-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۸ آذر ۲۷, چهارشنبه

زوال سیاسی تاجک ها سرعت گرفته است


جنگیدن یا جنگانیدن دیگران علیه ازبک ها، باعث ظهور یک جنرال دوستم ثانی خواهد شد.



نقشی که برای قیصاری نوشته شده بود، اساساً از سطح دعوا های میان قومی دسته جات سیاسی فراتر است. مگر استفاده گروه غنی ازین عملیۀ اغلب متغییر، ظریفانه، جالب اما درعین حال غم انگیز بود.

 با قطعه قطعه شدن مراکز رهبری در جنبش ملی، جمیعت و وحدت، غنی در کالبد پاره های کنده شده ازین جریان های فرسوده، خون استحقار، بی اعتمادی و حس کهتربینی دمید. مثلاً حالا عطا نور که زمانی از تسخیر ارگ درظرف 24 ساعت شعار می داد؛ به مأمور اعلام ناشدۀ ارگ در حوزه زیستی خودش تبدیل شد. او حالا با امرالله صالح سوار یک کشتی است. هرگاه به ادامه حکومت دکترغنی اجازه داده شود؛ امرالله صالح جایگاه مورد نظر خود را به هرشکلی که باشد؛ به دست می آورد. اما هرگاه، حکومت، قربانی بازی کلان تر شود، صالح درموقعیت خرابی قرار می گیرد. ایشان همین حالا از تشویش برزخی وضعیت به ستوه آمده است که حتی درنقش یک «ده ملا» ظاهر شده و خلایق را ازعواقب کردارهای شان در دنیا وعقبی هشدار می دهد!

قیصاری به نوبۀ خود، ازین پاره هایی بود که دولت کابل از تن جنبش ملی جدا کرد؛ تطمیع و مغزشویی کرد؛ وسپس سلول یاغیگری دروی زرق گردید تا دندان های حیاتی قوم وخویش خودش را با انبر ساخت غنی از ریشه بکشد. امریکایی ها و مفرزه ارگ، نتیجه گرفته بودند که بازوان کم شیمه عالم ساعی، فایق و ...امثالهم، در بی جا کردن جثه کاریزمایی دوستم از بستربازی آینده در شمال، بسنده نیست. اما با بازگشت دو باره دوستم به صحنه، این پلان معوق شد و اکنون به عنوان بخشی از بازی جدید منطقه ای، دست دوستی به سوی جنرال دراز کرده اند.

در مرحله دوم، با وجود آن که نیروی تاجک ها تن بی سر بود، اما جزایربا هم رقیب درمیان آن ها، هریک قدرتی حساب می شدند. بنا برین، عین همین پروگرام، به کمک امریکا، اول سر عطا نور تطبیق شد. چون، نیازی به لقاندن وچقاندن دکترعبدالله نبود. برادران مسعود و «شمالی» ها که قبلاً از چرخه خارج شده بودند.

عطا، بعد از فروپاشی جمیعت درسال 2001، در آوردگاه شمال افغانستان قدرت گرفته بود. او با همه طرف ها درمعامله نشست؛ اما با هیچ یک از آن ها تا آخر نرفت. اصلاً بازیگران، با عطا برخورد مقطعی کردند. عطا، از روی مجبوری، قربانی لفاظی ها و اولتیماتوم های محض خودش شد. از دایرۀ حمایت روسیه و ایران بیرون رفت و بر محراب ( نه امریکا) بلکه بر پیشگاه مأمور معذور امریکا - اشرف غنی- سرتعظیم خم کرد.

قیصاری به تحریک ارگ، دست به جایداد های شخصی عطانور دراز کرد. این درواقع فروبردن یک سوزن بر زخم حساس عطا بود. ارگ درمطالعه روانشناسی عطانور زیاد دچارزحمت نشد. عطانور، درانتخابات، ناگهان و به شکل غیرقابل باور، به بسترگاه مردمی اش پشت کرد تا صرفاً رقیب تنظیمی خویش- دکترعبدالله- را از عقب خنجر بزند. اما عبدالله، درهمسویی منظم با دکترغنی و سفارت امریکا، مدت ها پیش زیرپای او را خالی کرده بود. این کنش وواکنش های غیرسازنده، زمینه را برای انزوا و زوال سیاسی تاجک ها آماده کرده است. این زوال دراشکال روی صحنه آوردن مدل های غلام بچه های سیاسی قابل مشاهده است که در شأن شان، نشانه ای از اقتداری پایدارو ارزشی را نمی توان نشانه گیری کرد.

جنگیدن یا جنگانیدن دیگران علیه ازبک ها، باعث ظهور یک جنرال دوستم ثانی خواهد شد. تاجک ها چندان جغرافیای مشخص ندارند؛ اما ازبک ها دارند. این طور معلوم می شود که برای حوزه بلخ یک سرنوشت ابتری را رقم زده اند. تاجک قدرت سیاسی لنگردار را از دست داده ( بهتر است گفته شود تحویل داده)؛ اکنون تنها به شکل نیابتی عمل می کند. نیازمند یک گفتمان خیزشی سرنوشت ساز است.

شعله ورکردن دشمنی بین عطانور، به همیاری اخترلُچک با ترک تباران، بخشی از ایده آل های ضد ملی «شاگردان» محمد گل مهمند بود که نفاق انداز کبیر یعنی اشرف غنی آن را رهبری می کند. به نظرمن، درین بازی استخوان شکن، بازنده اصلی عطانور است؛ ضمن این که با توجه به متغییرهای سیاسی و جنگ درافغانستان، ازین کیک زهری به شاگردان مهمند هم چیزی نمی رسد. 
اگرغیرازین بود، نظام سیاسی مبتنی بر اوهام مهمندی فرو نمی ریخت. حالا که زلزله ها افتاده و بنیان تاریخی و اجتماعی استبداد بدوی برای همیشه مضمحل گشته، نیاز است که برخاکستر این همه ویرانی ها، بنای گذاره و همزیستی اعمار شود تا همه زنده بمانند. ورنه، نسل های شان از زایش تا مرگ، همه به نفع پاکستان و ایران و روسیه و امریکا زنده خواهند بود؛ نه آن که زنده گی کنند.