-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ خرداد ۸, چهارشنبه

حکمت مفقود ماه رمضان و پلیس های آشپیز خانه

یک نگاه سنتی درجامعه افغانستان نسبت به ماه رمضان وجود دارد که در ترانه سرایی ویژه ماه صیام نیز بازتاب دارد که می گوید:




  رمضان شکم های  پُر ره خالی می کنه!

اما تجربه همه ما چه می گوید؟ ما خود شاهد چه صحنه هایی درین ماه می باشیم؟
اول باید این نکته فیصله کن را نوشت که شکم های اکثریت مردم در افغانستان در 12 ماه سال خالی است. منطق قضیه این است که رمضان برای یک دسته کسانی است که شکم های شان کدام تفاوتی با بوجی های آشغال ندارد؛ معنای ظاهری و سیاسی دارد. درین حال صاحبان بوجی آشغال مگر چه گونه در ماه رمضان در برابر مردم و خدا پوزیشن می گیرند؟ شام و حوالی بامداد درحق شکم های شان چی ها که نمی کنند!

فقرا و کشتی شکسته ها چرا باید روزه بگیرند؟

تجربه بنده از خویش، قوم و آشنا و نا آشنا ها، در زندان، بیرون از زندان، در حضر و سفر بیان می دارد که این گفته شایع یعنی حکمت مفروض، در مورد رمضان در میان مسلمانان برعکس است. در چند کشور اسلامی عرب و عجم نیز شاهد بوده ام که رمضان نوعی دادوستد ( دکانداری) علنی خوراکی بین یک فرد و شکمش است و معنویت آن که در کتب و آثار مذهبی با اشکال وقصص بیان شده ازین هردو ( فرد و شکمش) کاملاً جدا می ماند. خالی شدن شکم از خوراک در ایام روزه ممکن است کم و بیش در جوامع مسیحیان و یهودیان مصداقی به خود پیدا کند؛ چنان که به شخصه درین باره مانند یک ثالث بالخیر شاهدی داده می توانم. اما در جوامع اسلامی به جز موارد منفرد و استثنایی، چنین نیست و همان چیزی است که در بالا یاد آور شدم. این چه رازی است؟!
اولین رازش، تعلیمات منحرف دینی مانند ملا حیات الدین صاحبی بول خور است که بر مبنای اسلام و مسلمانی، نه، بل بر بنای «قصه مسلمانی» استوار است.

از سه وعده غذایی فقط یک بار ( چاشت) چیزی نمی نوشند و نمی خورند؛ اما در عوض، از پگاه تا بیگاه پیوسته آماده گی گرفته می شود که در افطار چند نوع غذا فراهم آورند که مربا و آچار و چتنی و بولانی در سر زلفش است و  در روز های معمول غیر از رمضان نشانه یی چندان از آن نیست. درین جا حکمت فرضی بیخی گم است. یک نفر یک وعده غذا نمی خورد مگر اول شام و پس از نیمه شب به عوض پنج الا ده نفر می خورد و شکم شان را به کندوی گوشتی تبدیل می شود و حتی شفاخانه رو می شوند. همین نفر در همین ماه به یک قُلدر و پلیس آشپز خانه تبدیل می شود که بهترین تحفه اش فحاشی به زن و فرزند و کج خویی با همکار و مشتری و .... است.