-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ خرداد ۱۸, شنبه

امیرحبیب الله کلکانی، نقطه انفجار تاریخ ماست

 تاریخ نگاری افغانستان در دوره های سلطه خاندان آل یحیی دچار انحراف ژنتیکی بود. همان انحراف، کهنه شده، تاریخ زده شده؛ اما کنار گذاشته نشده است.



 پرتو نگاری تاریخی بر زمینه های ظهور امیرحبیب الله خان کلکانی، همیشه بر جان و روان محافظه کاران سیاسی آتش «بل» می کند. البته این امری پذیره ای است. چون تا قبل از حبیب الله هیچ نقطه گسلی در تاریخ «خودی» ایجاد نشده بود.

 نخبه گان تک قومی مطابق منافع یک اقلیت کوچک ( درغیاب اکثریت قوم خودشان و همه طبقات مردم) بر قامت نظام، سرنوشت و حیات اجتماعی ساکنان این خطه در شمال وجنوب وشرق و غرب، خلعت می بریدند؛ می دوختند و عندالضرورت دو باره پاره کرده و کسوتی دیگر می آرائیدند.

جامعه از درون می پُندید؛ اما مجال عصیان پیش نمی آمد. سرانجام، به هم ریخته گی های درونی تا سرحد مبالغه پیش رفت و جبراً زمینه را در جهت مهندسی منفی نظم اجتماعی و بیان رنج های نادیده و جدی گرفته نشده، مهیا کرد. حبیب الله ناگهان آرامش حیاط خلوت یک سویه را به هم زد؛ بر توهم میراث ابدی وخدادادی قدرت، چلیپا انداخت و بخواهی نخواهی، خود آگاه یا نا خود آگاه نقطه انفجار تاریخ را به وجود آورد. 
امیرحبیب الله خان برای ما نقطه انفجار تاریخ است؛ از آن پس، کیان سیاسی و زور گویی، درز برداشت و اکنون در دوران ما، بازگشت به توهمات ابدی به یک طنز ماننده گشته است.

 تاریخ نگاری افغانستان در دوره های سلطه خاندان آل یحیی دچار انحراف ژنتیکی بود. همان انحراف، کهنه شده، تاریخ زده شده؛ اما کنار گذاشته نشده است. مثالش، همین دکترغنی است. تجربه به ما می گوید که محافظه کاران خاندانی و قومی که  در نتیجه تغذیه بی دردسر از روایات خود شان برای خود شان و روایات خود شان برای دیگران لذت برده اند؛ در دوران پسا استبداد، که آزادی رسانه و فضای آزاد برای ابراز نظر مردم مساعد شده؛ بسیار درد می کشند. چه می توان کرد؟ هیچ کسی از فرآیند دگرگونی های زنده گی مستثنا نمی شود.

بحران عدم اعتماد، میراث چهل سال اخیر نیست؛ از گذشته، به خصوص از انتصاب سردارمحمد نادر خان به سلطنت کابل به همکاری مستقیم انگلیس، بالوسیلۀ قبایل ساکن هند در سال 1229 به یادگار مانده است. تاریخ نگاری افغانستان با انواع جعلیات و مسموعات یا فرمایشات حکومات حاکم در صد سال اخیر ملوث است. اما اکثریت قاطع افراد تاریخ فهم، اقشار روشن نگر، طوایف مختلف وابسته به قشر متوسط درافغانستان همواره از جایگاه و خدمات تاریخی شاه امان الله خان تبجیل وستایش می کنند.

ما قدرو منزلت شاه امان الله را نسبت به کسانی که از کارنامه های وی سوء استفاده سیاسی می کنند؛ عمیق و مثبت درک می کنیم. امان الله به همان میزانی که چشم اندازی سالم در مغز خود ترسیم کرده بود؛ در میدان عمل، به همان اندازه دستخوش خطای محاسبه شد. این نه گپ «انگلیس» است؛ نه قول ساخته گی دیگران. ما جوانب سیاه وسفید را می بینیم. من به مناسبت صدمین سال حصول آزادی سیاسی افغانستان کتاب «چشم دوم تاریخ» را متکی به تمامی سند های تاریخی آماده کرده ام که دو جلد زیر چاپ است.

 نکته دیگری که قابل یاد آوری می دانم این است که خاطرات امیرحبیب الله خان کلکانی درجریان جنگ و گریز و نسل کشی درشمالی، دزدی شد و صد سال تمام مخفی نگهداشته شده است. اگر انگلیس آن را می نوشت، در صبح فردای روزی که قبایل وزیری، مسعود، اورکزی وتنی و قبایل این سوی سرحد به فتح کابل آمدند؛ آن را در خدمت خلق قرار می داد. پس چه گونه تا امروز هیچ کسی از آن خبر ندارد؟ آسان ترین کار، انداختن معصیت های خویش به گردن انگلیس و یا ( امروز) به گردن پاکستان است.  آنانی که حدس وقیاس پیشه کرده اند؛ چرا نمی گویند که آن کتاب خاطرات چرا به زبان پارسی انتشار نیافت؟ انگلیس کتابی را تدوین نمی کند که آن را پنهان کند! چنان که انگلیس کتاب های زیادی برای بالا بردن وجهه نادرخان و عبدالرحمان خان و حبیب الله خان اول نوشت که در دسترس است. برای کشف و ارزیابی عوامل سقوط امان الله نیازی به کتاب نویسی انگلیسی نیست. همه ای این موارد در کتب تاریخ نگاران نسل اول ودوم ( هرچند با اغماض و شیادی های ظریفانه) به نگارش در آمده است.
کهنه گرایان باید مطابق سند گپ بزنند. زمان اعمال روایات بر مغز خلایق سپری شده است.

گذشته ازین، کتاب خاطرات حبیب الله به نفع حبیب الله نوشته نشده است. او خود همه چیز را درکمال بی ریایی، برهنه بیان کرده است. ما همه چیز سیاه وسفید در باره حبیب الله را توضیح می دهیم. این موضوع را به آینده حواله می دهیم. ما حبیب الله را با شاه امان الله در یک سطح قرار نمی دهیم. او آدمی برجسته نبود؛ سواد نداشت؛ به افکار و تصوراتش هم کاری نداریم؛ اما او طلسم میراث آخرالزمانی را شکست. آن شمشیر زن بی سواد، مدل سیاسی و آرمانی برای امروز ما نیست و از بهر تسلیمی اش به دشمن، قلب تاریخ ما را برای همیشه داغدار کرده است. اما اهمیت تاریخی حبیب الله این است که  او برای گشودن گره کور فساد و توهم فراگیر و کهنه، یگانه راه چاره را درپیش گرفت که کسی درخواب هم نمی دید. راه دیگر وجود نداشت. همان قاعده، امروز نیز حقانیت خود را نشان می دهد. حبیب الله با همه تلخی هایش، به تاریخ گوسفندی تاجک پایان داد. برای ما جنگ حبیب الله اهمیت تاریخی دارد؛ نه این که او مثل امروز با شعار کافر و مسلمان بازی می کرد؛ یا آرامش یک طایفه کوچک را که به دزدی و غارت عادت کرده بود؛ به دوزخ تبدیل کرده بود. به هر اندازه ای که نفرت وکین علیه حبیب الله می پاشند ما به همان اندازه به حقانیت بازنگری درتاریخ و نجات تاریخ باورمند می شویم. نفس زورآزمایی اجتماعی، برپایه صیانت بنا شده است.