-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ شهریور ۸, جمعه

پل سوخته، آخردنیا / قلب های تان محکم بگیرید!

روایت پنج سال مرگ تدریجی، کتابی در دست انتشار از قلم نستوه «نادری»



نستوه نادری فرزند استاد پرتو نادری، راوی تراژدی انسان افغانستان به پیشواز انتشار کتابش می نگارد:

من با چشم هایم دوزخ را دراین جهان هم دیدم. ... خالد سیاه، در راه که می رفتیم گفت خالد برکنار شد؛ حالی از ظلم اش در امان هستیم. بمب های دستی... پهلوان برای جلب توجه مواد فروشان بمب پرتاب کرد.

ذبیح صدا زد: گلی ره چی شده؟ وقتی چادرش را بلند کردیم، ساعت ها بود که مرده بود. 
سگان محکوم به اعدام؛ گفت داداش سگک را امشب عذاب کش کدم و بعد گریست... و مواد فروشان چه وحشی به بچه بازی می پرداختند... از سن ده سال به بعد را .... و من می دیدم که با گذشت زمان حتی بچه های فاحشه می شدند. گفت: امیر بار اول خوب پودر برم داد و با من هم بستر شد. 
زنان معتاد تراژدی بزرگ دیگر .... من در غم خماری ( یک بانو) و او در غم تناسلی خود است. با کمال بی میلی در بدل یک گرم هیروئین هم بستری می کردند. دختران فراری... بیشتر دختران معتاد به شیشه بیرون زده اند از خانه های شان و در مقابل چشمانم ده ها زن کشته شدند. 
تک و دو... امشب یک دکان تیت روی دست است کارش تمام اس لالا... من با جلاب هایی که اجناس دزدی می خریدند، ستیزه کردم؛ اما آنان پیروز شدند. لالا نستوه اگر نروی می کشنت... من حالا کتابی نه نوشته ام بل تاریخ زنده ای را منتقل کرده ام. از دوزخ دنیا حکایه ها آورده ام.