-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آبان ۱۲, یکشنبه

فاز دوم تذکرات پدرام در پاسخ به دکترصاحب نظر مرادی

گفتمان کلید نخورده- اگر از من کینه داشتید با فدرالیسم بدخشی چه مشکل داشتید؟

لطیف پدرام




به مناسبت چهلمین سالروز شهادت زنده یاد طاهربدخشی از پیشگامان مبارزه‌ی عدالت خواهی قومی به اختصار طرح پرسش کردم.یک عده به شدت ناراحت شدند که چرا بر چنین نکاتی انگشت گذاردم و در همین راستا عصبانی شده اند و شروع کرده‌اند،به گفتن این که فکر بدخشی را دزدیده ام،فدرالیسم شان را به جیب زده‌ام،کتاب های شان را نادیده گرفته‌ام،و نیز چرا در آن موارد ذکر منبع نکرده‌ام، گویا حسادت کرده‌ام که دیگران چرا فدرال گفته‌اند و از این گونه خزعبلات.
شهیدبدخشی هیچ گاه ادعای پیامبری و قدیس بودن نکرده بود و نگفته بود معصوم است و خطاناپذیر. در ضمن آن نوشته‌ی من اهانت به کسی نبود.بر عکس یک عده حسود می خواهند کذب و دروغ جعل کنند. و یا شاید هم سخنان مرا خوب نفهمیده‌اند و یا پاسخ ندارند.فکر می‌کنم هژده سال مبارزات ما دارد به ثمر می‌نشیند.یک عده حسود و دیر از خواب بیدار شده ناگهان پریده‌اند که ما فدرالیسم را مطرح کردیم و اون هم شصت سال پیش. اما تعجب من این است چرا در این شصت سال از فدرالیسم نگفتید،ننوشتید که حالا به یاد تان آمده است‌.البته ما خوشحال میشویم جمع ما بزرگ شود،فدرالیست ها بیشتر شوند این موفقیت ما است.
به هر حال مدعای من در آن نوشته این بود:

-بدخشی مارکسیست-لینینیست بود."سازا" یک سازمان مارکسیستی بود.واژه گانی که این نام را ساخته اند تداعی چپ دارند. در غیر آن میشد گفت مثلا جماعت اسلامی افغانستان. یکی از نوآوری ها در سیاست خارجی "سازا"این بود: ما دنباله روی را رد میکنیم سیاست ما سیاست هوشی مین-کاسترو است، مگر هوشی‌مین و کاسترو مارکسیست نبودند، ملای مسجد بودند و کشیش؟

-بعد از کودتای ثور ۱۳۵۷ جناب بدخشی ریاست تالیف و ترجمه را در وزارت معارف به عهده گرفتند.دستگیر پنجشیری وزیر معارف آن زمان در جریان است.پذیرفتن پست ریاست از جانب بدخشی در زمان تره کی-امین خشم رهبری سازمان را برانگیخت. در منزل جناب ظهوری جلسه دایر و بدخشی از حزب به حالت تعلیق درآمد و بعد اخراج شد.در آن جلسه تعداد زیادی و منجمله من حضور داشتیم.فیصله شد رفت و آمد به خانه‌ی بدخشی قطع شود، من اما دستور را اجرا نکردم و همیشه به دیدن زنده یاد بدخشی میرفتم. وقتی آن جمع خبر شدند به من اخطار دادند که به خانه‌ی بدخشی رفت و آمد نکنم ورنه اخراج میشوم.شما میتوانید در مورد این تصمیم رهبری سازمان در باره‌ی بدخشی از محترم کوشانی،بشیربغلانی، ظهورالله ظهوری، اسحاق کاوه، سخی غیرت،حاجی ثانی، بپرسید یک عده‌ی دیگر شهید شدند. این کار را در حق بدخشی شهید، همان اعضای رهبری"سازا" انجام دادند و من به آن تصمیم همانجا مخالف بودم و به همین دلیل رابطه ام را با زنده یاد بدخشی قطع نکردم. چرا که بدخشی از همه‌ی آن ها مهمتر،بزرگتر و بهتر بود.

-بدخشی شاید به این نتیجه رسیده بود که با پیروزی حزب دموکراتیک خلق بالاخره یک شبیه سوسیالیزمی در افغانستان مسلط شده است. دولت نوین از پشتیبانی محکم اتحاد شوروی برخوردار است و نمیشود به ساده گی این رژیم را برانداخت،باید منتظر بمانیم،برای همین من حاجی ثانی و حیدر را می خواست برای درس به کوبا بفرستد،البته بدخشی هیچگاه وابسته به شوروی نبود.اگر بدخشی برنامه ی جنگی میداشت باید ما را به روستاها میفرستاد نه به کوبا.

-اکثر مقاله ها و دست نوشته های آن بزرگوار(بدخشی)به وسیله‌ی شهید ادهم شمس اوغلی جمع آوری و پاکنویس شده بودند. چند روز در خانه‌ی ادهم مخفی بودم، آن نوشته ها را تمامآ مطالعه کردم.در آن مجموعه یک مقاله هم در مورد فدرالیسم پیدا نکردم.همان ها را گفتم شاید در صورت ویرایش دو یا سه صد صفحه میشود، و این مقاله ها طرح و مرام سازمان نبودند مقاله های مختلف به مناسبت های مختلف بودند.

-از زنده یاد بدخشی کتاب مستقل چاپ نشده است من که ندیده‌ام. اگر شده است آدرس انتشارات و کتاب فروشی را بدهید تا برویم بخریم.

-من از آدم هایی نزدیک به بدخشی بودم در منزل ایشان زندگی کردم،ایشان پیشگام ما بودند. آن حق را پاس میداریم و انکار نمی کنیم.نیز اذعان میکنم که او مساله ملی را بدون ترس مطرح کرد که کار آسانی نبود.اما منظور من این است که او در باره‌ی فدرالیسم هیچگاه چیزی به من نگفت، فقط در باره‌ی ستم ملی گفت.

-چرا در این پنجاه-شصت سال لااقل همان مقاله هایش را چاپ نکردید؟ تا مردم بخوانند و داوری کنند که بدخشی دقیقا چه میگفت،مبانی فکری اش چه بود،متودولوژی و روش کارش چه گونه بود؟شاید بگویید چون شرایط اختناق بود و پول نداشتیم نتوانستیم آثارش را چاپ‌ کنیم. در یک دوره درست بود اما نه برای همه دوره ها.
سازا با حکومت داکترنجیب بعد از شهادت بدخشی پروتوکول کرد، همان سازایی که مرحوم بدخشی را به خاطر پست ریاست که چیز مهمی هم نبود از حزب اخراج کرده بود. جناب کوشانی به عنوان رهبر سازا معاون صدراعظم و وزیر پلان مقرر شد، اسحاق کاوه وزیر معادن و صنایع تعیین شد و سخی غیرت به شهرداری کابل رسید و جناب بشیربغلانی وزیر عدلیه و لوی سارنوال همان دولت مقرر شد.در ماورای کوکچه و چند ولایت قطعات نظامی داشتند که همان دولت آن ها را تمویل میکرد. میلیون ها افغانی در اختیار سازا بود چرا آثار شهید بدخشی را منتشر نکردند؟ نشریه‌ی "میهن"ارگان نشراتی سازا روزانه در کابل منتشر میشد چرا به جای آن همه شعر و قصه و مقاله‌ی با ربط و بی ربط مجموعه‌ی مقاله های بدخشی را در همان نشریه میهن چاپ و منتشر نکردند؟

-هر صدایی که برای فدرالی کردن افغانستان بلند شود، من استقبال میکنم.من یک تکه سخنان استاد مزاری را که در مورد فدرالیسم بود در صفحه ی خودم چندبار پخش کردم.در سخنرانی هایم چند بار به صراحت گفته ام که استاد مزاری و جنرال دوستم پیش از من در باره ی فدرالی شدن سخن گفتند. و من هیچ گاه نگفته‌ام که من طراح فدرالیسم هستم، من گفته‌ام که فدرالیست ها چند قرن قبل آمریکا را فدرالی ساختند، این کدام کشف تازه نیست. کاری که من کرده‌ام این است که افغانستان گزینه‌ی جز فدرالیسم ندارد و برای تحقق آن زحمت کشیدم و مبارزه کردم.اما یادم نرود که ببرک کارمل قبل از کودتای ثور در باره ی ایجاد جمهوری های متحده ی افغانستان نوشته کرده بود.

-آقای مرادی مرا متهم به دروغگویی کرده است من نوشته بودم بعد از شهادت بدخشی، حفیظ و باعث،من سازمان بریگارد ها را ساختم ایشان متن را درست نخوانده اند به جای تهمت زدن به من لطفا دوباره آن متن را بخوانند.من اونجا کلمه ی شهادت را به قرینه حذف کرده ام و نیز حرف"و" پیش "من" وجود ندارد.

-آقای مرادی ایراد گرفته است که حفیظ منصور دفاعیه بدخشی را منبع قرار داد و بعد سخنرانی کرد و تو لطیف پدرام چرا منبع و ماخذ ذکر نکردی؟ این از بی معنی ترین پرسش هایی است که من به آن برخوردم.مگر در باره ی نبرد واترلو و جنگ روسیه و جاپان گپ میزنم که منبع بیاورم‌؟من در مورد یک آدمی که وقتهای زیادی با ایشان بوده‌ام سخن میزنم و خاطره می نویسم این چه منبع کار دارد؟ آیا نشست های داخلی سازمان و آن هم یک سازمان نیمه علنی و آدم های تحت پیگرد در مطبوعات چاپ میشد.که من ماخذ میدادم؟
به هر انجام این ها بحث ها و مدعای من اند. اگر آن چه من گفته ام نادرست است به جای فحش و دشنام و گپهای شخصی گفتن لطف نموده صورت درست اش را توضیح بدهید.

-اما در باره ی طرح مرام؟ آن طرح مرام نوشته ی حفیظ است قسمت هایی هم به خط من است،گاهی زنده یاد حفیظ خسته میشد من مینوشتم و گاهی که من خسته میشدم زنده یاد حفیظ مینوشت؛ در بدخشان در منزل دوست عزیز صدیق ساعی. خوشبختانه ساعی صاحب زنده است میشود از ایشان بپرسید اون هم یکی از کادر‌های بزرگ سازمان بود. آن متن دست نویس است.برای یک جبهه بود نه برای سازا.لطفا آن دست نویس را عکاسی کنید و بگذارید که اصل است یا نه؟
برای یک لحظه فرض کنید که در آن جا نوشته ی مفصلی در باره‌ی فدرالیسم باشد، که نبود، بسیار خوب است خوشحال میشویم،مواضع فدرالیست ها تقویت میشود.مساله ی مهم تر این است که آن طرح نوشته‌ی حفیظ است با همکاری من. اما جای این سوال هم چنان باقی میماند اگر زنده یاد بدخشی فدرالیست بود و شما پیروان صادق او بودید،چرا در این شصت سال یک کلمه در این باره نه گفتید و نه نوشته کردید. در انتخابات پارلمانی علیه من در بدخشان سبوتاژ کردید و در انتخابات ریاست جمهوری هم علیه من اعلامیه دادید در حالی که شعار اصلی من فدرالیسم بود و است‌. اگر از من کینه دارید با فدرالیسم بدخشی چه مشکل داشتید که این همه سال خاموش ماندید؟

لطیف پدرام