-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ شهریور ۲۱, پنجشنبه

مانورضعیف جمیعت اسلامی علیه اجندای امریکا


اعلامیه رهبران جمیعت در هرات، در واقع تاکید اعلام ناشده بر اتحاد جمیعت با طالبان و همسویی مجدد با پاکستان و روسیه در حکومت آینده است. این مساله راه را به رقبای داخلی و منطقه ای باز می کند تا مُهر تروریزم را بر جبین جمیعت بزنند.




جمیعت اسلامی یگانه نیرویی بود که رؤیای گلبدین برای «فتح» و قلع و قمع روشنفکران و شهرنشینان را برای همیشه نابود کرد. جمیعت افتخار رهبری مبارزه دشوارو تاریخی برای نجات افغانستان برضد پاکستان و طالبان را در کارنامه خود دارد.

رهبران جمیعت اسلامی دنبال آینده سیاسیی می گردند که از هجده سال پیش تا کنون در ازاء چند کرسی و برخی فرصت های اقتصادی، آن را به دیگران واگذار کرده اند. 
اما از صبح فردای سرنگونی طالبان، آفت تاریخی نا هوشیاری ولغزش در فهم حوادث تاریخی به جان جمیعت پیچید و هریک از دانه درشت های رهبری جمیعت جمع شورای نظار، محوریت اصلی یا مرکزیت جمیعت را دور زده و هر یک به تأسیس سازمان های جداگانه اقدام کردند. افغانستان نوین، وفاق ملی، نهضت اسلامی، روند سبز و روند حراست از جهاد و مقاومت و چند تشکیلات دست دوم دیگر از آن جمله اند.

این که جمیعت در مقایسه با دیگر جریان های اسلام گرا مستقر در پشاور، با پایان «جهاد» بر دیگر رقبای «تنظیمی»، غلبه یافت و در شرایط کشاکش های ده ساله اول در دست خود نگهداشت، بیشتر بر می گردد به حضور شادروان احمد شاه مسعود در محوریت سیاست و جنگ، نظم تشکیلاتی و دیدگاه اعتدالی استاد ربانی وفی المجموع تغییر و مساعدت  احوال تاریخی بود.

اما چرا جمیعت یگانه جریانی است که هیچ گاه از درجه قدرت به مدارج اقتدار راهبردی نتوانست گذر کند و خصوصاً بعد از مقاومت ده ساله علیه پاکستان، طالبان و امریکا و حمله امریکا پارچه پارچه شد؟

 اگر به تاریخ جمیعت اسلامی بنگریم، این تشکیلات سیاسی چهارده سال اول «جهاد» را در همسویی با پاکستان و دنیای غرب سپری کرد. بعد از سقوط دکتر نجیب الله، جمیعت در شرایطی قرار گرفت که خواسته یا ناخواسته، ماهیتاً ده سال تمام علیه متحدان قبلی ( پاکستان، عربستان و امریکا) مجبور به جنگ شد. دلیلش این بود که بعد از جهاد، سناریوی دیگری نوشته شده بود که جمیعت اسلامی آن را برهم زد. درمحاسبه امریکا و پاکستان، جمیعت عامل برهم زنندۀ نظم بود اما گزینه اصلی نبود.

بعد از آمدن امریکا به افغانستان، جمیعت اسلامی خوش به رضا دست به انتحار زد. دستگاه جنگی و زیرساخت های مقاومت خود را منحل و به فروش رسانید و در عوض، کرسی های دولتی را به دست آورد. چون راهبردی برای آینده وجود نداشت، برنامه حذف مغز های رهبری جمیعت مطابق پلان یکی پی دیگر ترور شدند. 
با تطبیق گام به گام برنامه حذف از سوی عناصر داخلی به کمک امریکا و پاکستان، نخبه گان جمیعت هیچ درسی فرانگرفتند. از ترور احمد شاه مسعود تا ترور استاد ربانی هیچ تکانی نخوردند و زیر تلنبار سرمایه و جایداد ها خم شدند. بدین ترتیب،  شیرازۀ امور را به تدریج از دست داده اند و اکنون چند جزیره نشین بدون قلمرو و فاقد برنامه و قوای نظامی باقی مانده است. کار به جایی کشیده است که وقتی لشکرهای سرکوفت خورده نسل نو در خیابان ها تحت فشار احساس نارضایتی در روز های مناسبتی دست به هیاهوی بی نظم و ترتیب می زنند، از طرف همین جزیره نشین ها مغضوب قرار گرفته و خود شان از مفرزه های سرکوبگر حکومتی خواهش می کنند که این ها از ما نیستند و هرچه می خواهید در حق شان انجام دهید. جزیره نشین ها به غلط خیال می کنند که محور سرکوب و گذشته گرایی ازین حسن نیت شان خرسند خواهند شد و القاب دزد و جنگ سالار و لنده غر را از پسوند اسامی شان حذف می کنند. 
جمیعت اکنون نمی تواند با تکیه بر وعده های پاکستان و روسیه، ریخت و پاش و شکسته گی های استخوان خود را مرمت کند. به این دلیل محکم که، دیگر تشکیلاتی ندارد و نخبه گان هنوز با هم اتحاد ندارند و برای بقای خود، به جای جنگ با عامل اصلی، در چهارچوب کمپاین های متفاوت علیه همدیگر در جنگ اند. جمیعت هیچ گاه موفق به برگزاری کنگرۀ جدید خویش نشد. پس می توان حکم کرد که دیگر جمیعت به سان تشکیلات زنده و پویای سیاسی و نظامی دیروزی دیگر وجود ندارد.