-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ خرداد ۲۴, جمعه

احمدظاهر: تمام پول را زیر بالشت آن خانم گذاشتم!

زوایای پنهان زنده‌گی اجتماعی احمد ظاهر‌




اشاره: هفده سال پیش، من درمقدمه کتاب «احمدظاهر چه گونه ترور شد؟» اشاره کرده بودم که «احمدظاهرشناسی» به مرور زمان به عنوان یک نیاز مطرح خواهد شد. درهمان زمان یکی از جهال رسانه ای، هم مرا تحقیر کرده بود؛ هم احمد ظاهر را. احمد ظاهر در احساسات و روحیات همدوره ها و نسل های پسین هم سلطنت می کند.  تنها عیاری شناسی احمد ظاهر یک چیستی و پرسمان کلان است. او به تنهایی صاحب هنروالا نبود، آدمیت در وی رو به باروی بود. ( رزاق مأمون)

متن زیر برگرفته از هشت صبح است.

احمدشاه علم، سینماگر افغانستان که یکی از دوستان نزدیک احمد ظاهر است، شاهد اتفاق جالبی در یکی از روز‌ها در خانه‌ی احمد ظاهر واقع چهارراهی انصاری بوده است. او در فیس‌بوکش از آن اتفاق چنین تعریف می‌کند: «احمد ظاهر جوان فداکار و از‌خودگذر بود. زمانی ما عضو حوض آب‌بازی کانتیننتال بودیم و عضویت آن حوض نیز سالانه دوازده هزار افغانی که در آن زمان پول زیادی بود هزینه داشت و ما به صورت معمول به آب‌بازی می‌رفتیم. چون فصل تابستان بود و احمد ظاهر هم آب‌بازی را خیلی دوست داشت، روزی از روزها احمد ظاهر با خیلی علاقه‌مندی وارد اتاق شد و گفت امروز می‌رویم آب‌بازی. چون مدت تحویل پول حوض آب‌بازی نیز پوره شده بود، باید پول را هم تحویل می‌کردیم. پول‌ها را از خانه گرفتیم و روانه‌ی هوتل انترکانتیننتال شدیم. زمانی ‌که از خانه بیرون شدیم، دَمِ خانه‌ی احمد ظاهر شخصی ایستاده بود و ظاهراً معلوم می‌شد که تنگ‌دست است و از چهره‌اش پریشانی معلوم بود. احمد ظاهر علتش را پرسید. آن شخص برای احمد ظاهر گفت که خانمش حامله است و آن‌ها را داخل شفاخانه‌ی ملالی اجازه نمی‌دهند. احمد ظاهر آن شخص را داخل موتر دعوت کرد و یک‌جا با وی به شفاخانه‌ی ملالی رفت و از رییسه‌ی شفاخانه خواست تا اتاقی برای این خانم بدهند. بعد از اتمام کارش از شفاخانه خارج شد، دوباره موتر را به طرف خانه راند. من گفتم کجا می‌روی؟ باید برویم حوض و پول را تحویل کنیم. گفت: یک گپ بزنم قهر نمی‌شی؟ من تمام پول را در زیر بالشت آن خانم گذاشتم. وقتی به خانه آمدیم، من کمی ناراحت بودم، چون پول دیگر هم نداشتیم تا به حوض برویم. برای این‌که من خوش‌حال شوم، احمد ظاهر لباس آب‌بازی‌اش را پوشید و خود را بالای قالین انداخت و با شوخی گفت: بچیم فکر کو که همی حوض کانتیننتال است. در این جریان زنگ دروازه به صدا درآمد. احمد ظاهر به اتاق دیگر رفت، چون لباس مناسب نداشت و من در را گشودم. دیدم دو دختر جوان از هم‌وطنان اوزبیک ما پشت در ایستاده بودند و خواستار برگزاری کنسرتی در هوتل انترکانتیننتال شدند. احمد ظاهر در نخست قبول نکرد، بعد راضی شد و گفت که من پنجاه هزار افغانی می‌خواهم. آن دو شخص بیست‌و‌پنج هزار افغانی را روی میز گذاشتند و گفتند که بقیه را برای‌تان جمعه‌شب بعد از کنسرت می‌پردازیم. نکته‌ای مهم این‌که فقط یک ساعت بعد از سخاوتی که احمد ظاهر کرده بود، ما با دو برابر آن پول دوباره به حوض رفتیم.»

چهل سال از خاموشی این پدیده می‌گذرد و هنوز هم چنین پدیده‌ای در هیچ حوزه‌ی هنری‌ای در افغانستان پدیدار نشده است. او نمادی از یک انسان واقعی بود.
روزنامه هشت صبح