-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ اسفند ۱۸, شنبه

حکومت به «حقدارش» تحویل شده؛ دعوا سر غلام بچه گی است

احادیث شکست و مزمزه های تلخ در گفتار یونس قانونی



جنبش مقاومت وقتی از مسعود به دیگران رسید، نتوانست در دیدگاه سیاسی قطب استبداد، اصلاحات مفید وارد کند. قطب استبداد قوی نبود؛ استعداد این ها در سواری کردن اسب سرکش قدرت، ضعیف بود.  سخنان یونس قانونی در مراسم یادبود از مارشال فهیم، سراسر تلاش برای توجیه درهم و برهم شکست های سیاسی فهیم، قانونی و عبدالله در سالیان پسا طالبان بود. اگر شما بنیاد گذار و مؤسس «نظام» بودید، چه شد که کار به جایی رسید که یکی برای بیمه حیات سیاسی خویش، زیر بال حنیف اتمر خزیده؛ دیگری حضور در محضر « جلالت ماب» دکترغنی را کعبه مطلوب خویش تعریف می کند؟

 حنیف اتمر و دکترغنی مگر از مؤسسان نظام، مبارزضد تروریزم یا از حامیان پر وزن جبهه مقاومت بودند؟ مگر شخص غنی از تئوریسن های سفید نمایی چهرۀ طالب درامریکا نبود؟

پیوسته واژه های « قهرمان ملی» را سر به خود بر زبان می آوری، هفده سال در حکومت بودید و همه داروندار حکومت را قبضه کردید؛ آیا می توانی یک مثال بیاوری که غنی و اتمر فقط یک بار « قهرمان ملی» را به رسمیت شناخته باشند؟

 یونس قانونی درجای دیگری گفت که طالب، جبهه مقاومت را یگانه «سیال» خود به حساب می آورد. این ادعا مال گذشته است؛ نه از حالا. قانونی از ارائه یک مثال کوچک درین باره کوتاه آمد که طالب در کجا گفته است جبهه مقاومت، سیال ماست؟

سخنگوی طالب همین هفته پیش تصریح کرد که ما با امریکا اول به توافق می رسیم؛ سپس با «مردم افغانستان» مذاکره می کنیم. این گپ طالب، عین گفتار دکترغنی است که چیزی به نام «جنبش مقاومت» و احمد شاه مسعود را به رسمیت نمی شناسد.

 مارشال و شما وظیفه خود را انجام داده و از سر پل تاریخ گذشته اید. مارشال صریح در ویدیو تازه فاش شده به تاریخ سند داده است که ما قدرت را در افغانستان گرفتیم و سپس آن را به «حقدارش» تحویل دادیم. خود شما در آستانه دندوره های انتخاباتی واضح فرمودید که ما را به ریاست جمهوری راه نمی دهند؛ پس در تکاپو برای احراز معاونت ریاست جمهوری عرق می ریزیم.

طالب می داند که شکست سیاسی جبهه مقاومت به آسانی قابل مرمت نیست. این شکست درهمایش ها و نمایش ها، به یک فرهنگ توجیه گرانه سیاسی تبدیل شده است. راه رسیدن به عدالت را نه در تغییر دیدگاه فکری طوایف سیاسی، بلکه در تن دادن به غلام بچه گی تاریخی جستجو می کنند و نام جدیدش را می گذارند: مشارکت سیاسی!

تا زمانی که تفکر شرکای سیاسی جنبش مقاومت نسبت به نظام سیاسی نوین، از استایل نادرخانی خویش فاصله نگیرد، صلحی درکار نخواهد و هیچ قومی، طالب، ضد طالب، غنی یا اتمر، روزخوبی نخواهد دید. یگانه مثال بارز و زنده اش، همین خونتای کوچک نادرخانی در ارگ است. درین چهار سال، تمام سرمایه حکومت را مصرف کرد تا جنگ خانه به خانه راه بیاندازد؛ این هم ماحصلش!