-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ تیر ۱, شنبه

پیشنهادی به اسیران تابو‌ها و ‌دگم‌های حزبی و قومی


غرزی لایق



تابو‌ها هنوز می‌‌خندند!






کران‌مندی‌های تابوگستر چیزی‌های غیر از بازدارنده‌های اخلاقی و مذهبی خالص اند. بازدارنده‌های تابویی، چنان که زیگموند فروید دریافته بود، بالای هیچ استدلالی اتکأ نه دارند. برای کسانی که در چنبره‌ی برده‌گی این بازدارنده‌ها نفس تازه می‌کنند، سلطنت تابو‌ها یک امر خیلی طبیعی انگاشته می‌شود. گفتنی است که تابو از زبان پولونیزی به زبان‌های دیگر راه یافته و در زبانِ مادر آن را «مقدس» و «ممنوع» بازخوانی کرده اند. در همبود‌های بدوی، ابتدایی و قبیله‌یی یک سری نهی‌ها و تحریم‌های غیر‌مدون وجود داشته اند که انگیزه‌های خردورز و پنداری شان ناشناس و نهفته اند.این نهی‌ها از دید آنانی که از سیطره‌ی این تابو‌‌ها آزادند غیرعقلانی به نظر می‌رسند، برای افراد قبیله اما، چنین پدیده‌ها سرشتی و قطعی اند که حتی دنبال یافتنِ سبب‌های منطقی و عقلانی آن‌ها نیز نیستند. 



در جامعه‌ی نیمه‌بیابانی ما، جایی‌که «روانِ قبیله» در پیمانه‌های ناهمسان، از غژدی تا کاخ، از روستا تا شهر و از چوپان تا سلطان بر تپنده‌گی‌های حضرت انسان چیره است، جوهر اندیشه، در ظرفِ همین بدویت، مرز گیرش‌های سنتی به هدفِ گذار به مدنی‌باوری را با سوزوگدازِ ویژه می‌پیماید. جنگ در کشور که عمر ننگین آن پا به دهه‌ی پنجم گذاشته، با رخنه‌ در ریزترین یاخته‌های واپس‌گرایی و نوستیزی در سلول‌های عشیره‌زده‌گی ما، توتم‌ها و تابو‌های لمیده در آگاهانه‌گی را نیز به تازیانه‌ی پند‌آموز بسته و غصه‌ها و سرخورده‌گی‌های دیرینه را از نهان‌خانه‌های دماغ‌ها به رویه کشیده است. جدال دید‌ها و سلیقه‌ها که برآیندِ سرشتی و ناگزیر این مهمل‌نماست، همانا در همین لایه سببِ برازنده‌گی و فریبنده‌گی در رسانه‌ها و کنکاش‌های آزاد و باز می‌گردند. 



در پیآمدِ کاوش‌ها و پرخاش‌های آتشین که عمرشان به درازای جنگِ جاری در دیار ما می‌رسد، در رنگارنگی پندار‌ها و ذوق‌ها، سرانجام، دو افسرده‌گی گفتمان‌های زمان ما را در چنگ خویش اسیر می‌سازد: قومیت و حزبیت. حزبیت، البته پدیده‌ی نورسته‌تر است که بیشترینه از دهه‌‌های نخستین سده‌ی بیستم، پویاتر و هدفمندتر واردِ کانون‌های آموزش‌یافته‌گان و هسته‌های روشن‌‌اندیشی گردیده است. آن چه بن‌پاره‌ی قومیت را در جدال‌های زمان ما چشم‌گیرتر و پرآوازه‌تر می‌سازد، کهنه‌گی آن برابر به تأریخ معاصر زادگاه ما، یعنی با نشانی‌شدن مرزهای کشور و زایشِ ساختار دولتی بالای خرابه‌های تجاوز‌ها و اسارت‌ها گره خورده است. نمودِ هر دو پدیده، هم حزبیت و هم قومیت، بالانشین هر خیزش و هستایشِ فرهنگ‌مآبی و گذار به آدمانه‌‌زیستن است. 



تابو‌هایی که از دورنمایه‌ی حزبیت بهره‌مند اند، زیرِ درخششِ برآیند‌های «هوشمندِ» حزبی، عنصرِ قومیت را کمال و جمال بخشیده، توتم‌های قومیت در این هم‌بندی اما، خشن‌تر و کینتوزانه‌تر پایه‌های یگانه‌گی و همزیستی ایل‌ها و تیره‌ها و ایستایی زادگاه ما را سست و پوسیده می‌سازند. هستنده‌گی تابو‌ها، بت‌ها و کلیشه‌های حزبی و قومی، کماکان توانایی‌ها و تپنده‌گی‌های نورسته‌های ما را که در پیآمدِ روراستِ جنگ‌ها و کشتار‌ها به میدانِ نبرد و سازنده‌گی شتافته اند، از مسیر آدمانه‌زیستن به کجراه برده و پروسه‌ی گذار به مدنی‌اندیشی را زخم می‌زند. هجوم یکباره‌ی همین تابو‌ها و طلسم‌های ترجمه ناشده و پررمزوراز که زاده‌ی سرراستِ پسمانی دیار ما از کاروانِ تیزگامِ  پیشرفت است، سبب می‌شود تا آدم‌های بی‌خبر و کم‌خبر را مدت‌ها در دامِ افسونِ خبررسانی‌های باطل و دروغ نگه‌داشت.



آن‌ چه امروزه زیر پاژنام تابو در تن‌پوشِ ربانیت و سبحانیت میانِ نخبه‌ها و اهلِ مدرسه با ذوق‌زده‌گی گردان می‌شود، البته، پدیده‌های نورسته‌یی اند که هیچ هم‌خونی با نهی‌های برخاسته از بدویت آلِ آدم نه‌دارند، چیره‌گی پر‌پهنه‌ی روان برون‌شهری بر دماغ‌ها اما، زایشِ چنین قدغن‌ها در مخیله‌ها را در پنج دهه‌ی جاری چنان بستره و‌گستره بخشیده است که در امروز پرداختن به هرگونه گفتمان پیرامون پرسمان‌های وطنی-سراسری و کالبدشگافی تومور‌های واهشته‌ی پیشینیان را ناشدنی و ناکردنی می‌سازد. هر گروهی از چنین آدم‌ها به گزینه‌ی «ارزش‌ها»، ضابطه‌ها، سرفرازی‌ها، پیشوا‌ها، زنده‌گی‌نامه‌ها و فهرستی از روا‌ها و نارواها چنان سفت چسپیده اند که بیانِ اندک‌ترین دودلی در پیوند با «پاکیزه‌گی‌ها» و «پارسایی‌های» تابو‌شده و بی‌باکی در برهنه‌سازی کاستی‌ها و لغزش‌ها، فرد، اندیشه، آزادی و چنبره‌ی رابطه‌هایش را یکباره به دست واکنش‌های پرخاش‌گر، کین‌توز و فرهنگ‌ستیز سپرده و به این‌سان کار جدا کردن سره از ناسره را با بن‌بست روبه‌رو می‌سازد. 



بدیهی است که تابو‌زده‌ها، بت‌پرست‌ها و جادوشده‌های کیشِ پیشواها، باورها و ساختار‌های پارینه، هر آیینه دچارِ شهوتِ مدهشِ خودآزاری بوده، در بیانِ و بازتابِ خواب‌های پریشانِ خویش اما، پیوسته و پیهم، زیرِ روپوشِ روشن‌گری، نقدِ گذشته و پرداختن به زوایه‌های تاریک و نه‌گفته‌ی تأریخ را سد می‌سازند. این چهره‌ها هر دگرگونی، هر نوآوری و هربازنگری را با بیزاری پذیرایی نموده و در لفافه‌ی شیرین‌ترین واژه‌ها و فریبنده‌ترین فرداد‌ها، فرآیندِ گذار به مدنی‌اندیشی و خودآگاهی را مسموم می‌کنند. تجربه به کرات نشان داده است که حضور چنین افراد در کنکاش‌های مدرن پیام‌آورِ هیچ گفتنی نو و اندیشه‌ی شاذ نبوده، برعکس، غلبه‌ی زبونی خودبزرگ‌بینی و حقارتِ دگرستیزی بر روان آن‌ها، بحث‌های ناب و شسته را از جوهرِ سازنده‌‌گی و دسترسی به برآیند‌های لازم و سودمند محروم می‌ساخته است. 



زمان به پُخته‌گی بایسته رسیده است تا پیش از پرداختن به گفتمان‌های ارزنده روی پاره‌هایی از راستینه‌گی‌های زنده‌گی زیست‌گاه سوزانِ خویش، حضور نامیمون اسیرهای تابو‌ها و ‌دگم‌های حزبی و قومی در بحث‌ها را شناسایی نموده و با طردِ آن‌ها از صحنه‌ی تبادل‌نظر‌ها، گفت‌وگو‌ها را ستره‌گی و سلامتی بخشیم. 



این ندا را، البته، به مثابه‌ی یک پیشنهادِ بی‌ریا سبک و سنگین کنید، نه یک حکم!



ویرجینیا-امریکا