-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۴, شنبه

دکتر نجیب سخت اشتباه كرد، فكر نمی كردم اين قدر آدم خوش باور باشه


٦ميزان ١٣٧٥
كلوپ جبل السراج(يكى از پايگاه هاى احمد شاه مسعود ).

مولانا محمد عبدالله



... آفتاب بلند شده بود وحوالى ساعت هشت بجه صبح بود كه آمرصاحب هر طرف ميتپيد تا چند قوماندان را يكجا بسازد ودر بعضى نقاط باريك آب و دو سركه بگرام خط دفاعى ايجاد كند. زماني كه دو قوماندان را يكجاى ايستاده ميكرد تا ساير قوماندانان را با آنها گردهم كند ، قوماندانان اولى خودرا به شكلى از نظر آمر صاحب گوشه وپنهان ميكردند. اين كار چند بار تكرار شد ، نا پايدارى قوماندانان آمر صاحب را بيشترخسته سا خت وبه تيم مخابره مخفيانه دستور داد كه مخابره ثابت دور بورد را به پنجشير انتقال دهند.
به يكى از سكرتران دستور داد كه به پيلوتان هليكوپتر ها هدايت دهند تا استاد ربانى وحكمتيار را به تخار انتقال دهند.
صحنه يى جالب بود. متقاضيان همراهى با استاد ربانى شمار زيادى از وزيران ونزديكان استاد شهيد بودند اما آمر صاحب صرف حكمتيار وباركزى( وزير صحت عامه وقت) را با استاد ربانى به طرف محل پرواز هليكوپتر ها تنظيم كرد. تقلاى عاجزانه يى شمار زيادى از وزيران وبه اصطلاح رهبران به خاطر هم سفر شدن با استاد شهيد ونا توانى استاد شهيد در امر انتقال آنها جالب وتما شايى بود!
زماني كه آمرصاحب موتر حامل استاد ربانى را به طرف محل نشست هليكوپتر ها مرخص كرد، نظرش به سيد اسدالله مشكورى مسوول محافظت داكتر نجيب افتاد.
سيد اسد الله كه به ديوار كلوپ تكيه زده بود باديدن آمر صاحب مى خواست خودرا استوار بسازد كه آمر صاحب به نزديكش رسيد وپرسيد كه مهمانت (داكتر نجيب) چه تصميم گرفت؟
سيد اسدالله مشكورى با لهجه آرام از داكتر نجيب نقل قول كرد :
" شما برويد، سلام مرا به مسعود برسان وبرش بگو كه من نامرد نيستم".
آمر صاحب باشنيدن پيام داكتر نجيب ناراحت شد وبا علامت تاسف سرخودرا جنباند وگفت:
" اشتباه كرد، سخت اشتباه كرد، فكر نمي كردم اينقدر آدم خوش باور باشه، فكر كرده كا طالبان اوره وزير دفاع يا قوماندان فرقه مي سازند، خبر نداره كه پيش پيش جنگ طالبان به طرف كابل خلقى ها وISI است، كار خراب شد كه نامد .... خرابش ميكنند".

در حدود نيم ساعت از صحبت آمر صاحب با مشكورى سپرى شد كه خبر به دار آويختن داكتر نجيب رسيد وكسى جرأت نميكرد كه خبر را براى آمر صاحب بگويد تا اين كه يكى از سر گروپان قطعه محافظش( قطعه كومادندو) خبر مرگ نجيب را به آمر صاحب گفت وآمر صاحب با صداى خسته پرسيدكه احمدزى چطور شد؟
گفتند كه اوهم كشته شده . اما از چگونگى رويداد در همان لحظه روايات چند گانه به آمر صاحب ارايه كردند اما آمر صاحب چند لحظه مكث كرد وگفت:" از اين وحشى ها توقع ديگرى نمي رود".
پ ن:
١-جنرال سيد اسدالله مشكورى لله الحمد حيات دارد وتا چند ماه پيش به صفت معاون رياست محافظت رجال بر جسته وظيفه داشت.
٢- اگر در روايت من كدام اشتباه صورت گرفته باشد، دوستانيكه حاضر صحنه بودند ودر قيد حيات اند، ازروى لطف تصحيح بفرمايند.