-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ اسفند ۲۴, جمعه

احضار توهین آمیز حمدالله و پایان کار

خونتای سراسیمه در ارگ، برضد واقعیت ها به جنگ برخاسته است و ناگزیر، سرش شکسته و دهانش کج خواهد شد.



اریک پرینس فرمانده کمپنی بلک واتر برای حکومت ضد ملی غنی خوابی دیده است که مختصر اشارتی به آن داشت.

کشور های روسیه، ایران، پاکستان و اکنون امریکا، روی کارآیی مفید این خونتای ناسازگار با همه، چلیپا کشیده و به نحوی به یک جور آمد کلی نزدیک شده اند. محور کلان اپوزیسیون، این دسته را مانع اصلی دسترسی به یک اجماع سراسری معرفی می کند. اما ذات این محفل ملتهب، با تکر و تصادم و نفاق آفرینی سرشته است. مثال زنده اش این است که در دوره دکترغنی سه نوع حکومت متخاصم مثل مار های به دور هم پیچیده تشکیل گردید و اکنون دیگر کار به آخر رسیده است.

حکومت دکترغنی، حکومت آبکی دکترعبدالله و اردوگاه درحال صعود معترضان و شرکای رانده شده از قدرت.
اکنون بسان مارهای اوقات تلخ به حدی دریکدیگر درهم تنیده اند که به گلوله سخت بدل شده و غیر از دور انداختن این گلوله راهی دیگری نمانده است. در تاریخ افغانستان و جهان دیده نشده است که فردی نیمه دیوانه از یک کشور دیگر بیاید به مقام سروری جلوسش بدهند و آن گاه، وی بدون هیچ ترس، شرم و واهمه ای، با زیر پا کردن قانون و فرهنگ اجتماعی، معاون اول خود را در چهار سال تمام به درستی به دفترش راه ندهد. 

مشاور ارشد خود در امور روابط مردمی را با بی آبرویی بی پیشینه طرد  و دفترش را قفل بزند. معاون رسمی نیمۀ حکومت را برکنار و مشروعیت « توافقی» او را مثل یک تکه لاش زیر دندان هایش بجود. مشاور امنیت ملی را که چهارچوب های تقلب ظفرآفرین را برایش درست کرده بود، مثل یک تخته چوب بی ارزش از بام قدرت به زیر بیاندازد. معاون شورای امنیت ملی را با غدر و بی حرمتی کنار زده و تانک های هاموی را دم خانه اش برای تفتیش و زهرچشم گرفتن قطار کند. والی یک ولایت را با هزار تهدید و توطئه از صحنه بردارد. به سوی وزیران به چشم اشباح شوم نگاه کند و آخرالامر برای بقای نا مشروع، یک وسیلۀ نیابتی و دیسانتی ببرد به بلخ و شعله کین و خشم بیفروزد.

خونتای سراسیمه در ارگ، برضد واقعیت ها به جنگ برخاسته است و ناگزیر، سرش شکسته و دهانش کج خواهد شد. از فحوای مناسبات بین المللی و منطقه ای برداشت می شود که شاید یک سناریوی سیاه تر از سیاه برای این مردک نامرد تهیه شده باشد.

گویا خودش هم خوابی ناقص دیده و گفته است که سرنوشت دکترنجیب الله در انتظارش می باشد. اما مشارالیه با نجیب قابل مقایسه نیست و مرگ دکترنجیب با مرگ فوسیل های وارداتی جور در نمی آید. احضار حمدالله محب، باشگاهیان ذوق زده در ارگ را خیلی وارخطا کرده است. تشکیل دولت مؤقت یکی از گزینه های اساسی است. درکناره حکومت مؤقت یک صندوق خالی آشغال نیز گذاشته خواهد شد تا خونتای ارگ دانه دانه در آن فروغلتانده شود.