-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آبان ۱۳, دوشنبه

جان کلام طاهربدخشی حل مساله ملی بود

سعادت موسوی

سید عسکرموسوی: بدخشی مرز بین اصلاح طلبی و انقلاب بود.
حفیظ منصور: بدخشی مارکسیست نبود.




گپ‌وگفت‌های این روزها، در مورد طاهر بدخشی، برای من مسرت‌بخش و آموختنی بود. فکر می‌کنم که گاهی حقیقتی از پیش‌تعیین شده وجود ندارد، حقیقت در گفت‌وگو است که به‌وجود می‌آید. سید عسکر موسوی، طاهر بدخشی را مرز بین اصلاح‌طلبی و انقلاب خواند و تأکید کرد که بدخشی هیچ‌وقت خردِ خود را سیاسی نکرد، بلکه سیاست را با خردورزی به‌سنجه گرفت. استاد فیض‌الله جلال، با صدای بسیار بلند و به‌تکرار، گفت بدخشی یک انقلابی بود. حفیظ منصور هم تأکید کرد بدخشی مارکسیست نبود و کسانی که او را مارکسیست-لنینیست می‌گویند اشتباه می‌کند.

دکتر پدرام در فیس‌بوک خود نوشت، طاهر بدخشی یک مارکسیست و یک محافظه کار بود و جز چند یادداشت و مقالۀ پراکنده ندارد که موضع و جهت آن یادداشت‌ها واحد و یک‌دست نیست. بدخشی مارکسیست-لنینیست، بدخشی محافظه کار و نویسندۀ چند مقاله‌ی پراکنده، نمی‌تواند از افق زمان خود و دهۀ شصت فراتر برود. بدخشی که دکتر پدرام معرفی می‌کند، فقط در «کانتکست» همان دهه‌ی زیست خودش معنا می‌دهد و نمی‌تواند با عصر ما مورد پیدا کند و به‌عنوان یک متن، وارد گفت‌وگو شود.

اگر به‌بدخشی استحاله‌یافته باور داشته باشیم، کسی که از مارکسیسم گذار کرد و به‌حزب دموکراتیک خلق پُشت‌کرد، و در ازای این رها یافتگی، تئوری «حل عادلانه مسئله ملی» را پی‌ریزی کرد. جانِ کلام او حل مسئله ملی و براندازی تبعیض ساختاری و قبیله‌یی است. این چهرۀ بدخشی، می‌تواند با کثرت‌گرایی، با تساهل و رواداری مناسبت پیدا کند. و بر سکوی قامت راست کند که دکتر پدرام در ذیل آن ایستاده است. این چهرۀ بدخشی که نسخه‌ی تجویزی مسکو و پکن را عاطل و باطل می‌کند، دیگر رابطه و مناسبت با یارانش ندارد. این چپ‌گرایان رمانتیک، حتی روح بدخشی را دارند بر می‌آشوبند.

اما، دکتر پدرام نمی‌خواهد تأویلی که از بدخشی می‌کند، به بدخشی دموکرات، کثرت‌گرا و فدرالیست منتهی شود. چون حاضر نیست که در بحث فدرالییزم، کسی دیگر سهم‌دار باشد. اما مسالۀ گیچ کننده این است که نه پدرام براهین کافی دارد برای تخطئه کردن یاران بدخشی، و نه بدخشی‌گرایان مدارک قاعت‌بخش عرضه می‌دارند. اما یک وجه مشترک پدرام و بدخشی این است که هم بدخشی در روزگار خود تنها بود، هم پدرام الان تنهاست. تنهایی که به یک تعبیر می‌تواند عیب باشد، به یک تعبیر حسن.