-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اردیبهشت ۸, یکشنبه

لُنگی دزدی مسلمان در مسجد



این یکی از هزاران روایاتی است که برای جوامع ما « بینی بریده گی» حساب می شود!

حدود چاشت به اکوره (ختک) رسیده و به مجرد ورود به یک مسجد فراخ و خنک، بستر خود را همواره نموده و با سهولت بالای آن دراز کشیدم. شام به هنگام ادای نماز، توسط یکی از ملا ها برای ادای نماز جماعت فراخوانده شدم. اما من به بهانه ضعف بدنی ام  که مانع ادای چنین امری می شود، پوزش خواستم ولی او با نگاه تحقیر آمیزی به من گفت که اگر این فرض را ادا می کردم، شاید باعث بهتر شدن صحت من می شد.
نیمه شب متوجه شدم که شخصی کوشش دارد لُنگی مرا از بسترم برباید. همین که از بازویش گرفتم او با صدای لرزان گفت که ملای مسجد است. از صدایش شناختم همان مردی است که مرا به علت ادا نکردن نماز سرزنش کرده بود. شما دوستان در باره این مسلمان چه فکر می کنید؟ 
اگر آن ها روزی پنج بار وضو نموده و نماز می خوانند؛ از نوشیدن مشروب و خوردن گوشت خوک خود داری نموده و جملات عربی را قلقله می کنند که معنی آن را نمی دانند؛ فکر می کنند که جواز نامۀ الهی برای نقض قوانین و عدالت را به دست آورده اند.
 این نظریه برای من به صورت فوری به وجود نیامده، بلکه از تجربه طولانی و مراودات نزدیکی به وجود آمده است که وظایف متعدد من د رهند ایجاد نموده و حالا با شواهد غیرقابل انکار، آنقدر مستحکم شده که تشکیل کننده احساسات یا برداشت عام من از خصوصیات مسلمان هاست. وقتی آن ها جرأت اجرای چنین کاری بالای همدیگر را حتی در وسط مناسک مذهبی خویش دارند؛ از اقدامات و حملات شان بالای اشخاص دارای عقاید متفاوت چه چیزی می تواند جلوگیری کند؟

سفرنامه جورج فوستر، از بنگال تا انگلستان، برگردان سهیل سبزواری، لندن، برگ 4