-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ شهریور ۶, چهارشنبه

ادبیات عصیان در نقد سالخورده گان سر تراش

 اگر امروز نجنبیم، خودکفان‌های فردا تاجیکان بدخشانی و تخاری خواهند بود!
غفران بدخشانی



از «شورای تاجیکان» تا تمام انجمن‌ها و حزب‌های زود‌از‌هم‌فرو‌پاشی که در هژده سال پسین در درون و بیرون افغانستان برای نجات تاجیکان پی‌افگنده‌ شدند، یکی هم کارا و درمانگر درد تاریخی و رنج‌ بی‌خبری تاجیکان نشد. چرا تاجیکان ناکامند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش باید روان جبُن‌زده و اجتماعی تاجیکان را ژرفتر بکاوییم که اکنون مجال و فرصت آن نیست. مگر به گونهٔ کوتاه می‌توانیم چند علت مهم ناکامی تاجیکان را بربشمریم:‌

آزمودگان
دست کم در هژده سال پسین، تاجیکان را کسانی گروگان گرفته‌اند که در هیچ دورهٔ از آنها چیزی ساخته نبود. تمام سالخوردگانی که از برای تغییر در سرنوشت تاجیکان قلم می‌زدند و می‌زنند کسانی هستند که در دوره‌های گوناگون خود دلیل پراکندگی و بی‌سامانی تاجیکان بوده‌اند. ناکامانی که حتا در دوره‌ٔ درقدرت‌بودنشان نتوانستند کاری بکنند، امروز از روی کوچ‌های نرم اروپایی و امریکایی یا از درون ماشین‌های شیشه‌دودی و کاخ‌های بلندشان در افغانستان، بوسه پیغام می‌کنند، تا «گره از کار فروبستهٔ ما» بکشایند.

تاجیکان چپ‌زده
چپیان ناکام به دو دسته تقسیم می‌شوند. یکی آنهایی که شریک قدرت شدن با اخوان یا به گفتهٔ خودشان اشرار را ننگ می‌دانند و یک گناه نابخشودنی و آنهایی که برای یک وقت‌ نان پایبند هیچ‌گونه اخلاق فکری/حزبی نیستند و هر اخوانی که بلندتر غُر زد، «لینن کبیر» را «لیلین کثیف» خوانده به مدحش می‌پردازند و به دهلش می‌رقصند. چپیان دستهٔ اول که سنگر گرم مبارزه‌شان «فیسبوک» شریف است، گاهی حکیمانه و همه‌چیز‌فهمانه جمله‌یی چند بر ما ارزانی می‌دارند و دل به هوراها و چک‌چک‌های «فیسبوکی» شاد. مگر چپیان دستهٔ دوم، بویژه در هنگام انتخابات ریاست جهموری، به آموزگاران اخلاق و ره‌گشایان هم‌چیز‌فهمی تبدیل شده در نهایت بی‌حیایی و دیده‌درایی به درمان سر کل دیگران می‌پردازند.

تاجیکان دین‌زده
خوبی دین‌زدگان یا اخوانیان دقیقن در بدی‌شان است! شف شف نمی‌کند! ایشان حاضرند با سگی از دری بگذرند مگر با یک تاجیک کافر نه! تعریف کافر هم برای‌شان خیلی پیچده و جنجالی نیست!‌ هرکه اخوانی نباشد کافر است! به عبارت دیگر در دکان اخوانیت، تمام تبار تاجیک با شکوه فرهنگی‌اش، یک برادر مجاهد نیرزد، حتا اگر آن برادر مجاهد گلبدین خان باشد.

قربانیان
اخوانیان، پس از پیروزی بر «کافران» دروازه‌های افغانستان را به روی افراط‌گرایان باز کردند و در کم‌ترین وقت تمام زیرساخت‌های اخلاقی و فرهنگی جامعه را از میان برداشتند. جوانان ره‌گمی که درین فضا بزرگ شدند، از روی نومیدی، جای خودسازی و انسجام‌فکری به دور هر منی که بلندتر لاف رهبری زد گرد آمدند و نومیدتر از پیش برگشتند. با آنکه پررنگ‌ترین نقش در تاریخ افغانستان را تاجیکان بازی کرده‌اند، امروز تاجیک مترادف سست‌عنصر بودن و کله‌خامی‌ست! چرا؟

چون یک مشت تاجیک سالخورده، نابه‌کار، ناکام، آزموده، مزد‌بگیر و شرف‌باخته، هویت و عزت یکی از بزرگترین تبار‌های افغانستان را گاه پای جمعیت اسلامی و گاه پای عطا محمد نور و گاه پای عبدالله عبدالله ریختند! انگار پیش از اخوان و خلق و پرچم این تبار شرف و عزت و نداشت که هست‌وبودش را به کج‌فکری‌ها کوته‌بینی‌هاشان گره می‌زنند؟!

سالخوردگان عزیز! شما از اخوانی تا کمونیست آزمون‌تان را داده‌اید! همین که لاش‌تان بار دوش نسل جوان است کافی‌ست! دست از سرمان بردارید! بگذارید راه خودمان را برویم! بگذارید اشتباه خودمان را بکنم! اگر از شما چیزی ساخته بود ما اکنون در روزگار بهتری زندگی می‌کردیم! شما باید از سرافکندگی و شرمساری به خود اجازهٔ دهن بازکردن ندهید! چه رسد به رهبری یک تبار یا یک جامعه!‌ هزار سر را تر کردید، مرد تراشیدن یکی هم نشدید!

گذار از تنگا
جوانان تاجیک باید به استقلال فکری برسند. بیشتر از سی‌سال جنگ و در‌به‌دری ثابت کرد که نه دین می‌تواند ما را جمع کند و نه رویا‌های «انترناسیونالیستی». ما در یک جامعهٔ سنتی با یک ساختار ارباب‌رعیتی و یک ذهنیت قبیله‌یی زندگی می‌کنیم! اگر امروز نجنبیم، خودکفان‌های فردا تاجیکان بدخشانی و تخاری خواهند بود! گرد‌آمدن دور هویت تباری و فرهنگی‌مان نخستین گام در راه برون‌رفت از بن‌بست کنونی‌ست! جمع‌شدن دور هویت و تبارمان به معنا بی‌مسوولیتی و بی‌پروایی در برابر هم‌نوعان، هم‌مهینان و هم‌سر‌نوشتانمان نیست! دقیقن از برای آنکه در برابر انسان این جامعه، از هر تباری که باشد، مسوولیت انسانی داریم، باید خودمان را سامان و سازمان بدهیم!

««خدا» آن ملتی را سروری داد
که تقدیرش به دست خویش بنوشت»! ‌
-
غفران بدخشانی