-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

رابن رافایل: طالبان لشکرهای ظاهر شاه اند


مسعود: جنگ ما با همین گروه خواهد بود
مقاله تحقیقی تحت نام سرِ بریدۀ خان قزاق 
حکایت دیگر فرار خلبانان روس از قندهار 

نویسنده: فخر‌الدّین خالبیک، سامانۀ «روشنایی»، تاجیکستان 




اشاره‌: ماه فوریه سال 2006 در لندن کنفرانسی دررابطه به افغانستان برپا شد. سیرگی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، که در آن جا حضور داشت، به «حضورناخوش آیند» طالبان در پارلمان افغانستان اشاره کرد. 

سخنان وزیر روسیه به عبدالسّلام راکتی، فرمانده پیشین طالبان اشاره داشت که در آن زمان عضو ولسی جرگه افغانستان بود. سلام راکتی سرگی لاوروف را به دخالت در امور داخلی افغانستان متهم کرد. راکتی، که به زبان دری به درستی سخن نمی گفت، با آهنگ خاص و خشمی آمیخته با افتخار، از کارنامه های مجاهدین و شکست روس ها در جهاد افغانستان داد سخن داد. 

درهمان لحظه، فرار خلبانان روس به یادم آمد. به مقصد وادار کردن بیشتر او به صحبت، همین حادثۀ فرار بی‌سابقه سال 1996  را یادآور شدم، که در پایتخت اصلی طالبان - قندهار اتفاق افتاده بود.
هرگز فراموش نمی کنم که چشمان راکتی از میان لنگی بزرگ درهم آمیخته با ریش انبوه درچهره اش، راست به چشمان من دوخته شده بودند و در حالی که حرف های مرا با با دقت تام می‌شنید، گفت: حتّی اگر جن می‌شدند، که از دست ما نمی‌توانستند فرار کنند. این جا گپ دیگر است. برو، که وقت گفتنش نیست .
راکتی از فرماندهان مطرح درسال های 1995 - 1996 و والی طالبان در ولایت وردک بود. نکتۀ مهمی که من از صحبت او بیرون آورده بودم، این بود، که خلبانان روس فرار نکرده، بلکه رها شده بودند.
حوادث مهم تاریخی با فرضیه‌های مختلف روایت می‌شوند. این هم روایتی از حادثۀ فرار خلبانان روس از اسارت طالبان در سال 1996 است.

وصیت دودایوف

یکی از افراد نزدیک به احمدشاه مسعود، فرار خلبانان روس از اسارت طالبان در سال 1996 - را به گونۀ دیگر بیان می‌کند. افشاگری او روایت ها از 25 سال به این سو در مطبوعات جهانی را زیر پرسش می برد.
موصوف - نعیم امیری- (نام مستعار) است، که تابستان سال 1996 برای بررسی مسئله‌ای با مقامات پاکستانی در اسلام‌‌آباد به سر می برد. پاکستان آن زمان با حکومت برهان‌الدّین ربانی در کابل علنی خصومت می‌ورزید، امّا در حل و فصل امور مربوط به مسایل بشری همکاری می‌کرد. 
امیری در راولپیندی تصادفاً با وخه ابراهیموف، سابق مشاور جوهر دودایوف، رئیس جمهوری چیچین در سالیان(1991-1996) رو به رو شد. آن ها چند سال پیش درحاشیه جلسه‌ای در مسکو باهم آشنا شده بودند. ابراهیموف می‌خواست با رهبر طالبان - ملّا عمر ملاقات کند و در این امر به کمک مقامات پاکستانی نیاز داشت. وی گفت، می‌خواهد از طالبان همان هفت خلبان روس را، که در اسارتشان به سر می‌برند، تحویل بگیرد، تا چیچینی ها ازین طریق توانند با روسها وارد یک معاملۀ سیاسی شوند. چیچین ها، بربنیاد یک وصیت نامه جوهر دودایوف، می‌خواستند این خلبان ها را با کینیسری (1)  (Kenesari) آخرین خان قزاق، که در یک موزه‌ روسیه نگهداری می‌شد، مبادله کنند.

کینیسری، ولد قاسم سلطان، خان ششم و آخرین رهبر شورشیان قزاق بود که علیه روس ها در سالهای 40 - ام قرن 19 می‌جنگید. امیر بخارا رسماً او را خان قزاق ها توصیف کرده بود، امّا شاه سفید نیکلای اوّل او را به رسمیت نمی‌شناخت. وقتی در حدودهای قزاقستان امروز، خان کینیسری از دست روسها به تنگ آمد، به قلمروهای کنونی قرغیزستان فرار کرد و پشتیبانی مناپ (2) های قرغیز را به دست آورد. اما قرغیزها یکی از رزم جویان محبوب او را کُشتند. میان کینیسری و قرغیزها جنگ به وقوع پیوست. متّحدان خان - دو سلطان قزاق-رستم و سیپتی - به او خیانت کرده و او را در میدان جنگ تنها گذاشته، رو به فرار نهادند.
 کینیسری مغلوب و اسیر شد. مناپ قرغیز - جنتی (به روایت دیگر، آرمان) سر او را از تن جدا کرد و آن را به نشان وفاداری قرغیزها به شاه سفید به ژنرال - گوبرناتور سیبری غربی تحفه فرستاد.
مردم قزاق در دو قرن اخیر بر این باور بودند که سر خان آن ها در کنستکمیره (3) یا اتاق مواد نادر سنت پتربورگ، که از سوی پیوتر کبیر اساس گذاشته شده بود، نگهداری می‌شد. قزاقستان فقط سال 2004 رسماً برگردانیدن سر خان خود را از روسیه خواستار شد؛ ولی پاسخ منفی گرفت. گفتند چنین چیزی در موزه‌های روسیه وجود ندارد و این همه روایتی بیش نیست.
اما دودایوف نظامی سابق شوروی ، باور و حساب های دیگر داشت. او می‌خواست سر خان قزاقها را به قزاقستان آورده، با بقیۀ تنه‌اش به وصال رساند و از این راه زمینه « بیداری غیرت قزاق ها» برضد روس ها فراهم شود. 
اما زمانی، که وخه ابراهیموف به اسلام‌‌آباد آمد، دودایوف زنده نبود. رهبر جمهوری چیچینی اچکیریا، یکی از سرسخت ترین مخالفان روسیه، 21 آوریل سال 1996 از سوی ادارۀ خدمات ویژۀ روس از صحنۀ سیاسی حذف شده بود. جنگ اول روس و چیچین (1994 - 1996) نیز ادامه‌ داشت.

وخه ابراهیموف آن زمان مشاور سلیم خان یندربایف، وارث دودایوف بود. او به اسلام‌‌آباد آمد، تا وصیت جوهر دودایوف را جامۀ واقعیت پوشاند. او باور داشت، که طالبان در این کار بزرگ چیچین های مسلمان را، که برای استقلالیت خود می‌جنگیدند، یاری می رسانند. امیری به او مشورت داد، که به پیشاور رود و با مولوی عبدالکبیر، یک رهبر مطرح طالبان ملاقات کند.
امّا وخه ابراهیموف هنوز در اسلام‌‌آباد بود، که خبر ناخوشی برایش رسید... 

تصادفی دیگر 
از قضا، امیری شکار یک تصادف دیگر شد. همان روز او در محل موسوم به«انکلو دیپلماتی»- اسلام‌‌آباد با ضمیر کابلوف، دیپلمات معروف روس (حالا نمایندۀ خاص رئیس جمهور روسیه در امور افغانستان (روبه رو گشت. 
در شرح زندگی کابلوف گفته نشده است، که آن سال (1996) او در کدام مقامی و در کجا فعالیت داشت. آن چه تا این زمان او را با پاکستان پیوند می داد، به سال های 1991 - 1992، بر می گردد؛ زمانی، که مشاور سفارت های روسیه در کابل و اسلام‌‌آباد بود. اما در شرح حال او گفته می‌شود، که کابلوف سال 1995 در مذاکرات با طالبان برای رهایی دستۀ سرنشینان (4) طیارۀ ال-76، که در اسارت در قندهار به سر می‌برد، فعالانه شرکت داشت. او را حتّی«مذاکرکنندۀ اصلی» نام برده‌اند. 
تا آن زمان کابلوف دو مراتبه در امر رسیدن به ملاقات ملّا عمر ناکام شده بود. رهبر طالبان او را نمی‌پذیرفت. اما پس از کوشش سوم و مساعدت پاکستانی ها او توانست به حضور ملاعمر مشرف شود. 
امیری با کابلوف نیز در یکی از کنفرانس های مربوط به افغانستان در مسکو آشنا شده بود. وی می‌گوید، کابلوف خیلی خوش و سر حال بود. همان روز طالبان برای آزادی خلبانان روس رضائیت داده بودند. کابلوف از شرط و شرایط و معامله‌ای که این آزادی یا پیروز‌ی دپلوماسی روس را فراهم ساخته بود، چیزی به زبان نیاورد. ولی این خبر وخه ابراهیموف را، که برای سفر به پیشاور آماده می گرفت، سخت جگرخون کرد... 
داستان اسارت وفرار  خلبانان روس را رسانه‌های جهانی تا به امروز به یک سوژۀ ثبت تاریخ کرده‌اند. طیارۀ ال-76 - ا شرکت« ایراستن»-  تاتارستان روسیه 3 آگوست سال 1995 با 30 تُن (1200 صندوق مرمی و دیگر مهمات جنگی) از شهر تیرانا پایتخت البانیا به  سوی فرودگاه بگرام افغانستان پرواز  کرد. مهمات را، طبق یک قرارداد، حکومت ربّانی - مسعود از البانیا خریداری کرده بود. اما زمانی، که طیاره از حریم هوایی افغانستان عبور می‌کرد، در فضای قندهار تحت تعقیب میگ -های شکاری طالبان قرار گرفت. خلبان میگ که به روسی خوب حرف می‌زد، آن ها را به نشستن امر داد. طالبان هنگام بازرسی طیاره در قطار مهمات جنگی قانونی چند پوسته (سنرید) (5) اضافی نیز پیدا کردند و 7 سرنشین را، که برای دشمن آنها - نیروهای احمدشاه مسعود سلاح می‌بردند، به اسارت گرفتند.
رهبری شرکت ایراستن تاتارستان ضمن نشست های مطبوعاتی بر این تأکید می‌کرد، که بار طیارۀ آنها هیچ مخالفتی به قانون های بین المللی نداشت، چون حمل و نقل این قبیل مهمات را این قوانین اجازه داده‌اند. از سوی دیگر، این پرواز سوم (به قولی دیگر، دوم) ال-76 به بگرام بود و هم همکاری روسیه با حکومت کابل را ثابت می‌کرد.
سرنشینان ال-76 یک سال و 13 روز اسیر طالبان بودند. در این میان شورای امنیت سازمان ملل متّحد از طالبان دو مراتبه تقاضا کرد، که آنها را بدون قید و شرط رها کنند. وزارت خارجه روسیه از امریکا، عربستان سعودی و پاکستان نیز کمک خواست، که نتیجه‌ای به بارنیاورد. 
طالبان بر عوض اسیران از روسیه خواستند، که مقامات بلند پایۀ و سابق حکومت کمونیستی و خدمات امنیت افغانستان (خاد) - را تسلیم دهد. مسکو این شرط را نپذیرفت. کمز-ها، (6) چرخبال، پرزه جات احتیاطی برای هواپیماها و حتّی بیش از دو میلیون دلار پول نقد به طالبان پیشنهاد شد، امّا این همه مورد قبول آنها نگردید. 
در نهایت، یک سناتور امریکایی به نام هنگ برون، یکی از پشتیبانان طالبان در امریکا، دست به کار شد و طالبان را حداقل قانع ساخت، که خلبان ها باید طیاره را تحت مراقبت گیرند، وگرنه تخریب می‌شود و برباد خواهد رفت. همین گونه، زمینۀ فرار خلبان ها فراهم شد. 
16 آگوست سال 1996، وقتی طالبان مشغول ادای نماز جمعه بودند، سرنشینان ال-76 سه نفر آنها را اسیر گرفته، از حریم هوایی ایران به شارجۀ امارت متحده عرب فرار کردند. 
طالبان در این رابطه یک جلسۀ اضطراری شورای مرکزی خود را دعوت کردند. 17 آگوست وکیل احمد متوکّل، سخنگوی جنبش در قندهار، فرار خلبان های روس و به اسارت افتادن 3 طالب را تأیید کرد. وی گفت، دو میگ شکاری به تعقیب آنها فرستاده شدند، ولی یکی نتوانست پرواز کند؛ دیگری 45 دقیقه دیرتر به پرواز آمد و به سبب نامساعد بودن آب و هوا طیارۀ روسها را در فضا گم کرد. امّا متوکّل گفت، طیارۀ روسها سوخت کافی نداشت، که این قدر دور رود و این قضیه تحت تحقیق قرار گرفته است. متوکل همکاری ایران با روس ها و خریده شدن محافظانشان را رد کرده، مختصراً گفت: «این تلاش جسورانه برای فرار بود، که از عهده‌اش برآمدند». 
خلبانها به روسیه برگشتند. فرمانده و پیلوت دوم عنوان«قهرمان روسیه» و بقیه نشان«شجاعت» گرفتند. سال 2010 یک فیلمی با نام «قندهار» نیز بر پایة این حادثه به تماشاگران نمایش داده شد.  
رسانه ها فرضیۀ حدس و گمان را وسیله قرار داده و از پرداخت پول گزاف برای رهایی خلبان ها سخن گفتند؛ امّا هیچ دلیل موثّقی در این باره ارائه نشد. جسارت خلبان ها برای فرار و طرح مساله « هوای نا مساعد» از سوی متوکل، هیچ کسی را به اتفاقات پشت پردة این اتّفاقات متوجّه نکرد. 
ولاديمير شرپتوف، فرمانده هواپیما طی این سالها بار بار با خبرنگاران مصاحبه انجام داد. او از زندگی دشوار در قندهار، که تابستان ها تا 50 درجه گرم می‌شود، خوراک بد، فشارهای روانی، تهدیدها به مرگ، کوشش های اجباری برای مسلمان سازی و آیندۀ تاریک سرنوشت خود قصه می‌کند.
اما در این قصه نکته‌های پنهانی بودند، که هیچ یکی از رسانه‌های جهانی یک بار هم به آنها مرور نکرد و کم کسی هم توجه کرد، که قضیه فراتر از این است. آن چه را که شرپتوف هیچ گاه شاید از ناآگاهی، یا آگاهانه قصّه نکرد... 

بت که بود!؟ 
لازم است به چند نکتۀ مهم، که در ده ها مطلب از این حادثه پرده برداری کافی نشده، روشنی ‌اندازیم. 
در اصل خلبان های روس در قندهار زندگی بدی نداشتند. آن چه در قصه‌های شرپتوف گفته و فیلم « قندهار» نمایش داده می‌شود، با عکس هایی، که از این ایام به نشر رسیده‌اند، چندان هم خوانی ندارد. در این عکس ها دیده می‌شود، که خلبانان، همچو گروگان زندگی می‌کردند، نه اسیر. مردم محل نیز با آنها تماس دائمی و آزاد داشتند. پزشکی که از مسکو برای خلبان ها فرستاده بودند، قندهاری ها را نیز معاینه می‌کرد. شرکت ایراستن نیز آنها را فراموش نکرده بود. نماینده‌اش زود زود به آنها خوراکه و دیگر ضروریات را می‌آورد. ضمیر کابلوف نیز آنها را می‌دید. 
مؤلف این سطرها قصه های آن هایی را نیز شنیده بود، که در زندان طالبان بودند. این قصه‌ها متفاوت و دهشت‌انگیز بودند. خود این دلیل، که خلبان ها در « قلب قندهار» پایتخت اصلی افراطی ترین حکومت جهان به رهبری ملاعمر رهبر تک چشم طالبان و اسامه بن لادن، در حویلی شهردارشهر، برهنه و با شورت گشت وگذار می کردند، یک بسته سؤال و شبهه را تولید می‌کند. این اسارت نیست، یک چیز دیگر است. 
غلام، پیلوت میگ 21 طالبان، که با روسی حرف می‌زد، پروردۀ مکتب هوانوردی روسیه و از کمونیستان «خلقی» بود. او با خلبانها آزاد رفت و آمد می‌کرد. «خلقی ها» با رهبری شهنواز تنی، وزیر دفاع افغانستان (1988-1990) در حکومت نجیب‌الله (1986-1992) ، از نیروی اساسی طالبان به حساب می‌رفتند. امور عملیاتی استخبارات و ارتش جنبش عمدتاً در دست آنها بود. تانک و توپ و طیّاره‌های طالبان را نیز محض آنها می‌چرخاندند. 
الکساندر ملاویچکین، که سال های 90 میلادی به حیث مکانیک هواپیمای ان-12 در مسیر امارات متّحده عرب و افغانستان پرواز می‌کرد ) یک مدّت مدیر کلّ شرکت «Air Union» بود ( و زمان اسارت خلبان ها گذارش به قندهار نیز افتاده بود، روایت دیگری به دست می‌دهد. او از قول عزیز نام تنظیم کننده پرواز ها فرودگاه قندهار می‌گوید، شرپتوف خوب می‌دانست، که طیّاره محموله های اضافی را انتقال می‌داد و او را هشدار داده بودند، که از این مسیر پرواز نکنند، چون طالبان آگاهند و در فکر دستگیری آنها می‌باشند. 
انتقال 30 تن مهمات برای نیروهای احمدشاه مسعود را شرکت «ترنسویه» قاچاقبر معروف سلاح – ویکتور بت بر دوش داشت. بت زادۀ تاجیکستان بوده، در روسیه چندین دانشگاه نظامی و هوانوردی را ختم کرده است. او اوایل سال های 90 - قرن گذشته، پس از سقوط شوروی شرکت “ترنسویه”- را تأسیس داد، که به انتقال مال و کالا و آدمان در سراسر جهان مشغول بود. 
امّا سال 1996 ویکتور بت آن گونه که امروز هست، شهرت نداشت. با اتفاق ضمیر کابلوف و دیگر میانجیان برای رهایی خلبان ها تلاش می‌کرد. سال 2008 بت در تایلند به تقاضای امریکایی ها بازداشت و به نیویارک استرداد شد. امریکا نخست او را به قاچاق مواد مخدِّر متّهم می‌کرد، امّا تا زمان حکمش معلوم شد، که بت در افریقا، آسیا و امریکای لاتین با قاچاق سلاح مشغول بود. پس از حادثۀ ال-76 القاعده وطالبان نیز بر وفق مراد ویکتوربت تغییر یافته بودند. بنا به اطلاع خدمات جاسوسی بریتانیا (م-6) بت فقط به طالبان در حجم 30 الا 50 میلیون دلار سلاح فروخته است. 

امیری می‌گوید، مهماتی، که ال-76 به نیروهای مسعود می‌آورد، طبق یک سازشنامه نه از البانیا بلکه بلغارستان و با میانجیگری روس ها خریداری شده بودند. سال 1998 مسعود باری اعتراف کرده است، که سلاح را او از « مافیای روس» می‌گیرد. امّا آن زمان کشورهای اروپای شرقی، از جمله البانیا و بلغارستان برای عضویت در پیمان اتلانتیک شمالی (نتا) گام های نخستین خویش را می‌برداشتند. آن ها دیگر به سلاح های باقیمانده از دوران عضویتشان در پیمان وارسا (1955) نیاز نداشتند. سلاح های شوروی به مال تجارت تبدل یافته بودند و شرکت هایی، نظیر «ترنسویه»، آنها را از اروپای شرقی به گوشه‌های مختلف دنیا انتقال می‌دادند. 
این آوازه، که طالبان خلبانها را به جوهر دودایوف تسلیم می‌دهند، نیز از همان آغاز وجود داشت. فقط معلوم نبود، که رهبر چیچیها با آنها چه می‌خواست کند. این آوازه نیز افتاده بود، که مینتیمیر شیمیوف، رئیس جمهور تاتارستان در این رابطه حتّی با افراد دودایوف در شرجه ملاقات کرده است. آیا تا کجا دودایوف موفق شده بود، که طالبان را متقاعد کند؟ در این باره معلوماتی نیست. حضور وخه ابراهیموف در اسلام‌‌آباد ثابت می‌کند، که چیچین ها هیچ پیشرفتی در این زمینه نداشتند. 
امّا این مسایل، در حدِ نمودار شدن « نوک کوه یخ» از میانۀ دریا بود و بدین ترتیب، روی بسا حقایق تمرکز نگردید.

طرح ظاهر شاه
خانم رابین رافایل (Robin Raphael) ، یاور وزیر امور خارجی امریکا در امور آسیای جنوبی و مرکزی تابستان سال 1996 دیدار سّم و آخرین خود را با احمدشاه مسعود، وزیر دفاع افغانستان در تخت استالف پروان افغانستان انجام داد. او به مسعود گفت، پشت طالبان منافع امریکا قرار دارد و او باید با آنها کنار آید. وی ( رافیل) گفت، امریکا می‌خواهد در افغانستان یک حکومت تکنوکرات ها را سر کار آرد و جنگ های مسعود با طالبان یگانه مانع در عملی سازی این طرح می‌باشند. 
امریکایی ها حکومت ربانی - مسعود را به چند دلیل قبول نداشتند: 1) حکومت آن با همسویی امریکا تشکیل نشده بود؛ 2) حکومت تاجیکان بود، که با رژیم ایران قرابت قومی و زبانی داشت. امریکا و سعودی، رقیبان ایران بودند و هستند. ترکی فیصل، وزیر امنیت سعودی به صراحت گفته بود، که مسعود و مجاهدانش با زبان ایرانی ها گپ می‌زنند؛ 3) پاکستان، شریک دیگر استراتژی امریکا در منطقه، از پشتون ها حمایت می‌کرد و به شیوۀ اتّحاد شوروی می‌خواست یک حکومت دست‌ نشاندة خود را سر کار آرد. آن چه مسعود را در مقابلش قرار داد.
مسعود به رافیل به صراحت گفت، که اگر آنها می‌خواهند سر مردم افغانستان حکومت خود را قبولانند، به هیچ وجه نخواهد پذیرفت. او پکولش را روی میز گذاشت و همان سخن تاریخی اش را گفت: اگر تا اندازۀ همین پکول برایم جای ماند، یک پایه می‌ایستم و علیه شما می‌جنگم. 
امریکا حکومت طالبان را نیز قبول نداشت. برنامه‌اش دیگر بود - تشکیل یک حکومت موقت به رهبری ظاهر، شاه سابق افغانستان (1933 - 1973). 
امّا این هم حرف نو نبود. این جا ما به تفصیلات بیشتر نیاز داریم، تا بفهمیم، که قضیۀ خلبانان روس در قندهار چه نقشی در تاریخ افغانستان و رقابت های قدیمی روسیه و امریکا یا «بازی بزرگ» داشت.
ظاهرشاه یک رهبر استثنایی در تاریخ افغانستان است. هرچند نظام شاهی بود، 40 سال حکومت او شاید تنها مقطع تاریخیست، که افغانستان آسایش و رفاه داشت و قدم های نخستین خود را در رشد دموکراسی برداشته بود، آن چه در کشورهای اطراف دیده نمی‌شد. مردم از جنگها خسته و بیزار افغانستان دردهه‌های 80 و 90 دوران او را با نیکی یاد می‌کردند. او به یک رمز صلح و ثبات و اصلاحات و رشد تبدل یافته بود. نیروهای داخلی و قدرت های خارجی می‌خواستند او را برای رسیدن به اهداف خویش استفاده نمایند. 
نخستین جانبداران ظاهرشاه در میان تنظیم های جهادی پیدا شدند. ازجمله 7 تنظیم، سه تنظیم (حرکت انقلاب اسلامی محمّد نبی محمّدی، محاذ ملّی سعید احمد گیلانی و جبهة نجات صبغت‌الله مجددی) ، که شاه طلب و واقع گرا بودند، از ظاهرشاه می‌خواستند رهبری جهاد را بر دوش گیرد، تا در افغانستان یک حکومت منتخب دموکراتیک سر کار آید. اما رهبران بقیه چار تنظیم، از جمله برهان‌الدّین ربّانی و گلب‌الدّین حکمتیار، که « بنیاد گرا» معرفی می‌شدند، این را قبول نداشتند. آنها نظام اسلامی را ترجیح می‌دادند. 
13 نوامبر سال 1986 سفارت اتحاد شوروی در کابل یک نامۀ محرمانه‌ای به بیروی سیاسی فرستاد. بنا به آن، از قول دکتر نجیب‌الله، رهبر جدید افغانستان، گفته می‌شد، که باید ظاهرشاه را برگرداند و او را رئیس جبهة ملّی وطنی یا رئیس پارلمان تعیین کرد. خود همان روز بیروی سیاسی حزب کمونیست اتّحاد شوروی تحت ریاست میخائیل گورباچوف به مشورت نشست و موافقت نمود، که در حلّ قضیة افغانستان با شاه سابق تماس برقرار شود. شوروی ها به این نتیجه رسیده بودند، که رژیم کمونیستی و مخالفان اسلامی آنها هیچ گاه آشتی نمی‌کنند، از این خاطر، باید یک مرکز معتدل سیاسی تحت سروری ظاهرشاه به وجود آید، تا به جنگ داخلی در افغانستان خاتمه داده شود. دیپلمات ها و استخبارات شوروی چند دفعه با ظاهرشاه تماس گرفتند، ولی این تلاشها به ناکامی انجامیدند. 
سال 1987 اوّلین طرح مصالحه از سوی دیگوکوردوویز، فرستادۀ ویژۀ دبیرکل سازمان ملل متّحد در امور افغانستان پیشنهاد شد. بنا به این طرح، یک دولت ائتلافی عبارت از مجاهدین، پناهندگان، شخصیت های انتخابی، حزب دیموکراتیک خلق و رهبران تبعیدی افغان باید روی کار می‌آمد. امّا آن قبول واشنگتن و اسلام‌‌آباد و مجاهدین نشد. آن ها در حکومت آیندۀ افغانستان نقشی برای کمونیستان و کدام یک شاه سابق به نام ظاهرشاه را نمی‌دیدند. 
واشنگتن سال 1990 فکرش را تغییر داد و به این دلیل، که به صلح افغانستان مساعدت نماید، خواست ظاهرشاه را وارد صحنه کند. مسکو از این طرح حمایت کرد، امّا مجاهدین آن را نپذیرفتند. واشنگتن، به خصوص پس از آن به خشم آمد، که گلب‌الدّین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان به ترور سید بهاء الدین مجروح در پیشاور متّهم شد. مجروح میان پناهندگان افغان در پاکستان یک نظرسنجی انجام داده بود، که بنا به آن، 72 درصد به عنوان رهبر آیندۀ افغانستان ظاهرشاه را بر رهبران مجاهدین برتری داده بودند. 
ژانویه سال 1992 بطروس غالی، دبیر کلّ سازمان ملل متّحد، از نیروهای سیاسی افغانستان خواست، که نامزدهای خود را به یک اجلاس عمومی میلّی به خاطر تشکیل دولت موقت و برگزاری انتخابات پیشنهاد کنند. نجیب‌الله اعلان کرد، که آماده است قدرت را به ظاهرشاه تحویل دهد، نه مجاهدین رقیبش، که نتوانستند او را شکست دهند. این هم از سوی مجاهدین رد و درعوض، فهرستی هم به سازمان ملل متّحد پیشنهاد نشد. 
فرمانده مسعود نیز سر ظاهرشاه حساب هایی داشت. او به هدف انتقال قدرت به یک حکومت بی‌طرف و تکنوکرات در شهر هرات همایش بزرگی را در سال 1994 برگزار کرد. او ربّانی را متقاعد کرده بود، که «کابینة دولت باید اجرایی باشد، نه سیاسی!» ربّانی رئیس جمهور باقی می‌ماند، امّا امور اجرایی باید به نخست‌وزیر- دکتر محمّد یوسف، سابق نخست‌ وزیر حکومت ظاهرشاه تحویل می‌شد. اسماعیل خان، والی وقت هرات این طرح را برباد داد. دکتر یوسف به اروپا برگشت. 
شورای مشورتی طرح دیگری بود، که محمود میستیری، فرستادۀ ویژۀ سازمان ملل متّحد در امور افغانستان (1994) پس از مشورت با ظاهرشاه تأسیس داد. این شورا ربّانی را تحت فشار گرفت، تا قدرت را واگذارکند. بنا به این طرح، باید لوی جرگه - مجلس عمومی میلّی افغانان دعوت می‌شد، تا یک حکومت موقت یا عبوری را تشکیل دهد. ربّانی، حکمتیار و رهبران دیگر اصولاً به این طرح سازمان ملل متّحد موافقت کردند. 
امّا این محض زمانی بود، که در افق افغانستان طلبه‌های مدارس دینی نمودار شدند. این فصل نوی در بحران افغانستان بود. حکومت ربّانی - مسعود از طریق اشرف شاه، مشاور اقتصادی ربّانی به سفارت امریکا در دوشنبه پیام داد، که قدرت را به حکومت موقت تسلیم نخواهد کرد، مگر این که طالبان با این طرح یک جا شوند. 

“Good guys”
در اصل طالبان از مسیر دیگر و با برنامۀ متفاوتی، که از سوی پاکستان، امریکا و عربستان سعودی معیّن شده بود، به صحنۀ جنگ های افغانستان انداخته شدند. سازمان ملل متّحد در این طرح دست نداشت. یا حداقل ثبوتی در این باره نیست. 
ماه دسامبر سال 1992 آصف علی‌ نواز، فرمانده ستاد کلّ ارتش پاکستان با اتّفاق بیش از 10 پیشوای قبایل سرحدی پاکستان جهت مذاکرات با محمّد ظاهرشاه به ایتالیا سفر نمود. پس از این سفر، نواز به طور مرموز وفات کرد. جای او را ژنرال وحید، یک پشتون پاکستانی گرفت. تعهّداتی، که با ظاهرشاه به دست آمده بود، وارد مرحلۀ اجرای خود شد. در این تعهدات دو بند مخصوص شاه سابق بود: 1) تبلیغات به نفع محمّد ظاهرشاه در مناطق سرحدی پشتون‌نشین افغانستان و 2) بازسازی دفتر نمایندگی او در پاکستان. 
این دو جزء یک طرح بزرگتری بودند، که پیشرفت نیروهای افراطی به کشمیر، آسیای میانه، یوگوسلاویا و روسیه را پیش‌بینی می‌کرد. آن را سازمان های جاسوسی امریکا و انگلیس پشتیبانی و عربستان سعودی سرمایه‌گذاری می‌کردند. در تاجیکستان (1992-1997) ، بوسنیا (1992-1995) و چیچینستان (1994-1996) جنگهای داخلی با شرکت فارغ شده های « جهاد افغان»، القاعده و دیگر سازمان های تروریستی سر زدند. 
حکومت ربّانی در کابل باید از طریق تبلیغات گسترده و دامن زدن مسائل مذهبی و قومی سقوط می‌کرد. مجاهدین « بنیاد گرا»، که قدرت را در دست داشتند و ظاهرشاه را نمی‌خواستند، باید از صحنه حذف می‌شدند. نیروی قوی، که او را به تخت می‌نشاند، محض طالبان بودند. 
صدّیق چکری، معاون برهان‌الدّین ربّانی در حزب جمعیّت اسلام افغانستان، که شاهد ملاقات های رافیل و مسعود بود، می‌گوید، وقتی طالبان هنوز در هلمند و قندهار و غزنی بودند، خانم رافیل به صراحت می‌گفت، که آنها لشکر ظاهرشاه هستند، با آن ها نجنگید.
امیری می‌گوید، سال 1994 او به حضور نصیرالله بابر وزیر داخله حکومت بی‌نظیر بوتو رفت، زمانی، که آوازۀ یک نیروی نو در منطقه به میان آمده بود. « وقتی دراتاق پذیرایی بابر منتظر بودم، دروازه اتاق کاری اش باز شد و شماری از افراد ریش دراز و دستار به سر بیرون آمدند. من در حیرت افتادم، که این ها که باشند. 
اینها طالبان بودند و بابر « پدرخواندۀ» آن ها. امیری می گوید، وقتی چشم دید هایش را را با مسعود به میان گذاشت، وی گفت: جنگ ما با همین نیرو خواهد بود.
آخرهای همان سال امیری برای دریافت کمک برای بی جاشدگان جنگ داخلی افغانستان در اسلام‌‌آباد با معاون سفیر امریکا در پاکستان، شخصی به نام ناوک ملاقات کرد. وقتی سخن در بارۀ طالبان، که در افغانستان نو ظهور و خیلی نفوذ کرده بودند، رفت، ناوک به امیری گفت: آنها بچه‌های خوب اند!
قندهار، ارزگان، هلمند، هرات، فراه، نیمروز، پایگاه های اصلی مردمی ظاهرشاه به حساب می‌رفتند. طالبان از دروازۀ این مناطق- سپین بولدک قندهار-12 اکتبر سال 1994 وارد افغانستان شدند. از 5 نوامبر سال 1994 تا 5 سپتامبر سال 1995 آنها قندهار، اروزگان، هلمند، پکتیا، پکتیکا، خوست، نیمروز، فراه، هرات، غزنی و دو ولایت همجوار کابل - وردک و لوگر را ضبط کردند. استفاده از نام ظاهرشاه پیشرفت های برق‌آسای آنها را آسان می‌کرد. پاسگاه های امنیتی با پول های اندک دربرابرشان سقوط می‌کردند. 
با آن وجود که پشتیبانان آنها - امریکا، پاکستان و سعودی«طرح ظاهرشاه»- را قدم به قدم پیش می‌بردند، طالبان پس از این همه فتوحات به این نتیجه رسیدند، که دیگر به شاه سابق نیازی ندارند. 4 آوریل سال 1996 رهبر آنها ملّا عمر در قندهار حدود 1500 شیخ و عالم دین را جمع آورد و در حضور آنها خود را با خرقۀ پیامبر اسلام (س) پیچاند. او را «امیرالمؤمنین»  -امیر تمام مسلمانان جهان اعلان کردند. 
19 آوریل خانم رافیل به قندهار آمد، تا شرح این خودسری ها را بفهمد. طالبان، که دیگر در امور سیاست زیرک شده بودند، او را اطمینان خاطر دادند، که به پیمان سازمان ملل متّحد - روی کار آوردن یک حکومت موقت - پایبند هستند. 
تعهّد این بود، که طالبان نباید وارد کابل می‌شدند. یعنی برنامۀ « نه ربانی و نه طالبان» روی دست بود. محمود میستیری می‌گفت، نه طالبان کابل را گرفته می‌توانند، نه مسعود قندهار را. او این پرسش را مطرح می کرد: « اگر کابل را هم گیرند، بقیه مناطق نوع دیگر اسلام آنها را چه گونه قبول می‌کنند؟» دیپلمات یک جنگ جدید را درست تشخیص داده بود. 
قضیۀ خلبان های روس در همین دورۀ حسّاس جنگهای افغانستان نقش خود را گذاشت. روسیه هم روسیه نمی‌بود، اگر در چنین وضعیت دست به کار نمی‌شد و محاسبه های امریکا و شریکانش را برباد نمی‌داد.
طالبان به پول نیاز داشتند، تا کابل - پایتخت و جلال‌‌آباد - شهر کلیدی جنوب و شرق را به دست آرند. این را پاکستان هم می‌خواست، امّا پول داده نمی‌توانست، زیرا نمی‌خواست امریکا و سعودی را، که مخالف ضبط این شهرها بودند، رنجاند. به روایت امیری، این زمان روسیه به کمک پاکستان و طالبان آمد. توافقی، که با میانجی گری پاکستانی ها میان طالبان و ضمیر کابلوف یا هیئت روسی در اسلام‌‌آباد حاصل شد، محض این بود، که مبلغ هنگفتی به بهانۀ آزادی خلبانها در اختیار طالبان قرار داده شود.
امیری می‌گوید، روسها در یک طیّاره 12 تن بانکنوت ( اسکناس) 10 - هزارفغانی را در سنت - پتربورگ چاپ کرده، ماه آگوست سال 1996 به قندهار آوردند. به همین منوال، در یک مدّت کوتاه جلال‌‌آباد (11 سپتامبر 1996) و کابل (27 سپتامبر 1996) با همان شیوه - خریدن پاسگاه های امنیتی-به دست طالبان سقوط کردند. مسعود هم پایتخت را بدون مقاومت ترک کرد، که احتمالاً یک گونه همکاری او با روس ها، شریکان از این به بعد مهمش و هم یک پاسخ عملی به رابین رافیل بود. 
پس از ضبط کابل سلمان عمری، سفیر عربستان سعودی در افغانستان در قصر گلخانۀ کابل با ملّا حسن آخوند، وزیر خارجۀ طالبان پرخاش کرد و تمام خشم خود را از این «عمل خود سرانه» به سر او ریخت. وی قبلاً با ملّا حسن و ملّا ربّانی، نفر دوّم پس از ملّا عمر، توافق کرده بود، که طالبان نباید داخل کابل شوند. 
معلوم نیست، که 12 تن کاغذ برای روسها چه قدر هزینه داشت، امّا روسیه و پاکستان کار خود را کرده بودند، آن چه، که امریکا و سعودی انتظار نداشتند. به خاطر حفظ اعتماد آن ها دفتر ظاهرشاه درایتالیا اعلامیه‌ای نشر کرد، که در آن گفته می‌شد، شاه سابق به زودترین فرصت به افغانستان برمی‌گردد. تا طالبان بودند، ظاهرشاه هم برنگشت. 
امریکا هم پشت گپ نشد. طرح جدّی تری پیش آمد. سال 1997 - زمان رهبری بل کلینتن-زلمی خلیلزاد، یکی دیگر از جانبداران «طرح ظاهرشاه» (پدرش مشاور شاه سابق بود) و مشاور افغان شرکت نفتی «یونیکال» امریکا، موفق شد یک هیئت طالبان را به واشنگتن برد، تا آنها را به اجرای طرح لولۀ گاز « تاپی» (ترکمنستان - افغانستان - پاکستان - هندوستان) جلب سازد. امریکا در این طرح نیز ناکام شد. 
طالبان 15 ژوئیة سال 1999 در شهر کویتۀ پاکستان سناتور عبدالاحد کرزی، یکی از ملّی گرایان بارز افغان را پس از آن به قتل رساندند، که در روم با ظاهرشاه ملاقات انجام داده بود. این خشم امریکا و سازمان ملل متّحد - را به وجود آورد، چون پیام طالبان این بود، که طرح ظاهرشاه دیگر نباید مطرح شود و واقعیت افغانستان محض آنهایند. 
امّا امریکا «طرح ظاهرشاه»- را رها نکرد. عبدالاحد کرزی، پدر حامد کرزی، رئیس جمهور سابق افغانستان (2001 - 2014) بود، که با زور امریکایی ها و جبهة متّحد به قدرت رسید. حکومت موقت و به دنبال آن تکنوکرات ها، که با کوشش زلمی خلیلزاد به میان آمد، دوام منطقی همان «طرح ظاهرشاه» بود. گویا امریکا پاسخ خود را به روسیه داد. امّا روند حوادث 18 سال حضور امریکا در افغانستان نشان می‌دهد، که روسها نیز دست بالای دست گذاشته ننشستند. 

چرخ تاریخ 
زلمی خلیلزاد و ضمیر کابلوف به مهمترین سربازان« ‌بازی بزرگ» در« صحنۀ افغانی» تبدل یافتند. سال 2001 هر دو سفیر کشورهای شان در کابل تعیین شدند. حالا فرستاده‌های ویژۀ امریکا و روسیه در امور افغانستان می‌باشند. ‌بازی ادامه‌ دارد. 
ظاهرشاه 18 آوریل سال 2002 پس از 29 سال غربت همچون یک فرد عادی به افغانستان برگشت. او برای دولتداران نو خوفناک محسوب می‌شد، زیرا جانبداران نظام سلطنت مشروطه در کشور زیاد بودند. امّا وی دعوای سلطنت نکرد، زیرا یک پیر فرتوت شده، حتّی به سختی حرف می‌زد. به او عنوان «بابای ملّت» را دادند. همین طور، سال 2007 جان به جان‌آفرین سپرد. 
5 آوریل سال 2012 دادگاهی در امریکا ویکتور بت را به 25 سال زندان محکوم کرد. او تا کجا با استخبارات روسیه همکاری داشت، روشن نیست. امّا اخباری، که در این میان به نشر رسیدند، بازگویی از آن می‌کنند، که رابطۀ او با کرملین برای امریکایی ها جالب است. مسکو هم به سرنوشت او بی‌توجه نیست و به رهایی او امید بسته است. 
وخه ابراهیموف سال 1996 به چیچینستان برگشت. او تا یک مدّت نمایندۀ خاص حکومت جدایی خواهان چیچین در کابل نیز بود. یک مدّت با حکومت اصلان مسحدوف و شامل بسا‌یف همکاری کرد. سال 1999 به باکو رفت، تا کارهای اکمالاتی جبهات چیچینها علیه روسها را انجام دهد. در همین شهر سال 2003 به طور مرموز کُشته شد. 
طالبان 16 ژانویه سال 2000 جمهوری چیچینی اچکیریّه (7) را به رسمیت شناختند و 23 ژانویه سفارت آن در کابل افتتاح یافت. سفیر اوّلین چیچین سلیمخان یندربایوف تعیین شد. طالبان طریق راههای دیپلماتی خیلی کوشش به خرج دادند، شناسایی رسمی حکومت جدایی خواهان چیچین را از سوی کشورهای جهان، بخصوص عالم اسلام به دست آرند. این تنها نیرویی بود، که از چیچینها تا لحظة آخر حمایت کرد و حالا هم می‌کند. 
امّا اگر طالبان سال 1996 خلبانهای روس را به چیچین ها تسلیم می‌کردند و از روسها سر خان قزاق را تحویل می‌گرفتند، شاید چرخ تاریخ به گونۀ دیگر دور می‌خورد؟ گذشته را نمی‌شود تغییر داد.

رویکردها:
کینیسری (kenesari) ۱.
نام خان قزاق هاست 

مناپ (Manap)۲.  
راهبر قومی قرغیز و قزاقها در عصرهای تا شوروی 

کنستکمیره (kunstkamera)۳.  
آثارخانه اشیای نایاب یا کمیاب، که پیوتر بزرگ ساخته بود. گفته می‌شد، که سر خان قزاقها آن جا جای داده شده است 

دستة سرنشینان (crew) ۴.
افراد مختصص و خدماتی داخل کشتی یا طیاره
سنرید (shell) ۵.
مرمی تانک و توپ و راکیت 

کمز (kamaz) 6.
نوع ماشین های بارکشان روسی، که در جبهة متّحد من دیده بودمشان که تیل و مواد می‌کشاندند. کاماز می‌گفتند مجاهدین 

اچکیریه Ichkeria 7.
اچکیریا، نام تاریخی، مردمی چیچینستان است، که دودایوف اساس گذاشته بود و حدود 10 سال وجود داشت، اما از سوی جامعه بین المللی به رسمیت شناخته نشده بود. 


Manobe’I istifodashuda:

http://nomad.su/?a=15-200209200003
https://rus.azattyq.org/a/Head_of_Kenesary_Kasymov/1868201.html
http://www.kunstkamera.ru/exposition/kunst_hist
http://kramtp.info/news/64/full/id=15571
http://s30454212554.mirtesen.ru/blog/43652479764/Zahvat-samoleta-Il-76-v-Kandagare-v-1995-godu
https://ru.wikipedia.org/wiki/%D0%97%D0%B0%D1%85%D0%B2%D0%B0%D1%82_%D1%81%D0%B0%D0%BC%D0%BE%D0%BB%D1%91%D1%82%D0%B0_%D0%98%D0%BB-76_3_%D0%B0%D0%B2%D0%B3%D1%83%D1%81%D1%82%D0%B0_1995_%D0%B3%D0%BE%D0%B4%D0%B0
https://www.kommersant.ru/doc/1316197
https://rg.ru/2015/08/01/rodina-kandagar.html
http://s30454212554.mirtesen.ru/blog/43652479764/Zahvat-samoleta-Il-76-v-Kandagare-v-1995-godu
https://oppositelock.kinja.com/20-years-since-the-daring-airstan-escape-1785393773

https://www.upi.com/Archives/1996/08/17/Russians-escape-from-Afghan-rebels/4957840254400/
https://www.e1.ru/news/spool/news_id-317752.html
http://web.archive.org/web/20100217021445/http:/www.specnaz.ru/archive/11_2001/26.htm
https://nlo-mir.ru/bezrubriki/46965-pobeg-iz-kandagara.html
https://w.histrf.ru/articles/article/show/narodno_diemokratichieskaia_partiiaafganistana
https://www.krsk.kp.ru/daily/24451/615530/
https://lenta.ru/lib/14187802/
https://lenta.ru/lib/14187802/full/
https://lenta.ru/lib/14187802/full.htm
http://www.goftaman.com/index.php/prs/archiv/111-siyasi/586-ahmad-shah-mashud
http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/1936041.stm
https://libking.ru/books/nonf-/nonf-biography/220753-boris-gromov-ogranichennyy-kontingent.html
https://www.kommersant.ru/doc/314558
http://www.nihcr.edu.pk/Latest_English_Journal/4. American Role In Afghanistan, Mussarat Jabeen.pdf
http://www.razaqmamoon.com/2016/11/blog-post_63.html
http://www.mediafire.com/download/tx7ra8olzrcr7os/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C.pdf
https://nsarchive2.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB97/tal9.pdf
http://www.farsi.ru/doc/1366.html
http://www.bbc.com/persian/afghanistan/story/2007/07/070724_s-shah-aftermath.shtml
https://religion.wikireading.ru/90466
https://nsarchive2.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB97/tal15.pdf
https://religion.wikireading.ru/90466
https://www.apnews.com/9311546ae6f23481768bf511e8693401
http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/1936041.stm
https://news.rambler.ru/usa/41497376-viktor-but-rasskazal-o-predlozheniyah-sdat-kreml/
https://ria.ru/20161121/1481838825.html
http://www.compromat.ru/page_25700.htm
http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/613764.stm
https://www.apnews.com/9311546ae6f23481768bf511e8693401