-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ تیر ۸, شنبه

حلقه محوری تاجک سیاسی درهم شکسته است

چون همه ای مردم در یک کشتی بحران سوار اند. یک گوشه اش در آب رفت، همه ای کشتی غرق می شود.

اینک بعد از هجده سال، دریک نگاه کلی می توان پرسمان آغاز زوال سیاسی تاجک ها ( به خصوص شاخۀ پنجشیری این طایفه) را مطرح کرد. پنجشیری ها در واپسین فازِ از دست دادن اهرم ها و ابتکارات سیاسی، نظامی و اجتماعی قرار گرفته اند؛ و دربستر اقتصاد همانند جزایر کوچک و منفرد درنوسان اند.

متلاشی کردن پنجشیری ها یک برنامۀ منظم جهانی بود که درسطح داخلی نیز مطابق همان اجندا قدم به قدم تطبیق گردید. عامل دوم مهم تر از آن بود. ضربۀ روانی پس از یازدهم سپتامبر در امریکا به حدی گیج کننده بود که سردسته های پنجشیر آخرالزمان را به چشم خود می دیدند و حتی سر دسته های تاجک در سال های اول، شب و روز برای خارج کردن همدیگر از چرخه قدرت به خلیلزاد و کرزی خبرچینی می کردند.
این گفتمان مستلزم پژوهش گسترده و آسیب شناسانه است. اما دربیان مختصرمی توان به عواملی اشاره کرد که مصدر وضعیت کنونی اند. پایان کار رهبرانی که از وقایع تاریخی داروندار مغزی شان یک مشت شنیده گی های آمیخته به قیاس های ساده لوحانه بود؛ و از آفریدن قدرت پرواز سنجش و ترسیم آینده، درجا زدند؛ خس دزدی را غایب مطلوب دانستند؛ در دستگاه تلویزیون به جای یک فرد اندیشه ورز و مجهز با فهم راهبردی، یک «موتروان» را ده سال مقام معاونیت دادند؛ باید همین گونه باشد. 
تلویزیون تنها یک مثال است. در تمامی سکتور ها چنین کردند.
مورد دیگر: ملتی که اقتدار خود را دو دسته تحویل دیگران داده و سپس داوطلبانه خود را خلع سلاح کرده و ذخایر جنگی خویش را به نرخ آهن لیلام کند؛ چرا از چشم خلایق دوست و دشمن نیفتد؟ چرا نابود نشود؟ زوال این ها یک درس عبرت برای همه است. آن چه درمورد پنجشیری ها نوشتم، قبلاً دامن گیر دیگر طوایف تاجک بوده و آن ها مدت ها پیش خردو خمیر شده و در مرداب بحران رهبری غلت می زنند. این شکست و زوال، صرفاً فهرست آدم های دست نشانده، ابزاری و در نهایت غلام بچه ها را افزایش داده؛ اما در عوض، توازن و اعتماد ملی واقعی را از بین می برد و برای پشتون و هزاره و ازبک نیز خطرناک است. پشتون و هزاره نیز دستخوش بحران اعتماد و رهبری است. چون همه ای مردم در یک کشتی بحران سوار اند. یک گوشه اش در آب رفت، همه ای کشتی غرق می شود.