-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آبان ۱۲, یکشنبه

پاسخ اعتراضی دکترصاحب نظر مرادی به لطیف پدرام



بازهم یک توضیح در شناخت محمد طاهر بدخشی




درین روزها در بحبوحه چهلمین سال شهادت محمد طاهر بدخشی در روزنامه ها وهمایشات وتبصره های فردی ومن در آوردی صحبت های ناهمگونی در خصوص شناخت این نظریه پرداز، جامعه شناس، شخصیت فرهنگی، سیاسی ومبارز ومنادی دادخواهی وعدالت اجتماعی صورت گرفته است. درین خصوص برخی ها مستند به گفته های خود بدخشی وبرخی از از روی کم معلوماتی وکسانی هم از روی بغض وعداوت فردی در باب شخصیت او سخن گفته اند. بایست مقدمتاً بگویم که همه این تفاوت در دیدگاه ها ناشی از آنست که نوشته های بدخشی به خورد جامعه داده نشده واین بزرگترین جفایی است که در باب شخصیت بدخشی روا داشته شده است. بدخشی رهبر بی کتاب نبود. او از دهلیز فرهنگ به سیاست روی آورد وپشتیوانه آموزش او را یک تاریخ وفرهنگ غنی وکهن سال آریایی وخراسانی تشکیل میداد.
از بدخشی برخلاف باور نا سپاسان ده هاا اثرپژوهشی، تحلیلی در باب فرهنگ، ادبیات، تاریخ وجامعه شناسی افغانستان ودیدگاه او در خصوص دین واعتقاد مردم افغانستان به میراث مانده است که به گفته آقای پدرام پس از ادیت وویراش بیش از سه صد صفحه نمی شوند!! مگر سه صد صفحه برای بیان یک آریمان ورسانیدن پیام به تاریخ کم است؟.
آنچه که در روش های تحقیقی امروز معمول است، اینست که در مورد تاریخ وشخصیت های تاریخی بدون منبع وموخذ سخن گفتن وداوری کردن مردود دانسته میشود. اگر حفیظ منصور متکی به دفاعیه بدخشی در زندان داودی سخن گفته است، مدرک او همان دفاع نامه بدخشی است که بر پایه حرف های بدخشی استدلال میکند. اما کسانی که گاه از او بحیث یک سوسیالیست ومارکسیست وزمانی ناسیونالیست وعارف مسلمان یاد کرده اند وابسته به این است که کدام مقوله وگفته اورادر جایی دریافته واز آن تعیبرات من در آوردی اشتقاق نموده اند.آنچه درین خصوص مهم وبنیادی جلوه میکند آنست که هر شخصیتی رابایست متکی به نوشته ها واستنباط های خودش بشناسیم. نه بر پایه تعابیر وتفاسیر کسانی که به آن شخص حب مفرط یا بغض مفرط دارند.
درین میانه نوشته کوتاه وبی رابطه لطیف پدرام بیشتر محل چند وچونی است که بی محابا وتامل داد سخن کرده است. اینهم علتی دارد. نام پدرام طی چند سال اخیر با نشخوار نمودن افکار وعقاید بخشی اینجا وآنجا سر زبان ها افتاده وحالا باید اندیشه سیاسی بدخشی را در خصوص نظام سیاسی افغانستان سرقت نموده وبنام خودش جا زند. نکته مهم در نوشته پدرام از آنجا ناشی میشود که با ترویج تاسیس نظام دموکراسی فدرال توسط بدخشی دست آورد کذایی او برهنه میشود. بدخشی یکی از راه های حل عادلانه مسئله ملی را در تاسیس نظام دموکراتیک فدرال میدانست، آنهم نه بصورت التقاطی و کاپی برداری از دیگران، بلکه در مطابقت با واقعیت های ساختاری، تاریخی، جغرافیایی واتنیکی افغانستان. بدخشی پنجاه سال پیش ازین گفته بود:" حق خود مختاری وتعین مرزهای ملی هریک از ملیت های کشور واشتراک آنها در حاکمیت ملی فدرالی از گام های اساسی واولی درین مبارزه است" بدخشی چون قدرت گدایان سیاسی زمانش هر دروازه ای را دق الباب نکرد واو خوب میدانست که داعیه های تاریخی یک شبه تحقق نمی یابند، ودرین راستا بایست با حوصله مندی به مبارزه فرهنگی سیاسی واشکال موثرمبارزه در راه سرنوشت مردم ادامه داد. اوخود بارها گفته است وهرکدام از دوستانش شنیده اند وبخاطر دارند که: "ما در پی کسب قدرت بهر وسیله ای نیستیم، ما مکتبی را بنیان گذاشتیم، ممکن آرمان های عدالت خواهانه ما طی یک قرن تحقق یابد"
اگر لازم باشد اسناد بیشتری درین خصوص وجود دارد. وحال پس از گذشت نیم قرن آقای پدرام به چشم ابنای زمانه خاک میزند وبسیار جسورانه به میراث سیاسی استاد خود دستبرد میزند ومیگوید که گویا طراح نظام فدرال در افغانستان او بوده است. درین نوشته پدرام چندتا تناقض میان تهی دیده میشود. یکی اینکه او میگوید:"زنده یاد بدخشی به طور کلی یک شخصیت محافظه کار بود.باعث دروازی و حفیظ پنجشیری برخلاف او انقلابیون دوآتشه و ویرانگر بودند.ویرانگر به معنی"نیچه" ای کلمه. - بعد از شهادت زنده یادبدخشی، حفیظ(معروف به عبدالله) و مولاناباعث، من سازمان "بریگاردهای انقلابی مردم افغانستان"را تشکیل دادم." درین حال همه میگویند: آقا شکر بخور وبرخیز که روز شده است، زمانی که بدخشی را شهید نمودند باعث کجا زنده بودکه تو با او یکجا بریگاد ساختی؟ اطلاعات حاکی از آنند که بدخشی بعد از باعث به شهادت رسیده است. ودیگر اینکه حفیظ وباعث هردو در زندان بودند وتو این بریگادهای انقلابی را با کی ساختی؟ ودر کجا ساختی؟
در همین نوشته پدرام، بدخشی را محافظه کار میخواند وبلافاصله می نویسد که: "بزرگی بدخشی در مقاومت او بود واینکه به استبداد تسلیم نشد وبا مظلومیت شهید شد" پس آیا آقای پدرام برزخ معنایی این واژه ها را میداند؟ مقاومت وتسلیم نشدن یعنی پرخاش نمودن، محکم ایستادن ورام نشدن وبراه خود رفتن. پس چنین شیوه ای چگونه محافظه کاری خوانده میشود؟ بلکه این تعبیرکاملاً برخلاف شناخت سیاسی "محافظه کاری" می باشد.
آقای پدرام که به اعتراف خودش غیر از مقام استادی از دسترخوان بدخشی نمک خورده است، ندانستیم که چرا از بردن کتاب" یغمای کلیسای جامع" و"خط سوم" از دست استاد زریاب به بدخشی یاد کرده، آیا تکلیف خودرا برخ بدخشی کشیده .ویا قصد دارد بگوید که او یگانه کسی است که باین اثر از نزد استاد زریاب دست یافته است. همه کسانیکه از آن روزگار هنوز ودیعه حیات را با خود دارند میدانند که آقای زریاب خوداز نوجوانی بدخشی را می شناخت واین را در داستان" خوشه انگور وداستان های مثنوی" با زیباترین الفاظ وکلمات نوشته است.
آقای پدرام! در شرایطی که اگر آنرا واقعیت بخوانیم شما دارای بد بینان زیادی هستید ونباید جبهه مخالفت را اینقدر بی محابا توسعه بدهید که حتی با خود هم بستیزید. نیاز زمان کنونی در بیان همچون برداشتهای دست وپا شکسته نیست، بایست رسا فکر کرد وبدون دسترسی به کنه واقعیتها واسناد تاریخی چنین دهن به سخن ویرانگر گشود. بدخشی هرچه بود غلی رغم تنگدستی وکم ظرفیتی زمان وظیفه خویش را در پیشگاه تاریخ ومردم افغانستان با جسارت انجام داد. حالا وظیفه شریفانه نسل امروزی جامعه است تا آنرا در مطابقت با نیاز زمان خویش پایگاه علمی وتوسعه سیاسی بخشند.
داکتر صاحب نظر مرادی