-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

مسعود، دشمن بالفطره امریکا و غرب بود



شادروان احمد شاه مسعود در سیمینار پنجشیر در سال 1370 گفته بود که بعد از تجزیه شوروی، دگردیسی های گسترده ای درسراسر جهان از جمله افغانستان درحال وقوع است. مسعود هنوز از موج نظریه پردازی های غرب اطلاع چندانی نداشت؛ اما او در مطالعات خویش، از ذات نظام سرمایه داری و زیرمجموعه های آن تصویر خاصی در ذهن پرداخته بود. این دگردیسی ها برای نظریه پردازان لیبرال در امریکا « پایان تاریخ» نام گرفت. برای مسعود چنین پایان تبلیغاتی، تولد تاریخ جدید کشمکش اقتصادی و امنیتی در جهان خصوصاً در حوزه افغانستان بود. اندیشه ورزان سرمایه داری هماره از شبح حضوری توتالیتاریزم نوع شوروی نفس تنگ بودند و بلافاصله پس از فرواقتی نظام بیروکراتیک شوروی نقش خداگونه امریکا را با شعف و هیجان تبلیغات می کردند.

 مسعود درین گوشۀ جنگ زدۀ آسیا، به زبان ساده می گفت که تحولات « به هم پیوسته» یی درحال وقوع است که در نتیجه، «جهاد» در مسیر آشفته گی خواهد رفت؛ یعنی چیزی به نام پایان در تاریخ جنگ به خاطر نجات در سراسر جهان وجود ندارد.

مسعود گفت نظام سرمایه داری با آن که از نظر فکری لیبرال و باورمند به اصالت فرد است، اقتصاد این نظام سرمایه داری است و تحمل «حکومت مستقل» برای آنان خیلی دشوار است. تصویر آینده آرام آرام روشن می شد. ایستاده گی او برای قدرت، جنگی اعلام ناشده در برابر عواملی خارجی بود که با هر نوع « حکومت مستقل» جنگ اعلام ناشده راه می اندازند.  مشخص کرد که یک «حکومت مستقل» هیچ گاه حاضر به قبول سلطه امریکا و روسیه نمی باشد.« ایستاده شدن بر روی پا» تعریف یک حکومت مستقل است و چنین دولتی امور اقتصاد و تولید خود را به هیچ قدرتی خارجی واگذار نمی کند.  

فرمانده، ترجیج می داد بدون آن که در قید حواشی گیر بماند، مرض اصلی جوامع آسیایی- اسلامی را معرفی کند. دو واقعیت متضاد در گفتار مشارالیه، از کشمکش میان دو نیروی نا برابر پس از سقوط رژیم کابل حکایه داشت. او گفت آفتی که ما درآن غوطه ور شده ایم، « فقدان تکنیک» و دانش است.
به نظر می رسد خواب ترسناک آینده را می توانست در بیداری ببیند. زور و ضرب رؤیای یک «حکومت مستقل» به حد کافی سنگین بود. ایستادن روی کورۀ آتشین جنگ، دپلوماسی کار آمد یا کارآمدی دپلوماسی را بی اهمیت ساخته بود. پس جای عجب نبود که هدف اصلی را آماج گرفت و گفت:
«عمده ترین کار امپریالیستم این است که محصولات و پیداواری را که یک کشور می تواند ( با به کار گیری آن ) به پای خود ایستاده شود از بین ببرد».