-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

ظاهرشاه: خدا می داند افغانستان بعد از من چی می شود!


از لابه لای خاطرات اسدالله علم وزیر دربار رضا پهلوی، دست چین شده از برگ های جلداول



من این سطور را برای تملق نمی نویسم؛ زیرا وقتی چاپ خواهد شد که هم کفن شاه و هم کفن نوکرش پوسیده است.  (اسدالله «علم»)

... امشب اتفاق عجیبی افتاد. نمی دانم به چه مناسبت، دوستم (یکی ازمعشوقه های علم) صورتم را به شدت گاز گرفت. به طوری که سیاه شد و اندکی هم خون جاری شد. حالا که منزل آمده ام، گناه را به گردن سگ منزل که خیلی هم به من علاقه دارد، انداختم! خانم علم هم باور کرد! من این  مطلب را که هیچ لازم نیست، می نویسم. برای این که ... خواننده عزیز بداند که یک ذره خلاف حقیقت درآن چه می نویسم، نیست.
بیست حوت 1347
پس فردا به دعوت وزیر دربار افغانستان برای سه روز به کابل خواهم رفت. شاهنشاه... فرمودند «هم راجع به هیرمند صحبت کن و هم به افغان ها بگو، وضع پاکستان نگران کننده است. ولی خیال نکنید که ازین وضع استفاده ببرید وموضوعات سرحدی و پشتونستان را بی جهت آتش بزنید. باید با ما جبهه محکمتری داشته باشید که اگر پاکستان به کلی به طرف چپ رفت، بتوانید خود تان را حفظ کنید.»
درهمین یادداشت ادامه می دهد:
سفیر افغانستان را خواستم. گفتم به کابل بگوید من به شاه عرایض خصوصی دارم و با صدراعظم هم باید شخصاً مذاکره کنم. 
یکشنبه بیست وپنج حوت: از پنجشنبه 22 تا امروز درکابل بودم. امروز پیش از ظهر برگشتم. بلافاصله شرفیاب شدم که اظهار وجودی کرده باشم وبه عرض برسانم که وارد شده ام... درافغانستان سه مأموریت داشتم؛ یکی دعوت پادشاه افغانستان به ایران بود، دیگری مذاکره درمورد پاکستان و سومی درباره هیرمند. هرسه مأموریتم را انجام دادم ولی چندان موفق نبودم. درخصوص دعوت، شاه گفت امسال به علت انتخابات...وتشنج زیاد پارلمان، ناچار است بیشتر اوقات را درافغانستان بماند. درخصوص پاکستان، موفق شدم امر شاهنشاه را... به افغان ها بقبولانم؛ یعنی زمینه آن ها حاضر بود. در خصوص هیرمند، هرچه اصرار کردم آب بیشتری بگیرم یا لااقل جدول تقسیم همین 26 متر را تغییربدهم، توفیق نیافتم. تنها توفیقم این بود که درخصوص آب { اضافی} که قرار است باما معامله بکنند. ( نخست وزیرما درسفر خودش خواسته بود که این معامله آب مقارن با تصویب قرار داد باشد؛ آن ها قبول نکرده بودند.) من از شاه قول گرفتم که بلافاصله بعد از معامله آب، این کار را خواهند کرد...
دوشنبه- بیست وشش حوت 47
شرفیاب شدم. به تفصیل شرح مسافرت افغانستان را عرض کردم. یک ساعت به طول انجامید؛ شاهنشاه به دقت گوش دادند. عرض کردم افغان ها درپی دوست یابی هستند ونقطه اتکایی می خواهند؛ قهراً به پاکستان و ازآن بدتر، به شوروی که نمی توانند تکیه بکنند. به هزار دلیل درپی جلب ما هستند؛ ولی درعین حال با مرد رندی می خواهند آب بیشتری به ما ندهند. مگر به صورت معامله تجارتی، خارج از قرار داد. به هر حال اگر هم زیر این بار برویم، وبه ظاهر یا باطن، جلب دوستی واعتماد آن ها را بکنیم، تازه اول کار شروع می شود. یعنی آنقدر باید درجهات مختلف با آن ها همکاری کنیم، پول قرض بدهیم، بندر دراختیار آن ها بگذاریم، همکاری اقتصادی دردلتای هیرمند بکنیم، از لحاظ امنیتی به آن ها کمک بدهیم، که بعد ها به هیچ صورتی نتوانند از ما جدا بشوند و آب معامله تجارتی هم قطع نشدنی باشد؛ یا درین ضمن، شاید درتأسیسات وادی هیرمند شریک بشویم... شاهنشاه به عرایض من خیلی توجه فرمودند و فرمودند« فوری کمیسیونی ازنخست وزیر، وزیرخارجه ووزیر آب وبرق تشکیل بده؛ تمام این مطالب و مذاکراتی که کرده ای، به آن ها بگو؛ نتیجه را اطلاع بده که تصمیم بگیرم.»
بیست وسه حمل 1348
درکمیمسیون هیرمند مرکب از نخست وزیر، وزیرخارجه، وزیر آب وبرق شرکت کردم وحسب الامر شاهانه شرح مسافرت خودم را به افغانستان گفتم...
بیست وپنج حمل 1348
... درمورد هیرمند امر شاهنشاه را به دولت ابلاغ کردم که اگرپادشاه افغانستان تهعد کتبی بدهد شاهنشاه حاضر اند، قبلاً قرار هیرمند را تصویب فرمایند.  یعنی امرفرمایند مجلس تصویب بکند تا بعد، قرار معامله آب را بگذاریم. شاهنشاه می فرمایند« برای معامله آب، پادشاه به من تعهد رسمی وکتبی بدهد. درتعهد هم، قیمت آب، وهم مقدار آب مورد معامله تعیین بشود. 
یک شنبه بیست ویک ثور 1348
شب پیش سفیر افغانستان مهمان بودم. چند مغنی افغان بودند. یکی غزل سعدی را خواند:
ای کاروان آهسته رو، کارام جانم می رود         آن دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود.
یکشنبه چهار جوزا-1348 
راجع به افغانستان صحبت شد. راجرز( منظورویلیام  راجزوزیرخارجه امریکا) گفت افغان ها به ما می 
گویند، چون ازنفوذ چین مخصوصاً درپاکستان نگران هستند، حضورما را دراین منطقه و درخود افغانستان لازم می دانند. شاهنشاه که خیلی تیزبین وتیزهوش هستند؛ فرمودند چون خود آن ها به روسها خیلی نزدیک شده اند، خجالت می کشند اسم روس ها را ببرند وموضوع نفوذ چین را بهانه می کنند. این فرمایش خیلی صحیح بود. 
22 سرطان 1348
{شاهنشاه} فکر می فرمایند درافغانستان هم یک کودتای شبیه سودان دست چپی، متظاهر به مذهب بشود. وضع آن جا خوب نیست. { افغان ها} دائماً دانشجو، حتی نظامیها را برای تحصیل به شوروی فرستادند. به چینی ها هم اجازه داده اند نقشه های بزرگ عمران وآبادانی در افغانستان اجرا بکنند. کم کم اساس کار آن ها متزلزل می شود. البته رژیم فعلی سلطنتی متزلزل می شود؛ نه کار افغانستان! از لحاظ ما هم مهم است.
پنجشنبه ده میزان 1348
... بعد ازنهار، من کمیسیونی با نخست وزیر درخصوص سد هیرمند داشتم. چون نخست وزیرافغانستان از رباط تارم (برحسب استدعای {محمود} فروغی که وسیله من عرض شده بود.) دررکاب شاهنشاه آمده بود و بازهم راجع به هیرمند صحبت کرده بود. عرض کرده بود، قرارداد اصلی را امضاء کنیم. هنگام امضاء من اظهار می کنم که آب، بعداً هم میفروشیم. پادشاه {افغانستان} هم که به شاهنشاه اطمینان می دهد. {شاهنشاه} فرمودند درین قسمت مطالعه می کنیم. مطالعه کردیم وقرار شد به عرض برسانم تا بعد از انتخابات وافتتاح مجلس جدید افغانستان وتعیین تکلیف صدراعظم، موضوع باقی بماند، بعد تصمیم بگیریم. شاید این که نخست وزیر می خواسته درانتخابات به نفع خودش استفاده کند.... 
پنجشنبه شانزده دلو 48
وزیر خارجه از من و یکی دو نفر از وزراء دعوت کرده بود که برویم در خصوص سیاستی که باید ایران در قبال افغانستان اتخاذ کند گفت وگو کنیم. بحث مفصلی بود که خلاصه اش این شد. این قرار داد که افغان ها می خواهند ما با آنها ببندیم، به نفع ما نیست و اگر هم قراری نبندیم چیزی گم نمی کنیم. (یعنی 22 مترمکعب) که چهارمتر هم که قرار شده است پادشاه افغانستان اضافه کند، می شود 26 متر ( این 26 متر را درظرف سال به طرق مختلف می دهند؛ یعنی درهرماه یک مقدار، مثلاً درشهریور فقط 2 متر!) مگر آن که قرارداد تجارتی معامله آب را ببندیند که گمان می کنم شرح آن را سابق داده باشم. یعنی درهرپنج سال، ما مقداری آب از آنها بخریم که احتیاجات فعلی ما را تأمین کند. ( حالا عملاً خیلی بیش ازمقدار پیشنهادی آب می گیریم.) اما باید به افغان ها همه جور کمک کنیم که دردامن روسها و چینی ها نیفتند؛ یعنی راه بندر عباس به زابل را به آنها بدهیم وکمک های دیگراز قبیل فروش نفت ومال التجاره وغیره بکنیم.
ده سنبله 1349
... به استقبال سردار شاه ولی خان (منظورسردارولی است) داماد پادشاه افغانستان...که به اتفاق خانم خود شاهزاده خانم بلقیس و دختر شاهزاده خانم حمیرا، به ایران می آیند، رفتم. البته به ظاهر مهمان والاحضرت شاهپور غلام رضا هستند. {ولی} منظور این است که با شاهنشاه مذاکره کنند؛ چون این شخص از لحاظ قدرت، اولین مرد مقتدر افغانستان است و فرمانده قوای کابل می باشد. معمولاً وزیر دربار از پرنس ها استقبال نمی کند ولی امر فرمودند به استقبال او بروم و فردا هم ناهاری به او  بدهم.
{درادامه همین یادداشت}
شب، سردار{شاده} ولی خان شام مهمان شاهنشاه بود. حالا ساعت دوازده است؛ منزل آمده ام.
چهارشنبه یازده سنبله 1349
ناهار با شاهزاده خانم بلقیس و شوهر شان وچند نفر از شاهزادگان خود مان ووزراء در منزل من صرف شد... شام برای شاهزاده خانم در منزل شاهپور غلام رضا بود. شاهنشاه هم تشریف آوردند...
هفده سنبله- 1349
 شب با پرنسس بلقیس وشوهرایشان ودخترشان شاهزاده خانم حمیرا، به کابارۀ چاتانوگا رفتیم. خیلی خوش گذشت...
آخرین سطر همین یادداشت
...شب مهمانی سفیر افغانستان به افتخار پرنس بلقیس بود که رفتم...
پنجشنبه 26 سنبله 49
ناهار صدراعظم افغانستان مهمان شاهنشاه بود. من هم بودم. مثل این که نمی خواهد قضیه هیرمند را به {آن} صورت که من پارسال عرض کرده بودم، یعنی خرید آب از طرف ما بعد ازامضای مقدماتی قرارداد تقسیم آب، حل بشود. با آن که اعلیحضرت پادشاه افغانستان هم قول صریح به من داده بود که ...{این کار} را انجام {خواهد} داد؛ یعنی بلافاصله پس از امضای قرارداد اصلی قرارداد خرید آب امضاء خواهد شد. افغان ها {می ترسند} اگر هردوقرار داد با هم امضاء بشود، برای ایران تولید حقی {حقی} کند. 
یادداشت توضیحی ( پس ازیادداشت دوم حوت 1349)
در اواخر سال پیشین، به دنبال جنگ هند وپاکستان، کشوراخیر تجزیه شد وبخش خاوری آن با نام بنگلادیش- استقلال خود را اعلام کرد. وضع سیاسی پاکستان پس از شکست از هند، نا آرام شد وبیم آن می رفت که افغانستان تلاش تازه ای برای پس گرفتن منطقه شمالی پشتو زبان پاکستان بکند و شوروی وهند نیز نه تنها افغانستان را یاری کنند؛ بلکه جنبش جدای خواهانۀ بلوچستان پاکستان را بیش از پیش پشتبیانی نمایند. درترکیه نیز جنبش های چپگرا به همراه فعالیت های انقلابی وضع متشنج و ناراحت کننده ای به وجود آورده و ثبات کشور را به خطر انداخته بود. برای ایران امنیت وآرامش ترکیه وپاکستان، دو متفق اصلی او درمنطقه، نهایت اهمیت را داشت. ایران ازیک سو با جبهه ضد ایرانی کشورهای تندرو عرب رو به رو بود وازسوی دیگر، هیچگاه به شوروی، همسایۀ نیرومند شمالی خود، به رغم بهبود روابط نمیتوانست اعتماد کند.  افغانستان نیز با همه حسن نیتی که دولت ایران همواره از خود نشان داده بود، ازنزدیکی با ایران می پرهیزید...
بیستم اول سال 1351
دیروز به سفیرانگلیس گفته بودم شما آنقدر به غفلت گذراندید که بالاخره جبهه غربی ما به دست کمونیست ها افتاد. وضع افغانستان هم که چون افسران ارتش آن درشوروی تعلیمات دیده اند، بسیارخطرناک است....
بیست وشش حمل 1351
{شورویها} مثل دو نیش جلوی عقرب، ازطرف عراق وافغانستان وهند وبنگلادیش به طرف آب های گرم خلیج فارس واقیانوس هند پیش می آیند. عجیب است که وقتی قرار دوستی ونظامی بین هند وشوروی بسته شد- شش ماه قبل ازجنگ هندو پاکستان- شاهنشاه پیش بینی امر را فرمودند و من مکرر این مطلب را به سفیر پاکستان و سفیر انگلیس وسفیر امریکا از طرف شاهنشاه تذکر دادم. 
پنج ثور 1351
ظهر، سفیر هند به دیدنم آمد. برخلاف آن چه از فین بالا کشیدن آن روز تقدیم استوار نامه به نظرمان آمد، مرد بسیار فهمیده ای است. نزدیک دو ساعت حرف زدیم. تمام پیش آمد های اخیر و روابط  هندوپاکستان وایران وافغانستان و چین و شوروی و اثرات و عکس العمل های هریک را به نظر آوردیم. از جمله می گفت، ما نمی خواهیم پاکستان بیش ازین تضعیف بشود؛ چون به وجود آمدن کشورهای پختونستان وبلوچستان وغیره که تمام فقیر و گرسنه هم خواهند بود، درد سرهای بزرگتری درین منطقه به وجود می آورد.
دوشنبه یازده ثور 1351
...بعد سفیر پاکستان را خواستم. گفتم، ده هزار مسلسل که خواسته اید، ما نمی توانیم به شما بدهیم. به علاوه حالا که جنگی ندارید، اسلحه برای چه می خواهید؟ گفت، برای مقابله با عوامی لیگ پاکستان غربی؛ یعنی تقریباً بلوچ ها و پختون ها که وسیله عوامی لیگ پاکستان شرقی وروس ها وافغان ها تحریک می شوند...
بیست وچهار ثور – 1351
درموقع شرفیابی عرض کردم بلوچ های بلوچستان ما پیش من آمده اند و می گویند زمزمه خود مختاری بلوچستان بلند است. بوتو (ذوالفقار) هم دو نفر را که از سال ها به علت استقلال طلبی بلوچستان حبس بوده اند- به نام بیزنجو وگل خان نصیر- آزاد کرده و در دولت منطقه وزیر کرده است. فرمودند درست است. آخر به چه امیدی می خواهند بلوچستان مستقل تشکیل بدهند؟ مگر یک کشور کوچک، به این شکل چه می تواند بکند؟ عرض کردم موضوع این نیست. موضوع انگشت پشت پرده است؛ قطعاً تحریک روس ها و هندی ها درکار است. فرمودند، این صحیح است. اگر بلوچستان مستقل ضعیفی تشکیل بشود، افغانستان را هم هرآن می توانند روس ها به هم بریزند ورژیم کمونیستی برسر کار بیاورند. بنا برین ازین راه خیلی زودتر به اقیانوس هند میرسند تا از راه بنگللادیش که به هرصورت هند بین آنها واقع شده یا از راه عراق که تازه به انتهای خلیج فارس میرسند. فرمودند به هر صورت فعلاً وضع ما بسیار خطرناک است؛ زیرا دو شاخۀ گازانبر از دوطرف – مغرب عراق ومشرق افغانستان وبلوچستان- ما را در میان گرفته است. عرض کردم جای شکر باقی است که بدبخت امریکا در ویتنام ایستاده گی می کند و گرنه حساب این منطقه هم به زودی صاف می شد... بعد فرمودند؛ یا باید مثل من که برای خودم و ملتم جز به خداوند امیدی ندارم و تمام سعی دنیایی خودم را هم می کنم، بود یا هم مثل پادشاه افغانستان که می گوید، من آخرین پادشاه افغانستان هستم؛ شد...
چهارشنبه سوم جوزا
والاحضرت اشرف گزارش محرمانه از مسافرت خود شان به بلوچستان پاکستان و ملاقات با بوتو تقدیم کرده بودند که شاهنشاه به من مرحمت کردند که بخوانم و بعد پس بدهم. بوتو ناراسحتی زیادی از وضع بلوچستان و این که در تحریکات آن جا انگشت روس ها و هندی درکار است. عرض کرده بود و این که الان هیچ گونه قدرتی در سرکوبی عناصر مخالف ندارد جز آن که با آنها راه برود ببیند عاقبت کارچه می شود. 
شانزده اسد – 1351
...فرمودند، ملاقات بوتو و مجیب ( مجیب الرحمن رئیس جمهور دولت نوبنیاد بنگلادیش) هم که درلندن صورت نمی گیرد، واین حیف شد و به هرصورت ما خبرهایی داریم که {بانو} گاندی می خواهد به بوتو سخت گیری هایی کند؛ به بهانه این که مجیب چنان و چنین میخواهد و این هیچ صحیح نیست. عریضه ای از بوتو رسیده بود،... خواندند فرمودند جواب بده که تا شما بنگلادیش را نشناختید، ما هم نخواهیم شناخت.  من ازین امرشاه تعجب کردم که چه طور چنین تعهد محکم و صریحی می فرمایند. بعد فکر کردم که اولاً شاهنشاه از مجیب وعملی که کرد و خود را به دامن هند انداخت، خوششان نمی آید. بعد پاکستان شرقی برای اهمیتی ندارد؛ پاکستان غربی از هرلحاظ برای ما مهم است....
بیست ودو میزان 1351
... شب سفیرافغانستان- سراج- که مأموریتش درایران تمام شده، برای خدا حافظی ازدربار، مهمان من بود. نخست وزیر را هم دعوت کرده بودم. جوابی که درجواب نطق من داد؛ خیلی تعریف از سابقه خانواده گی من کرد. نخست وزیر ناراحت شد.
شش عقرب 1351
... درخصوص مسأله هیرمند عرض کردم، حالا قرارداد ما به مجلس آنها رفته است. عجیب است مثل این که درآن جا پول خرج کنیم، برای قراری که بیشتر به نفع افغانهاست. فرمودند، «بلی مجلس آنجا خرتوخر عجیبی است و پادشاه باید فکری بکند که ازین وضع آسوده شود. به او هم گفته ام.کی بتواند عمل بکند، معلوم نیست. به هرصورت آدم مطئنی را بفرست که پیش سفیر ما برود واگر واقعاً لازم است، پول خرج کند.» اجازه خواستم رهبر دوست خودم که نماینده سیستان است، بفرستم. فرمودند، عیب ندارد، برود.
نه عقرب – 1351
... چون من امشب مهمان نخست وزیر بودم- درمهمانی که به مناسبت رفتن سفیر افغانستان، اسدالله خان سراج داده بود- وسرشام نرفتم. نمی دانم چه عرضی داشته است. لابد فردا خواهند فرمود.
امشب نخست وزیر نطق بی ربطی کرد. وقتی سراج سفیر افغانستان درترکیه بود، هویدا هم آن جا عضو سفارت ایران بوده است.
توضیح زیرنویس جلددوم یادداشت های علم: سراج هیچ گونه اعتقادی به گسترش روابط ایران وافغانستان نداشت وازین نظر دنباله روی مکتب داود خان- نزدیکی با ترکیه و دوری از ایران- بود.
چهارشنبه ده عقرب 1351
صبح قبل ازشرفیابی، اسدالله سراج به دیدنم آمد... برای آخرین خداحافظی. شرحی ازین که قرار داد آب هیرمند- قرارفروش آب- باید جداگانه می بود و اصولاً قرار فروش آب نمی باید حالا مطرح می شد، صحبت کرد وبعد گفت چون شفیق وزیرخارجه افغانستان حرف مرا درین زمینه گوش نداد، استعفا کردم. دردلم گفتم خدا پدرشفیق را بیامرزد، معلوم می شود مرد روشن بینی است.
بعد شرفیاب شدم...منجمله این مطلب را عرض کردم. فرمودند، بلی به من هم موقع خدا حافظی گفت. این ها قدیمی هستند وشفیق جوان است؛ بهتر احتیاجات افغانستان را میفهمد ومی سنجد. این شخص همیشه با این کار مخالف بود. خدا پدر شفیق وپادشاه را بیامرزد که با استعفای او موافقت کردند. عرض کردم علاوه برنشان درجه همایون که مرحمت فرمودید، تمثال مبارک را می خواهند. فرمودند آن را بدهید؛ مانع ندارد؛ بلکه خوب هم هست.
چهارقوس- 1351
...عرض کردم، دیشب سفیر امریکا پیش غلام بود واین مطالب را صحبت کردیم: اولاً امرمبارک را درخصوص تسلیحات پاکستان بازهم به او گوشزد کردم و گفتم که حتی رادیو هم ندارند وشما نمیگذارید که ما بدهیم. بازهم گفت درژانویه به طور قطع نیکسون اقدام می کند- یعنی پس ازگشایش دوره جدید ریاست جمهوری- واگر با مطالعه ومتانت اقدام نکند، سناتور فولبرایت خیلی آزارش خواهد داد.- فولبرایت رئیس کمیته خارجی سنای امریکاست و دموکرات می باشد. فرمودند، چطور فولبرایت راجع به کمک امریکا به هند ایراد نمی کند که هند با شوروی قرار داد دفاعی بسته وبا همان قرار داد، پدرپاکستان را درآورد وبنگلادیش را رسماً وصریحاً با قوه قهریه مستقل ساخت؟ عرض کردم این ها دیگرمسایل حزبی وداخلی امریکا و منوط به مخالفت با رئیس جمهور جمهوری خواه می باشد... بعد هم سفیرامریکا گفت فعلاً خطری جهت حمله هندبه پاکستان... نمی بیند، الا عملیات {تخریبی} وسیله هند و احیاناً افغانستان و به طور قطع شوروی درخصوص استقلال بلوچستان یا پشتونستان وپنجاب وغیره.
یکشنبه پنج قوس 1351
صبح شرفیاب شدم... اول شرفیابی عرض کردم، خبر قحطی برای دویست هزارنفر که درحال مردن دراطراف کابل هستند؛ بسیار خطرناک است. مثل این که هیچ کس اهمیت نمی دهد. فرمودند، دولتی نیست. عرض کردم شاه که هست. فرمودند، او هم هیچ اهمیتی نمیدهد. مثل این که نشسته ومنتظر مرگ خودش باشد. خودش به من می گفت تا من زنده هستم، رژیم پادشاهی تغییرنخواهد کرد و روسها کاری نمی کنند؛ بعد از من هم که خدا می داند! با این روحیه که نمی شود کشور داری کرد.
جلد چهارم:
پنجشنبه اول حمل 1353
... نامۀ مفصلی باز ازسفیر شاهنشاه در رُم راجع به پادشاه افغانستان رسیده بود. اوامری فرمودند که انجام می شود؛ منجمله راجع به عبدالولی تحقیق می کنم.
پانوشت مرتبط با یادداشت بالا: متن نامه علینقی سعیدانصاری، سفیرایران درایتالیا، به دنبال این یادداشت آمده است. به نظر می رسد که پادشاه پیشین افغانستان ترجیح میداد عربستان سعودی وکشورهای دیگر به او کمک مالی کنند وشاه ایران را درهمسایه گی افغانستان درمحظور نگذارد. ولی هیچ یک ازاین کشورها همتی ازخود نشان ندادند وسرانجام دولت ایران همه ای هزینه خاندان سلطنتی افغانستان را به عهده گرفت. والاحضرت داود، پسرپادشاه ( مورداشاره درین برنامه) پس از پایان دورۀ آموزشی خود به ایران آمد وخلبانی یکی از پرواز های داخلی شرکت ملی هواپیمایی ایران را به عهده داشت و به دستورشاه به مهمانی های هفتگی خاندان سلطنتی ایران نیز دعوت می شد. ازین گذشته ماهی 950 دلار برای هریک از دو فرزند پادشاه افغانستان که درکانادا و امریکا تحصیل میکردند، فرستاده می شد و سفارت ایران در ایتالیا، سیگار ومشروب مورد نیاز خانواده پادشاه را تأمین می کرد. 
...گزارشهای شادروان جهانگیرتفضلی، سفیرایران درافغانستان برای گرفتن خبروتلاش درآزاد کردن سردارعبدالولی خان، داماد پادشاه افغانستان و همچنین نامۀ علینقی سعید انصاری درهمین زمینه به دنبال این یادداشت آمده است.