-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

این نامه نیست؛ تراکم رنج بشری است


استدلال ساده ای که غنی تر و دردناک تر از هر کتاب تراژیک و تاریخی است. این نامه، نسل کشتی شکسته، نا امید و فراموش شده است. حتی وجدان کریه دشمن های پیدا و پنهان را به لرزه می اندازد.



نامه یک «اوباش» به احمد مسعود

آغای مسعود، بعد از سلام خواستم چندی باهم گپ و گفتی داشته باشیم.
من و اکثر همراهانم روزی که شما اعلام حضور میکردید، دوان دوان خود را به در سریچه، کنار مزار شهید حق رساندیم، دیده تر کردیم و از وفرت سرور، در لباس های خود نمی گنجیدیم!
گمان کردیم، بعد از این کسی هست تا مسیر مان را مشخص و مبارزان را بسیج سازد. برعلاوه، ترس مان از استبداد و ظلمی که سالهاست به جرم آزاده بودن متقبل می شدیم/میشویم، گمان کردیم محو شد.
چندین سال هست که من و دوستانم، از شهادت عقاب هندوکش، تجلیل میکنیم. به استثنا چند سال قبل، همیشه در کمال ادب و احترام، بدون مزاحمت و ایجاد ترسی، سوگ خود را میگرفتیم.
بعد ازینکه حکومت نیمه مستبد کرزی تمام شد، ظلمی که از زمان کرزی شروع شده بود، در حکومت غنی سیستماتیک تر و بیشتر شد. به دفتر ها میرفتیم، به جرم تاجک بودن و پنجشیری بودن، محکومِ به رفتن به خط نخست نبرد بودیم و هیچ فردی، نه از حوزه مقاومت و نه دیگران، صدای مان را نشنیدند و مارا تحویل نمیگرفتند.
گفتیم بیایید و در چوکات قانون، دست به اعتراض های مدنی بزنیم. اعتراض که حق شهروندی مان هست!
وقتی رفتیم به جاده ها، بدون لحظه یی درنگ، با تانک و سلاح های که باید در مقابل طالب به کار میرفت، به رگبار گلوله بستند ما را و جوان های مارا نامراد از دنیا فرستادند.
تصمیم خود را گرفتیم. گفتیم، اگر همین حق تجليل از روز شهادت شهدا هم به عنوان های مختلف از ما گرفته شود، پس ما چرا زنده ایم!
درست از همان روز بود که تصمیم به تجلیل مسلحانه از روز شهدا آغاز شد.بعضی ها از ما، منطق استفاده سلاح را پرسیدند. آنها یا از روی عمد ویا شاید فراموش کردند حوادث مختلفی همچون شهید شدن صدها تن از برادر های هزاره یی مان را که فقط حق مدنی خود را بهره میبردند.
دیگر برای حفاظت از جان خود که وجیبه شرعی هست، سلاح خود را در کمر بستیم تا مبادا دچار همان دسیسه ها شویم. هرچند انتحار های در نزدیکی کاروان های مان صورت میگرفت/میگیرد.
ما دیگر به القاب مختلف از سوی ناجوان ها عادت کرده بودیم. ما را متهم به شهید ساختن هموطن کردند و هیچ فردی حاضر به ارایه سندی دال بر ادعایشان نکرد. گفتند عامل قطع برق شدند و بازهم همان ادعای میان تهی!
ولی، امروز با دیدن اینکه شما هم مارا بی بندوبار و اوباش خطاب کردید، با خود گفتم:
" راحت باش، مسعود فقط یک نفر بود و او هم رفت. حالا هر که کلاه کج ماند و مثل او اکت کرد که مسعود نمیشود. من و امثال من که اکثرمان، تحصیلات در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد داریم، بی سواد نیستیم و شعور سیاسی هم داریم، دیگر نه با شما بیعتی داریم و نه هم توان و تاب شنیدن اوباش و بی بندوبار بودن، آنهم از سوی کسی که او را جایگاه رهبریت دادیم. گفتم بانو فوزیه کوفی بعد ازین جایگاه مردترین زن را نزد مان دارد. حد اقل شهامت اش، از رهبر مان بیشتر هست " .
واسلام علی من التبع الهدی!