-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ خرداد ۶, دوشنبه

تاریخ می گریست؛ به توهم معتاد شده بود!

مخاطبان کمپاین خنثی گرایی تباه کن عبدالله جان چه کسانی است؟



قلم، برخی مواقع، در شرح یک حالت خاص، می رمد؛ از شرنگ خاموش گلو می خشکاند و قامت می خماند؛ و گاه لحظه هایی حتی قلم جادو یخ می زند.

و اما بعد.
بخت برگشته گی تاریخی در شکل و ماهیت خویش، نموداری های فراوان دارد. نمونه اسفبار و «افغانی» اش این که در تشکیلات حکومت و دولت با این طول و عرض، رسماً و شرعاً شریک است؛ از دریای خون به ساحل یک گشایش تاریخی پیاده کرده شده؛ دربار عشرت سرا گونه ای هم برایش آراسته اند؛ اما دود غفلت آگاهانه و جبونی «استراتیژیک» چنان دماغش را تخدیر کرده و از کار انداخته است که اخبار فرامین یک سویۀ غنی بن غدار  را در نصب و عزل وزیر و رئیس و جمیع ارکان ثلاثه از جمله وزیران معرفی کرده خودش؛ پیوست به آن، «مشاوران» بی شمار در امور خوراک، سلیقه، پوشاک و لوکس گرایی بغایت غمبار و محفل آرایی های پرخرج از بهر هیچ را از بهر سخاوت «شبکه های اجتماعی» می نیوشد و کارش آه کشیدن است.

آخ! روح زرد محمد خوارزمشاه، به سرگردانی ات پایان بده و از راه بلخ سری به کابلستان بزن و بربلندای مباهات بپر که لااقل خودت را به جزیرۀ آبسکون رسانده بودی.

فرامین فردی غریبه را آیت منزل قیاس کرده و یگانه اشتغالش طلب رحم و استخراج اشک کباب است. هراس از کسی در دورنش خلیده است که درآسمان ستاره ندارد و در زمین سایه. آنی که اصلاً تابعیت افغانستان را ندارد؛ همه را بیرون انداخته و آتش بیار جنگ خانه به خانه شده است.
می فرماید: خجالت می کشم  از برکناری وزیران  از طریق شبکه اجتماعی خبر می شوم. چه گونه می توان بالذات و بالفعل ثبوت کرد که مشارالیه در کوران حوادث، با احمد شاه مسعود افسانه ای یاور و حاضر بوده است؟! دشوار است از منظر معنا و درونیات مساله باور کرد که چنین بوده است. نامبرده نمی گوید چه موجی، چه فشاری، چه سان مطالباتی سبب گشت که او را شریک قدرت به شمار آرند؟ آن موج حضور مگر در مغز آقا چه تعریفی داشته ودارد؟