-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ مهر ۱۸, پنجشنبه

دومین خبط تاریخی روسیه در افغانستان

غرزی لایق

روسیه از افغان‌ها چه می‌خواهد؟




گه‌نامه‌ی جنگ در زادگاه ما که عمر نامیمون آن به زودی به نیم‌سده می‌رسد، سهم فدراتیف روسیه به مثابه‌ی دولت نیرومند در مرز شمال افغانستان را به کرات درج برگه‌های خونین خویش نموده است. «سوگ افغان» از دست‌درازی‌های پنهان و آشکار این همسایه در مسیر سود ذاتی‌اش رقم خورد و با هجوم یگان‌های لشکر سرخ در دسامبر سال ۱۹۷۹م. به «زخم خونین» مبدل شد. دولت روسیه در تمام مد‌وجزر‌های سیاسی-نظامی سال‌های پس از خروج نیروهای عسکری‌اش از خاک افغانستان تا امروز به گونه‌ها و شیوه‌های خودش از بازی خارج نه‌گردیده و از پَر «مساله‌ی افغانستان» برای هدف‌های دورنمایی خویش بهره‌برداری افزاری نموده است.

چرا طالب مرتبه‌ی عزیز دولت روسیه را به دست آورده است؟ کدام سنجش‌های سیاسی-نظامی دولت روسیه در وجود امارت خشن طالبی به مادیت می‌رسد؟ دولت روسیه از مغازله با ریش‌داران طالبی و پرچم‌داران اسلام ستیزه‌گر سیاسی چه چشم‌داشت دارد؟ کجای صورت و سیرت طالب روسیه را مفتون خویش ساخته است؟

دولت روسیه پس از فروپاشی ساختار تک‌حزبی شوروی در اگست سال ۱۹۹۱م. شکست عبرت‌انگیز اردوی خویش در افغانستان را به بهای انهدام ساختار دولتی و نابودسازی نیروهای مسلح دیرینه‌ی افغانستان و سپردن سرنوشت کشور به دست بنیادگراترین ساختار اسلام سیاسی تسکین بخشید. با تکیه بر یادداشت‌های خویش، برخی گواهی‌ها گوینده‌ی این راستینه‌گی‌ است که درون‌مایه‌ی چاره‌سازی سقوط حاکمیت دولتی افغانستان در اپریل سال ۱۹۹۲م. را تنها سپردن قدرت از پشتون‌ها به اقلیت‌های غیر پشتون‌، به ویژه یگان‌های پراگنده‌ی «جهادی» و «ستون پنجم» حاکمیت دکتور نجیب‌الله در شمال کشور می‌ساخته است. دولت روسیه در تمام طول و عرض همان بازی ناپاک، مسئولیت فاجعه‌ی سقوط جمهوریت به سود «جهادی‌سازی» قدرت و دوامِ خونین «سوگ افغان» را به دوش می‌کشد که در فرجام به زایش ناخجسته‌ی طالب و نسخه‌ی امارت گردید.

امروز نیز، روسیه به هدف داخل‌شدن به بازی تازه‌ی قدرت در منطقه، پس از یک تنفس و کرختی چندین ساله در پرسمان‌های افغانی، مانند دیروز، از راه غلط، با اراده‌ی غلط، نیت غلط و ابزار غلط و در اوج بی‌حرمتی به حاکمیت، تمامیت و غرور افغان‌ها، در عقب دولت افغانستان، آرای مردم و نیاز گذار کشور به مدنی‌باوری، بستر معاشقه با سنگواره‌یی‌ترین بافتارهای اسلام سیاسی را گسترانیده و طالب، امارت و اندیشه‌ و عمل طالبانیزم را به آغوش گرفته است. لغزش نوبتی روسیه در این بازی بغرنج، پیش و بیش از همه در این فریبنده‌گی زمان جاری نیز بیان مادی می‌یابد که مغازله با طالب را گویا برای تسکین ذهن آزرده‌ی پشتون‌ها و جلب اعتماد دوباره‌ی آن‌ها به راه انداخته است. به این معنی که: یک خبط تاریخی را با خطای دیگر چاره‌سازی می‌کند.

طالب پدیده‌ی پشتونی نیست و پشتون‌ها طالب‌پندار و طالب‌کردار نیستند. طالب لشکر جنگنده‌، وحشی و بی‌رحم ستاد خبرچینی اردوی پاکستان است که برنامه‌ی «عمق استراتیژیک» و دست‌یابی بی‌قیدوشرط پاکستان به سواحل آرام جیحون و سرزمین‌های آسیای میانه را به ضرر سود ذاتی افغانستان دنبال می‌کند. پشتون‌پنداشتن تحریک طالبان به بهانه‌ی حضور چند باغی اسلام سیاسی در ستاد رهبری این پدیده‌ی ناجایز توهین بزرگ به پشتون‌های آزاده و سربلند است و دولت روسیه با بزرگ‌داشت از سله‌داران طالبی خطای نوبتی را در پیوند با افغانستان و مردم زخم‌خورده‌ی آن انجام می‌دهد.

روشی که چهره‌های دست چندم سیاست‌های روسیه چون آقای کابلوف، یار دیرینه‌ی سرجوخه‌های طالبان، برگزیده اند، بی‌گمان، از آبشخور نیازهای سیاست‌گذاری‌های نادرست دولت روسیه سیراب می‌شود. آقای کابلوف غلط می‌کند زمانی‌که این حکم جزمی را رسانه‌یی می‌سازد که گویا طالبان امروز با طالبان سال‌های ۹۰ هیچ شباهت نه‌دارند. پروسه‌ی سلسله‌دار گفت‌وگوهای طالبان با خلیل‌زاد در قطر و همایش‌های ماسکو و اسلام‌آباد و دوحه نشان داد که موضع سخت‌گیرانه‌ی طالب در پرسمان‌های سراسری-افغانی دست‌خوش هیچ‌گونه تغییر نه‌گردیده، برپایی امارت اسلامی با تمام کان و کیف سال‌های ۹۰ در اندیشه و عمل آن‌های جاری و باقیست.

گزینه‌ی روسیه برای دست‌یابی به صلح در آوند جاری هم‌صدایی با طالبان را نه‌می‌توان به غیر از خصمانه و افغان‌دشمنانه تعریف و تفسیر نمود. آشکار می‌گردد که دولت روسیه تا هنوز در پی کیفرخواهی و ستیزه با افغان‌ها به سر می‌برد.

دهلی نو
۹ اکتوبر سال ۲۰۱۹