ‌زده‌ی افغانی را به کارزار نوبتی خون و کشتار فرامی‌خوانند، سزاوارِ هیچ‌گونه اعتماد نیستند. 

گاهی ساده‌انگاری تولیدکننده‌گان اندیشه‌ی فدرالی و انگارشِ هنرور شان در خط‌کشی روی سینه‌ی قوم‌ها و تیره‌های افغانستان سببِ بهت‌زده‌گی می‌گردد. موزاییک تباری باشنده‌گان دیار ما، بدون توجه به پیشینه‌ی سربلندی‌های مشترک مردم، هم از دریچه‌ی قومی-اتنیکی و هم از زاویه‌ی دیدِ دینی-فرهنگی و سیاسی-راهبردی و اقتصادی آماده‌ی گذار به ساختار فدرالی نیست. پافشاری روی نمونه‌ی دولت‌های فدرالی در جهان به هدفِ پایه‌بخشیدن به درستی نگاره‌ی فدرالیزم برای افغانستان فاقد هوش‌مندی است. همان‌گونه‌که فدرالی‌خواهانِ وطنی روی نا‌هم‌سانی‌های تأریخی-فرهنگی قوم‌ها در جغرافیای افغانستان تأکید می‌کنند و در روندِ بغرنج هستایش، یکی را کامیاب و دیگری را ناکام می‌شمارند،  گه‌شماری دولت‌های فدرال در جهان نیز جاده‌های گونه‌گون رشد اجتماعی-اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را پشت سر گذاشته، چنان‌که سیر تکامل تأریخی هر کدام جداگانه و ویژه‌ی برهم‌کنشِ درونی و بیرونی هر کدام بوده، به هیچ‌صورت نه‌می‌تواند برای شرایط افغانستان مو‌به‌مو نمونه‌برداری گردد. حواله‌دادن به چنین مثال‌های ناروا از لاغری و ناپخته‌گی نهاده‌ی فدرالی و سطحی‌نگری نسخه‌پردازانِ این پندار برمی‌خیزد. 

هم‌زمان، چهاردیواری که زادگاه ما میان همسایه‌گانِ آز‌مند و بی‌مهر گیرافتاده است و سود درازمدتِ زورمندان جهان در این  چهارراهِ اسرارآمیز، تا همین لحظه، هستار یک دولت مرکزی نیرومند را منتفی نه کرده است. بافتار تباری افغانستان برای آزمایش‌های ساختارهای رنگارنگ دولتی به تقصیر حضور گروه‌های مرکزگریز هنوز خیلی آسیب‌پذیر است. هر از گاهی‌که مرکزیتِ حاکمیت در کشور دست‌خوشِ پراگنده‌گی و هرج‌ومرج گردیده است، در آیینه‌ی هم‌راهی رشتارهای مرکزگریز، دست‌اندازی همسایه‌ها تا ژرفای دولتداری نفوذ نموده و استناد پایداری آن را ناتوان و متزلزل ساخته است. برگه‌های رخ‌دادهای پنج دهه‌ی اخیر بار بار چنین لحظه‌ها و حادثه‌ها را در حافظه دارد. اندیشه و عملِ انتقال نام‌نهاد دولت به شمال در زمان حاکمیت دکتور نجیب‌الله، خوابِ پریشان حزب اسلامی حکمتیار و امارت اسلامی طالبان مبنی بر گذار به کنفدراسیون میان افغانستان و پاکستان و رویای ایرانی‌سازی جنوب و مرکز افغانستان بیان گویای آرزوی دیرینه‌ی همسایه‌ها برای تجزیه و جدایی کشور در تبانی با چهره‌ها و زیرساخت‌های مرکزگریز درونی می‌باشد. برنامه‌ی «عمق استراتیژیک» پاکستان هنوز چون شمشیر داموکلس بالای تمامیت ارضی کشور آویزان است و حکومت‌های متعرض ایران و پاکستان در برابرِ اراده‌ی مهار آب‌های جاری افغانستان به سود بازسازی زادگاه ما ترفند‌های تازه می‌تراشند.

در بحث‌های مدرن، منجمله سلاخی درون‌مایه‌ی پندار فدرالی این پیشآمد نیز منصفانه نیست که واکنشِ در برابر خیال‌پردازی فدرالی را تنها به نخبه‌های پشتون در ظرف پردازهای چون «عاشقان تمامیت خواهی» و «برتری‌جویان» و «آمیزه‌های قبله‌یی و قبیله‌یی» و رکیک‌‌گویی‌های از این سنخ حواله داد. همبود آگاه کشور، جدا از وابسته‌گی تباری شان، ناکاره‌گی و بدویتِ و حتی ناشیانه‌بودن نسخه‌ی فدرالی را در هوا و فضای چیره بر روزمره‌گی‌های کشور خیال‌پردازانه، مضر و دانش‌ستیز پنداشته و به این پندارِ واهی و بیرق‌داران آن نه می‌گوید.

شایسته این است تا خود را از چنبره‌ی شبح فدرالی فریبنده رهایی بخشیم و هوش، تجربه، زمان و نیروی خویش را در راه ایجاد دولت مدنی، تأمین حقوق شهروندی و چیره‌شدن حاکمیت قانون به کار ببندیم! 

هالند
۲۲ فبروری سال ۲۰۱۹