-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ مهر ۱۶, سه‌شنبه

اسدالله شریفی همسر اول خود را از منزل یازدهم به پائین انداخت!



اما شریفی درویدیویی که در یوتیوب حی وحاضر در دسترس است، گفته است مه یک عیار و کاکه هستم؛ جمیعتی نیستم؛ استاد عطایی هستم. این هم باقی داستان...




اشاره: اسدالله شریفی درجریان کمپاین برای دکترغنی در محضر مردم خُلم مدعی شد که وی 136 میلیون دالر پروژه دالری به افغانستان آورده ام؛ جمیعتی نیستم؛ اما «استاد عطایی» هستم؛ کاکه وعیارم هستم؛ اما این «عیار!!» براتهامات سخت خصوصی علیه دکترعبدالله دهان باز کرد. ما همه منتقد عبدالله هستیم؛ درعین حال بیشتر دشمن و افشاگر « اقلیت خائن» در کشور می باشیم. دکترعبدالله یک شخصیت سیاسی افغانستان شمول و منطقه ای است. آدم های دارای وجهه به مراتب پائین، باید به اندازۀ مقدار وعُرضه خود گپ بزنند.

 در متنی که اکنون می خوانید، حقایق دیگری است که مو را بر بدن تان راست می کند. وظیفه یک رسانه، تلاش حداقل برای نجات قربانیان آینده است.

--------

از: ف جاهدی از اروپا

با یما شریفی برادر اسدالله شریفی دوستی و‌رفاقت قدیمی دارم. او جوان آزاده است؛ اما از پدرش (شجاع الدین شریفی) و برادر مفسد و قاتلش (اسدالله شریفی) سخت نفرت داشتم و دارم.
شجاع الدین شریفی در زمان ظاهرشاه نماینده تاشقرغان در پارلمان بود و همه میدانند که علنی به ظاهرشاه مرده‌ گاوی میکرد و دختران زیبا روی را به ظاهر شاه به کابل می برد. 
اسدالله شریفی نیز اجنت و بعدها کارمند رسمی خاد ( ادارۀ خدمات دولتی)  بود و صد ها تاشقرغانی را به جرم مسلمان بودن کشت. اسد شریفی با سقوط حکومت داکتر نجیب عضو جنبش ملی جنرال دوستم شد و با پدر خویش به تاشکند رفت و در آن جا نماینده حزب جنبش در ازبیکستان بود. متاسفانه در ازبیکستان نیز به دوستم و قوماندانان جنبش، دختر و زن، راه در راه میکرد و ثروت زیاد به دست آورد. 
شجاع الدین شریفی و خانواده اش در سال ۱۹۹۶ به سویدن آمدند. 

شاید اکثریت اقارب شریفی و باشندگان با عزت ولسوالی خلم از حادثه قتل همسر اول اسدالله شریفی باخبر باشند اما من خواستم وجدانم را راحت کرده و‌ این موضوع را عمومی بسازم.

من در یکی از کشور های اروپایی بودم که خبر درگذشت همسر اسدالله شریفی را شنیدم و‌ به پاس دوستی با یما شریفی، عاجل به گوتینبورگ سویدن رفتم. در گوتینبورگ ده ها نفر آمده بودند و همه منتظر خاکسپاری پیکر آن زن مظلوم بودند؛ اما دولت سویدن در حال تحقیق بود و این تحقیق چند روز دوام یافت. 
پیکر همسر اسدالله شریفی را به خاک سپردیم و من برای دیدن دوستان به استکهلم رفتم و بعد از یک هفته از مسیر گوتینبورگ عازم جرمنی شدم. در کوتینبورگ دوباره به دیدن یما شریفی رفتم او را خیلی افسرده و پریشان دیدم. همرایش بیرون رفتیم و چکر زدیم اما غم و غصه او  پایان نداشت.
به یما گفتم که ینگه ات زن شریف و نجیب بود و خانواده شان را همه میشناسیم؛ خداوند او را ببخشد. یما به گریه افتاد و مرا در آغوش گرفت و گفت ( از خودم و از همه نفرت دارم. ما نه تنها آن زن بیچاره را کشتیم بلکه تهمت ناروا نیز به او بستیم) یما اصل جریان را این گونه بیان کرد:

اسدالله همیشه در نوشیدن مشروب افراط میکرد و گاهی به زور به خانم خویش نیز شراب میخوراند. خانمش چندین بار به پدرم (شجاع الدین شریفی) شکایات کرد اما نتیجه نداد و پدرم همیشه از اسد حمایت کرده و زن برادرم را دشنام میداد. 
قصه شب حادثه چنان است که آن شب اسدشریفی نشئه میشود و به همسرش نیز به زور شراب میدهد. همسرش وضعیت خوب نداشته و به بالکن اپارتمان می رود تا هوای تازه بگیرد. اسد چندین بار او را صدا میزند که به داخل خانه برگشته و با او شراب بخورد؛ وقتی همسرش نمی آید و از نوشیدن ابا میورزد، اسد با قهر و غضب به بالکن رفته و او زن بیچاره را به پائین میاندازد.

یما به ادامه گفت که اسد ترسیده بود و میخواست به افغانستان فرار کند؛ اما پدرم مانع شد و به او گفت که به پولیس بگوید که همسرش شراب نوشیده بود و از روی تصادف از بالکن به پائین افتاده است.
اسدالله شریفی با کمال وقاحت و بی شرمی همسر خود را کشت و اتهام شراب نوشی را بر او‌ بست. 

من با شنیدن داستان غم انگیز آن زن ناراحت شدم؛ اما کاری انجام داده نمی توانستم. فردای آن روز به جرمنی رفتم و از آن جا به خانه آمدم. تقریباً دو سال بعد یما را در دوبی دیدم و از اسدالله شریفی نیز پرسیدم. 
یما گفت که خانواده همسر اسد شریفی به دولت سویدن شکایت کرده بودند که همسر شریفی در تصادف کشته نشده بلکه توسط اسدالله شریفی به قتل رسیده است و خواهان آن شده بودند که دوسیه مرگ همسر شریفی دوباره باز گردد. 
یما گفت که دوسیه دوباره باز شد و اسدالله شریفی نیز وکیل گرفت. اما پدرم که آدم هوشیار و با تجربه است به اسد گفت که افغانستان برود و دیگر هروقت به سویدن و حتی اروپا بر نگردد؛ زیرا دیر و یا زود قضیه قتل همسرش افشا شده و اسد زندانی خواهد شد. 
یما گفت که اسد به مزارشریف رفته و با استاد عطا روابط حسنه قایم نموده است و فعلاً مسوول اجرایی شرکت تجارتی بلقیس نور و معاون شرکت نفتی خالد نور است.  
وقتی شنیدم که یک قاتل چه گونه از مجازات گریخته و چگونه شریک یک والی برحال حکومت شده نزدیک بود که فریاد بزنم و به حکومت مفسد کرزی لعنت بفرستم. 
چند سال بعد (۲۰۱۶) به افغانستان رفتم و خبر شدم که اسدالله شریفی نماینده مردم خلم در پارلمان است. همان جا بود که تصمیم رفتم که به مزارشریف نروم تا چهره این مفسد و پلید را نبینم. 

حالا وقتی که رقص و پایکوبی او را در کمپاین اشرف غنی دیدم تحمل نتوانستم و خواستم که شما نیز این رقاصه را بشناسید.