-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

سفیرافغانستان که برای شاهنشاه جاسوسی می کرد و پول می گرفت

برگرفته ازخاطرات اسدالله علم وزیر دربار رضاپهلوی، جلداول



چهارشنبه بیست قوس سال ۱۳۵۳
امروز قبل از شرفیابی سفیر جدید مصر واولین سفیر زامبیا خوشبختانه شاهنشاه چند دقیقه زود تر تشریف آوردند ومن را احضار فرمودند.
مطالب سفیر افغانستان در ایران را به تفصیل عرض کردم: ( اظهارات سفیرکابل درتهران)
اشخاصی هستند که می خواهند اوضاع بین ایران و افغانستان را به هم بزنند؛ جای تعجب شد.
 پرسیدم: 
خارجی ها را می گویید؟
 (سفیر) گفت؛ خیر، افغانی ها را می گویم. وحید عبدالله معاون وزارت خارجه افغانستان، وقتی من به کابل وارد شدم به من خبر داده بود که بهتر است سفیر ایران، حسین داوودی به کابل نیاید و کس دیگر را انتخاب کنند. من ( سفیر) پیش رئیس جمهور رفتم و به او گفتم این چه کاری است؟ آیا فکر کرده اید چه می کنید که فرستاده مخصوص شاهنشاه را پس از قبول اگریمان رد می کنید؟ 
و او ( سردارداودخان) فوق العاده عصانی شد و دستور داد وحید عبدالله آمد و به او فحش داد و من راحت شدم.
 فهمیدم که می خواهد منت بگذارد. 
گفتم احیاناً از سفیر ما چه عیبی گرفته اند؟ 
گفت، قبلاً وزیر نبوده! این هم کمپلکس (عقده) است چه باید کرد؟ 

بعد شرح مفصلی از داخل افغانستان داد که وضع ناگوار است؛ منجمله درصفحات شمالی حاکمی رفته که پُست ها را به مزایده می گذارد. آن وقت همگی هم درآن جا تلویزیون شوروی را می گیرند و ما تلویزیون نداریم. 

من ( اسدالله علم)‌ گفتم؛ داوود خان اصولاً برای آینده چه فکر می کند؟ آیا با یک ارتشی که اکثریت افسران جوان تحصیل کردۀ شوروی هستند چه می تواند بکند؟ اگر روزی دو تانک آمد و ایشان را مرخص کرد، همان کاری که خود شان کردند؛ تکلیف چیست؟ آیا تکیه گاهی در بین مردم و عشایر، حتی آخوند ها دارد؟ 
(سفیر) گفت: خیر، چون پول ندارد. گفتم چرا از اعلیحضرت همایونی ( رضا پهلوی) نمی گیرد؟  گفت، وقتی آمد به شاهنشاه عرض می کند. گفتم ما عاشق چشم وابروی داوود خان هم نیستیم؛ به خصوص با عملی که با شاه ( ظاهرشاه) کرد. ولی فعلاً ایشان برای ما از همه بهتر هستند. یعنی نمی دانیم بعد از ایشان چه خواهد شد. 

خیلی با توجه و احتیاط این مسایل را یادداشت کرد. از او پرسیدم؛ می خواهید اروپا بروید، توانستید از داوود خان (پدرزنش هم هست) پول بگیرید؟ گفت؛ یک چیزی گرفتیم. گفتم هرچه پول بخواهید من به شما چک سفید می دهم. خیلی خوشحال شد. شاهنشاه همه مطالب را گوش کردند؛ فرمودند بسیار خوب جلسه ای داشتید؛ بعد این ها کم کم باید بدانند که نوکرما هستند....