-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ تیر ۱۴, جمعه

پدرام اول باید کتابی در باب فدرالیزم تألیف کند


این کار را می توان با تشکیل کارگروه های کارشناسی و پژوهش براساس تقسیم کار، زود تر سهل تر انجام داد. 




افغانستان دیر یا زود به سوی تشکیل یک نظام مندی با کفایت از نوع فدرال حرکت خواهد کرد. تا همین چند سال پیش این امیدواری وجود داشت که دم نقد یک «دکتاتور میهن پرست و مقتدر» می تواند عاملی برای نجات باشد. اکنون این نظریه باطل است. کشورما کانون اتصال منافع ابر اقتصاد های آسیایی و غیر آسیایی است. از نظر جغرافیایی خیلی دشوار است پس ازین به شیوۀ مرکز گرایی قدیم اداره شود. آخرین نماینده مرکزگرایی قدیم، همین دکترغنی است که چنان چپ و راست غمزه می کند که پالیز را درهم ریخته است!
 تجربه پنجاه سال اخیر به ما بیان می دارد که که ساختن نظام نو یا بازسازی چهارچوب های سنتی، هردو دشوار است. شاید با فشار و ضرب و زور، یک چندی سر وته حدود کوهستانی پرت افتاده را به هم بیاورند؛ اما اداره منضبط و پایا در برابر خوی وخواص از هم گسیخته گی و تمرکز گرایی مقاومت پایدار نمی تواند. احتمالاً بخش اعظم اصحاب سیاست واندیشه درجماعت پشتون، تاجک، هزاره و ازبک دریافته اند که اگرقرار است پاینده بماند، یک راه جدیدی برای گذاره همگانی باید درپیش گرفته شود. اگر کمی بیش ازین تأخیر شود، همه چیز درسیلاب افکارافراطی که حالا اتومات قوی شده روان است؛ غرق خواهد شد.

من اگر در جایگاه لطیف پدرام قرار داشته باشم، پیش از آن شعار فدرالیزم را بلند کنم، کتابی در بااره قبض وبسط و حدود یک نظام فدرالیسیتی در افغانستان تدوین می کنم که چهارچوب های یک نظام فدرال در دنیا و افغانستان در آن با وضاحت شرح و بسط یافته و این نگرش سیاسی، خود به خود در افکار اجتماعی جا بیفتد. بدون تئوریزه کردن فکر مجموعه مؤلفه های ساختار فدرال و تدوین یک جمع بندی علمی و تجربی، تنها با بر زبان راندن دو واژه ترکیبی «نظام فدرالی» نه تنها نمی توان به هیچ جایی رسید، بلکه مقابله با اعتراضات مخالفان دشوار می شود.

اذهان عامه نسبت به ایام قدیم بیدار شده است و یک نظریه نو در یک چنین اوضاع نا به سامان وسرشار از بدگمانی سیاسی و تباری ( البته درمحدودۀ مکتب خوانده ها) بدون ارائه خوراک فکری سالم و سودمند، درهم می شکند.  مردم  لحظه به لحظه با توفانی از خبر و اطلاعات، استدلال و گفتمان متضاد و متنوع رو به رو اند؛ ایجاد یک سازوکار تئوریک و علمی، یک انفجار سازنده و مفید در جامعه به وجود می آورد. حتی مخالفان دو آتشه سیاسی یا قومی یا ... در جرگه گفتمانچی ها پیرامون ارزش های یک نظام فدرال گرد هم می آیند؛ نظریه می دهند و نظریه می گیرند و با گذشت زمان یک فضای اثر پذیری متقابل آفریده می شود. سرانجام چنین فرآیندی زمینه را برای اشتراکات جدید بین محورهای اجتماعی سبب می شود.

چون همه اقشار رقیب تشنه رسیدن به ثبات و هم پذیری اند، اگر پدید آیی حتی یک اثر سازنده و ارزشناک درین زمینه، مردم را حتی دست کم از روی حس کنکاش و نوجویی به دور هم جمع می آورد. تولید اندیشه درین زمینه راه را برای خلق آثار استدلالی ضد فدرالیزم نیز فراهم می کند. آنگاه از مجموع اضداد، راهی سوم رؤیت که وجه مشترک به وجود می آورد.  دموکراسی درافغانستان سریعاً به بازیچه استعماری تبدیل شد و ساختار نیمه شهری ما را هم پیچیده کرده است. اگر دریک منطقه نیمه نتیجه یی به بار بیاورد، دریک گسترۀ دیگر زیستی اصلاً کاربرد ندارد. همزمان اندیشه داعشی جای دموکراسی نو و سنتی را گرفته روان است.