-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ خرداد ۲۷, دوشنبه

خواب ضیاء مسعود، کاذب نیست


او سرنوشت خودش را هم توضیح داده است



ضیاء مسعود بعد از یک مدتی سکوت و پرسه زنی در عالم اندرونی، چهرۀ ترسناک واقعیات جاری و آینده را در حالت بیداری در خواب دیده است.

وی از «مستی و بی خودی» سرداران سیاسی و جنگی اردوگاه ضد طالبان به شکوه اندرگشته است. اما نگفته است بنیان گذاران این انحطاط تاریخی درهجده سال پیش کی ها بودند و چرا تا امروز بین آن ها و طالبان، هنوز یک نوع همسویی و هموندی نوشته ناشده و خاموش جریان دارد.
 مشارالیه همچنان فراموش کرده است که نام خودش را نیز در صدر فهرست «مست» ها قرار بدهد.

این دیگر به بیان اندره مالرو، خواب در بیداری نیست که تعریف ساده اش سوررئالیزم باشد؛ خودِ واقعیت است. آن چه ضیاء مسعود گفته، نگاه به چشم اندازی است که هنوز هم برای «خام طمعان»، علی الظاهر، مه آلود و ناپدیدار می نماید؛ اما آن چه دارد اتفاق می افتد، صورت عریان تراژدی یک باخت سیاسی و تاریخی است.

چرا عقبۀ حمایتی رهبران ضد طالبان درسطح منطقه، دو باره برای طالبان سپرده شده است؟ دلیلش این است که دیگر چیزی به نام جبهه مقاومت علیه طالبان در عرصه سیاسی و نظامی به طور فعال وجود ندارد. بزرگ ترین دست آورد مارشال فهیم و قانونی و .... از نظر سیاسی، همین باختی است که خطر سقوط دو بارۀ افغانستان به غرقاب توهم گرایی سیاسی را دو باره چاق کرده است. بهترین نمونه اش، دکتر عبدالله به عنوان واپسین حلقه از آن مثلت است که بهترین دغدغه اش روزمره گی های شخصی است. آن ها به طالبان بدون ریش در کابل، درنقش غلام بچه ها ظاهر شدند و خلعت افتخار به تن کردند. درعوض، به قول استاد ربانی، «جیب خرجی» حاصل شان آمد. در وهله نخست، جنجال به راه انداخته بودند که وزارت داخله و دفاع مال ماست و دیگران نباید برآن چشم بدوزند؛ اما درعین حال، ماشین جنگی مقاومت را لیلام کرده و خود را خود به رضا خلع سلاح کرده و انگشت درچشم مردم کردند که جنگ خلاص شد! و بعد سرگرم چاپیدن نقدینه ها و دارایی های غیرمنقول آن هم به شکل بدوی شدند. این چنین سیاست پیشه گی را کسی ندیده بود.
از جمع خواص سیاسی چه کسی خبر ندارد که دنباله روان خط مارشال فهیم همین اکنون متحد سیاسی و اقتصادی طالبان اند؟ هیچ یک از آن ها حتی یک بارهم به فکر شان نرسید که با ثروت دزدی و زورگویی های ظاهری، اقتدار سیاسی پایدار به وجود نمی آید.
فاجعه این باخت برای افغانستان آینده آن است که امیدواری های منسوخ را برای سوار کردن گذشته های ناکام و زیانبار سیاسی بر گرده و گردن نسل امروزی دو باره تازه کرده است. «گذشته گرایی» سیاسی در افغانستان بخشی از نوستالژیای منفی است که بر گلیم تابوت خویش سخت گریان است. به دسته جات گذشته گرا فقط میتوان تسلیت گفت؛ کار دیگری درعصر سلطۀ اطلاعات دیجیتالی و سیلاب بیداری و نو به نو شدن، از دست آنان ساخته نیست؛ این قدر هست که عمر جنجال ها را طولانی تر می کند وفرصت های طلایی از دست در می رود. نه برای آن ها چیزی می رسد؛ نه به دیگران.